دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۳
گم‌شده در ترجمه

کتاب «فروید و روح انسان» نه‌تنها معرفی‌ای بر اندیشه فروید است، که نقدی تند به ترجمه انگلیسی آثار او و پیامدهای عمیق این تحریف‌ها بر درک جهانی از روانکاوی به‌شمار می‌رود. بتلهایم با واکاوی واژه‌های کلیدی مانند «Seele» (روان) و «Ich» (خود) نشان می‌دهد که چگونه برگردان نادرست آن‌ها به «mind» و «Ego» هسته انسان‌گرایانه نظریه فروید را تهی کرده و آن را به دکترینی خشک و مکانیکی تبدیل کرده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسعود تقی‌آبادی: برونو بتلهایم (۱۹۰۳–۱۹۹۰)، روان‌شناس و نویسنده اتریشی‌آمریکایی، در کتاب «فروید و روح انسان» با نگاهی انتقادی و زبان‌محور، خواننده را به بازخوانی آثار زیگموند فروید در متن اصلی آلمانی فرامی‌خواند و می‌کوشد نشان دهد آنچه طی دهه‌ها به‌عنوان خوانش مسلط از فروید رواج یافته، تا چه اندازه وامدار ترجمه‌هایی است که بار انسانی، اخلاقی و ادبی اندیشه او را کمرنگ کرده‌اند. بتلهایم استدلال می‌کند که این ترجمه‌ها، با جایگزینی مفاهیم زنده و تجربه‌محور با اصطلاحات فنی و انتزاعی، روانکاوی را از دانشی معطوف به فهم رنج و تعارض‌های درونی انسان، به دستگاهی بیش‌ازحد علمی و تقلیل‌گرا بدل کرده‌اند. این اثر که نخستین‌بار در سال ۱۹۸۲ منتشر شده، اکنون با ترجمه فارسی رضا میری کردستانچی و از سوی نشر قطره در سال ۱۴۰۴ در اختیار مخاطبان قرار گرفته و زمینه‌ای فراهم آورده است تا خواننده فارسی‌زبان، هم‌زمان با بازاندیشی در نسبت زبان و معنا، به پیامدهای فرهنگی و نظری ترجمه در شکل‌گیری فهم ما از علوم انسانی و به‌ویژه روانکاوی بیندیشد.

گم‌شده در ترجمه

نقد ترجمه: تحریف «روان» به «ذهن»

بتلهایم نخستین و مهم‌ترین هدف نقد خود را واژه «Seele» قرار می‌دهد. در زبان آلمانی، «Seele» هم‌ارز «روان» یا «جان» است؛ مفهومی که بار عاطفی، اخلاقی و فلسفی گسترده‌ای دارد و به‌راحتی به حوزه‌های دینی، ادبی و وجودی پیوند می‌خورد. اما در ترجمه انگلیسی استاندارد، این واژه عمدتاً به «mind» برگردانده شده است. «mind» مفهومی عقل‌محور، شناختی و فاقد آن بار عاطفی و انسانی است. بتلهایم تأکید می‌کند که فروید عمداً «Seele» را به‌کار می‌برد تا بر بعد غایی و کل‌نگر شخصیت انسان تأکید کند؛ بعدی که در «mind» ناپدید می‌شود. این جابجایی تنها یک اشتباه لغوی نیست، بلکه تحریف کلیت انسان‌شناسی فروید است. فروید در کارهای بالینی خود همواره با «روان» سروکار داشت یعنی با آرزوها، ترس‌ها، تعارض‌های اخلاقی و جست‌وجوی معنا. تبدیل «روان» به «ذهن» این سطح عمیق را به مجموعه‌ای از فرآیندهای شناختی تقلیل می‌دهد و درنتیجه، تصویر فروید را به عنوان یک «عقل‌گرای سرد» تثبیت می‌کند.

دگردیسی «خود» به «ایگو»

واژه کلیدی دیگر «Ich» است که در آلمانی به‌معنای «خود» به‌کار می‌رود و در نظریه ساختاری فروید، یکی از سه بخش روان (نهاد، خود، فراخود) است. «Ich» در زبان آلمانی بار معنایی خودآگاه، عاملیت و هویت فردی را حمل می‌کند. اما مترجمان انگلیسی آن را به «Ego» ترجمه کرده‌اند، اصطلاحی که ریشه لاتین دارد و در فلسفه مدرس‌ای و روان‌شناسی دانشگاهی به‌کار رفته است. بتلهایم نشان می‌دهد که «Ego» در انگلیسی بیش از آن‌که به «خود» اشاره کند، به ساختاری نظری و انتزاعی شبیه است که فاقد حس درونیِ «من» است. این ترجمه، «خود» فروید را از تجربه زیسته فرد جدا و آن را به مفهومی فنی و بی‌روح تبدیل می‌کند. نتیجه آن است که در خوانش انگلیسی، نظریه فروید بیشتر به یک مدل مکانیکی شبیه می‌شود تا توصیفی از کشمکش‌های درونی انسان.

اما چرا این تحریف‌های آشکار برای دهه‌ها نادیده گرفته شدند؟ بتلهایم پاسخ را در روان‌شناسی دفاعی جامعه روانکاوی جست‌وجو می‌کند. او استدلال می‌کند که بسیاری از روانکاوان انگلیسی‌زبان، از جمله ویراستاران نسخه معیار آثار فروید، از منتقدان مستقیم فروید هراس داشتند. نقد ترجمه می‌توانست به منزله نقد خود فروید تلقی شود و این برای کسانی که وفاداری به استاد را بخشی از هویت حرفه‌ای خود می‌دانستند، امری تحمل‌ناپذیر بود. از این رو، آنان به صورت ناخودآگاه به سازوکارهای دفاعی مانند واپس‌رانی و انکار روی آوردند تا از رویارویی با این خطا پرهیز کنند.

بتلهایم این وضعیت را سکوت سازمان‌یافته می‌نامد. او به مقاله‌ای در یک نشریه دانشگاهی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد چگونه نقدهای اولیه به ترجمه انگلیسی آثار فروید، از جمله نوشته‌های خود بتلهایم در دهه ۱۹۸۰، عمدتاً نادیده گرفته شدند یا با برچسب حاشیه‌ای کنار گذاشته شدند. تنها در سال‌های اخیر و با شکل‌گیری جریان‌های بازخوانی انتقادی در تاریخ روانکاوی است که این نقدها به تدریج مورد توجه جدی قرار گرفته‌اند. به باور بتلهایم، این روند شباهت زیادی به بازگشت امر واپس‌رانده‌شده دارد؛ مفهومی که خود فروید برای توضیح بازگشت مطالب سرکوب‌شده به آگاهی به کار گرفته بود.

گم‌شده در ترجمه

پیامدهای فرهنگی: فرویدِ طبی‌شده

بتلهایم در فصل پایانی کتاب به تأثیر این ترجمه‌های تحریف‌شده بر تصویر عمومی روانکاوی در جهان انگلیسی‌زبان می‌پردازد. از نگاه او، تبدیل «روان» به «ذهن» و «خود» به «ایگو»، روانکاوی را هرچه بیشتر به سوی پزشکی‌شدن و علم‌نمایی سوق داده است. در آمریکای پس از جنگ، روانکاوی به‌عنوان شاخه‌ای از روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی پذیرفته شد و هدف آن «درمان» و «سازگاری» بیماران با هنجارهای اجتماعی شد. این درحالی است که فروید در آثار آلمانی خود، روانکاوی را بیش از یک روش درمانی، «راهی برای شناخت عمیق‌تر انسان» می‌دانست. بتلهایم با اشاره به مقالاتی که در مجلات تخصصی منتشر شده‌اند، یادآور می‌شود که این تحریف زبانی، به‌طور غیرمستقیم بر آموزش روانکاوی، پژوهش‌های آکادمیک و حتی ادبیات عمومی تأثیر گذاشته و تصویری خشک، جبرگرا و کم‌مایه از فروید ارائه داده است.

در کل، کتاب «فروید و روح انسان» اثری است که خواننده را وادار می‌کند تا در نسبت زبان و معنا، ترجمه و تحریف، و دریافت‌های فرهنگی از نظریه‌های بنیادین تأمل کند. بتلهایم نه‌تنها ضعف‌های فنی ترجمه انگلیسی را برمی‌شمارد، که نشان می‌دهد چگونه این ضعف‌ها به‌صورت نظام‌مند، روح انسان‌گرایانه روانکاوی را تضعیف کرده‌اند. ترجمه فارسی این اثر) فرصتی ارزشمند برای خواننده فارسی‌زبان است تا با نگاهی نقادانه به متون روانکاوی بنگرد و اهمیت وفاداری به مفاهیم بنیادین را در انتقال اندیشه‌ها دریابد. در دنیایی که ترجمه‌ها پل ارتباطی اصلی میان فرهنگ‌ها هستند، هشدار بتلهایم بیش از پیش اهمیت می‌یابد: «هر ترجمه‌ای تنها انتقال واژه‌ها نیست، بلکه انتقال دنیایی است که آن واژه‌ها می‌سازند.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها