شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
فئودالیسم فناورانه قاتل سرمایه‌داری است

به‌گفته عبدالمحمدی: «از نظر واروفاکیس، جهش سرمایه به‌سمت زیرساخت‌های دیجیتال باعث شده اولاً بازارها (به معنای کلاسیک‌شان) نقش مرکزی خود را از دست بدهند و جای آنها را پلتفرم‌ها بگیرند؛ ثانیاً در این نظم جدید، موتور اصلی ثروت‌سازی دیگر لزوماً سودِ تولیدی نیست، بلکه اشکال مختلف رانت‌ است.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «سرمایه‌داری مرد؛ قاتل: فئودالیسم فناورانه» نوشته یانیس واروفاکیس استاد اقتصاد دانشگاه آتن، با ترجمه زهرا عبدالمحمدی از تازه‌های انتشارات روزنه است. مولف پس از کتاب «حرف‌هایی با دخترم درباره اقتصاد»، اینک در «سرمایه‌داری مرد» به گفت‌وگو با پدرش می‌نشیند تا به سؤال خطیر او درباره سقوط نظام سرمایه‌داری پاسخ دهد. او اعتقاد دارد که سرمایه‌داری اکنون مرده است، به این معنا که پویایی‌هایش دیگر بر اقتصادهای ما حکم نمی‌راند و این نقش به فئودالیسم فناورانه (تکنوفئودالیسم) واگذار شده است. این اقتصاددان یونانی نشان می‌دهد که آنچه سرمایه‌داری را به قتل رساند خود سرمایه بود ولی سرمایه از نوع فضای ابری. در عصر اقتصادی جدید، صاحبان فناوری‌های بزرگ به اربابان فئودال جهان تبدیل شده‌اند و ما نیز به جایگاه پیشین‌مان در عصر فئودالیسم به‌عنوان رعیت بازگشته‌ایم و با هر کلیک و اسکرول بر ثروت و قدرت طبقه حاکمه می‌افزاییم. «حرف‌هایی با دخترم درباره اقتصاد»، «ریاضت اقتصادی»، «اکنونی دیگر» و «مینوتار جهانی» از جمله آثار ترجمه‌شده این اقتصاددان یونانی است. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب، نیز نامزدی آن در جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران (۱۴۰۴) با مترجم اثر به گفت‌وگو نشسته است. «خاستگاه‌های سرمایه‌داری غیر لیبرال (مقایسه آلمان و ژاپن)» و «مبارزه ایران برای استقلال اقتصادی: اصلاحات و ضداصلاحات در دوران پس از انقلاب» از جمله ترجمه‌های این پژوهشگر حوزه اقتصاد است.

فئودالیسم فناورانه قاتل سرمایه‌داری است

لطفاً در آغاز، قدری در خصوص مؤلف توضیح فرمایید.

یانیس واروفاکیس فقط یک اقتصاددان دانشگاهی نیست؛ ترکیبی کم‌نظیر است از اقتصاددان، سیاست‌مدار و داستان‌پرداز. او در ایران هم برای بسیاری از مخاطبان چهره‌ای آشناست. کتاب «حرف‌هایی با دخترم دربارۀ اقتصاد» از آثار پرفروش او بود و عملاً نام واروفاکیس را به میان خوانندگان عمومی اقتصاد و سیاست آورد؛ کتابی که نشان می‌دهد او از آن دست متفکرانی است که می‌تواند پیچیده‌ترین مباحث اقتصادی را با زبانی روشن و روایی توضیح دهد. واروفاکیس تجربۀ مستقیم سیاست‌گذاری هم دارد. خیلی‌ها او را با ماجرای وزارت اقتصاد یونان در سال ۲۰۱۵ می‌شناسند که این کشور زیر فشار بحران بدهی و مذاکرات سخت با نهادهای اروپایی و صندوق بین‌المللی پول قرار داشت و واروفاکیس در مقام وزیر اقتصاد، در قلب این کشمکش بزرگ اقتصادی-سیاسی ایستاده بود.

برای من، جذابیت اصلی واروفاکیس این است که مثل خیلی از اقتصاددان‌ها صرفاً با نمودار و فرمول حرف نمی‌زند؛ او اقتصاد را با زبانی روایی و قابل‌فهم توضیح می‌دهد. همین ویژگی باعث می‌شود هم مخاطب دانشگاهی از تحلیل‌هایش بهره بردارد و هم مخاطب غیرمتخصص احساس کند بالاخره کسی پیدا شده که با زبانی روشن و بی‌تعارف و تکلف توضیح دهد واقعاً چه بر سر جهان آمده؟

چرا به سراغ ترجمه این کتاب رفتید و وجه تمایز آن با دیگر آثار مشابه چیست؟

این کتاب روی یک تناقض بزرگ دست می‌گذارد: جهان هر روز دیجیتال‌تر و پیشرفته‌تر می‌شود، اما هم‌زمان برای بسیاری از مردم، زندگی بی‌ثبات‌تر، ناامن‌تر و نابرابرتر شده است. واروفاکیس تلاش می‌کند ریشۀ این تناقض را توضیح دهد و من هم این را جذاب و ضروری دیدم. واروفاکیس در این اثر صرفاً از قدرت شرکت‌های بزرگ فناوری (Big Tech) حرف نمی‌زند (این را امروزه به کرات در تحلیل‌ها می‌شنویم)، حرف او یک گام جلوتر و از جنس توصیف یک تغییر رژیم است. او می‌گوید ما همچنان همه‌جا مظاهر سرمایه‌داری را می‌بینیم؛ سرمایه‌داران هنوز مالکیت‌های بزرگ دارند، بر صنایع نظامی-صنعتی مسلط‌اند، بازارها هنوز بر زندگی مردم اثر می‌گذارند، و حتی نهادهای قدرتمند جهانی مثل صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی همچنان بر مدار همان منطق کلاسیک می‌چرخند. اما دقیقاً نکته همین‌جاست: واروفاکیس می‌گوید اگر در چنین شرایطی هنوز با واژه‌های قدیمی از وضع جدید حرف بزنیم، مثلاً بگوییم «فراسرمایه‌داری»، «سرمایه‌داری پلتفرمی» یا «سرمایه‌داری رانتی»، در واقع داریم تحول بزرگی را که در حال رخ دادن است، نادیده می‌گیریم. این کتاب به باور من از این جهت با آثار مشابه فرق دارد. کتاب‌های زیادی دربارۀ سرمایه‌داری دیجیتال نوشته شده، اما اغلب آنها می‌خواهند نشان دهند سرمایه‌داری تغییر شکل داده است. ولی واروفاکیس می‌گوید نه؛ سرمایه‌داری از میان رفته و چیزی دیگر جایش نشسته؛ نظمی که او نامش را «فئودالیسم فناورانه» می‌گذارد.

از نظر من، وجه تمایز کتاب را می‌شود در سه نکته خلاصه کرد: ۱- یک تز بزرگ و روشن دارد: «سرمایه‌داری مرده است»؛ ۲- برای توضیح این تز، مفهوم‌سازی می‌کند (مثل تکنوفئودالیسم، سرمایه ابری و رانت ابری) و صرفاً به کلی‌گویی دربارۀ فناوری بسنده نمی‌کند؛ و مهم‌تر از همه ۳- کتاب طوری نوشته شده که خواننده احساس می‌کند این همان چیزی است که هر روز تجربه می‌کردم، ولی اسمش را نمی‌دانستم.

می‌خواهم این نکته را هم اضافه کنم که ما در ترجمۀ فارسی کتاب، همین نگاه روایی و افشاگرانۀ واروفاکیس را حتی در عنوان هم منعکس کرده‌ایم. عنوان اصلی کتابTechnofeudalism: What Killed Capitalism است که برخی ترجمه‌ها به‌درستی و مستقیم همان را به فارسی برگردانده‌اند. اما ما تلاش کردیم تز مرکزی کتاب را از همان ابتدا به خواننده منتقل کنیم: به همین دلیل عنوان فارسی را گذاشتیم «سرمایه‌داری مرد؛ قاتل: فئودالیسم فناورانه». این انتخاب صرفاً بازی زبانی یا تبلیغاتی نیست؛ به یک معنا، ترجمۀ روایت اصلی کتاب است. واروفاکیس مثل یک کارآگاه فکری می‌خواهد نشان دهد چه چیزی سرمایه‌داری را کشته و چه نظم تازه‌ای جایش نشسته است، و ما هم خواستیم این حسِ تعقیب، تشخیص و افشاگری از همان ابتدا در ذهن مخاطب فارسی‌زبان فعال شود.

در اینجا لازم می‌دانم از جناب آقای سیدعلیرضا بهشتی‌شیرازی، مدیرعامل محترم انتشارات روزنه، صمیمانه تشکر کنم که در تمام مراحل ترجمه همراه و پیگیر کار بودند و با دقتی مثال‌زدنی متن را خط‌به‌خط خواندند و اصلاح کردند. افزون بر این، مقدمه‌ای که ایشان روی کتاب نوشته‌اند، به گمان من یک افزودۀ ارزشمند برای فهم بهتر این اثر در ایران امروز است و من سپاسگزار لطف و همراهی همیشگی ایشان هستم.

فئودالیسم فناورانه قاتل سرمایه‌داری است

یانیس واروفاکیس

مؤلف با کدام استدلال بر آن است که سرمایه‌داری مرده است؟

واروفاکیس اساساً می‌پرسد اگر یک نظام اقتصادی، منطق اصلی‌اش را از دست بدهد، آیا هنوز همان نظام است؟ سرمایه‌داری کلاسیک بر محور بازار و سود می‌چرخد؛ یعنی سرمایه‌دار ریسک می‌کند، تولید می‌کند، در بازار رقابت می‌کند و سود می‌برد. اما واروفاکیس می‌گوید در جهان امروز، بخش مهمی از اقتصاد دیگر این‌طور کار نمی‌کند. از نظر او جهش سرمایه به‌سمت زیرساخت‌های دیجیتال باعث شده اولاً بازارها (به معنای کلاسیک‌شان) نقش مرکزی خود را از دست بدهند و جای آنها را پلتفرم‌ها بگیرند؛ پلتفرم‌هایی که شبیه بازار به نظر می‌آیند، اما در واقع بیشتر به قلمروهایی انحصاری شباهت دارند که قواعدشان را مالک همان قلمرو تعیین می‌کند. ثانیاً در این نظم جدید، موتور اصلی ثروت‌سازی دیگر لزوماً سودِ تولیدی نیست، بلکه اشکال مختلف رانت است؛ یعنی درآمدی که نه از رقابت در بازار، بلکه از کنترل مسیر دسترسی دیگران به مخاطب، داده، شبکه و اساساً بازار دیجیتال به دست می‌آید؛ همان چیزی که واروفاکیس از آن با عنوان «رانت ابری» یاد می‌کند.

یک مثال ساده: اگر شما مغازه داشته باشید، تولیدکننده باشید، ناشر باشید، راننده باشید یا حتی یک هنرمند؛ برای دیده‌شدن، فروش، تبلیغ و ارتباط، ناچارید وارد پلتفرم‌ها شوید. و پلتفرم‌ها همان‌جا سهم خودشان را بر می‌دارند. از این رو واروفاکیس نتیجه می‌گیرد سرمایه‌داری به معنای کلاسیکش دیگر فرمانروا نیست و جای آن را یک نظم رانت‌محور گرفته است. از همین رو می‌گوید سرمایه‌داری مرده؛ یعنی منطقش دیگر صحنه‌گردان اصلی جهان نیست.

آیا اصولاً می‌توان برای سرمایه‌داری، مرگ متصور بود؟

بله، اما نه به‌شکل یک اتفاق ناگهانی در یک تاریخ خاص. هیچ نظامی یک‌شبه نمی‌میرد؛ نظام‌ها معمولاً پوست می‌اندازند، آن‌قدر تغییر می‌کنند که یک روز می‌بینیم واقعیت عوض شده، اما هنوز همان اسم قدیمی را به کار می‌بریم. در واقع، واروفاکیس وقتی از مرگ سرمایه‌داری صحبت می‌کند، منظورش فروپاشی بازار، پول یا مالکیت خصوصی نیست. او می‌گوید مرگ یک نظام یعنی مرگ منطق مسلط آن. همان‌طور که در سؤال قبل توضیح دادیم، از نظر او سرمایه‌داری کلاسیک بر دو ستون اصلی استوار بود: بازار و سود. اما با جهش سرمایه به‌سمت زیرساخت‌های دیجیتال، بازارها نقش مرکزی خود را از دست داده‌اند و جای آنها را پلتفرم‌های انحصاری گرفته‌اند؛ و سود تولیدی هم کم‌کم جای خود را به اشکال گوناگون رانت ابری داده است. پس مرگ سرمایه‌داری در این کتاب یعنی ما هنوز ظاهراً در جهان سرمایه‌داری زندگی می‌کنیم، اما موتور اصلیِ آن (یعنی رقابت بازارمحور برای کسب سود) دیگر فرمانروایی نمی‌کند و جای آن را ترکیبی از انحصار و رانت دیجیتال گرفته است.

فئودالیسم فناورانه چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

واروفاکیس در این کتاب از یک واژۀ خودساخته استفاده می‌کند: Technofeudalism (تکنوفئودالیسم). ما در ترجمه، برای اینکه مفهوم برای مخاطب فارسی‌زبان ملموس‌تر و روشن‌تر شود، معادل «فئودالیسم فناورانه» را برگزیدیم؛ چون دقیقاً می‌خواهد نشان بدهد مناسبات اقتصادی دوباره شبیه رابطۀ ارباب و رعیت می‌شود، اما این بار با ابزارهای دیجیتال. در این نظم، زمین همان فضای ابری است و اربابان جدید، شرکت‌هایی هستند که مالک سرمایه ابری‌اند: پلتفرم‌ها، شبکه‌ها، داده‌ها و الگوریتم‌ها. به‌باور او، پلتفرم‌ها فقط واسطۀ خنثی نیستند؛ بیشتر شبیه املاک اربابی عمل می‌کنند: قواعد را خودشان تعیین می‌کنند و دیگران برای حضور، دیده‌شدن و معامله ناچارند وارد قلمرو آنها شوند و هزینه بدهند. و این فقط بحث پرداخت پول نیست؛ در این نظم ما علاوه بر «کاربر»، عملاً «کارگر رایگان» هم می‌شویم: با داده و توجه و کنش روزمره‌مان ارزش تولید می‌کنیم، اما پول به جیب صاحبان پلتفرم می‌رود، همان چیزی که واروفاکیس «رانت ابری» می‌نامد. ویژگی‌های اصلی فئودالیسم فناورانه را می‌توان چنین خلاصه کرد:

  1. غلبه سرمایه ابری بر شکل‌های کلاسیک سرمایه
  2. انحصار پلتفرمی و تبدیل پلتفرم‌ها به قلمروهای کنترل‌شده
  3. محوریت رانت ابری به جای سود تولیدی
  4. وابستگی کاربران و کسب‌وکارها به مسیرهای دسترسی‌ای که تحت کنترل پلتفرم‌هاست.

به‌باور مولف، خصوصی‌سازی اینترنت، و نحوه واکنش دولت‌ها و بانک‌های مرکزی غربی به بحران بزرگ مالی ۲۰۰۸ چگونه سرمایه‌داری را از پای درآورد؟

واروفاکیس معتقد است اینترنت در ابتدا افقی عمومی و تا حدی پشتوانه دولتی-عمومی داشت؛ اما با خصوصی‌سازی، مسیر به سمت پلتفرم‌هایی رفت که به‌تدریج صاحب شبکه‌ها شدند. از آن طرف، بحران مالی ۲۰۰۸ که رخ داد، دولت‌ها و بانک‌های مرکزی غربی به جای اینکه بنیان‌های اقتصادی را اصلاح کنند، کاری کردند که می‌توان گفت سرمایه‌داری را به‌زور سر پا نگه داشتند: تزریق گسترده پول، نجات بانک‌ها، سیاست پولی انبساطی. نتیجه چه شد؟ پولِ ارزان به جای رفتن به سمت تولید واقعی، به‌سمت رشد غول‌های فناوری و انحصار دیجیتال رفت. به‌تعبیر واروفاکیس، ترکیب این دو روند (خصوصی‌سازی اینترنت و سیاست‌های بعد از ۲۰۰۸) سرمایه‌داری را از «اقتصاد سود» به «اقتصاد رانت» هل داد.

فئودالیسم فناورانه قاتل سرمایه‌داری است

جهش سرمایه یا سرمایه ابری چگونه نظام سرمایه‌داری را از میان برد؟

یکی از جذاب‌ترین ایده‌های واروفاکیس همین است که می‌گوید سرمایه «جهش» کرده. سرمایه در گذشته معمولاً شکل‌های ملموسی داشت: کارخانه، ماشین‌آلات، زمین، خطوط راه‌آهن، نفت و امثال آن. اما به‌باور او امروز بخش تعیین‌کنندۀ سرمایه تبدیل به چیزی شده که نامش را سرمایۀ ابری می‌گذارد؛ یعنی مجموعه‌ای از زیرساخت‌های دیجیتال، پلتفرم‌ها، شبکه‌ها، داده‌ها و الگوریتم‌ها که زندگی اقتصادی درون آنها جریان پیدا می‌کند. نکته اینجاست که سرمایۀ ابری فقط به شرکت‌ها کمک نمی‌کند کالا یا خدمت بفروشند؛ بلکه به آنها امکان می‌دهد خودِ بازار را در اختیار بگیرند. یعنی به‌جای آنکه یکی از بازیگران بازار باشند، تبدیل به دروازه‌دار بازار می‌شوند: دیگران برای دیده‌شدن، فروش‌کردن، تبلیغ‌کردن و حتی دسترسی به مشتری ناچارند از مسیر آنها عبور کنند. در چنین وضعی، مرکز ثقل ثروت‌سازی از سود تولیدیِ کلاسیک فاصله می‌گیرد و به‌سمت رانت‌گیری می‌رود: رانت ناشی از کنترل دسترسی، شبکه و داده. از این رو، واروفاکیس نتیجه می‌گیرد سرمایۀ ابری با ایجاد یک رژیم رانت‌محور، سرمایه‌داری را به عقب می‌راند و چیزی شبیه یک فئودالیسم جدید (از نوع دیجیتال) به وجود می‌آورد. و شاید طعنه‌آمیزترین بخش ماجرا همین باشد: چه کسی فکر می‌کرد پس از مرگ سرمایه‌داری، جانشینش نه یک نظام پیشرفته‌تر، بلکه چیزی شبیه فئودالیسم باشد؟ انگار تاریخ به‌جای حرکت رو به جلو، یک دور کامل زده: از فئودالیسم به سرمایه‌داری و حالا دوباره به‌نوعی فئودالیسم آن هم از نوع فناورانه.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها