سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۴
یادداشت‌هایی که به دست ظل‌السلطان افتاد

سردار ظفر انگیزه خود را برای تنظیم تاریخ بختیاری چنین بیان می‌کند: «بارها گفته‌ام بار دگر می‌گویم که چون تاریخی در بختیاری نوشته نشده که از داخله بختیاری حکایت کند من آنچه را که به روزگار خود دیده و وقایع پیش از خود آنچه از مردمان کهن‌سال راست گفتار درست کردار شنیده‌ام می‌نویسم.»

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «یادداشت‌ها و خاطرات سردار ظفر بختیاری» نوشته خسروخان سردار ظفر بختیاری از سوی انتشارات یساولی منتشر شد.

سردار ظفر انگیزه خود را برای تنظیم تاریخ بختیاری چنین بیان می‌کند: «بارها گفته‌ام بار دگر می‌گویم که چون تاریخی در بختیاری نوشته نشده که از داخله بختیاری حکایت کند من آنچه را که به روزگار خود دیده و وقایع پیش از خود آنچه از مردمان کهن‌سال راست گفتار درست کردار شنیده‌ام می‌نویسم.» حاج ایلخانی در سفر مکه برای من کشته شدن آقا علی داد و ابوالفتح خان و حیدرخان را شرح داده فرمود... «آن را در خاطر نگاه دار و فراموش مکن...» بنابراین سردار ظفر بر حسب وصیت پدر و به اقتفای او و با این نیت که تاریخ بختیاری جامعی تدوین کند به این کار پرداخته و بهتر و بیشتر از دیگران در این راه توفیق داشته است.

یادداشت‌هایی که به دست ظل‌السلطان افتاد

این کتاب پس از پیشگفتار به ذکر سلسله نسب، وقایع جنگ گلنگچی، داستان جنگ دره راز، جنگ بختیاری‌ها با قشقایی‌ها، ذکر وقایع جنگ دز شهی و غارت شدن دورکی و بابادی، داستان جنگ سنستان، داستان کشته شدن ملا عالی، ترجمه حال مترجم سفرنامه لایارد، داستان کشته شدن الهیار خان، طایفه موکویی، ایل بابادی عالی انور روزبه و بابادی عکاشه، جنگ ایران با انگلیس در محمره، تمرد شیخ لطفه خان از دولت و صلح او با دولت به توسط ایلخانی، عزل ظل‌السطان از ایالات و ولایات به جز اصفهان، رفتنی اسفندیار خان ایل‌بیگی و نگارنده به تهران و رفتن به حضور ناصرالدین‌شاه، گرفتار شدن حاج ایلخانی و ایل‌بیگی به دست شهاب‌الملک و نصب اسفندیارخان به ایلخانی‌گری، رفتن ضرغام‌السلطنه به سرکوبی پسران خواجه تیمور موگویی و... بخش‌های کتاب را دربرمی‌گیرد.

حاج خسرو خان بختیاری از طایفه دورگی هفت لنگ و چهارمین فرزند ذکور حاج حسینقلی خان ایلخانی است. حسین‌قلی خان اولین ایلخانی بختیاری است که در عهد ناصری قریب سی سال بر طوایفی از بختیاری ریاست داشته و با قاطعیت و قدرت حکومت کرده است.

ایلخانی را از زنان متعدد شش پسر و دوازده دختر بود. پسران او به ترتیب سن عبارت بودند از: اسفندیار خان سرتیپ (سردار اسعد اول)، حاج علی‌قلی خان (سردار اسعد دوم)، نجف‌قلی خان (صمصام السلطنه)، حاج خسرو خان (سردار ظفر) ، یوسف خان (امیر مجاهد) و امیرقلی خان.

حسین قلی خان در رجب سال ۱۲۹۹ هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه و به دست ظل‌السلطان در اصفهان کشته شد و دو تن از فرزندان او (اسفندیار خان و حاج علی‌قلی خان) نیز کند و زنجیر شدند و به زندان افتادند.

در مورد چگونگی مرگ ایلخانی نظرات مختلف گفته‌اند و نوشته‌اند، اصل فرمان قتل ایلخانی را که در حاشیه نامه ظل‌السلطان و به خط ناصرالدین شاه نوشته شده دیده‌ام و این سند معتبر و اصیل و منحصر به فرد هم اکنون در یکی از خانواده‌های تهران موجود است.

