مريم مقيمي - مساله روان آدمي از ديرباز، مورد توجه بشر بوده و به عنوان رازآلودترين بخش از وجود انسان و داشتن لايههاي پنهان بسيار، جاي خود را در هر ذهن كنجكاوي باز كرده، تا آنجا كه شناخت ذهن و روان به صورت علمي مستقل درآمده است. آنچه مربوط به سلامت روان آدمي است، مانند قدرت تفكر، پويايي، پيروزيهاي فردي و اجتماعي، قدرت خيال، توانايي پيدا كردن راهحلها، رسيدن به خواستهها و تفوق بر مشكلات و... ،يا آنچه مربوط به روان بيمار فرد است، مانند ضعف در تفكر، عدم شناخت تواناييها، افسردگي نااميدي، انواع خشونت، خودكشي، ديگر آزاري و ... . همه اين مسايل، نشانگر قدرت نفوذ روان و ذهن بر دنياي بيرون آدمي است و جاري شدن اين بخش سيال در روند رشد انسان و تاثير انكارناپذير آن بر جسم و نيز نوع زندگي بشر، سالهاست متفكراني را بر آن داشته تا با شناخت سطوح مختلف روان و با روشمندكردن پرورش آن و استفاده از معماري روح و درون انسان، بسياري از معضلات و امراضي كه مربوط به اين بخش از وجود است را درمان كنند. روانپزشكي يكي از مهمترين علومي است كه به جنبههاي مختلف رفتار و كردار انسان توجه داشته و از بازتابش آن بر دنياي بيروني و جستن نشانههايي از اين طريق به برطرف ساختن نقصها و بيماريها ميپردازد. گفت وگوي ما را در اين باره، با دكتر ماهيار آذر ،متخصص و روانپزشك بخوانيد./
آنچه وي از زندگياش گفته را بخوانيد: «پدرم اصفهاني نبود و در خارج از مركز، رييس بيمارستان شده بود، به همين دليل همراه با مادرم به اصفهان رفتند و من نيز در همان جا به دنيا آمدم. در دبستان فرانسويها به نام ستاره صبح درس خواندم. تا كلاس ششم. صبحها فرانسه و بعدازظهر فارسي ميخواندم. آن زمان، زبان فرانسه مهم بود و پدرم هم به فرانسه علاقه داشت و در آن جا پزشك بود. در مقطع دبيرستان مجبور شدم زبان فرانسه را كنار بگذارم زيرا آن وقت دبيرستان فرانسه نبود. بهر حال سه سال بيشتر در دبيرستان اصفهان درس نخواندم و بعد به مدرسهاي در شيراز رفتم كه بچههاي تيزهوش در آنجا درس ميخواندند. براي تحصيل در آن مدرسه، دانشآموزان بايد تست هوش ميدادند و از بين شركتكنندگان آناني كه انتخاب ميشدند در آنجا درس ميخواندند تا زودتر در كنكور پذيرفته شوند. بهرحال، به آنجا رفتم و به قول معروف از خانواده دور و خوابگاهي شدم و سه سال آخر يعني تا گرفتن ديپلم در آنجا ماندم. ديپلم طبيعي را كه گرفتم، بعد از امتحان كنكور وارد دانشكده پزشكي دانشگاه تهران شدم؛ بازهم از خانواده دور بودم. اين دوران هفت سال طول كشيد تا اينكه انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها اتفاق افتاد. حدود سال 1360 و اوايل انقلاب، به دليل بحران تخصصي پزشكي، رشتههايي خالي مانده بودند. به همين دليل وارد رشته زنان و زايمان شدم و بعد از گذراندن يك سال در اين رشته تحصيلي، از تحصيل مردان در اين رشته جلوگيري كردند و من بايد رشته ديگري را انتخاب مي كردم كه البته نپذيرفتم و به خدمت سربازي رفته و بعد از اتمام آن دوران، در رشته روانپزشكي مشغول به تحصيل شدم. در سال 1367 مدرك دكتراي اين رشته را كسب كردم و براي گذراندن طرح روانپزشكي، يك سال به كرمان رفتم و بعد از بازگشت، به استخدام دانشگاه شهيد بهشتي درآمدم و تا الآن، نزديك 25 سال است كه تدريس ميكنم.
روانپزشكي شاخهاي از پزشكي است يا روان شناسي؟
در روانشناسي بعد از گذراندن دوران تخصصي و بعد از ورود به مقطع دكترا، به روانشناس اجازه نسخهنويسي داده نميشود. آنها روانكاوي، رواندرماني و تستينگها را انجام ميدهند و زير مجموعه گروه علوم انسانياند. اما روانپزشكي زيرمجموعه پزشكي است. كه بعد از طي دوره تخصصي، بيمار رواني را زير نظر و تحت درمان قرار ميدهد. روانشناسان همكاران ما هستند و تست بيماري و شخصيت، مشاوره و كارهاي ديگر را به عهده دارند؛ گروهي هستيم كه با هم كار ميكنيم.
حوزه روانپزشكي به طور مشخص از چه زماني در ايران آغاز شد؟
در سال 1302 از روانخانهها و نهانخانههاي رواني كه وجود داشتند خارج و وارد سيستمهاي پزشكي معقولتري شد. يعني از حالت تيمارستاني صرف، خارج شد. در همان اوايل، بيمارستانهايي شكل گرفتند و استادان بزرگي در آن جا شروع به كار كردند تا كمكم وارد رشتههاي دانشگاهي شد و 1343 كه كاملاً فرم دانشگاهي به خود گرفت. يعني از بستن و زنجيركردن بيماران رواني كاسته شد. داروها اختراع و از 1353 داروهاي روانپزشكي به طور عادي و معمول تجويز شدند به اضافه شوكها و چيزهاي ديگر كه درمانها را منطقيتر كرد. پروسههايي داشتيم به نام ديوانگان و مجانين كه اين فرم عوض شد و به آن به ديد يك بيماري، مثل همه بيماريها توجه شد. يعني اينكه بيماري رواني مانند بيماري ديابت است، همانقدر كه ميشود ديابت را درمان كرد، احتمال درمان بيماري رواني نيز وجود دارد.
بنابراين بيماري رواني، ارتباط مستقيم با جسم دارد؟
البته بخشي از آن بله. الآن اين دو، يعني روان و جسم، با هم تداخل پيدا ميكنند. قبلاً براي درمان آنها بايد كاري جدا انجام ميشد، اما الآن حوزهاي وجود دارد به نام مغز و اعصاب يا نورولوژي كه دربارة جسم و روان با هم است. به اين معني كه در واقع چيزهايي در مغز كم است كه روان تغيير ميكند. واسطههاي شيمايي مغز بالاو پايين ميروند. بيماري رواني كه مربوط به روح تنها نميشود، يك ارگانيك است. به همين دليل سه موضوع مغز و اعصاب و روان با هم حركت ميكنند.
بيشترين عواملي كه باعث بيماري رواني ميشود، چيست؟
در پيشرفت بشر و تمدني كه بوجود آمد، خصوصاً از 1950 به بعد، اين تمدن ارمغاني نداشت به جز تضعيف مسايل روحي و رواني. وقتي قرنها را تقسيم ميكنيم، ميبينيم هر دهه مربوط به مسالهاي است. مدتي مساله اتم بود، مدتي فضا و اكنون احساس ميشود آينده بشر با مساله روان بسيار عجين شده. تعداد زيادي از مردم جهان از مسائل رواني رنج ميبرند و تقريباً تا سال 2015 بيماري افسردگي دومين بيماري شايع جهان بعد از سكتههاي قلبي خواهد بود. الآن در كشورمان 25 درصد از مردم، از افسردگي رنج ميبرند. انواع بيماري رواني، فراگيرند، اما اينكه چه عواملي بيشتر باعث اين بيماريها ميشوند، هميشه چند علتي(مولتي فاكتوريال) است. به اين معني كه ژن بيماري وجود دارد. اما عوامل محيطي بسيار اثر گذارند. تربيت پدر و مادر و به طور خلاصه تمام مسيرهاي رشد و مسائل اجتماعي و اقتصادي دخالت دارند. مثلاً يكي از علتها در كشور ما بحرانهايي است كه گذراندهايم و بر اثر اين بحرانها، مسائل رواني، شدت پيدا كردهاند. مثل مساله جنگ عراق عليه ايران. اين جنگ دومين جنگ طولاني جهان بعد از جنگ آمريكا با ويتنام بود. چند زلزله بزرگ كه آن نيز بعد از زلزله چين عظيمترين زلزله بوده است. همين اتفاقات يا بحرانهاي اقتصادي، تورم و اين جور مسايل، همه، عواملياند كه باعث ايجاد و بروز بيماريهاي رواني ميشوند. بنابراين به چند عامل بستگي دارد و نبايد فكر كنيم، فقط يك عامل سياسي يا اقتصادي صرف و ... باعث افسردگي ميشود. زمينه ژنتيكي، مسائل رشدي و تربيتي و اقتصادي، مدرسه و دانشگاه و بسياري مسائل ديگر در اين موضوع سهيمند.
با توجه به آنچه شما گفتيد، عواملي باعث بالا و پايين شدن واسطههاي شيميايي مغز ميشوند و بيماري رواني شكل ميگيرد، به اضافه عواملي كه شما از آن به مولتي فاكتوريل نام برديد. اين مسايل رواني باعث مشكلات جسماني و مشكلات جسماني، آزارهاي رواني را تشديد ميكنند به نظر ميرسد اين بيماري به طور سيكلگونه وجود دارد. آيا با اين وضعيت، درمان امكان دارد و آيا اصلاً اين برداشت صحيح است؟
مساله اين است كه اگر شرايط تغيير نكرده باشد، مشكل تكرار ميشود. براي درمان هر نوع بيماري بايد شرايط را تغيير داد. مثالي ميزنم تا روشن شود. براي درمان ديابت بايد شرايط تغيير كنند؛ اگر بيمار شيريني و شكلات استفاده و از نان و برنج هم تغذيه كند، چه فايدهاي دارد؟ اين بيماري هرگز مداوا نخواهد شد. تغذيه بايد تغيير كند. يا مثلاً استرس، قند را بالا ميبرد بنابراين استرس هم هست. آيا ميشود گفت پس ديابت را درمان نكنيم؟ خير بايد شرايط تغيير كند. اين بيماريها به طور ژنتيك وجود دارند و ژنتيك به اين معني نيست كه پدر يا مادر افسرده باشند فرد نيز افسرده خواهد شد. بلكه مفهوم آن، اين است كه وقتي فرد به دنيا ميآيد، چند بيماري ژنتيك در درونش وجود دارد. مثلاً ژن ديابت دارد و بين 27 تا 32 سالگي ديابت ميگيرد يا ژن فشار خون را دارد، بنابراين، يك سري ژن با ما به دنيا ميآيند و هريك در تاريخ خاصي بروز ميكنند. جنون جواني بين 15 تا 25 سالگي خود را نشان مي دهد و افسردگي در 32 سالگي، كه با يك شرايط اجتماعي خاص يا تغذيه خاص و ... ادامه مييابد. ما چه بخواهيم چه نخواهيم مبتلا به بعضي بيماريها و شايد افسردگي هم باشيم كه دير يا زود بروز خواهند كرد و عوامل بروزدهنده آن، همانهايياند كه به عنوان مولتي فاكتوريل بيان شد و اگر شرايط مناسب براي بروز آن به وجود نيايد اين بيماري اتفاق نمي افتد، مثلاً در جنوب شهر ممكن است با شرايط فقر و ... افسردگي به اندازه شمال شهر با وضعيت مالي مناسب وجود نداشته باشد. بنابراين ربطي به جريان مالي و اجتماعي صرف ندارد و بايد اين ژن وجود داشته باشد.
اما شرايط اجتماعي، عوامل بروز دهنده ژن خوابيدهاند و به نظر ميرسد اين شرايط در جنوب شهر بيشتر باشد.
بله، در جنوب شهر بروز بيماري بيشتر است. فقر بيشتر وجود دارد. بچهها بيشتر بيمار ميشوند. چهره پدر، بيشتر اوقات غايب است، زيرا پدر چند شغل دارد، از صبح زود تا شب دير هنگام بيرون از خانه به سر ميبرد، بچه، محبت پدر را نميبيند. اين كودك با چه كسي همانندسازي ميكند. نبودن چهره مادري نيز همينطور.، ويروسهاي زمستاني و عود بيماريهاي مغزي در فصلي خاص. طلاق، اعتياد. فرزندان به جاي الگوبرداري، تضاد بين پدر و مادر را ميبينند و جبههگيري پشت پدر يا مادر. اين ميشود مسائل جنوب شهر و زمينههاي بروز افسردگي و بيماري رواني. اما تقسيم بيماريها يكي است. يعني همان تعداد هم ميتوانند در شمال شهر دچار اين بيماري شوند و زمينه بروز بيماري به طور ژنتيك در فرد وجود دارد اما عواملي كه در شمال شهر وجود دارند، متفاوتند و مثلاً در شمال شهر با استرس و اضطراب بروز ميكند. اما آنچه بين اين دو قشر تمايز ايجاد ميكند نوع درمان و برخورد با اين بيماريهاست. در اقشار پردرآمد جامعه و شمال شهرنشينها به دليل داشتن بودجه كافي براي درمان، در رفع بيماري موفقترند. فراهم كردن داروهايي كه با قيمت چند هزار تومان بايد تهيه شوند، براي قشر جنوب شهرنشين، سخت است و بنابراين طول درمان تمام نشده، دارو را قطع ميكنند و اين بيماري دوباره عود ميكند و عودهاي مكرر، باعث تخريب شديد و حادتر شدن بيماري رواني ميشود و ...
مذهب و اعتقادات چقدر در درمان بيماريهاي رواني موثرند؟
فوقالعاده موثرند. انسان معتقد، به بسياري از خطاها تن نميدهد. مثلاً در مورد خودكشي؛ يك ميليون و پنجاه هزار نفر در سال خودكشي ميكنند. اما دين ما دربارة خودكشي چه ميگويد؟ همين اعتقاد مانع از ارتكاب به اين خطا ميشود. اسلام خودكشي و قتل نفس را قبيحترين كارها ميداند و جزء گناهان كبيره ميشمارد. ما، در اسپانيا، ايتاليا و در نيمه شرقي آسيا و بسياري از كشورهاي اروپايي، شاهد ميزان بالايي از خودكشي هستيم، اما ميزان خودكشي در كويت و عربستان و اردن صفر است زيرا مسلمان، معتقد است كه خودكشي كردن عقوبت وحشتناكي را در پي دارد. اين از يك طرف و از طرف ديگر، اطميناني است كه فرد معتقد، به خداي خويش دارد. راز و نيازي كه روزي 5 بار در طي 17 ركعت نماز با خدا انجام ميشود، آرامش بخش است. اصل روانكاوي ما از روي همين است. با خدا حرف ميزند، درد دل ميكند، و ... رفتن به مسجد خود نوعي گروه درماني است. اين مناجات دستهجمعي يك نوع درمان روانشناسي اسلامي است. در حال حاضر افراد بسياري در اين موضوع فعاليت ميكنند.
تا به حال شده بيماري به شما رجوع كند و شما به عنوان درمان او را به سوي مسايل اعتقادي و مذهبي راهنمايي كنيد؟
بله. اصلاً ما رواندرماني را از روي اعتقاد به مذهب و طريقه راز و نياز كردن با خدا ياد گرفتيم. اين راز و نياز يعني همان روانكاوي كردن.
بيمارهايتان بيشتر با داروهاي شيميايي درمان ميشوند يا به لحاظ رواني به آنها كمك ميكنيد؟
سرعت عمل با داروهاي شيميايي بيشتر است. مثلاًً افسردگيهايي كه احتمال خودكشي در آن وجود دارد و ممكن است تا 48 ساعت آينده خودكشي اتفاق بيافتد و مثلاً بيماري 3 بار اقدام به خودكشي كرده باشد. در اين جا ما با دارو درصد استرس و بيماري را كاهش ميدهيم تا از اين بحران رها شود. سرعت داروها در 4 هفته، سريع تأثير ميگذارد. ولي همراه اين جريان و بعد از آن نيز به لحاظ روحي هم به بيمار كمك ميكنيم. مثلاً اينكه يك مشاوره روانشناسي داشته باشد يا يك مشاوره مذهبي و اعتقادي انجام دهد. اين درمان، همراه كار ما، بعد از درمان با دارو صورت ميگيرد. با دارو سرعت عملمان بالا ميرود. بيماري كه در مرحله حاد به سر ميبرد، اگر به روانشناس مراجعه كند به دليل اينكه روانكاوي و درمان روانشناسانه به ريزهكاري نياز دارد و بايد به كودكي و گذشته فرد توجه شود، در اين فاصله، از دست ميرود، بنابراين ابتدا با دارو و سپس با انواع فعاليتهاي روانشناسانه مثل رفتن به جلسه و ورزش و ... به درمانش كمك ميكنيم.
در بين آثارتان ديده ميشود راجع به عوارض رواني بعد از دفاع مقدس نوشتهايد. نظرتان درباره مسائل رواني بعد از دوران جنگ و آسيبهاي روحي رزمندگان چيست؟
همانطور كه گفته شد، روانپزشكي در همه مسائل دخالت دارد و سهيم است. در جنگ كره، جنگ اقيانوس آرام، در جنگ بينالمللي اول و نيز در جنگ ويتنام، پي برديم كه گروهي از نظاميان، بدون اين كه مجروحيت جدي و واضحي داشته باشند، دچار بيماري رواني ميشوند. اين موضوع اسامي مختلفي به خود گرفت. اين حالت كه نه تيرخورده و نه مجروحيت پيدا كرده، اما احوال بسيار زاري دارد به نام «قلب تحريكپذير» خوانده شد. يا مثلاً عصبيت(نوروز) جنگي سربازان و ... و آخرين اسمي كه بر آن گذاشتند «موج انفجار» بود. يعني اين كه گروهي در نبرد شركت ميكنند و بدون مجروحيت جنگي دچار بيماري ميشوند. اينها افرادياند كه صحنههاي نبرد را كه به فاجعه معروفاند، ديدهاند. صحنههايي غيرعادي، قتل، كشتن، كشته شدن، اسارت، ديدن جنازهها، بمباران 24 ساعته افراد كه همه اينها باعث مشكلات رواني خاصي ميشوند. بعدها به اين گروه( P.K.S.D )يا بازماندگان آسيبهاي نظامي يا جنگي گفته شد. پس از آن نيز متوجه شدند كه اين مشكلات فقط ناشي از جنگ نيست. اگر زلزله هم اتفاق بيفتد، همان وضع پيش ميآيد يا حتي در بين تصادف رانندگي شديد يا در سيل عظيم و وسيع هم همينگونه است. بنابراين وارد مبحثي شدند به نام بازماندگاني بعد از فجايع بشري. يعني حادثهاي كه اتفاق افتاده حادثه عادي بشري نبوده. چندين كودك در دنيا داريم كه هزاران كشته را با چشم خود ديدهاند. زماني كه ما هفتتيرهاي چوبي ميبستيم و بازي ميكرديم، آنها هفتتير گرم بستند و انسان كشتند و بايد هم ميكشتند و بايد كشته و مجروح ميشدند. چارهاي نداشتند. شاهد سرهاي قطع و بدنهاي متلاشي شده، بودند. اينها وقتي برگشتند، نتوانستند به زندگي عادي ادامه دهند. اين جريان را آمريكا هم ميدانست؛ ريمبوها و همين قتلهاي سريالي را هم كه راه انداختند، همين بازماندگان جنگ ويتنام بودند. همين الآن در آمريكا سايتهاي ويتنام وجود دارد. جنگ ويتنام يك دهه به طول انجاميد و جنگ عراق با ايران بعد از جنگ ويتنام دومين جنگ طولاني جهان بود. جنگهاي جهاني اول و دوم، سه و چهار سال طول كشيدند، اما جنگ ايران 8 ساله بود. زماني كه اسرا آزاد شدند، طولانيترين تاريخ اسارت بشر را داشتيم. يعني 4200 نفر از اسراي ما كه از ابتداي جنگ اسير شده بودند تا زمان حمله آمريكا به عراق، در نوروز چند سال پيش آزاد شدند. اسرايي بودند كه 20 سال اسير بودند. به اين دليل، آمريكا به ما به عنوان صاحبنظر در بازماندگان جنگ پيشنهاداتي داد و تستهايي را بنابر تجربياتي كه داشت فرستاد. البته جنگ آمريكا با ويتنام جنگ مزدوري بود مثل الان كه روزي 5 ـ 6 هزار دلار گرفتهاند تا در عراق حضور داشته باشند و عمليات كثيف و مزدورانه انجام دهند. اما جنگ ما جنگ مذهبي و اعتقادي بود. به همين دليل به اين سو رفتيم كه ببينيم تفاوت دو جنگ چيست و عواقب آن چگونه است. بنابراين سيستمي كه بر اين موضوع كاركرد، سيستمهاي روانپزشكي نظامي ما بود و الآن هم در سپاه، بيمارستان امام حسين(ع) بيمارستان بقيهالله(ع) و ارتش مستقرند. اينها مسوول بازديد، درمان و از كارافتادگي جانبازان و مجروحيناند. ما سيستمهاي دانشگاهي هستيم اما آنها تحت پوشش روانپزشكي نظامي رايگان قرار ميگيرند. بيشترين فعاليتي كه روي آنها انجام شده، بررسي بازماندگان اسارتهاي طولاني است كه به صورت جزوات حتي پاياننامههاي فوقالعاده سنگيني فراهم شده است.
بيماران رواني و جانبازاني كه اصطلاح «موجي» درباره آنان صادق است، آيا قابل درمانند يا خير؟
موجي اصطلاحي كاملاً اشتباه است. چيزي كنار آنها منفجر شده، ميتواند گلوله باشد. خمپاره يا هر چيز ديگري باشد كه با انفجار آن فرد دگرگون ميشود و به حالت شوك ميرود و بدون اين كه مجروحيت جسمي پيدا كند، دچار حالتي غيرعادي ميشود. اين موج انفجار است. در حالي كه اين يك بيماري است و فرد زمينه آن را داشته و به طور ژنتيكي دچار اين اشكال بوده و جبهه شرايط بروز آن را فراهم كرده است. اما بسياري از بيماريهاي رواني ما بعد از جنگ با عوامل ديگري دچار اين مساله شدهاند. جواني كه پشت ميز مدرسه يا دانشگاه نشسته بود و براي آيندهاش طراحي ميكرد و به جذابيتهاي اجتماعي توجه داشت، در همين زمان رفت براي نبرد و شروع كرد به انجام عمليات نظامي، دو يا سه سال جنگيد و برگشت. اين فرد صحنههاي جنگ را ديده و گرفتاري در شلمچه و جزيره مجنون و قصرشيرين را شاهد بوده. كشته ديدن، قطع دست و پا و ... اين شخص وقتي كه برميگردد، انساني است كه تمام رؤياهايش در بيداري و خواب، كابوسهاي جنگي است. آخرين نبردها و بخشهاي وحشت در ذهنش باقي مانده و به هر چيزي نگاه ميكند صحنههاي جنگ را ميبيند. دوستانش را از دست داده و اصلاً براي زنده ماندنش احساس گناه ميكند. اين فرد، پرخاشگر شده؛ كوچكترين صدايي از بوق ماشين گرفته تا صداي بچهها اذيتش ميكند. فردي است فوقالعاده تغييرپذير با رؤياهاي شبانه. بنابراين كسي كه چند هزار كشته و مجروح ديده از لحاظ ذهني كاملاً به هم ريخته است.
براي اين افراد ميشود درماني در نظر گرفت تا به زندگي عادي خود برگردند؟
بله ـ در اين زمينه بيشترين فعاليت را آمريكاييها انجام دادهاند، زيرا بيشترين گرفتاريها را در جنگ با ويتنام و پس از آن داشتهاند. بعد از تمام شدن جنگ با ويتنام، دچار جنگ با كويت يعني جنگ خليجفارس ـ كه به جنگ كويت معروف است ـ شدند. آن هم بازماندگاني داشت و همين طور در جنگ با عراق. الآن روزي چند سرباز آمريكايي خودكشي ميكنند. آمريكا با تجربهاي كه در اين جنگها بدست آورده، به تحقيق پرداخته تا علت اين كه اين سربازان بعد از بازگشت دچار اين گرفتاري ميشوند را پيدا كند. مسايلي را در اين باره طرح كردند كه چرا بعضيها كه وسط جبهه بودند و تيراندازي كردند و مجروح شدند، دچار اين مشكلات نميشوند؟ اما گروهي كه سالم ماندند اين مشكلات را پيدا ميكنند؟ تئوريهاي مختلفي را ارائه دادند و ما نيز به دليل داشتن دومين جنگ طولاني در تاريخ جهان و به دليل صاحبنظر بودن در اين مورد، به بررسي اين موضوعات پرداختيم. اين افراد درمان ميشوند. البته در اين راستا بايد به مسائلي توجه كرد؛ يكي از اين مسائل، اين است كه در نبرد ايران با عراق، بچههاي ما از نظر رواني چك نشده بودند تا به جبهه بروند. فعاليت آمريكاييها اين بود كه روي همه كساني كه به جبهه ميروند، تست روانشناسي انجام دهند. تستهاي سنگيني انجام ميشود تا بيماريهاي نهفته را در درون افراد پيدا كنند. در بين افراد تست شده افراد افسرده، جنوني، وسواسي، همجنسباز و ... مشخص شدهاند. بهترين تستها انجام ميشود، زيرا حجم عظيمي سرباز ميخواهند بجنگند. اما بچههاي ما هيچ يك تست نشدند. كسي كه زمينه افسردگي و ... داشت و داشت، براي نبرد به جبهه رفت. يعني هيچ فيلتري براي رفتن سربازان به جبهه نبود و هيچ تجزيه و تحليلي انجام نشد، كه بدانيم چه كسي بايد برود و چه كسي نرود. به همين علت آزارهاي جنگي ما به لحاظ رواني زياد است. معلوم نبود كسي كه به جبهه رفته چه شخصيت و چه زمينهاي دارد و مجموعهاي عظيم از سپاه و ارتش و بسيج در جبهه وارد اين درگيري شدند. اين مساله ما را برآن داشت تا به اين موضوع بپردازيم كه وقتي اين افراد برگشتند بايد چه رفتاري با آنها كرد؟ يكي از زيباترين روشها، روش آدلر بود. اين روش ميگفت بچههايي كه از پشت ميز تحصيل به جنگ رفتهاند، هرچند سال هم كه طول كشيده باشد، بعد از اتمام جنگ بايد آنها را پشت همان ميزها نشاند. كه البته ما اين كار را كرديم. بچههاي ما وقتي برگشتند، دوباره پشت ميز نشستند و ايجاد سهميههاي دانشگاهي به همين منظور انجام گرفت. فردي كه زندگي عاديش را در زماني كنار گذاشت و وارد صحنه نبرد شد، بايد بعد از بازگشت از همان چند سال پيشتر شروع ميكرد تا اعتماد به نفس و عزت اجتماعياش به او برگردد.
اين در گفتار آسان است اما عمل به آن كمي سخت به نظر ميرسد.
بله، كار بسيار مشكلي است، رسيدگي زياد ميخواهد. مخارج سنگيني را ميطلبد. البته بخشي از اين مخارج را بنياد برعهده و تعداد زيادي از جانبازان را تحت پوشش دارد. خرج درمان، دارو، عكس، از كارافتادگي، حقوق و ...از آن جمله اند و اين رسيدگيهاي ويژهاي است. همچنين فعاليتهاي پزشكي در مراكز خاص مثل مركز صدر كه ويژه جانبازان است از جمله اين فعاليتهايند.
مركزي مثل آسايشگاههاي رواني صدر و ... جانبازاني را نگهداري ميكنند كه به لحاظ رواني دچار مشكلات حادند و به نظر ميرسد با اين رسيدگيهاي ويژهاي كه شما از آن صحبت كرديد هم درمانپذير نيستند و اين از عوارض جنگ است.
همانطور كه گفته شد اينها زمينه بيماري، يعني زمينه مشكلات رواني حاد، افسردگي و ... را داشتهاند و به دليل عدم فيلتر شدن براي رفتن به جبهه، اين زمينهها در آنها بروز كرد و زودتر از بقيه به هم ريختند. جبهه محركي بود براي بروز اين بيماري كه مثال آن را در سئوالات قبلي شما بيان كردم. مثل شكلات و قند و ... كه بيماري ديابت نهفته در بيمار را بروز ميدهد. ديدن صحنه شليك، جنون كسي كه زمينة ژنتيكي داشته را بيدار ميكند. ما اصلاً آيتمي به نام جنون جنگي در كتابهايمان نداريم.(Nevroz ) نوروز جنگي داشتيم، گفتند اين هم جنون جنگي است. اين فرد زمينه سايكوز را داشته. در حالي كه ما ميبينيم همه سربازاني كه به جبهه رفتند و در نبرد حضور داشتند. دچار اين مشكلات نبودند و بيمار نشدند.
شما در زمينه بلوغ تاليفاتي داريد. تفاوت بلوغ جسماني و رواني چيست و آيا همزمان با هم اتفاق ميافتند؟
خير، چون بلوغ جسماني يك سيستم ارگانيك و هورموني در بدن است. به مسايلي مثل مناطق گرمسير و سردسير ... ارتباط دارد و الزاماً با هر بلوغ جسماني بلوغ رواني بوجود نميآيد. اما قاعدتاً با فاصله يكي دو سال ممكن است با هم شكل بگيرند، منوط بر اينكه عقبماندگي ذهني در فرد وجود نداشته باشد. بلوغ فكري هم مانند بلوغ جسمي، عوامل متعددي دارد. از جمله تربيت خانوادگي، زمينههاي فرهنگي، اجتماعي و ...فرد براي بوجود آمدن بلوغ فكري و رواني بايد وارد اجتماع شود. در حالي كه بلوغ جسماني بالاجبار اتفاق ميافتد و اين به دليل رشد هورمونهاست و در اختيار ما نيست. اما بلوغ فكري بستگي به اين دارد كه كجا زندگي ميكند. محيط خيابان، مدرسه، دبيرستان، دانشگاه و ...چگونه است و در نهايت اينكه با چه افرادي سروكار دارد.
در تعيين زمان بلوغ عواملي دخيلند، اين عوامل كدامند؟
در مورد بلوغ جسمي كه از ظاهر فرد معلوم ميشود و براساس مناطق و شرايط آب و هوايي مختلف و گرمسير و سردسير بودن آن متفاوت است. مثلاً در خوزستان و كردستان بلوغ جسماني افراد فرق ميكند. اين مساله در آب و هواي گرم زودتر اتفاق ميافتد. بسياري از مسائل ديگر نيز مثل ژنتيك، نژادها و ... روي بلوغ موثرند. نژاد آريايي با آفريقاي و ... متفاوتند. اما تعيين زمان بلوغ فكري از روي رفتار شخص تعيين ميشود. جوان 14 ـ 13 سالهاي است كه سر به هواست، درس نميخواند، برنامهريزي ندارد. اما يكي ديگر را ميبينيد بسيار دقيق و منظم و داراي ثبات شخصيت است. اهل ورزش است، درسش را ميخواند، بحرانهاي نوجواني نسبتاً خوبي را هم دارد،بنابراين در سطوح مختلف رفتار بچهها، ميتوانيم بفهميم كه اشخاص چه زماني به بلوغ فكري و رواني رسيدهاند.
بعضي معتقدند وقتي بچهها زودتر از سن خود بزرگ ميشوند و به تعبيري به بلوغ فكري زودرس ميرسند، بسيار مطلوب است. نظر شما چيست؟
خير، مطلوب نيست، هرچيزي در جاي خود مطلوب است. حتي تيزهوشي زياد هم خوب نيست گاهي IQهاي بالا خوب نبوده و استثناهائيها هم خوب نبودهاند. چيزي كه زودتر از زمان خودش برسد، ما را با بحران مواجه ميكند. اگر بلوغ جسماني زود اتفاق بيفتد، فرد زودتر به دنبال انحرافات ميرود و زودتر گرفتار دوستان و ... ميشود. بلوغ فكري زودرس هم همينطور است. فرد كودكي نكرده و در آينده ضربه خواهد خورد. بچه بايد دنبال بازي و تحركات بچگياش باشد. يك روز بزرگ ميشود نه بازي هست و نه ... بچهاي كه هميشه موقر است هيچ كودكي، نكرده متين بودن آن زمان چه سودي داشته است؟
شما دربارة داروهاي گياهي هم فعاليتهايي را انجام دادهايد و در اين باره نوشتهايد. با توجه به پژوهشهايي كه داشتيد نسبت تغذيه و بلوغ را چگونه ميبينيد و آيا ميتوان بلوغ را به وسيله تغذيه كنترل كرد؟
خواه، ناخواه، سيستم تغذيه براي افراد در سنين مختلف وجود دارد. در همه جاي دنيا براي تغذيه، ليستي نوشته شده كه در آن نشان ميدهد هر فردي در هر گروه سني، نياز به چه تغذيهاي دارد.
با وجود اين تغذيه تعيين شده، ميتوان كمك كرد كه بلوغ زودتر يا ديرتر اتفاق بيفتد؟
الزاماً خير. تغذيه آنقدر تأثيرگذار نيست كه بلوغ را تغيير دهد. مگر اينكه فرد در فقر كامل باشد. مثلاً در اردوگاههايي در سودان، سومالي و ... كه از تغذيه اصلي به دورند. در مورد اين افراد، تغذيه در بروز بلوغ موثر است، اما در شهرهاي بزرگ با حداقل تغذيهاي كه وجود دارد، تغذيه تاثير چنداني نخواهد داشت و بلوغ در زمان خاصي انجام ميشود زيرا با تغذيه معمولي، غددي كه بايد رشد كنند، يعني هيپوفيز، تيروئيد، تخمدان و بيضهها رشد ميكنند. مگر اين كه از هورمون استفاده كنيم مثل دوپينگ كردن كه چيزهايي را اضافه و كم ميكند و اين غيرعادي است و عوارض دارد.
وضعيت يادگيري در زمان بلوغ چگونه است، آيا با دورانهاي ديگر در زندگي تفاوت دارد؟
خير. اگر عقبماندگي ذهني وجود نداشته باشد و در شرايط معمولي، مراحل يادگيري گامبهگام پيش ميرود. 2 تا 5 ماه يك گونه است و 5 تا 10 سالگي به گونه ديگر كه نامهاي خاص خود را دارد. مثل مراحل رشدي اريكسون، پياژه و ... در هر مقطع سني از هر بحران فكري و روحي عبور ميكنيم. در واقع يادگيري نردباني است كه 8 پله دارد. در هر مرحله مساله فكري، مشخص است. اينكه كودك چه زماني بايد بنشيند، چه زمان راه برود، حرف بزند، 4 مكعب را روي هم بچيند، بند كفش خود را ببندد و ... اينها هر يك در سن خاصي شكل ميگيرد. با اين حال بلوغ بحران دارد و ممكن است چيزهايي را عقب بياندازد. فرد از 12 تا 19 سالگي در بحرانهايي به سر ميبرد و ميخواهد استقلال پيدا كند. به سمبل ميپردازد، در مورد مو، قيافه، آواز، مهماني و ... كه اينها ممكن است به ذهن آسيب برساند و اگر بحرانها شديد باشند، مثلاً جوان دچار انحراف شود، به مسايل جنسي، الكليسم، اعتياد و درگيريهاي خياباني و ... روي آورد، آسيبپذيري يادگيري وجود دارد اما اگر بلوغ در سلامت طي شود، اثرگذاري نخواهد داشت.
اين به معناي بهداشت دوره بلوغ است و ميشود آن را كنترل كرد؟ آيا در دختران و پسران متفاوت است؟
چه كسي كنترل كند؟ اين مهم است.
والدين
بله والدين؛ اما والدين از كجا آموزش ديدهاند؟ اين يكي از مشكلات ماست. آموزش در سطح پايين قرار دارد و ما بايد از مسائلي كه در حال اتفاق افتادناند، پيشگيري كنيم. كاش اين مسائل هم مثل فلج اطفال كه واكسن آن به كودكان داده ميشود، به پدر و مادر هم تزريق شود و به نوعي پيشگيري از مشكلات رواني در آينده باشد. الآن مشاورههايي كه با ما ميشود برميگردد به اطلاعات بسيار اندك. بهداشت رواني بايد قوي باشد. اگر جوان، به سوي انحراف رفت، ديگر كاري نميتوان كرد. مگر چقدر براي ترك اعتياد ميتوان قوي بود؟ آموزشهاي خانواده بايد انجام شود.
شما در اين مورد كاري انجام دادهايد؟
بله، يك سري كتابهايي كه ميدانيم براي آموزشهاي خانواده مفيدند، رايگان با پيك به خانهها ميفرستيم. 48 ساعت در آن خانه ميماند، اگر فرد به آن كتاب علاقهمند بود، بعد از 48 ساعت هزينه آن را پرداخت ميكند. اين كار را انجام ميدهيم تا ببينيم چقدر علاقهمند وجود دارد. آيا اصلاً براي افراد مفيد است يا خير؟ مثلاً كتاب آموزش درباره كودك 5 ساله اگر به خانهاي فرستاده ميشود، آيا اين خانه اصلاً كودك 5 ساله دارد و آيا مسايل مربوط به افسردگي و ... وجود دارد يا خير؟ البته چند سالي است راديو و تلويزيون هم به اين مسائل بيشتر پرداختهاند.
نقش رسانهها را چگونه ميبينيد؟
آموزش ميدهند، خوب است. الآن بسياري از سئوالات افراد در سطح اجتماع، توسط رسانهها پاسخ داده ميشوند.
حوزه كاري شما در ارتباط با بيماران رواني به طور عام است يا سنين خاصي را مورد درمان قرار ميدهيد؟
تخصصي اين حرفه، اين است كه از 16 سال به بعد را ما ببينيم و فوق تخصصها، كودك و نوجوان از يك تا 16 سال را مورد درمان قرار دهند، اما عملاً آموزشهايي داريم كه ميتوانيم همه گروههاي سني را درمان كنيم.
بعضي از افراد از ترس استفاده از داروهاي شيميايي كه ممكن است اثرات سوء داشته باشند، به اموري مثل هيپنوتيزم و ... روي ميآورند. نظرتان در اين مورد چيست؟
هيپنوتيزم پروسهاي بود از قرن 13. "مسمر" به اين نتيجه رسيد كه جريان سيالي در بدن وجود دارد كه در يك خوابواره مصنوعي ميتوانيم آن را خارج يا داخل كنيم. مقوله هيپنوتيزم در 1911 توسط فرويد شكل گرفت و معتقد بود كه در ناخودآگاه انسان چيزي پنهان است كه او را آزار ميدهد و با يك خواب مصنوعي ميشود آن را خارج كرد. ديگر اينكه در اين خواب مصنوعي ميشود چيزي را تلقين كرد و در ذهن جاي داد. اما عملاً ديده شد كه 30 درصد از مردم اصلاً هيپنوتيزم نميشوند و يا بسيار سخت ميشوند و زماني كه هيپنوتيزم ميشوند هم، ما در مقابل ذهن آزاد آنها كاري انجام ندادهايم، بنابراين ماندگار هم نخواهد ماند. وقتي چيزي از ذهن بيرون آيد يا در ناخودآگاه گذاشته ميشود، ممكن است، بعد از چند ماه اثر خود را از دست بدهد. زيرا فرد در تعارضات ذهني دخيل نبوده، به همين دليل خود فرويد هم آن را كنار گذاشت تا رسيد به (free asosation) فري آسوسشين يعني تداعي آزاد و آن همين روانكاوي مدرن است كه الان استفاده ميشود. هيپنوتيزم بعد از مدتي تحت پوشش شارلاتانيزم قرار گرفت تا اينكه اخيراً انجمن هيپنوتيزم به وجود آمد كه كارهاي هيپنوتراپي را انجام ميدهد. يعني كارهاي خيلي جزئي، مثل اين كه جراحي دست بدون درد انجام دهد يا مثلاً با هيپنوتيزم سزارين انجام شود يا تلقينهاي پزشكي، تا بدون بيهوشي عمليصورت گيرد. بنابراين، اين سيستم تحت بخشي از پزشكي قرار گرفت، اما اين كه هر كسي با هيپنوتيزم درمان شود، عملي و به اين راحتي نيست.
درباره درمانهايي با استفاده از انرژي درماني و نظاير آن چه نظري داريد؟
50 درصد پايه علمي ندارد. بايد جنبه علمي داشته باشد، تدريس شود و كتاب داشته باشد. اين كار فوقالعاده سنگيني است. فورم اين گونه كارها در طول تاريخ بوده و به آن طب آرتونيتو و طب حاشيهاي ميگويند. اين زماني است كه فرد از هر گونه درمان عاجز ميماند و در حقيقت به سوي جادوگري ميرود و اين در سرزمينهاي محروم، مثل آفريقا وجود دارد كه روانپزشكي مدرن در آنجا بسيار كم است.
الآن در جامعه ما كتابهاي روانشناسي با عناويني مثل پيروزي فكر، موفقيت و كاميابي اعتماد به نفس و ... بسيار ديده ميشوند. به نظر شما اين كتابهاي چقدر مفيد و مؤثرند؟
حجم بسياري از اين جريانات بوجود آمده و اين سوءاستفاده از گرفتاريهاي مردم است. ديده ميشود مثلاً معتاد را از راه دور و نزديك، بدون بازگشت، به صورت پستي و بدون درد ترك مي دهند! اين واقعاً سوءاستفاده از مشكلات انسان است. اين كتابها كلاسه نشده و معلوم نيست بالاخره كدام درست ميگويند و در كدام مكتب جاي دارند؟ ما حدود 37 مكتب روانشناسي داريم مانند آدرارين، يونگين، فرويدين، توماس هرسيس؛ اينكه كدامشان درست است، خود مسالهاي است. خواندن اين كتابها مضراتي دارد و از آن جمله اين است كه فرد وقتي آنها را ميخواند بعضي از علائم را به خود ربط ميدهد و خود را به نوعي، بيمار ميپندارد. البته مردم هم طالب اين كتابها هستند زيرا به هر طريقي، ميخواهند مشكلاتشان را حل كنند.
با توجه به اينكه علم پزشكي و روانپزشكي در حال پيشرفت و تكامل است آيا بعد از نوشتن كتابهايتان آنها را آسيبشناسي ميكنيد يا موضوعي را تغيير ميدهيد يا اضافه ميكنيد؟
بعضي از كتابها تا به انتشار برسند زمان طولاني را طي ميكنند و تجديد چاپ آنها هم به همين دليل است كه اگر لازم باشد مطالب جديدي به آن اضافه شود و اين دربارة كتابهاي علمي و تخصصي بيشتر صدق ميكند تا كتابهاي رمان و داستان. بنابراين، بله، كتابها را آسيبشناسي و اگر لازم باشد مطالب جديد را به آن اضافه ميكنم.
مخاطبان آثار شما خاصاند و كتابهايتان تخصصي است يا عامه مردم ميتوانند از آنها استفاده كنند؟
بخشي از آنها عاميانهاند مثل كتاب بلوغ كه به زبان ساده نوشته شده و بخش ديگر تخصصي است مثل كتابهايي كه دربارة داروها و سؤالات روانپزشكياند و كارهاي تعليمي و تخصصي را براي دستيارانمان كه بعدها پزشك ميشوند، نوشتهام. البته كارهاي هنري و سينمايي هم كه انجام دادهام، براي عامه مردم مفيد است.
بين صحبتها، به مساله اعتياد اشاره كرديد. انجمنهاي Na كه براي ترك معتادان فعاليت ميكنند، چقدر اثر گذارند؟
ما، در ترك اعتياد با روشهاي مختلف پزشكي URD-RD فوق سريع، درمانهاي خانه، 12 روزه كه در بهترين سانتراي دنيا هم انجام شود 93 درصد برگشت داريم. يعني فقط 7 درصد موفق ميشوند كه اعتياد را ترك كنند و اين بسيار وحشتناك است. گروه Na براساس مسائل عرفاني و مذهبي شروع به كار كرد. اين انجمنها 12 ماه طول ميكشد تا اينكه معتادين 12 گام را طي كنند. گروههاي خوب اين انجمن 57 درصد برگشت داشتند و اين به معني اين است كه بسيار موفق بودهاند. به شرط اين كه Na را ادامه دهند. جلسات Na حدود يكسال طول ميكشد. بايد هر بار در جلسات شركت كنند وجود اردوگاه 45 روزه بدون استفاده از دارو و ... كه همه اين مسائل بايد رعايت شوند. مشكلي كه الآن بوجود آمده، اين است كه گروههايياند كه Na تشكيل دادهاند اما تحت پوشش وزارت بهداشت نيستند و اين، معتادان را دچار مشكلاتي ميكند.
بعضي معتقدند كه اعتياد در فرد معتاد هرگز از بين نميرود و اگرچه ترك كرده باشد، اما نميشود به عنوان يك انسان سالم به او نگاه كرد.
در ترك، چند چيز مهم است. نخست اين كه فرد چند سال اعتياد داشته؛ يكي 15 سال اعتياد دارد، يكي 3 سال. دوم اينكه چه موادي استفاده ميكند. گاهي يك روستايي سالهاي متمادي اعتياد دارد به موادي با مقداري كم كه هميشه استفاده ميكند و گاهي فردي به طور نامرتب و زياد و كم؛ اينگونه افراد ميتوانند ترك كنند و اگر تازه شروع كرده باشند، ميتوانند به زندگي عادي برگردند. مگر جزء آن دسته افرادي باشند كه برنگردند.
دليل برگشتن آن افراد چيست؟
در اين جا بازهم مساله مولتيفاكتوريل مطرح ميشود. يعني بعضي كه ژنتيكشان بهتر از ديگرانند و عوامل ديگري مثل مراقبتهاي مادر، خواهر و نگرانيهاي خانواده. درمانهاي طولاني 2 يا 3 سال و ... را دارند.
معتاداني كه ترك ميكنند، دچار بيماريهاي ميشوند مثل امراض پوستي، كبدي و ... در اين باره توضيح دهيد.
بله بسياري از آنها، زماني كه وارد اعتياد ميشوند، بيماري ندارند. اما بعد از چند سال كه از اعتياد خارج ميشوند، لااقل 6 ـ5 بيماري جدي دارند و اين غير از بيماري جسمي است. نشاط كاذب كه با استفاده از مواد مخدر بدست ميآمد، حالا نيست و باعث افسردگي ميشود. مواد مخدري كه قويترين ماده ضد اضطراب جهان بود و الآن با ترك آن فرد كاملاً مضطرب است. مرفين قويترين ضد درد در دنيا بود و با عدم استفاده از آن حدود 4 ماه دردهاي مختلف مفصلي خواهد داشت. چندين درصد مواد ناخالص وارد كبد شده، اين مواد چندين سال روي سينابسهاي مغزي نشسته و آن فرد ديگر، فرد سالمي نيست.
در آثار شما نوشتههايي است درباره سينما و روان؛ در اين باره بگوييد.
پدرم علاقه بسياري به سينما داشت و به رغم اين علاقه، به دليل مشغله زياد، ما دير به دير به سينما ميرفتيم و اگر هم ميرفتيم، پيش پرده فيلمها را كه خيلي دوست داشتم، نميديديم، زيرا تا پدرم مطب را تعطيل ميكرد، دير ميشود. اما با اين حال به سينما عادت داشتيم. بعد كه بزرگتر شديم، بيشتر به سينما ميرفتيم. براي تحصيل هم كه به شيراز رفته بودم، سينما زياد ميرفتم. تفريح ديگري نبود و فقط ديدن فيلم سرگرممان ميكرد. اين علاقه باعث شد تا از سال 1342 مجلههاي سينمايي را جمعآوري كنم. حدود 5 سال پيش به خود آمدم و ديدم نزديك به 4000 مجله سينمايي دارم و چند هزار فيلم هم ديدهام. تسلط من به عنوان يك روانپزشك در سينما بيش از استاداني است كه اكنون در صدا و سيما فعاليت ميكنند و اگر مشكلي در كارشان باشد، به من رجوع ميكنند. اين مساله باعث شد كه حجم داشتههايم را درباره سينما و فيلم روي كاغذ بياورم و توانستم رابطه بين روانپزشكي و سينما را پيدا كنم. در 1970 طرحي شكل گرفت كه به مسائل رواني در سينما زياد بپردازند. زماني كه «مرد باراني» ريمن ساخته شد و بعدها «ذهن زيبا» و ... كارگردانان سينما را به مسايئل جدي رواني در سينما علاقهمندتر كرد. بنابراين، كتاب روانپزشكي را باز و تمام اصول آن را در سينما پياده كردم. 23 فصل روانپزشكي را با فيلمهاي سينما مرتبط ساختم، مثلاً جنون و سينما و ...
فيلمها چقدر تأثير مستقيم بر فرد دارند؟
اصلاً فيلم دنياي فرد است. فيلم رؤياي فرد را ميسازد. هنوز رؤياهاي سينمايي روي ما كار ميكنند. بسياري از هنرپيشگان الگوهاي رفتاري بسياري از جوانانند. بچهها دورهاي از زندگيشان را ـ دوران نوجواني ـ با آنها بزرگ شدهاند و با آنها همانندسازي كردهاند. بنابراين تأثيرگذاري سينما بر ذهنيت افراد، بسيار قوي است. از طرفي، يكي از تجارتهاي پردرآمد جهان است. مساله ديگر در فيلم و سينما، اين است كه كاراكترهاي انتخاب شده، به لحاظ رواني مورد توجه قرار ميگيرند. فيلمنامهنويس بايد به روان شخصيتها در فيلمنامه خود توجه كند. تمام شخصيتها، شخصيتهاي ويژهاند. بنابراين در آثارم درباره سينما مسائل مختلف رواني را به طور جدا آوردهام. افسردگي و سينما، وسواس شخصيتهاي مختلف، كودكان، خودكشيها و ... همه را در ارتباط با سينما و فيلم كار كردهام. 13 شخصيت سينمايي را مشخص كردم. موضوع فصل آخر اين فعاليت، مساله خود هنرمند و مشكلات رواني وابستگان سينماست. بسياري از آنها خودكشي كردهاند. بسياريشان الكلي شديدند، بعضي 9 بار ازدواج كردهاند و طلاق گرفتهاند مثل اليزابت تايلور و مشكلات بسيار جدي رواني دارند.
بازيگران فيلم و سينما چقدر در نقشي كه بازي ميكنند فرو ميروند و چقدر با شخصيت اصلي خودشان يكياند؟
فرق ميكند. تعدادي از بازيگران به شخصيت خود بازنگشتند و در آن قالب ماندند. مثل سوزان هيوارد كه سالها در بيمارستان رواني بستري شد و نتوانست از نقش خود در فيلم جدا شود. بعضي تسلط بيشتري دارند و سريع جدا ميشوند. بازيگران هم، انسانيهاي معمولياند و بعضي گرفتار نقش ميشوند بعضي نه. هيس لجر خود كشي كرد و بعد از مرگش 2 جايزه بزرگ سينما را برد. بعضي مريضي رواني دارند مثل «بين» كه هشت بار شوك گرفته، افسردگي شديد دارد و خودكشي هم كرده است.
بعضيها، وقتي دربارة روانپزشك صحبت ميشود، فكر ميكنند، روانپزشك بايد رفتار غيرعادي داشته باشد و ما اين مساله را در فيلمهاي طنز هم ميبينيم. چرا اينگونه است؟ و آيا واقعيت دارد؟
بيشتر طنز است. اينگونه نيست كه همكاران ما به هم ريخته باشند. زيرا ما در مقاطع مختلف روانكاوي ميشويم. الزاماً 4 سال يك بار بايد روي صندلي روانكاوي بنشينم. زيرا يكي از پر استرسترين شغلهاي جهان است. روانپزشكي، سيستمي است كه پزشك وارد زندگي شخصي بيماري ميشود و انحرافاتي را درون بيمار مشاهده ميكند كه نزديكترين فرد به بيمار آن را نميبيند و نميداند. اين بسيار سخت است. نخستين رتبه خودكشي در جهان در روانپزشكان و بعد در چشمپزشكان و بعد در دندانپزشكان و بعد در مأموران بيمه و ... است. بنابراين يكي از حرفههاي پراسترس است. ما، صعوبت شغلي داريم و در محيطي غيرمتعارف كار ميكنيم. روانپزشك، گازهاي دفاع شخصي همراه دارد. زيرا هر لحظه ممكن است مورد حمله يكي از بيماران رواني قرار بگيرد. از صبح ميرود پشت ميلهها با درهاي بسته. هم صعوبت شغلي وجود دارد و هم عمر روانپزشك كوتاهتر از بقيه افراد و آسيبپذيرتر است. بسيار سخت است كه 30 جنون در اطراف شخص باشند.
اين سختيها ممكن است روي روانپزشكان اثرگذار باشند و حالتهاي غيرعادي داشته باشند؟
خير. چون اگر ميخواست اين حالت را داشته باشد، بايد زمينهاش را ميداشت و در اين صورت زودتر از اينها دچار اين حالت ميشد. اگر اين حالتها را داشته باشد، در شغلي كه دارد دوام نميآورد و ديگر بيماري به روانپزشك مراجعه نخواهد كرد. درصد گرفتاري روانپزشك به بيماري رواني، همان درصدي است كه مردم عادي ممكن است به آن دچار شوند.
با توجه به صحبتهاي شما، افرادي كه در امر مشاوره متخصصاند هم در معرض آسيبند؟
البته تعليم ديدهاند كه اين آسيبها را نگيرند. روانشناس هم همينطور، زندگي روانپزشك در ساعاتي از كارش جدا ميشود. تمام سيستم بيمار را كنار ميگذارد و وارد زندگي عادي خود ميشود. بايد مرز بين واقعيت زندگي و كار را از هم جدا كرد. اگر اين كار نشود، گرفتاري به وجود ميآيد. همانطور كه اگر فردي مرز بين واقعيت و خيال را جدا نكند و در فانتزيهاي ذهنياش گرفتار شود، بيمار رواني به حساب ميآيد.
چند ساعت در روز مطالعه ميكنيد؟
زياد. دو هفته يك بار بايد از جلو دانشگاه كتاب بخرم و اين خصوصيتي بود كه پدرم در زندگي ما ايجاد كرد. مينويسم و در اين نوشتن بايد مقايسه هم انجام دهم تا تفاوت نوشتههايم با ديگران را بررسي كنم. در داخل حمام هم كتابخانه دارم! لااقل 7 روزنامه را در روز و 32 مجله هفتگي را ميخوانم؛ چون سينمايي هم هستم، حداقل 30 مجله سينمايي را هم مطالعه ميكنم.
با توجه به اينكه دانشگاهي هستيد و مطب هم داريد، زمان كمي بايد داشته باشيد؟
چون پيشكسوت دانشگاهم، ساعت حضورم در بيمارستانها كمتر است و ميتوانم 2 روز در هفته off باشم. بنابراين كمي وقت آزاد هم دارم. از 6 صبح تا 1 ظهر معمولاً مينويسم. غير از اين كارها، 4 هزار تابلوي خط دارم كه چارچوب همه آنها را خودم درست كرده و شيشههايش را خودم بريدهام. فيلم هم زياد ميبينم. بسياري از فيلمهايي كه هنوز روي پرده آمريكاست، ديدهام، زيرا بايد تجزيه و تحليل كنم و دربارهاش بنويسم. مقالاتي كه درباره آنها نوشته شده را بايد بخوانم و آنها را در بخشهاي روان علامت بزنم و در چاپ بعدي كتابم استفاده كنم، زيرا كتابم دربارة سينما و روان در 2007 نوشته شده در حالي كه الآن در سال 2009 هستيم و آنها بايد روز به روز بررسي شوند. كتابي راجع به آلفرد هيچكاك در دست تأليف دارم كه 300 صفحه است و در كنار آن، كتابهاي فيلم را هم به انگليسي ترجمه ميكنم و همه اينها، به معني مطالعه بسيار روزانه است.
موضوعات مورد مطالعه شما فقط مربوط به حوزه كاريتان است؟
همه چيز ميخوانم و هيچ وقت دوست ندارم در يك ژانر بمانم.
بيشتر چه حوزههايي را براي مطالعه دوست داريد؟
همه چيز، مثلاً 4 تا فيلم روانپزشكي و خانوادگي ميبينم اما فيلمهاي اكشن و وسترن هم نگاه ميكنم. درباره مطالعه و كتاب هم همينگونه است. كارهاي دولت آبادي و نيز از پائولو كوئيلو هم مطالعه ميكنم. موضوعات مختلف را دوست دارم. گاهي از يك نويسنده يا كارگردان سطح پايين هم مطالبي را ميبينم و ميخوانم. گاهي هم از نويسندگان بزرگ.
اهل شعر و موسيقي هم هستيد؟
موسيقي بله و شعر نه زياد.
كدام شاعر را دوست داريد؟
سهراب سپهري و از شاعران قديمي حافظ. به نظرم حافظ انسان عجيبي بود. نابغه بود به همين دليل بعد از سالها هنوز تكرار نشده است. در مورد خط هم همينطور. 30 سال ديگر هم مثل استاد ميرخاني نخواهد آمد و تكرار نخواهد شد.
خط را از كجا آموختيد؟
فرصت كلاس رفتن نداشتم. سالها كه در خارج از كرمان كار ميكردم، شبها وقت بيشتري بود و استادي داشتم. بعد كه به تهران آمدم استادان كمك ميكردند و به منزل ما ميآمدند. بعد از آن هم خودم نوشتم.
تاليفات:
نسخهنويسي براي بيمارهاي شايع(روانپزشكي)
داروهاي رايج روانپزشكي
داروهاي رايج روانپزشكي (ويرايش دوم)
نكات برجسته درسنامههاي روانپزشكي (جلد اول)
نكات برجسته درسنامههاي روانپزشكي(جلد دوم)
4000 آزمون تخصصي روانپزشكي
بلوغ جسمي و روحي رواني در دختران
بلوغ جسمي و روحي رواني در پسران
روشهاي غلبه بر افسردگي و رموز شاد زيستن
خودكشي
اورژانسهاي طب داخلي
راهنماي كاربردي درمان اختلالات عملكرد جنسي
خواص طبيعي و درماني ميوهها و سبزيجات
ازدواج حل مشكلات زناشويي
طلاق، علل، پيامدها و بچههاي طلاق
پرورش، تربيت و مراقبت از كودكان و نوجوانان 2 تا 5 سالگي
سينما و روانپزشكي
سكستراپي باليني Sex Therapy
ازدواج
طلاق
IQ
مقالات چاپ شده در نشريات داخلي
1ـ بررسي اختلال عملكرد جنسي و وضعيت رواني در زنان: نشريه انديشه رفتار/ دانشگاه علوم پزشكي ايران ـ انستيتو روانپزشكي
2ـ شيوع علائم اضطرابي در بيماران مبتلا به واژينيسيموس در مراجعهكنندگان به يك كلينيك خصوصي در تهران: نشريه باروري و ناباروري/ فصلنامه علمي پژوهشي پژوهشكده ابنسينا
3ـ بررسي عوامل اجتماعي و محيطي مرتبط با بازگشت مجدد معتادان به مصرف مواد افيوني در مراجعين به مراكز ترك اعتياد شهر همدان 1379: مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي زنجان
4ـ اثر بازگوئي روانشناختي و مداخلات رفتاري گروهي بر نشانههاي اختلال استرس پس از سانحه در بازماندگان زلزله بم: فصلنامه تازههاي علومشناختي/ پژوهشكده علوم شناختي
5ـ بررسي ارتباط پرخاشگري با شدت باليني اختلال استرس پس از سانحه: مجله پژوهنده/ مجله پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
6ـ Suicide in the ladt deeade in Iran : فصلنامه علوم مغز و اعصاب ايران/ انجمن متخصصين مغز و اعصاب ايران
7ـ بررسي تاثير عمل كولپورافي بر رضايتمندي جنسي زنان: فصلنامه باروري و ناباروري/ فصلنامه علمي پژوهشي پژوهشكده ابنسينا
8ـ ريسك فاكتورهاي پيشبيني كننده خودكشي در گروهي از بيماران اقدامكننده به خودكشي: در حال داوري
9ـ بررسي وضعيت فردي و رواني كودكان اقدامكننده به خودكشي در بيمارستان لقمان حكيم از 84 ـ 82 : در حال تدوين
10ـ بررسي ميزان آگاهي و اعتقادات زوجين مراجعهكننده به مراكز مشاوره ازدواج در شمال و شرق تهران در مورد روابط جنسي صحيح: حيات/ پذيرش شده تأييديه همراه است 382، مورخ 29/2/86
11ـ كيفيت خواب در جانبازان اختلال استرس پس از حادثه: مجله علوم رفتاري/ پذيرش شده تأييديه همراه است 113/5/14/340/3 مورخ 7/5/86
مقالات خارجي چاپ شده
1. The effect of concomitant use of neuroleptic drugs and lithium on the erythrocyte plasma lithium ratio in IRANIAN patient
2. Sexual Function in women of surgery for pelvic organ prolapes
3. Relationship Between Female sexual difficatlties and mental health in patient referred to two public and private settings in Tehran/ Iran
پژوهشهاي انجام شده
1ـ بررسي مقدماتي وضعيت روانشناختي آزادگان در زمان بازگشت به ايران: با همكاري (دكتر مهاجر ـ دكتر نوربالا ـ دكتر بينا ـ دكتر آذر)
2ـ مقايسه اثر درماني و عوارض جانبي دو داروي آميتريپتيلين ماپروتيلين در بيماران افسرده عمده: با همكاري (دكتر گلرخ مليحي ـ دكتر محمود دژكام ـ دكتر ماهيار آذر ـ دكتر محمد سعيدان)
3ـ بررسي ارتباط اختلال عملكرد جنسي با وضعيت رواني در زنان مراجعهكننده به كلينيك روانپزشكي: با همكاري (دكتر ماهيار آذرـ چنگيز ايرانپور ـ دكتر سيما نوحي)
4ـ بررسي سرعت اثر و عوارض داروهاي سيتالوپرام بر بيماري افسردگي و مقايسه اثر آن با داروي فلوكستين: با همكاري (دكتر ماهيار آذرـ چنگيز ايرانپور ـ دكتر سيما نوحي)
5ـ بررسي تاثير ليتيوم تنها و توام با داروهاي نورولپتيك بر غلظت خوني در مبتلايان به اختلال دو قطبي: با همكاري (دكتر ماهيار آذر ـ حجاران ـ ايرانپور)
پاياننامهها (تزها) دكتري و تخصصي روانپزشكي
1ـ ميزان افسردگي در نوجوانان 16 و 17 ساله ناشنوا و عادي (حميد كاهه)/ استاد راهنما
2ـ سنجش ليتيوم در خون بيماران مانيك دپرسيو/ استاد مشاور
3ـ مقايسه نتايج آزمون خانواده كودكان پدر اسكيزوفرنيك و والدين بهنجار/ استاد راهنما
4ـ بررسي رابطه ميزان اضطراب و پيشرفت تحصيلي دانشآموزان دختر چهارم دبيرستانهاي معراج و ابوريحان اسلامشهر/ استاد راهنما
5ـ بررسي اثرات درماني و سطح سرمي ايميپرامين در بيماران افسرده اساسي بزرگسال (ميترا دانشور)/ استاد مشاور
6ـ بررسي تاثير ليتوم بروي پرخاشگري و سطح سرمي آن/ استاد راهنما
7ـ بررسي مقايسهاي شيوع افسردگي در دانشجويان مرد و زن سال اول دانشگاه آزاد اسلامي رودهن در سال 75 ـ 74 (بيتا ناصري)/ استاد راهنما
8ـ بررسي و تعيين ميزان شيوع افسردگي اساسي در بيماران معتاد به مواد افيوني مراجعهكننده به درمانگاههاي روانپزشكي بيمارستان امام حسين(ع) (محمد مزرعهفرد)/ استاد راهنما
9ـ نگاهي تازه به بيماري وسواس ـ اجبار به همراهي بررسي علامتشناختي 68 بيمار در مركز پزشكي امام حسين(ع) در فاصله دي ماه 68 تا مهر 70 (نگار تبريزي)/ استاد راهنما
10ـ بررسي دموگرافيك 13 بيمار مبتلا به اختلال وسواس اجبار مراجعهكننده به مركز روانپزشكي و علوم رفتاري بيمارستان امام حسين (ع) در طي سالهاي 73 لغايت 76 (سيما نوحي)/ استاد راهنما
11ـ بررسي عامل فصل تولد در بروز بيماري اسكيزوفرنيا (جواد ستاره)/ استاد راهنما
12ـ بررسي ميزان بروز ديستوني حاد ناشي از نورولپتيكها در بيمارستان بستري بخش روانپزشكي بيمارستان امام حسين(ع) (دكتر عارفه شفاعت)/ استاد راهنما
13ـ بررسي اختلالات رواني در زمينه سيكلهاي قاعدگي و تغييرات هورموني در زنان و درمان آن (آرش بستاني)/ استاد راهنما
14ـ بررسي اختلالات خواب در پرستاران شاغل در بيمارستانهاي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني شهيد بهشتي سال 1376/ استاد مشاور
15ـ بررسي دموگرافيك 70 بيمار مبتلا به فوبيا در كلينيك روانپزشكي بيمارستان امام حسين(ع) سالهاي 72 تا 77 (محسن اقاربپرست)/ استاد راهنما
16ـ بررسي ميزان شدت اختلال اضطراب منتشر و همبستگي آن با به علايم شناختي، رفتاري و فيزيولوژيك در 50 بيمار زن مراجعه كننده درمانگاه روانپزشكي بيمارستان امام حسين(ع) در مدت يك سال
17ـ بررسي رابطه اضطراب و نمايه توده بدني (چاقي) در مراجعين به كلينيكهاي تغذيه تهران در زمستان 78/ استاد راهنما
18ـ بررسي تيپهاي مختلف اسكيزوفرني در بيماران بستري در بخش اعصاب و روان بيمارستان امام حسين(ع) در سال 74 ـ 78 / استاد مشاور
19ـ ماري جوانا و اثرات رواني آن/ استاد راهنما
20ـ بررسي شيوع اختلالات اضطرابي در بيماران مبتلاء به اسكلروز مولتيپل (MS)/ استاد راهنما
21ـ بررسي ميزان آگاهي زوجين مراجعهكننده به مراكز مشاوره از ازدواج شمال و شرق تهران در مورد روابط جنسي صحيح/ استاد مشاور
22ـ بررسي شيوع اختلالات اضطرابي در بيماران مبتلاء به واژينيسموس در مراجعهكننده به يك كلينيك خصوصي در تهران (دكتر امين اسماعيلي)/ استاد راهنما
23ـ بررسي ميزان شيوع self mutilation به شكل Self cutting در بيماران مراجعهكننده به مركز مسموميت لقمان حكيم كه به قصد خودكشي اقدام به مسموميت داروئي كردهاند در پاييز 1381 (دكتر سجاد موسوي)
24ـ بررسي تاثير جراحي پرينورافي بر رضايتمندي جنسي زنان در مراجعين به بيمارستانهاي تبريز در سال 1382 (تاريرودي)/ استاد مشاور
25ـ بررسي فراواني هذيانهاي پارانوئيدي و علائم درجه اول اشنايدر در بيماران دوقطبي فاز مانيا بستري در بيمارستان امام حسين(ع) در نيمسال دوم سال 82/ استاد راهنما
26ـ بررسي مقايسه اثر درماني حمايتي سايكوسوشيال در كاهش علائم فشار رواني پس از واقعه زلزله بم در گروههاي سني مختلف (دكتر فكور)/ استاد راهنما
27ـ بررسي ميزان توجه فرد خودكشيكننده خانواده و پزشكان به افكار خودكشي بيماران اقدامكننده به خودكشي در مراجعين به بخش مسمومين مركز پزشكي لقمان حكيم در 6 ماهه دوم سال 1381/ استاد راهنما
28ـ اثر گامانايف راديو سرجي بر سلامت روان در بيماران با مننژيوهاي مغزي/ استاد راهنما
29ـ A.Dissertation for the Degree of specialty in psychiatriy at the department of psychiatry shaheed Beheshti medical university/ استاد راهنما
30ـ در حال حاضر بررسي نقش تكانسوري بين اقدامكننده به خودكشي در بيمارستان لقمان حكيم/ استاد راهنما
31ـ بررسي سلامت روان دانشجويان دختر و پسر دانشگاه صنعتي شريف/ استاد مشاور
32ـ مطالعه نقش نوميدي در بين اقدامكنندگان به خودكشي در مركز پزشكي لقمان حكيم/ استاد مشاور
33ـ بررسي و مقايسه عزت نفس بين دانشجويان پزشكي و پرستاري دانشگاه شهيد بهشتي (كيوان مرادي)/ استاد راهنما
34ـ بررسي دموگرافيك اختلالات عملكرد جنسي مردان در 64 بيمار مراجعهكننده يك كلينيك اختلال جنسي در 6 ماه اول سال 1379 (نوشين آببخشاني)/ استاد راهنما
35ـ بررسي رابطه مشاغل خاص و گرايش به موادمخدر در بيماران معتاد بستري در بخش روانپزشكي بيمارستان امام حسين (ع) از فروردين 77 لغايت فروردين 88 (مظفر مهديان)/ استاد راهنما
36ـ بررسي اثر دارو درماني در بيماران اختلال هراس (علي نصري)/ استاد راهنما
از فعاليت هاي ديگر دكتر ماهيار آذر مي توان به سخنراني در سمينارها و برنامه هاي بازآموزي و مدون پزشكان وروانپزشكان اشاره كرد.
نظر شما