به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، هانا آرنت را بیشتر با کتابها و ایدههایش درباره توتالیتاریسم، تبعید، آزادی و کنش سیاسی میشناسیم؛ اما در پس چهره یکی از مهمترین متفکران قرن بیستم، شاعری نیز حضور داشت که تجربههای شخصی، دلتنگیها، عشقها، تنهاییها و زخمهای تبعید را در قالب شعر ثبت میکرد. اکنون به همت انتشارات مروارید منتخبی از اشعار آرنت با ترجمه سعید توانایی مروی در کتابی با عنوان «آنچه میماند» منتشر شده است؛ مجموعهای که فرصتی فراهم میکند تا مخاطب با وجهی کمتر شناختهشده از این اندیشمند آلمانی-یهودی آشنا شود.
این کتاب در دو بخش تنظیم شده است: بخش نخست شامل ۲۱ شعر از دوران جوانی آرنت، پیش از ترک اجباری آلمان، و بخش دوم دربرگیرنده شعرهایی است که او در سالهای پس از جنگ در دفترچهها و نامههای شخصی خود نوشته است. در این اشعار، مضامینی چون تبعید، خاطره، فقدان، هویت، عشق، اندوه و جستوجوی معنای زیستن حضوری پررنگ دارند؛ مضامینی که در بسیاری از آثار فلسفی آرنت نیز به شکلی دیگر بازتاب یافتهاند.
به همین مناسبت با سعید توانایی مروی، مترجم این مجموعه، درباره جهان شعری هانا آرنت، جایگاه شعر در زندگی و اندیشه او و چالشهای ترجمه این آثار گفتوگو کردهایم.

مهمترین ویژگی یا ویژگیهای شعر هانا آرنت را در چه میبینید؟ چه عناصری باعث میشود شعر او از دیگر شاعران همعصرش متمایز شود؟
تفکر شاعرانه شاخصه اصلی شعر آرنت است؛ شعر برای آرنت بازی آزاد اندیشه بود و آرنت خود در یکی از دفترهایش پرسشی را مطرح میکند که آیا شیوهای از تفکر وجود دارد که تمامیتخواهانه نباشد؟ گمان میکنم پاسخ او به این پرسش، تفکر شاعرانه باشد. شعر برای او قالبی بود که میتوانست تجربه و تفکر را در هم ببافد. برای اندیشمندی در تبعید به یاد آوردن، مسئله بسیار مهمی است و حافظه جوهر شعر اوست.
نخستین مواجهه شما با شعرهای هانا آرنت چگونه بود؟ چه چیزی در این آثار توجه شما را جلب کرد و شما را به سمت ترجمه آنها کشاند؟
بسیار اتفاقی بود. من روزم را با خواندن شعر شروع میکنم و خواندن مجلات شعر بخشی از این برنامه روزانه است در مجلهای خبر انتشار این کتاب را دیدم؛ خبر هیجانانگیزی بود بعد از چهل سال از مرگ آرنت در آرشیو کتابخانه کنگره شعرهای او را دوباره کشف کرده بودند و حالا منتشر شده بود. من با آثار آرنت آشنا بودم. او اندیشمند بسیار مهمی است بهویژه برای ما در این مقطع از تاریخ چراکه ما امروز با همان چیزی دست به گریبان هستیم که اودستکم نیمی از حیات فکری خود را صرف مبارزه با آن کرده بود. با این امید که این کتاب بتواند برای خوانندگان و پژوهشگران آثار او در زبان فارسی مفید باشد این کتاب را ترجمه کردم و جالب اینکه کتاب را که به انتشارات مروارید سپردم دو روز بعد اسراییل به ایران حمله کرد. ترجمه این کتاب را تقریبا به فاصله چند روز از انتشارش شروع کرده بودم و اگر به جنگ دوازدهروزه و این جنگ اخیر نخورده بود شاید زودتر به بازار آمده بود.
آرنت بیشتر بهعنوان یک فیلسوف و نظریهپرداز شناخته میشود. شعر چه جایگاهی در زندگی و جهان فکری او داشت؟
شاعران نیویورکی به او شعرسرایی انگلیسی را آموختند. او با شاعران بسیاری دوست بود از جمله دبلیو.اچ.آدن و رابرت لاول و حتی با الیوت هم دیدارهایی داشت. البته ذهن او لبریز از شعر آلمانی بود و تمام شعرهایش را به زبان آلمانی مینوشت.
اگر بخواهید برای آشنایی مخاطبان با جهان شعری آرنت تنها یک شعر از او را پیشنهاد کنید، کدام شعر را انتخاب میکنید و چرا؟
شعری که در کتاب اصلی عنوانی ندارد اما در این کتاب تصمیم بر این شد که این شعرهای بدون عنوان را هم برای سهولت در استفاده از کتاب در قلاب نامگداری کنیم، شعر «نان و شراب» که انعکاسی از شعر هولدرلین با همین عنوان است. به این شعر که رسیدم بسیار گریستم؛ یکی برای رسالت شاعر در زمانه تاریکی در شعر هولدرلین و آنکه «ای رفیق ما بسیار دیر آمدیم» و دیگر برای معنای وداع با دوستان در شعر آرنت؛ این روزهای ما هم دوران تیرهای است و آنچه تیرگی دوران را دردناک میکند وداع با دوستان است.
چه مضامین و دغدغههایی بیش از همه در شعرهای آرنت تکرار میشوند؟ آیا میتوان میان این مضامین و اندیشههای فلسفی او ارتباطی دید؟
دلتنگی در شعرهایی که عاشقانه است، از مضمونهای غالب به شمار میرود. آرنت زنی بسیار احساساتی بود از آنها که به گفته خودش عشق برایش خطرناک بود. از دیگر مضامین شعر او میتوانم به تبعید، اندوه، یادبود و بازاندیشی در هویت و مکان اشاره کنم.
هویت یهودی آرنت تا چه اندازه در شعرهای او حضور دارد؟ آیا این حضور مستقیم و آشکار است یا بیشتر در لایههای پنهان آثارش دیده میشود؟
در اشعار آرنت اشارهای به آموزههای دین یهود یا چیزهایی از این دست نمیشود اما ناخودآگاه یهودی او در رگ شعرهایش جریان دارد. او یک یهودی آلمانی است که از هولوکاست گریخته و هویت یک پاریا را انتخاب کرده؛ وضعیتی که بهوضوح در اشعارش قابل شناسایی است.

شعر «گمشده در خودم» از جمله شعرهایی است که توجه خواننده را به مسئله هویت و نسبت انسان با خودش جلب میکند. شما این شعر را چگونه میخوانید و مهمترین پرسش یا دغدغه آن را چه میدانید؟
به دستم که دقت میکنم
چیزی بیگانه که با من نسبت دارد
در هیچ سرزمینی قرار نمیگیرد
نه اینجا هستم نه آنجا
و به هیچ چیز یقین ندارم.
آنگاه به نظرم میرسد که باید این جهان را به سخره بگیرم
بگذارم زمان آرام بگذرد
تا زمانی که دیگر هیچ نشانهای پدیدار نشود.
به دستم نگاه میکنم
عجیب نزدیک است به من
و با این حال بیگانهایست
آیا بیش از خودم خود من است؟
آیا معنایی والاتر دارد؟
این شعر درباره تنهایی است. شاید آرنت در این شعر پاسخ هایدگر را میدهد که خود اصیل را در تنهایی و جدایی میجوید در حالیکه آرنت معتقد است انسان در رابطه با دیگران و در ارتباط با دنیای بیرون شکل میگیرد. از این جهت شاید بتوان این شعر را اولین تلاش او برای صورتبندی کشمکش درونی میان تنهایی فلسفی و نیاز به بودن در جهان دانست.

در شعر «آهنگ عزا» در کنار اندوه، نوعی امید و میل به ادامه زندگی نیز دیده میشود. شما این شعر را چگونه تفسیر میکنید و آن را در کلیت جهان شعری آرنت چه جایگاهی میدهید؟
آه روزها هدر میروند چون بازیای که هرگز بازی نشده،
و ساعتها تسلیم رنج و عذاب میشوند
زمان بالا و پایین میرود
و نرمنرمک از درونم میلغزد
همچنان که آوازهای کهنه را میخوانم
درحالیکه تنها شروع آنها را میدانم.
هیچ کودکی نمیتواند راه مقدرش را رویاییتر از این دنبال کند
و هیچ پیرمردی بیتردید نمیداند زندگی چقدر میتواند طولانی باشد
اما اندوه
نه رویاهای کهنه را خاموش خواهد کرد نه خرد جوان را
و نه مرا وادار خواهد کرد که دست بکشم
از شادمانی پاک و زیبای زندگی.
بله؛ شعر آرنت اراده برای زنده ماندن است نه هدر دادن آن یا ناامیدی؛ او در این شعر از نوعی شادمانی تلخ سخن میگوید از ساختن معنایی تازه در دل تاریکی و در این معنا زیبایی زندگی پنهان است. عنوان کتاب هم البته به همین مفهوم مقاومت زبان اشاره میکند و شعر که در حقیقت سرپیچی از تقدیر دستور زبان است به نوعی همان مفهوم ویتااکتیو یا زندگی کنشمند است.
در فرایند ترجمه شعرهای آرنت با چه دشواریها یا ظرافتهایی روبهرو شدید؟ آیا میان ترجمه آثار فلسفی او و ترجمه شعرهایش تفاوتی وجود داشت؟
نمیشود گفت سخت و آسان؛ به قول احمد میرعلایی شعر باید تن بدهد که به نظرم داد. آرنت در نوشتههای فلسفیاش هم نثری شاعرانه دارد. او شاعر و متفکر پراحساسی است و در شعرش از احساس میگوید از چگونگیها و نه چیزها و این قدری از دشواری کار کم میکرد چون عواطف انسانها به هم راه میبرد.
برخی معتقدند میتوان تجربه زنانه یا نگاه خاص زنانه را در شعر آرنت ردگیری کرد. شما با این دیدگاه موافقید؟ شعرهای او از این منظر چه ویژگیهایی دارند؟
نمیدانم منظورتان از زبان خاص زنانه چیست؟ اما مثلا در شعرهای اولیهاش عاطفه یک دختر جوان را بهخوبی میتوان دید. شاید جهان استعاره و تشبیه او قدری متفاوتتر است. برای او عشق پیش از آنکه تن باشد سرزمین دوری است که او به آن راهی ندارد. شعر آرنت بیشتر بعدی از تفکر فلسفی اوست به عنوان مثال اگر کتاب، وضع بشر ذهن او را در قالب نثر نشان میدهد اشعار او قلب و روحش را نشان میدهد او شاعر بود نه برای اینکه شعر بگوید و شعر او برای زنده بودنش بود.
در پایان، اگر اثری در دست ترجمه یا آماده انتشار دارید، خوشحال میشویم آن را به مخاطبان معرفی کنید.
دو کتاب در دست انتشار دارم با نشر روزنه؛ یکی به نام «شب هنگام به شهرهای بسیار در دوردست» از دونالد بارتلمی و دیگری «رووراندوم» اثر جی.آر.آر.تالکین. همچنین مدتهاست در حال ترجمه و گردآوری یک مجموعه شعر از شاعران جهان هستم با عنوان «فاتحان تاریکی، شاعران قلبها» که در آن شعرهایی را که درباره حرفه شاعری و شعر سرودهشده را آوردهام.
نظر شما