میرزا تقی‌خان دانش (مستشار اعظم) که روز دستگیری ایلخانی و فرزندانش در دستگاه ظل‌السلطان و در منزل او ناظر قضایا بوده، دیده‌های خود را چنین نوشته است: «... نخستین استخدامم در خدمت خواجه بزرگ، یوسف بن حسن صدر اعظم بود. پس از زمانی ظل‌السلطان که نگارشم بدیده و تحسین بلیغ نموده بود، مرا از خواجه بخواست و من به اصفهان رفته به کار نگارش پرداختم در مدتی که در اصفهان بودم، وقایعی دیدم که به واسطۀ تأثر خاطر با الفت بسیار که به اصفهان داشتم از ماندن در اصفهان سیر شدم.

شهزاده بر لب حوضی که در میان باغ بود بر صندلی بنشسته و حسین قلی‌خان بختیاری ایلخانی با رضاقلی خان کلهر سرتیپ در جلو ایستاده تفنگی ایلخانی بر دست داشت به شهزاده تقدیم کرد. ظل‌السلطان بی آنکه به آن تقدیم نظری به لطف اندازد آن را به رضاقلی خان بخشید و ایلخانی را گفت: «به اتاق تلگراف رو که اعلیحضرت را با شما فرمایش حضوری است.»

ایلخانی از خیابان باغ به طرف اتاق و من به طرف خیابان مواجه آن. قریب یکصد سرباز با کلاه‌خود آهنی - چنانچه سربازان ظل‌السلطان بدان شکل ملبس بودند - بر اطراف اتاق حکیم منشی مخصوص پره زده و دو سه زنجیر بزرگ به آن صوب می‌کشاندند و میرزا احمد معروف به زر که در تهران با او آشنا بودم، سرتیپ آن سربازان بود. همین قدر شنیدم که فراشان می‌گفتند زنجیر برای پسران ایلخانی است. با آنکه جلو دارم اسب‌هایم را نیاورده بود پیاده به طرف منزلم روان شدم. می‌گفتند صبح شهزاده از اندرون با اضطراب بیرون آمده پای‌کوبان و شتابان که: «بشتابید دکتر بیاورید! ایلخانی حالش درهم شده!» در حالی که همان‌گاه که حسب‌الامر برای تلگراف حضوری به اتاق رفت، کارش را ساخته بودند و هر چه آن بیچاره می‌گفته: «قهوه نمی‌خورم» میگفتند: «ببایستی خوردن» و کار در همان ساعت بگذشت...

پرویز خان بابادی که سمت منشی‌گری ایلخانی را داشته در مرگ او و تاریخ فوتش شعری سروده که بیتی از آن چنین است:

در هزار و سیصد هجری که یک سالش کم است

ایلخانی مرد و ما را در غم او ماتم است

یادداشت‌هایی که به دست ظل‌السلطان افتاد

سردار ظفر به سال ۱۲۷۸ هجری قمری در قریه چغاخور بختیاری چشم به جهان گشوده و در دستگاه ایلخانی نشو و نما یافته است. به عهد جوانی در چهار محال و اصفهان و خوزستان در مأموریت‌های ایلخانی شرکت داشته و محضر پنج پادشاه را درک کرده است. وی چهارده پسر و دوازده دختر داشته که در حال حاضر پنج دختر و چهار پسر در قید حیات‌اند و از نعمت سلامت برخوردار.

سردار ظفر در جنگ‌های مختلف و از جمله در حوادث مشروطیت جنگ‌های رضا جوزدانی و جعفرقلی چرمهینی و نایب حسین و ماشاالله خان کاشانی مستقیم و غیرمستقیم شرکت داشته و سمت‌های ایل بیگی و ایلخانی‌گری و حکومت‌های چهار محال بختیاری و اصفهان و کرمان را به عهده داشته است. وی ابتدا «بهادرالدوله» و سپس «سالار ارفع» و بعد «سردار ظفر» لقب یافته است.

و اما تاریخ بختیاری با اینکه تاریخ پیدایش قوم بختیاری و نشو و نمای آنان به چند قرن پیش مربوط می‌شود، لیکن به تعداد قرون هم کتاب و اثر مستند از این قوم در در دست نیست. چنانکه سایر اقوام و ایرانی و حتی تاریخ کامل و جامع ایران نیز آنطور که باید و شاید هنوز تدوین نشده است.

در دوران ناصرالدین شاه قاجار بختیاریان به تهران راه یافتند و در دربار ناصری به خدمت پرداختند و پس از آنکه حسین‌قلی خان بختیاری سمت ایلخانی یافت و امور بختیاری را به عهده اداره خود گرفت، رفت و آمدها و حشر و نشرها بیشتر شد و حوادث مشروطیت نیز به قدرت و نفوذ بختیاریان بیفزود و جمعی از خوانین به صدارت و وزارت رسیدند از این زمان تنی چند درصدد جمع‌آوری و تدوین تاریخ بختیاری برآمدند که از آن جمله حاج علی‌قلی خان سردار اسعد را باید نام برد. وی کتابی مفصل به نام تاریخ بختیاری به چاپ رسانده است.

مرحوم پژمان بختیاری، شاعر با ذوق معاصر که از مریدان و منسوبان سردار اسعد بوده و خود نیز سلسله مقالاتی تحت عنوان «بختیاری در گذشته دور» به رشته تحریر درآورده است، درباره این کتاب چنین می‌نویسد: «متأسفانه در کتابی که به دستور مرحوم سردار اسعد (بدون دخالت شخص او) نوشته، آن را تاریخ بختیاری نامیدند، در این مورد یک نکته تاریخی و مستند به اسناد صحیح و معقول دیده نمی‌شود...»

دیگری سردار ظفر بوده که وقایع زندگی خود را به طور دقیق و مفصل نوشته و تاریخ بختیاری و حوادث و جنگ‌های مختلف را که بر خانواده اش و ایل بختیاری گذشته، شرح داده است.

پژمان درباره یادداشت‌های سردار ظفر نیز اظهار نظر کرده و چنین می‌نویسد که یادداشت‌های سردار ظفر «از لحاظ وقایع دو قرن اخیر در داخل خاک بختیاری بسیار مفید و آموزنده است.» این تألیف از لحاظ مطالب متنوع به ویژه صداقت و صراحتی که در نگارش آن به کار رفته است، مجموعه‌ای بسیار مفید و ارزنده به شمار می‌رود.

یادداشت‌هایی که به دست ظل‌السلطان افتاد
جلال‌الدین همایی

شادروان استاد جلال الدین همایی پس از اینکه نشر خاطرات سردار ظفر در مجله وحید شروع شد، گفت: «سعی کنید یادداشت‌های جامع و مستند و مفید سردار ظفر را بدون کلمه‌ای حذف یا تغییر چاپ کنید...»

ناگفته نماند که سردار ظفر خاطره‌نویسی را از پدر خود به ارث برده و به توصیه او به ضبط و نقل حوادث پرداخته است. حسین‌قلی خان ایلخانی نیز یادداشت‌های خود را نوشته و در دفتری به یادگار نهاده است. این یادداشت‌ها پس از کشته شدن وی به دست ظل‌السلطان افتاده و سالی بعد توسط اکبر میرزا مسعود، فرزند ظل‌السلطان به خانواده ایلخانی برگردانده شده و هم اکنون نسخه‌ای از آن در دست است.

یادداشت‌های سردار ظفر از لحاظ محتوای مطالب و تنوع و تفصیل و سندیت، از مجموع یادداشت‌ها و به تاریخ بختیاری نوشته شده بیشتر مورد عنایت و توجه است.

یادداشت‌هایی که به دست ظل‌السلطان افتاد
جعفرقلی‌خان بختیاری مشهور به سردار بهادر و سردار اسعد سوم

در خاطره‌ای با عنوان «رفتن اسفندیار خان و ایل‌بیگی و نگارنده به تهران و رفتن به حضور ناصرالدین شاه» چنین آمده است: «ما برادرها از اتابک اندیشه نداشتیم، زیرا می‌دانستیم او با ما همراه است. اسفندیار خان چنان اسباب فراهم آورد که تنها او را به تهران بخواهند بی رضاقلی خان. رضاقلی خان چون آگاه شد که اسفندیار خان را تنها خواسته‌اند، او نیز تلگراف کرده خواهش کرد که او را نیز بخواهند. خواهش وی پذیرفته شد. او را نیز خواستند. پیداست این سفر نتیجه خوبی ندارد. من هم چون حاج علی‌قلی خان و مادرم و مهدی‌قلی خان، پسرم –که آن وقت پنج ساله بود- رفته بودند تهران، عازم رفتن شدم.

