سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ سینما و ادبیات پیوند نزدیکی با هم دارند و جذابیتهای دنیای سینما گاهی نویسندگان را به خودش جذب میکند. در سینمای ایران حضور نویسندگان در فیلمها چندان چشمگیر نبوده و جز مواردی معدود، نویسندگان ترجیح دادهاند به حرفه اصلی خودشان بپردازند و خودشان را درگیر حرفه دیگری نکنند.
شاید در نگاه اول و در وضعیت آشفته این روزهای سینمای ایران، حضور نویسندگان ایده بدی به حساب نیاید اما وقتی در عمل خروجی کار آنان را مشاهده میکنیم، میبینیم آنها در سینما چیزی برای ارائه ندارند و از طرح یک داستان ساده و روان عاجز میمانند.
نمونه این اخیر این مورد را باید در حضور مهدی یزدانیخرم در فیلم «نیم شب» بدانیم. یزدانیخرم که از روزنامهنگاری ادبی نام خودش را به عنوان نویسنده مطرح کرد، امسال به عنوان فیلمنامهنویس در جشنواره فیلم فجر حضور دارد.
یزدانیخرم سال گذشته نیز به عنوان منتقد در کنار مسعود فراستی، نقدهای تند و تیزی را متوجه فیلمها میکرد و حالا خودش در مقام نقد شونده قرار گرفته تا بهتر متوجه شود نویسندگی در سینما تا چه اندازه سخت و دشوار است و نمیتوان آن را با نویسندگی در ادبیات مقایسه کرد.
فیلمنامه شعاری نیم شب
فیلم «نیم شب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و نویسندگی یزدانیخرم و اعظم بهروز با سوژهای درباره جنگ 12 روزه در جشنواره فیلم فجر اکران شد و نتوانست نظر منتقدان و اهالی رسانه را جذب کند. فیلم مهدویان که بیشتر ضربهاش را از فیلمنامه مشوش و شعاریاش خورده، به فیلمهای جنگی دهه 60 طعنه میزند و چیز زیادی جز ارائه مشتی شعارِ گل درشت ارائه نمیدهد.
سینمای ایران پس از جنگ تحمیلی هشت ساله دچار ساخت فیلمهای شعاریِ تاریخ مصرفدار شد که جز تهییج لحظهای مخاطبشان کارکردی نداشتند و پس از مدتی به فراموشی سپرده شدند. گذشت سالها متمادی به فیلمسازان ایرانی یاد داد سینما جایِ شعار دادن و حرفهای تبلیغاتی زدن نیست اما جنگ 12 روزه، انگار سینمای ایران را دوباره به همان فضای شعاری دهه 60 برده است.
از فیلمهای پرشمار آن سالها، به جز چند فیلم از احمدرضا درویش، رسول ملاقلیپور و ابراهیم حاتمیکیا، فیلم دیگری در ذهن مخاطبان نمانده است. ساخت فیلمهای شعاری در سینما راحتترین کاری است که یک فیلمساز میتواند انجام دهد و معمولا فیلمسازان ضعیفی که از طرحِ داستانی قوی عاجزند، به این سمت کشانده میشوند.
سینما بیش از هر چیزی هنر داستانگویی و طرح روایتهای جذاب و سرراست است. در سینما اصطلاح حرف نزن، نشان بده، مهمترین اصل است و ناکامی در این مهم، هر فیلمی را به شکست میکشاند.
وقتی ذهنِ فیلمنامهنویس در طرحِ درامی جذاب و موقعیتهایی حساس عاجز بماند رو به کلیگویی و شعار دادن میآورد. اتفاقی که در فیلم «نیم شب» افتاده و فیلم به شکلی اغراقآمیز در حال طرح داستانش است.

فیلمی طولانی و خستهکننده
مشخص نیست یزدانیخرم و بهروز چرا تا این اندازه در ورطه اغراقگویی و سطحیگرایی افتادهاند و نتوانستهاند به شکلی درست و طبیعی حرفشان را بزنند. حتی اگر بگوییم سفارشدهندگان این فیلم چنین خواستهای داشتهاند، باز آنها باید با هنر خودشان، فیلمی غیرشعاری، واقعگرایانه و مخاطبپسند میساختند.
مهدویان در طول فیلمش به شکلی فشرده میخواهد نشان دهد در جریان جنگ 12 روزه ماموران شهرداری، کادر درمان، ماموران امنیتی، پارکبانان، آتشنشانی مشغول خدمترسانی در شرایط سخت بودند ولی همین را به قدری بد تعریف میکند که مجبور میشود هر چند دقیقه یک بار به شکلی رو و واضح آن را نشان دهد.
این شکل نشان دادن مستقیم و مصنوعی باعث میشود تا به جای تاثیرگذاری بر مخاطب، باعث خنده و دلزدگی او شود. جایی که کارمند شهرداری میخواهد در مورد مهمان کردن مردم در پارک حرف بزند یا وقتی که مامور شهرداری به بدترین شکل میگوید ما آمدهایم خدمت کنیم یا حرفهای مامور امنیتی با مافوقش که یادآور فیلمهای جنگی دو دهه پیش است، خیلی توی ذوق میزند. فیلم تا دلتان بخواهد پر از موقعیتهای اینچنینی است.
درام کُند و کشدار فیلم با مجموعهای از موقعیتهای اضافی همراه شده که کارکرد خاصی در طول داستان ندارند. گنجاندن اقلیتهای دینی و جوانان پارکورکار و زنان معتاد به هیچ عنوان در خدمت داستان اصلی نیستند و فقط آمدهاند تا فیلم را از داستانِ یک خطی و لاغرش نجات دهند.

ناتوانی در دراماتیک کردن موقعیتها
«نیم شب» مهدویان فیلمی سردرگم و خستهکننده است که تمام شخصیتهایش مصنوعی و نچسب هستند. قهرمان فیلم با آن اکتهای عصبیِ مصنوعی، جایی برای همراهی نمیگذارد و بقیه شخصیتهای فیلم هم انقدر بد پردازش شدهاند که موقعیتی برای نزدیک شدن به آنها به وجود نمیآید.
یزدانیخرم در گفتوگویش پس از تماشای فیلم گفته که بیشتر اتفاقات فیلم مثل به دنیا آمدن نوزاد و دستگیری اتباع واقعا اتفاق افتادهاند. وقتی طرح داستانی آماده و مهیاست، نویسنده باید با هنرش این اتفاقات را به بهترین شکل دراماتیزه کند. دراماتیک کردن موقعیتها، هنری است که یزدانیخرم و بهروز در آن ناتوان ماندهاند و باعث سوزاندن سوژهای ملتهب در جریان جنگ 12 روزه شدهاند.
با تماشای فیلم «نیم شب» باید امیدوار بود که سینمای ایران پس از گذشت مدتها از پایان جنگ هشت ساله و دور شدن از فضای شعارگویی، دوباره به این ورطه نیفتد و ما شاهد مُشتی فیلمِ شعاری در رابطه با جنگ 12 روزه نباشیم. فیلمهایی که عمدتا سفارشی هستند و هزینه ساختشان از بودجه نهادها و سازمانهای عمومی و از جیب مردم میرود.
نظر شما