ترجمه ادبی
-
گفتوگو با بابک شهاب به بهانه ترجمه رمان «رودین» ایوان تورگِنِف؛
خودم را موقع ترجمه دوست ندارم
ادبیات روسیه در نگاه بابک شهاب، سرزمینی است که احساس، اندیشه و تجربه انسانی در آن به هم میرسند. مترجم «رودین» تورگِنِف در این گفتوگو از راز ماندگاری آثار کلاسیک روس، مفهوم «آدم زیادی»، ترجمه مستقیم از زبان اصلی و وسواسهای شخصیاش در ترجمه میگوید؛ وسواسهایی که باعث شده درباره خودش بگوید: «خودم را موقع ترجمه دوست ندارم.»
-
یادداشت؛
زندگی و زمانه استاد نجف دریابندری
نجف دریابندری دقت و وسواس بالایی در انتخاب آثار برای ترجمه نشان میداد. او درباره هر اثر مطالعه میکرد و در ابتدای ترجمه خود مقدمهای مفصل، جذاب و قابل تأمل درباره کتاب مینوشت و به معرفی زندگی و زمانه نویسنده کتاب میپرداخت. این کار در معرفی چهرههای ادبی جهان به جامعه فارسیزبان از اهمیت بالایی برخوردار بود.
-
در گفتوگوی ایبنا با آبتین گلکار مطرح شد؛
بازترجمه؛ ضرورت یا تجملی غیرضروری؟
آبتین گلکار، مترجم ادبیات روسی، گفت: یک جملهای در نمایشنامه «سه خواهر» چخوف هست که میگوید دانستن چند زبان در یک شهرستان کوچک «تجمل غیرضروری» است. بازترجمه هم گاهی یک تجمل غیرضروری میشود. وقتی اینهمه کمبود در ترجمه آثار دستاول داریم، بازترجمه برای من در اولویت نیست. ترجیح میدهم اثری را که اصلاً ترجمه نشده ترجمه کنم.
-
گفتوگو با محمود حدادی درباره کتاب «صداهای مراکش»؛
از قزوین دههی ۳۰ خورشیدی تا مراکش دههی ۵۰ میلادی
محمود حدادی، مترجم کتاب «صداهای مراکش» الیاس کانتی، گفت: همیشه در ذهنم بوده که تجربههای کانتی در مراکش دهه ۵۰ و تجربههای من در قزوین دهه ۳۰، در دو قارهی جدا، بهنوعی همزماناند. شاید همین وجهِ مشترک باعث شد بخواهم این کتاب را به فارسی برگردانم.
-
درباب شیرینکاریهای مترجمان ایرانی؛
از بهروزیِ «تنتن» تا «نرگس و زریندهن»
استفاده از شعر و ضربالمثل فارسی یا معادلسازی برای اصطلاحات و واژگان خارجی با اتکا به ذخایر مکتوب و شفاهی فارسی و خلاصه شیرینکاری و ذوقورزی در ترجمه از وسوسههای همیشگی مترجمان ادبی بوده است. تاریخ شیرینکاری در ترجمههای فارسی به پیش از مترجمانی چون شاملو و قاضی برمیگردد. در طول این تاریخ دور و دراز، بعضی از این شیرینکاریها، مثل کار قاضی در «دنکیشوت» سروانتس، جواب داده و در متن خوش نشسته و بعضی هم لایتچسبک ماندهاند.
-
برگی از تاریخ روزنامهنگاری ادبی: گفتوگوی جمعی با محمد قاضی؛
محمد قاضی و دنکیشوت
در ۱۰ مهرماه ۱۳۵۰ در شمارۀ اول مجلۀ «کتاب امروز» گفتوگویی با عنوان «محمد قاضی و دنکیشوت» منتشر شد که ماحصل یک مصاحبۀ جمعی با محمد قاضی دربارۀ ترجمۀ او از رمان «دنکیشوت» سروانتس بود؛ ترجمهای که به یکی از کلاسیکهای تاریخ ترجمۀ ادبی در ایران بدل شده و بهقول کریم امامی در همین مصاحبه احتمالاً مانند اصل رمان، قرنها بماند. قاضی در این مصاحبه از چندوچون ترجمۀ «دنکیشوت» گفته است. تفاوت میان دو ویرایش او از این ترجمه از جمله موضوعاتیست که در گفتوگوی «کتاب امروز» با قاضی به آن پرداخته شده است.