خانه ایل‌بیگی در کاج ملکی خودش بود. اسفندیار خان ناغان بود. آن‌ها با تنی چند از خالو احمدی‌ها روانه شدند. من هم دو نفر از خالوها همراه برداشتم، در راه دهکرد به هم ملحق شدیم. آنجا خبر کشته شدن میرزا آقاخان چهار لنگ، پسر بزرگ علی‌رضا خان را آوردند.»

در خاطره‌ای با نام «رفتن ضرغام‌السلطنه به سرکوبی پسران خواجه تیمور موکویی» چنین آمده است: «خواجه امام‌قلی‌خان و خواجه میرزا قلی خان، تیمور موکویی را وادار کردند که به حکومت بختیاری دشمنی ورزیده، سر از فرمان آن‌ها درپیچند. ضرغام‌السلطنه را با هزار سوار برای سرکوبی آن‌ها فرستادند و چنان دستور به او دادند که آن‌ها را یا از میان طایفه بیرون کرده، یا گرفته، بفرستند چغاخور و قلاع آن‌ها را نیز خراب کنند. ابراهیم خلیل‌ خان، گماشته ظل‌السلطان هم مامور شد که با ضرغام‌السلطنه باشد. نجف‌قلی خان در سه فرسنگی بود. خواست کمک بفرستد برای خواجه‌ها، ولی نتوانست. ضرغام‌السلطنه دررسید. آن‌ها هم هر یک در قلعه بودند. هر دو قلعه را محاصره کردند. خواجه میرزا قلی چون سخت در محاصره بود، پیغام داد که: «اگر جان و مال من در امان است و مرا گرفتار نمی‌کنید، خود را تسلیم کنم.»

ضرغام‌السلطنه غلام‌حسین خان را فرستاد تا سوگند یاد کرده به کتاب خدای که به او هیچ‌گونه زیانی نرسانند. و چون تسلیم شده از قلعه به زیر آمد، او را زنجیر کرده، خواجه امام‌قلی خان را نیز به تدبیر از قلعه بیرون آورده هر دو را بردند چغاخور. از اردوی ضرغام‌السلطنه چند کشته شدند. پس از گرفتاری خواجه‌ها اردو را برداشته بازگشتند.

او در خاطره‌ای با نام «مجزا شدن میزدی از حکومت بختیاری و پیمان خوانین با یکدیگر» نوشته است: «صدراعظم حکم کرد اسفندیار خان و محمدحسین خان بروند تنبیه قشقایی‌ها. دو هزار سوار به سرکردگی اسفندیار خان و محمدحسین خان حرکت کرد. نگارنده و نصیر خان هم بودیم. کرم‌آباد اردو زدیم. حاج نصرالله خان ایلخانی بود. چون می‌دانست ما دیرینه دشمن اوییم، نزدیک ما نیامد و ما طرفدار پسران داراب خان قشقایی بودیم؛ میل نداشتیم حاج نصرالله خان ایلخانی باشد. کلانتران دره شوری را گفتیم تهران رفته، از او شکایت کنند. کاظم کیخا، پسر علی‌پناه کیخا و بهرام کیخا و دیگر ریش سفیدان رفتند تهران و دره شوری را از قشقایی جدا کردند. پس از یک ماه ما با اردو از کرم‌آباد برگشته، آمدیم چغاخور. سال هجری قمری به ۱۳۱۴ رسید. شاه تازه با ترکان از خرد و دانش بی‌بهره به تهران وارد شدند. در این هنگام ناظم‌الدوله، برادر ناظم‌العلما را والی فارس کردند. طوایف کهکیلویه در آن حدود بر ضد هم قیام کرده، هنگامی برپا کرده بودند.»

کتاب «یادداشت‌ها و خاطرات سردار ظفر بختیاری» نوشته خسروخان سردار ظفر بختیاری در ۲۰۰ صفحه و با قیمت ۶۵۰ هزار تومان از سوی انتشارات یساولی منتشر شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها