در نشست نقد و بررسي كتاب «نگاهی به پدیده گسست نسلها» عنوان شد:
گسست نسلها، تفاوت هنجارها و ارزشهاي اجتماعي
در نشست نقد و بررسی کتاب «نگاهی به پدیده گسست نسلها» گسست به معنای ایجاد شکافی میان ارزشها و هنجارهای نسل جدید و نسل قبل عنوان شد و کارشناسان، این پدیده را از سه دیدگاه روانشناسی، جامعهشناسی و ارتباطاتی بررسی کردند./
در ابتدای این نشست سیدمحمود میر سلیمی، روانشناس و استاد دانشگاه، درباره این کتاب اظهار داشت: کتاب «نگاهی به پدیده گسست نسلها» دستاورد سخنرانیها و مقالات پژوهشگران و استادان ارتباطات، جامعهشناسی و روانشناسی درباره این پدیده است که توسط علی اکبر علیخانی در قالب کتاب جمعآوری و در چهار فصل گوناگون از سوی جهاد دانشگاهی پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی منتشر شده است.
وی افزود: این کتاب بحث علمی آکادمیک نسبت به پدیده گسست نسلها دارد. در روانشناسی رشد، از آنجایی که به مبحث هویتشناسی انسانها معطوف است، اولین علایم و نشانههای فاصله و گسست پدیدار میشود، این فاصلهها زمانی به وجود میآید که فرزندان احساس میکنند اطلاعات آنها با اطلاعاتی كه در خانواده به آنها داده شده، متفاوت است.
این استاد روانشناسی با اشاره به این که اکنون تلاشهای خانوادهها برای کاهش این پدیده اغلب بینتیجه ميماند، عنوان کرد: در اكثر موارد خانوادهها میخواهند فرزندانشان از دیدگاه آنها نسبت به پایگاههای اجتماعی و اقتصادی استفاده کنند و نگرشی مطابق با آنچه والدین درست میدانند، داشته باشند. اما زمانی که فرزندان به مدرسه میروند در ارتباط با مدرسه، اجتماع و رسانههای گوناگون با اطلاعات جدیدی مواجه میشوند که پیش از آن نیاموخته بودند، نگرشی متفاوت پیدا میکنند و در پاسخ به این تفاوتها میگویند كه «زمانه تغییر کرده است».
میرسلیمی با بيان اين كه «اولین نشانههای گسست نسلها، زمانی بروز پیدا میکنند که نوجوان درباره چیستی و کیستی خود کنجکاو میشود» گفت: نکتهای که در مقالات این کتاب به آن اشاره شده، تفاوت گسست و انقطاع است. انقطاع زمانی اتفاق ميافتد که میان تفکرات پدران و فرزندان هیچگونه اشتراکی وجود نداشته نباشد، اما گسست شکاف بین دو نسل است كه برخی از معیارها و هنجارهای آنها، با هم متفاوت باشند. برخی معیارها و هنجارها كه از والدين كسب شده، در شخصیت نسل جدید نهادینه میشود و در بسياري پس از گذشت سالها، فرزندان به والدین خود به عنوان نسلی که بتوانند از آنها الگو بگیرند، احترام میگذارند.
وی با بیان این که اکنون بلوغ زودرس در بسیاری از نوجوانان جامعه به چشم میخورد، اظهار داشت: برخی از والدین از ابتدای تولد فرزندانشان درباره هریک از کارهای فرزند خود شگفتزده میشوند تا جایی که اعتقاد دارند، کارهایی که فرزندانشان انجام میدهند، آنها در زمان کودکی خود انجام نمیدادند و چیزی از آن نمیدانستند. در نتیجه تصور ميكنند، فرزند آنها که کارهایی بزرگتر از سنش انجام میدهد، جزو نوابغ یا تیزهوشان به شمار ميرود. این در صورتی است که اکنون فرزندان در جامعه اطلاعاتی و ارتباطی زندگی میکنند و از طریق رسانههای گوناگون اطلاعات کاملی را درباره تمامی مسایل اجتماعی و فردی کسب میکنند، از سوی دیگر زندگی آپارتماننشینی و ارتباط نزدیک فرزندان و والدین باعث میشود، فرزندان خیلی زود با مسایل بزرگتر از سن خود آشنا شوند.
اين مدرس روانشناسی گفت: در آموزش و پرورش به تمامی دانش آموزان مسایل را یکسان آموزش میدهند و اگر دانشآموزان بخواهند تا پایان عمر به شیوه يكنواخت رفتار کنند، دیگر نباید شاهد گسست اجتماعی باشیم، در حالي كه اغلب با تغيير رفتار فرزندان از ديگر همسالانشان با یک جهش ناگهانی در عرصه تربیتی، گسست ایجاد ميشود.
وی با اشاره به این که در این کتاب خانوادهها از نظر روشهای تربیتی به چهار دسته تقسیم میشوند، گفت: «خانوادههای سهلگیر و دموکرات» امکانات در اختیار فرزندان میگذارند و فرزندان به قدری در انتخاب آزادند که گاهی انتخاب خود را به والدین تحمیل میکنند، «خانوادههای سختگیر و دیکتاتور»، دسته ديگرند. در این خانوادههاي به اصطلاح پدر سالار، فرزندان حق انتخاب ندارند و سرنوشت فرزندان توسط پدرانشان رقم ميخورد.
ميرسليمي ادامه داد: دسته سوم «خانوادههای رها کننده»اند، در اين گروه، خانوادهها فرزندان را رها میکنند تا در دریای جامعه، گلیم خود را از آب بیرون کشند و حتی در طول تحصیل فرزندانشان به مدرسه آنها نمیروند. چهارمين و بهترين دسته «خانواده مهربان و منطقی»اند كه علاوه بر ارايه امکانات به فرزندان، به نظرات آنها احترام میگذارند، آنها را راهنمایی میکنند.
مدرس حوزه روانشناسي، سه گروه اول را در معرض گسست خواند و اظهار داشت: در نوع اول، فرزندان خودشان تصمیم گیرندهاند و نظرات والدین را قبول ندارند، در نوع دوم در جایی که فشار رواني زیاد شود، فرزندان در برابر عقاید خانواده موضع میگیرند و گروه سوم همان فرزندان خیابانیاند که به راحتی سراغ هر چیزی میروند، گمان میکنند قادر به حل تمام مشکلات خود هستند و از والدینشان هراسی ندارند.
سپس علیرضا کرمانی، جامعهشناس و مدرس دانشگاه عنوان كرد: در اين كتاب با وجودی که بسیاری از استادان و صاحب نظران مقالاتی را ارایه کردهاند، اما بسیاری از نکات مغفول مانده است. مساله گسست نسلها با وجود این که مساله خاص دنیای مدرن است، اما در زمانهای گذشته نیز وجود داشته و به لحاظ جامعهشناختی و روانشناختی این طور تصور میشود که تعلیم و تربیت، نشانه نوعی نگرانی و هراس اجتماعیاند كه برای پیشگیری از گسست نسلها به وجود آمدهاند، زیرا اگر این پدیده اتفاق بیافتد، باعث ازهمگسیختگی و فروپاشی جامعه میشود.
وی افزود: منظور از گسست اجتماعی، اختلال در بازتولید فرهنگهای سنتی جامعه از سوی نسل جدید است. به لحاظ اجتماعی ارزشها و هنجارها نمود اعمالیاند که توسط نسلها انجام میشوند و اغلب این آداب و رسوم اجتماعی اند که تبديل به هنجار میشوند و در فرهنگ جاي ميگيرند. این فرهنگ تفاوت یک جامعه را با جوامع دیگر نشان میدهد. حال اگر نسل حاضر نسبت به ارزشهای گذشتگان بیاعتنا شود، از همگسیختگی اجتماعی یا گسست پدیدار میگردد.
کرمانی با اشاره به این که دو نوع گسست کامل و ناقص وجود دارد، عنوان کرد: در گسست کامل انقطاع اتفاق میافتد و نسل جدید در برابر ارزشهای نسل قبل شورش میکند. در گسست ناقص با وجود تفاوتهايي ميان نسلها، اصل ارزشها و هنجارها زیر سوال نمیرود.
کرمانی اقتصاد را از دیگر عوامل موثر بر ایجاد گسست اجتماعی دانست و گفت: زمانی که نابرابریهای اقتصادی در جامعه زیاد میشود، اختلاف طبقاتی به وجود میآید و دو گروه با دیدگاههای متفاوت به دنیا نگاه میکنند. آموزش و وسایل ارتباط جمعی نیز جزو سایر عوامل گسست اجتماعی به شمار میآیند، زیرا حامل ارزشهای جدیدند، هرچند در تلاشند فرهنگ جامعه را حفظ کنند، اما نسل جدید خواهان تغییرند.
وی افزود: تغییرات تکنولوژی نظیر اینترنت، دنیای کودکی، ارزشهای خانواده و ارزشهای اجتماعی را دستخوش تغییر میكند، جنسیت افراد که دنیای زنانه و مردانه و طرز فکرهای متفاوت را ایجاد میکند، نیز میتوانند بر ایجاد گسست اجتماعی موثر باشند.
اين مدرس جامعهشناسی گفت: زمانی که گسست اجتماعی اتفاق بیافتد و نسل جدید جایی برای پیشرفت نداشته باشد، نخبگان به جایی که امکان پیشرفت داشته باشند، مهاجرت میکنند. عدهای از جوانان که امکان مهاجرت ندارند، دچار بیتفاوتی اجتماعی میشوند و به اصطلاح پسرفت(پناه به عقب) میکنند. عدهای هم که احساس مسوولیت دارند و به روشهای صحیح آگاه نیستند، طغیان میکنند. هر سه این واکنشها آسیبزا هستند و برای جامعه هزینههایی را در بردارند.
کرمانی در نقد این کتاب اظهار داشت: برخی مطالب اين کتاب به کلیات پرداخته و مباحث را به صورت جزئی و از تمام ابعاد بررسی نکرده است. در برخی مقالات احساس میشود، مباحث در حد یک اظهار نظر کارشناسی مطرحند، قابلیت استفاده ندارند و مستند به یافتههای پزوهشی نیستند. در حالي كه انتظار میرود در مقالاتی كه از استادان صاحبنظر ارایه میشوند، پایههای تحقیقاتی پر رنگتر باشند.
در بخش دیگری از این نشست، مریم مرادی، کارشناس ارتباطات و مدرس دانشگاه با اشاره به بخشی از کتاب «نگاهی به پدیده گسست نسلها» گفت: زمانی که فرد وارد یک جامعه میشود، در افق تاریخی و فرهنگی جامعه قرار میگیرد. دوره جوانی از مهم ترین مسایل جوامع به شمار میرود که از ویژگیهای آن نیاز نسل جوان به استقلال است و در این دوره نسبت ارزشهای بزرگترها دیدگاه انتقادی دارند.
وي با اشاره به بخشی از این کتاب، که ظهور نخبگان نسل سومی و تاثیر نظرات آنها در حوزه داخلی و بینالمللی و سایر عوامل خارجی را در ایجاد موجهای فکری گوناگون از عوامل گسست نسلها میداند، گفت: رشد جمعیت و افزایش شهرنشینی، افزایش تقاضا برای کار و استقلال جوانان، رشد سطح دانش و مهارت جوانان نسبت به گذشته، حضور جوانان در محیطهای شهری بیشترین تاثیر را بر تفاوت ارزشهای جوانان میگذارند.
مرادی در پایان اظهار داشت: امروزه با رشد و گسترش وسایل ارتباط جمعی، با انفجار اطلاعاتی مواجهیم و هر رسانهای که در این زمینه قویتر عمل کند، بیشترین تاثیر را بر تفکرات جوانان خواهد داشت. این دریافتهای اطلاعات باعث میشود، جوانان این اطلاعات را راحتتر بپذیرند، در نتیجه تعمق و تعقل در آنها کاهش میيابد و جوانان را سطحینگر بار میآورد. برنامهریزان کلان جامعه باید با این جامعه ارتباطی همسو شوند و از این وسایل براي پیشبرد اهداف فرهنگی جامعه استفاده کنند، تا کمتر شاهد پدیده گسست از بعد منفی آن باشیم.
نظر شما