سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۵
آنچه در اتاق جنگ گذشت/ بوی جنگ در کنار امید به روزهای بهتر

توی اتاق جنگ‌شان رفتیم، دیدیم سردرگم. از بس هم سیگار کشیده بودند، دود سیگار و بخار پر کرده بود این فضا را. اصلا هیچ بوی جنگ نبود؛ اما ...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبناحضرت آیت الله خامنه‌ای در اوایل جنگ، به طور مستقیم در جبهه‌های نبرد شرکت کرده بود و به طور مستقیم در نبرد با بعثیان می‌پرداختند. هر چند خاطرات این دوران کمتر از ایشان شنیده شده است، در کتاب «اسرار مکتوم» (ناگفته‌های دفاع هشت‌ساله از زبان مسئولان کشوری و لشکری دوران جنگ)» که با مصاحبه و تدوین سردار محمدحسن محققی تالیف شده است.

این اثر به تحلیل و بررسی زوایای پنهان و ناگفته‌های دوران دفاع مقدس می‌پردازد. این کتاب با رویکردی مستند و تحلیلی، مصاحبه‌ها، خاطرات و دیدگاه‌های مهم‌ترین مسئولان سیاسی و نظامی دوران جنگ تحمیلی را جمع‌آوری کرده و به خوانندگان ارائه می‌دهد. هدف اصلی این اثر، تجلیلی بدون پیش‌داوری از دوران جنگ ایران و عراق است. نقطه قوت این کتاب در پرداختن به موضوعات و مسائل کمتر مطرح‌شده‌ای مانند اختلاف‌نظرهای درون‌حکومتی، چالش‌های تدارکاتی و فشارهای بین‌المللی نهفته است. مولف با بهره‌گیری از اسناد و مدارک معتبر و مصاحبه‌های دقیق، دیدگاهی جامع از جنگ و پیچیدگی‌های سیاسی و نظامی آن ارائه می‌دهد. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و پایان یافتن دومین جنگ طولانی قرن بیستم، نقطه‌عطفی بود که به‌همراه خود چالش‌های جدیدی را به‌وجود آورد. «اسرار مکتوم» به‌شکلی توانسته است این بخش از تاریخ ایران را به تصویر بکشد. در بخشی از این کتاب «اسرار مکتوم» (ناگفته‌های دفاع هشت‌ساله از زبان مسئولان کشوری و لشکری دوران جنگ)» خاطرات و نقش آیت‌الله خامنه‌ای در جنگ عراق و ایران پرداخته شده است که بخشی از این خاطرات را در زیر می‌خوانید.

بوی جنگ در اتاق‌های پر از بوی سیگار

همان شب اول، ساعت دوازده، یک رفتیم توی منطقه؛ منطقه تاریک ظلمانی، چون چراغی روشن نمی‌شد. تمام آن منطقه، تمام خوزستان شاید بشود گفت یا این بخش اقلا از خوزستان، خاموشی بود. از همان شب اول شروع کردیم. من رفتم نزدیک، دیدم که وضع چیه. دیدم که حضور یک عمامه به سر آنجا چه می‌کند. شب اولی که ما وارد شدیم در این ستاد، لشکر ۹۲ اهواز، یک حالت افسردگی وجود داشت. توی اتاق جنگشان رفتیم، دیدیم سردرگم. از بس هم سیگار کشیده بودند، دود سیگار و بخار پر کرده بود این فضا را. اصلا هیچ بوی جنگ نبود؛ حالا بوی جنگ، نمی‌شود گفت بوی جنگ می‌آمد، اما بوی امید نمی‌آمد. این شب اول بود. سه، چهار شب که گذشت، ما هر شب همین عملیات را میرفتیم. مرتب هر شب با مرحوم چمران و یک عده‌ای از افرادی که ایشان با خودش آورده بود و بعضی از بچه‌هایی که با من بودند، می‌رفتیم منطقه برای عملیات.

امید در اتاق عملیات جنگ

بعد از سه،چهار شب، یک روز دیدم یک سرهنگی بود- یا سرهنگ دویی بود یا سرگرد، یادم نیست - مرد نسبتا مسنی هم بود. دیگر در آن درجه، قاعدتا هم سن خیلی جوان نیست. آمد پیش من یک نامه‌ای به من داد، گفت: من خواهش میکنم به این نامه توجه کنید. من ته دلم سوءظن پیدا کردم، گفتم این لابد آمده می‌گوید به من مرخصی مثلا بگویید بدهند. یک خرده لجم هم گرفت که حالا توی این اوضاع و احوال؛ نامه را باز کردم، دیدم نوشته من از شما خواهش می‌کنم، شما که دارید شب‌ها می‌روید عملیات، یک شب هم دست من را بگیرید، من را هم ببرید. من منقلب شدم. دیدم همان آدم دو، سه شب قبل است. آن روز ارتشی‌ها خیلی نشان نمی‌دادند که در میدان جنگ فداکاری می‌کنند؛ البته در طول این مدت،تا قبل از اینکه سپاه انسجامی پیدا کند و وارد میدان بشود. انصافا کارهای بزرگی انجام دادند، اما آن اوایل کار بود، اوایل جنگ بود، اینکه می‌گویم شاید هفته دوم جنگ بود، هنوز بیست روز از جنگ نگذشته بود. یک سرهنگ یا سرگردی چنین تحت تاثیر این حرکت قرار گرفته بود.

از اینجا شروع شد و توی میدان جنگ و در پشت جنگ و توی اهواز و جاهای دیگر؛ خب علما هم دیدیم یواش، یواش آمدند. یک عده شاید قبل از ما، بعضی‌ها بعد از بنده آمدند. حضور یک روحانی اینقدر موثر است. هیچ عاملی نمی‌تواند این دل‌ها را پر از شور و شوق بکند، به قدر یک روحانی. شما هستید که عزم آنها را، که شمشیر برنده‌ای است، صیقل می‌زنید و تیز می‌کنید؛ این هم نقش شما. من بارها توی میدان جنگ برخورد کردم با جوان‌هایی که می‌آیند و می‌گویند: آقا ما آمدیم اینجا؛ بعضی شش ماه است، بعضی سه ماه است، بعضی چند سال است. بسیجی‌هایی را من دیدم که بعضی‌شان، هفت سال از اول جنگ، هشت سال توی جبهه بودند. بسیجی رفته توی میدان جنگ، امروز یگ سردار از میدان جنگ دارد بیرون می‌آید. فرماندهان بعضی از همین لشکرها بسیجی هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها