دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۱
زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

نجف دریابندری دقت و وسواس بالایی در انتخاب آثار برای ترجمه نشان می‌داد. او درباره هر اثر مطالعه می‌کرد و در ابتدای ترجمه خود مقدمه‌ای مفصل، جذاب و قابل تأمل درباره کتاب می‌نوشت و به معرفی زندگی و زمانه نویسنده کتاب می‌پرداخت. این کار در معرفی چهره‌های ادبی جهان به جامعه فارسی‌زبان از اهمیت بالایی برخوردار بود.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مرضیه نظرلو: «در ترجمه آثار علاوه بر دقت در انتقال معانی، هر اثر باید لحن خاص خود را داشته باشد. مترجم باید بگردد و زبان اثر را پیدا کند. این پیدا کردن زبان خاص برای ترجمه کتاب، یک کار آفرینشی است! ترجمه‌ای ماندنی می‌شود که خودش صاحب لحن شده؛ یعنی مترجم لحن خاص اثر را پیدا کرده و با آن روح حاکم بر کتاب را ساخته تا بر مخاطب اثر بگذارد.»

دریابندری راز موفقیت ترجمه ماندگار را در این نکته می‌دانست.

قامتی بلند داشت و چهره‌ای گشاده! با محضری شیرین که شمع مجلس دوستان بود.

می‌گفتند خود ساخته است و کباب از ران خود خورده! و این شاید طُفیل همان دورانی بود که تازه چشمش داشت راه جهان را پیدا می‌کرد!

پدرش اهل دریا بود. ملّاح و راهنمای کشتی‌های باری و نفتکش که نام خانوادگی‌اش را با دریا گره زد. به مأمور ثبت گفت در سِجل، دریابندری را ثبت کند و نام پسرش را که در یکی از روزهای زمستان ۱۳۰۹ به دنیا آمد، نجف دریابندری نهاد. نجف، هفت ساله بود که پدر را از دست داد و پس از آن زندگی روی سختش را عیان کرد.

به دبستان هفده دی می‌رفت. دانش‌آموز خوب و درس‌خوانی بود اما در دبیرستان رازی دیگر دل به درس و مدرسه نداد. روزهای دبیرستان با جنگ جهانی مُقارن شد و یک دفعه شهر ساکت و آرام آبادان با هجوم قوای خارجی به هم ریخت. نجف تجدیدی‌ها را ردیف کرد و نمره ردی از زبان انگلیسی گرفت. معلم زبان مشوق خوبی بود. نجف هم عزم کرد تا جبران کند اما تیر خلاص را معلم رسم کلاس نهم به او زد. وقتی تکلیفش را به مدرسه نبرد و معلم به او نهیب زد. او هم گفت: «می‌روم خانه که تمرینم را بیاورم!» و رفت که رفت… عطای مدرسه و تحصیل علم را به لقایش بخشید و دبیرستان را رها کرد اما زبان انگلیسی را رها نکرد و سینما تاج آبادان در این افزونی علاقه، بی‌تأثیر نبود!

یک پایش همیشه در سینما بود و بعضی فیلم‌ها را که به زبان انگلیسی پخش می‌شد، چند بار می‌دید. کم کم شروع به خواندن کتاب‌های داستان کرد. در این حین یکی از همسایه‌ها که دید بیکار می‌چرخد، دستش را گرفت و او را به رئیس اداره کار آبادان معرفی کرد. با سیکل نهم به استخدام شرکت نفت در آمد و وظیفه‌اش آماده‌سازی کارت‌های کارگران بود. دل به کار نمی‌داد و آرام نمی‌گرفت. او را به باشگاه ملوانان فرستادند. در باشگاه خدمه کشتی‌های انگلیسی حضور داشتند و نجف ضمن گفت‌وگو با آنان در این زبان چیره‌دست شد.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

اما باز سر به هوا بود و نظم و ترتیب لازم را برای کارمندی در شرکت نفت نداشت. ضمن توبیخ، آخرین فرصت را به او دادند و نجف را به اداره انتشارات فرستادند. آن‌جا بود که با ابراهیم گلستان، محمدعلی موحد، ابوالقاسم حالت و حمید نطقی آشنا شد. در عنفوان جوانی، سه داستان از ویلیام فاکنر ترجمه کرد و در کتابی با عنوان «یک گل سرخ برای امیلی» به چاپ رساند. به سینما می‌رفت و داستان فیلم‌های روی پرده را در بخش سینمایی روزنامه‌ی «خبرهای روز» می‌نوشت. ناصر تقوایی که بعدها کارگردان بِنامی شد از خواندن همان روزنامه، دریابندری را شناخت و گفت: «یک شاخه گل سرخ برای امیلی بهترین کار نجف بود و خواندن مطالب سینمایی او، به من تربیتی در تماشای فیلم داد. من فیلم‌ها را از دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شد، نمی‌فهمیدم. فیلم را از ساختارش می‌فهمیدم و این مثل یک میراث از همان دوران برای من باقی ماند.»

دوران نوجوانی و جوانی نجف در تلاطم‌های تاریخی ایران سپری شد. حزب توده در سال ۱۳۲۵ به آبادان رسید و خیلی زود اتحادیه‌های کارگری شکل گرفت و توسعه پیدا کرد.

آبادان شهر نفتی بود. هر روز کشتی‌های بزرگ اروپایی کنار بنادر جنوب ایران لنگر می‌انداختند و طلای سیاه را می‌بردند. مدیران و مسئولان پالایشگاه خارجی بودند و به همراه خانواده‌های‌شان با داشتن بهترین امکانات در شهر زندگی می‌کردند. باشگاه و مدرسه و تفریح داشتند و آقای مردم ایران به حساب می‌آمدند. در عوض ایرانی‌ها در وطن خود کارگران پرتلاشی بودند که با بدن‌های نحیف و چهره‌هایی آفتاب سوخته، سخت کار می‌کردند تا با حقوقی اندک زنده بمانند. امور دست اروپایی‌ها بود و هیچ آموزشی هم در کار نبود تا ارتقا و پیشرفتی برای کارگران ایرانی متصور باشد. مردم شهرهای نفتی ضمن تأمین منافع اجنبی از کمترین امکانات حیات بی‌بهره بودند و به همین جهت وقتی حزب توده با شعار عدالت و حقوق برابر قد عَلم و اهدافش را استقرار دموکراسی، بازسازی اقتصادی، گسترش رفاه عمومی و عدالت اجتماعی عنوان کرد، توانست کارگران و روشنفکران را با خود همراه سازد تا تابلوهایی که انگلیسی‌ها در آبادان زده بودند و ورود ایرانی و سگ را به باشگاه‌های خود ممنوع کرده بودند، برچیده شود.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

نجف هم که سرِ پرشوری داشت به امید روزهای بهتر جذب این حزب شد؛ حزبی که در آن مقطع زمانی پایگاه روشنفکرانی بود که به دنبال تشکل و تفکر سامان‌یافته می‌گشتند و نگاه آرمان‌خواهانه داشتند. نجف اما با اینکه در روزنامه حزب توده مقالات تند می‌نوشت، به داستان‌های ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی در ادبیات آمریکا نیز علاقه نشان می‌داد. او از لحاظ سیاسی خود را توده‌ای می‌دانست اما از جهت فرهنگی مستقل عمل می‌کرد. به سبب همین استقلال، به‌آذین که آن وقت‌ها مجله «صدف» را اداره می‌کرد، برایش نوشت: «دوستان عزیز دنبال این‌جور ادبیات نروید، مردمی نیست!»

بعد از ملی‌شدن صنعت نفت در ایران، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت مصدق، محمدرضا پهلوی که دوباره با حمایت آمریکا به قدرت برگشته بود، شروع به برچیدن احزاب کارگری و اصناف در کشور کرد. او عقیده داشت اصناف و احزاب کارگری قابلیت تبدیل‌شدن به هسته‌های اعتراضی علیه حکومت پهلوی را دارند و باید از اساس نابود شوند.

اواخر سال ۱۳۳۲ بود که نجف به همراه تعدادی دیگر از اعضای حزب در آبادان دستگیر شدند. ترجمه رمان «وداع با اسلحه» از ارنست همینگوی تازه منتشر شده بود که او را به جرم رابط بودن میان کمیته محلی آبادان و جبهه ملی گرفتند و همه را به اعدام محکوم کردند. در زندان پهلوی روزهای تاریکی بر محکومین گذشت تا اینکه با رایزنی فراوان، دادگاه تخفیف داد و برای نجف حکم حبس ابد صادر شد.

نجف اهل دنیای کتاب و کلمه بود. با خودش گفت: «حبس ابد یعنی چه؟ من تا ابد در این زندان نمی‌مانم!» و تصمیم به خودکشی گرفت. اقدام ناکام ماند و جان سالم به در برد.

بعد از کودتای آمریکایی و دستگیری‌های گسترده که با اعدام‌های فراوان همراه بود؛ روشنفکران ایران، جبهه ملی و چپ با شکست وحشتناکی مواجه شدند و بهترین استعدادهای علمی، هنری و شعری که به این جبهه تعلق داشت سرخورده، به گوشه انزوا خزیدند. در آبادان نیز تعدادی از زندانیان و از جمله نجف را به تهران فرستادند تا دادگاه دوباره‌ای برگزار شود. نجف پرونده پیچیده و سنگینی نداشت و اسناد معتبری علیه‌اش نبود. حکم حبس ابد او تخفیف پیدا کرد و به زندان قصر منتقل شد. حالا بارقه‌ای از امید به زندگی‌اش تابیده بود و فقط باید روزهای بلند زندان را برای خودش کوتاه می‌کرد. کتاب «تاریخ فلسفه غرب» که یکی از سخت‌ترین آثار فلسفی برتراند راسل بود، به دستش رسید. به مسائل فلسفی علاقه‌مند شد و شروع به ترجمه آن کرد. او توانست در ترجمه، مباحث نظری و فلسفی کتاب را شیوا و روان به فارسی برگرداند و بسیاری از ایرانیان را با مفاهیم فلسفه غرب آشنا کند.

نجف دریابندری در سال ۱۳۳۷ از زندان آزاد شد و باید از نو شروع می‌کرد. از شرکت نفت اخراج شده بود و دنبال کار می‌گشت. محمدعلی موحد او را دید و پیشنهاد داد نزد ابراهیم گلستان برود که در تهران دفتر فیلم راه انداخته بود. نجف به گلستان‌فیلم رفت و به ترجمه‌ی متون از انگلیسی به فارسی و برعکس پرداخت.

همکاری گلستان و نجف چند ماهی بیشتر دوام نداشت و با بروز اختلافات شخصی و کاری خیلی زود به پایان رسید. بعد از آن بود که به همایون صنعتی‌زاده - مدیر انتشارات فرانکلین - معرفی شد.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

همایون نمونه کار او را دید. ترجمه کتاب «بیگانه‌ای در دهکده» از مارک تواین را پسندید و استخدامش کرد.

در ابتدا مسئول نوشتن گزارش جلسات مجله «کتاب امروز» شد. چنان زنده و پویا می‌نوشت که گویا جلسه را با دوربین ضبط و سپس ویرایش کرده‌اند. او پس از دو سال مترجم و ویراستار ارشد انتشارات شد. در فرانکلین بود که با فهیمه راستکار آشنا شد. فهیمه بازیگری و دوبلوری می‌دانست و نجف هم مدت‌ها بود که از همسر اولش -

ژانت لازاریان - که پژوهشگر و روزنامه‌نگار بود، جدا شده بود. حاصل این دو ازدواج، سه فرزند به نام‌های نوشین، آرش و سهراب بود.

نجف دریابندری پس از ۱۶ سال همکاری، به سبب اختلافاتی که در انتشارات پیش آمد، در سال ۱۳۵۴ از فرانکلین خداحافظی کرد.

دو سالی بیکار ماند تا این‌که به رادیو و تلویزیون رفت تا دوبله و دوبلاژ را برعهده بگیرد و در ترجمه فیلم‌ها همکاری کند. او مستند «تاریخچه مختصر آمریکا» و «زندگی داوینچی» را در این دوران ترجمه کرد که از حیث تبدیل زبان گفتار به نوشتار مورد توجه قرار گرفت.

پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نجف به طور جدی به ترجمه و تألیف پرداخت. در کنار فعالیت‌های ادبی به عکاسی و نقاشی نیز علاقه‌مند بود و در عرصه مطبوعات نقد نقاشی می‌نوشت. او شناخت نقاشی را وامدار معلم ارمنی خود آقای تاشچیان در دبیرستان رازی بود که نمایش و فهم نقاشی را به او آموخت. بعدها مقالات مربوط به نقد نقاشی او در کتاب «به عبارت دیگر» به چاپ رسید.‌

در دهه ۶۰ به علت جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران و تحریم کاغذ بسیاری از نوشته‌های نجف در انتشار با تأخیر مواجه شد. این روند و مسائل خانوادگی سبب شد به قصد اقامت دائم به امریکا مهاجرت کند اما دوری از ایران آن‌چنان که فکر می‌کرد ساده و قابل‌تحمل نبود. در غرب ایرانی‌هایی را دید که با فراموشی ریشه‌های خود، او را فهم نمی‌کردند و با فرهنگ و زیستی مواجه شد که جذبش نکرد. چمدانش را بست. به وطنش ایران بازگشت؛ زیرا «چراغش در این خانه می‌سوخت و آبش از این کوزه ایاز می‌خورد.» [۱] و گفت: «در آمریکا بعد از مدتی به هوش آمدم. دیدم مهاجرت یعنی مرگ. آمریکا جامعه‌ی بزرگی است و کشور بسیار بزرگی. آدم در سن بالا نمی‌تواند امیدوار باشد که آن‌جا برای خودش جایی باز کند. البته می‌دانم، کسانی رفته‌اند و ماندگار شده‌اند؛ ولی این‌ها غالباً کسانی هستند که قبلاً در آمریکا تحصیل کرده‌اند. می‌دانید، من در ظرف دو سالی که آن‌جا بودم، دو صفحه هم ننوشتم. چون با جامعه‌ی آمریکا که تماسی نداشتم و نمی‌توانستم داشته باشم، با جامعه‌ی ایران هم تماسم به کلی قطع شده بود.»

نجف، دقت و وسواس بالایی در انتخاب آثار برای ترجمه نشان می‌داد. او درباره هر اثر مطالعه می‌کرد و در ابتدای ترجمه خود مقدمه‌ای مفصل، جذاب و قابل تأمل درباره کتاب می‌نوشت و به معرفی زندگی و زمانه نویسنده کتاب می‌پرداخت. این کار در معرفی چهره‌های ادبی جهان به جامعه فارسی‌زبان از اهمیت بالایی برخوردار بود.

از دیگر ویژگی‌های آثار او می‌توان به نثری روان که به لحن و سبک و سیاق نویسنده نزدیک است، اشاره کرد. متن ترجمه‌های او در عین قرابت به متن اصلی و وفاداری به آن ظرافت‌های لحن را حفظ می‌کند و اثر را برای مخاطب فارسی‌زبان خواندنی و صمیمی می‌سازد. او با متن ارتباط معنادار برقرار می‌کرد و تنوع حوزه فعالیت خود را از داستان به تئاتر، فلسفه و سینما کشاند تا جایی که عباس معروفی او را «جراح واژه‌ها» نامید.

دریابندری خودش را پابند چارچوب خاصی نکرد. همان‌طور که کتاب فلسفه ترجمه می‌کرد به دنیای آشپزی هم نظر داشت. او در «کتاب مستطاب آشپزی» که با همکاری همسرش – فهیمه - نوشت، رنگ و طعم غذاهای ایرانی را توصیف کرد. تنوع و گستره وسیع انواع غذاها را در کشور پهناور ایران به رخ کشید و مردمان مرکز را با ماهی‌های شمال و جنوب آشتی داد. همچنین او در این کتاب به معرفی و تاریخچه غذا و ارتباط آن با فرهنگ و ادبیات پرداخت و فهرستی از طرز پخت انواع غذاهای ایرانی و فرنگی را با زبانی ساده در اختیار خوانندگان قرار داد.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

از دیگر آثار دریابندری می‌توان به ترجمه «پیرمرد و دریا»، «هاکلبری فین»، «گور به گور»، «پیامبر و دیوانه»، «رگتایم»، «بیلی باتگیت»، «بازمانده روز»، «فلسفه روشن‌اندیشی» و «خانه برناردا آلبا» اشاره کرد.

گستره کار او از ادبیات تا فلسفه را در بر می‌گرفت و گاهگاهی به طنز هم نظر داشت. ترجمه کتاب ویل کاپی که دریابندری آن را با عنوان «چنین کنند بزرگان» به فارسی برگرداند، نمونه‌ای از قریحه او در طنز را نشان می‌دهد.

نجف خوشبین و باریک‌بین بود و دوستان گاه‌وبیگاه به دیدارش می‌رفتند. محفل صبح‌های جمعه را برپا کرد تا اَحباب را گِرد هم جمع سازد. شور و طراوت مجلس برپا بود تا این‌که در سال ۱۳۸۵ دچار سکته مغزی شد و دیگر از آن خنده‌های قاه‌قاه خبری نبود و در بحث‌ها و مطایبه‌ها و خاطره‌ها شرکت نمی‌کرد. اما همه خوب می‌دانستند او تا چه میزان به زبان فارسی و ایران دلبسته است. نجف، زبان فارسی را به عنوان زبان مشترک ایرانیان حلقه اتصال و ستون محکم نگاه‌دارنده فرهنگ می‌دانست و می‌گفت: «مترجم فارسی باید فکر و ذکرش زبان فارسی باشد. باید مدام در حال آموختن این زبان باشد. از متون قدیم و جدید، از شعر و نثر، از مردم کوچه و خیابان، از دوست و غریبه و از خودش! آنچه اهمیت دارد ما درون فرهنگ خودمان باید زندگی فعال و پرثمری داشته باشیم. اگر از این زندگی آثاری به بار آمد که خواندنش برای مردم فرانسه و آلمان جالب باشد حتماً به فکر ترجمه آن می‌افتند. میراث ادبیات قدیم ما یکی از دستاوردهای فرهنگ بشری است. این را فرنگی‌های اهل علم و هنر می‌دانند و در ظرف دو قرن گذشته تلاش زیادی برای انتقال این میراث به زبان اروپایی صورت گرفته تا جایی که حتی ژاپنی‌ها هم نخواستند از این میراث ادبیات فارسی بی‌نصیب بمانند. پس زندگی فرهنگی ماست که اولویت دارد. نه اینکه فکر دیگران و خارجی‌ها در مورد ما چیست!؟»

دریابندری تحصیلات دانشگاهی نداشت. حتی دیپلم نگرفت اما استاد شفیعی کدکنی در وصفش گفت:

«نخستین بار که یک شاخه گل سرخ برای امیلی را در جُنگِ "هنر و ادبِ امروز" خواندم با نام نجف دریابندری آشنا شدم. جُنگ را، از بساط کتابفروشی کنار خیابان، روبروی باغِ ملّی مشهد خریده بودم. نثر فارسی نجف همان سال‌ها هم روان و درست و جا افتاده بود و به همین سبب وقتی او را در منزل پرویز خانلری از نزدیک دیدم با شیفتگی استقبالش کردم.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

نجف از آن‌هایی بود که روحیه‌ای شاد و مژده‌رسان داشت. هیچ اهل اَدا بازی و ژست گرفتن و روشنفکرنمایی نبود؛ با اینکه مصداقِ راستینِ روشنفکر ایرانی بود. «فرزانه» واژه‌ای عاطفی است که در مرکزِ مفهومی آن هوش و دانایی و حکمت نهفته است. من او را یکی از مصادیق فرزانگی دیدم. در طولِ سالیان دراز رفاقت هرگز از او رفتاری که مایه‌ی ملال دوستان شود، ندیدم. همیشه شمع مجلس یاران بود و خنده‌هایش محفلِ دوستان را طراوت و شادابی می‌بخشید.»

دکتر محمدعلی موحد نیز که نزدیک به هفتاد سال با او رفاقت داشت؛ برایش نوشت: «نجف آدمی است خودآموز، به معنی خودآموخته. خود استاد خود بوده. خود کشته و خود دُروده. به تعبیر نظامی کباب از ران خود خورده. از آن‌ها نیست که متاعشان تفاخر به حضور چند صباحی در سر کلاس فلان و گذراندن رساله‎ای با اساتید خلاصه شود و از همین رو سخنش از باد فضل‌فروشی و علامه‌نمایی خالی است. او در نوشته‎‌هایش مثل یک دوست با شما حرف می‌‎زند و قلمش در میان سرعت هولناک تحولات، غنای خود را حفظ کرده و فاصله‌های فرهنگی را پوشش داده است. به همین جهت است که از همان هفتاد سال پیش در باشگاه ایران شرکت نفت جوان‎‌ها برایش کف می‌‎زدند و هنوز هم جوان‎‌ها پای منبرش هستند.»

نجف دریابندری دو بار دچار سکته شد و بار دوم از آن مرد پر شور، تنی خسته به جا ماند که ساکت می‌نشست و مات به نقطه‌ای خیره می‌شد. نه حرکتی و نه حرفی! شمع انجمن رو به افول بود و در سکوتی سرد به زحمت چیزی از گذشته به یادش می‌آمد. سال آخر دائم در تخت بود و دوستان دورش جمع می‌شدند. بالاخره نجف که می‌گفتند با نوع انسان همدل بود؛ در پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ در نود سالگی هجرت ابدی خود را آغاز کرد.

زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری

*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیت‌های علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم مرضیه نظرلو کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر علمی پرداخته می‌شود.


این گفته‌ای از احمد شاملو است به این صورت: «چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم از این کوزه ایاز می‌خورد .»[۱]

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها