صاحب نظران در بررسي ورود شاعران به قلمرو داستان و برعكس، نظرات متفاوتي دارند. عدهای شعر و داستان را دارای ريشه مشترك دانسته و برخي ديگر شاعرانه نوشتن و جوهر والای شعری را در کار شاعر، دليل برتری شاعران برشمردهاند. در اين ميان عدهای نیز تسلط بر تكنيكهای نوشتن را مهمتر از حس شاعر دانسته و کار نويسندگانی را كه به شعر روی آوردهاند، موفقتر ارزیابی میکنند.
برخی ديگر نیز معتقد بودند كه شاعر و نويسنده مطابق حرفی كه برای گفتن دارد میتواند در هر زمان در يكی از اين شاخهها فعاليت كند و اگر شاعری در برههای از زمان احساس میکند حرفی که برای گفتن دارد در قالب داستان موثرتر و بهتر بیان میشود، هیچ مانعی نباید از فعالیت او در این زمینه جلوگیری کند.
صابر امامی، اکبر اکسیر، مرتضی خاکی، ابوالقاسم اسماعیلپور، عباس جهانگیریان، سعید آذین، محمود اکرامیفر، سعید بیابانکی، حافظ موسوی و محمدعلی بهمنی شاعران، نویسندگان و صاحبنظرانی بودند که در این بحث شرکت داشتند.
این کارشناسان دلایل متعدد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، از جمله رونق بیشتر بازار داستان را علت گرایش شاعران به داستان بر شمردند.
برخی صاحبنظران، شاعران را با توجه به داشتن جوهر والای شعر، در نویسندگی موفقتر میدانند و عدهای دیگر تسلط بر تکنیکهای نوشتن را فراتر از استعداد ذاتی در این امر میدانند و معتقدند نویسندگانی که به شعر روی میآورند در این زمینه نیز موفق خواهند بود.
البته برخی نيز بر این باورند که شعر و داستان هر دو ريشه مشترك دارند و زيرمجموعه يك فضای مشترك هستند و هر دو بايد به دنبال ارتقای ادبيات فارسی باشند.
اکسیر: رونق بازار داستان بيشتر از شعر است
اکبر اكسير، شاعر، از جمله اولين كارشناسانی بود كه در اين رابطه به اظهارنظر پرداخت. او معتقد است كه رونق بازار داستان بيش از شعر است.
وی گفت: درباره شاعرانی كه به نوشتن داستان روی ميآورند دو نوع استدلال وجود دارد. يكی آنكه شاعر نميتواند روح سركش خودش را با شعر راضی كند و دنيای آرمانی و افكار خودش را نميتواند در شعر پياده كند و بهترين پل ارتباطی را در داستان به دليل گستردگی و سهولت بيان میيابد. عده اندكی نيز از گرمی بازار داستان به دليل آنكه طرفداران و خريداران رمان بيشتر هستند استفاده ميكنند و به سمت داستان و رمان گرايش مييابند.
اكسير ادامه داد: شاعران و نويسندگان هر دو عضو يك خانواده هستند و بايد برای ارتقای شعر و داستان معاصر بكوشند. ادبيات ما ريشهای هزارساله دارد و هنرمند امروز بايد در شكافتن زوايای پنهان آن گام بردارد.
امامي: شاعر قصهنویس آری؛ قصهنویس شاعر، نه
صابر امامي، شاعر، درباره اين موضوع اظهار داشت: در جهانی كه به سمت تفصيل حركت میكند، روی آوردن برخی شاعران به داستاننويسی يك احساس نياز برای جامه عمل پوشاندن به ظرفیتها و پاسخگویی به نيازهای اين جهان است.
وی شاعران را داستان نويسان موفق تری خواند و گفت: شاعرانی كه به قصهنويسی روی میآورند، نويسندگان موفقی هستند؛ چراكه جوهر شعری به آنها كمك میكند كه بيان درد و حرف دل را در قالب داستان موثرتر يافته و داستاننويسان موفقی باشند.
جهانگيريان: قصهنویس شاعر آری؛ شاعرقصهنویس، نه
عباس جهانگيريان، داستاننويس، درباره اين موضوع جنبه اقتصادی را يكی از شايعترين علل ورود شاعران به حوزه داستان دانست.
وی افزود: كمتر پيش ميآيد شاعری از چاپ كتاب شعرش به جايی برسد مگر آنكه شاعری را از دست بدهيم تا كتابهای شعر او به فروش برسد و آن هنگام نيز چيزی نصيب ناشر و نه شاعر ميشود.
جهانگيريان ادامه داد: با توجه به آنكه داستاننويسی صرفا يك استعداد نيست و توانايی بالای نويسنده و آشنايی با تكنيكهای نوشتن را نيز ميطلبد، كمتر شاعری ميتواند به داستاننويسی بپردازد؛ اما برعكس داستاننويسان ميتوانند شاعران موفقی باشند.
بهمني: شعر و داستان، زیرمجموعه فضایی کلیترند
محمدعلی بهمنی، شاعر، در اين رابطه گفت: شعر و داستان دو فضای همخانواده هستند و هر دو متعلق به یک فضای کلیترند که از آن ميتوان برای سرودن شعر، نوشتن رمان و داستان كوتاه استفاده كرد. تا امروز نيز آنهايی كه از اين دو فضا برای بيان احساساتشان استفاده كردهاند، موفق بودهاند.
وی تفاوت شعر و داستان را در زبان بيان اين دو دانست و افزود: گاهی اوقات شاعر نياز دارد كه با مخاطبش وسيعتر و گستردهتر سخن بگويد و به همين دلیل، به نوشتن داستان و يا رمان رو میآورد. اين همان تفاوت زبان شعر و داستان است: زبان شعر كوتاهتر و موجزتر و زبان داستان زبانی طولانیتر و تطویلی است.
آذين: شعر، حادثهایست که بیخبر میآید
سعيد آذين، مترجم شعر اسپانیایی، شعر را حادثهای میداند كه هيچگاه خبر نمیكند و به رشته تحرير در آوردن اين حادثه، توانایی بالایی میطلبد؛ تواناییای خاص شاعر. آذین تاکید میکند که هر فردی نمیتواند به سادگی به اين توانایی دست یابد.
وی ازد يگر كارشناسانی است كه نتیجه کار شاعران را در نويسندگی موفقتر از نتیجه کار نويسندگان در حوزه شعر میداند و در اين رابطه گفته است: به جرات میتوان گفت شاعرانی كه به نوشتن داستان رو میآورند، بسيار موفقترند نسبت به داستاننویسانی که شعر هم مینویسند. چراكه آن شاعران، داستان را هم شاعرانه مینويسند و اين امر نتيجه حس قوی شاعر و توانايی بالای آنها در پردازش اين حس است.
بيابانكي: داستان ایرانی، در دل شعر میبالد
سعید بیابانکی، شاعر، داستان و شعر را دو گونه مختلف اما بسيار نزديك به هم میداند. وی معتقد است: در ايران با توجه به پيشينه تاريخی، داستاننويسی از دل شعر استخراج شده است و شاعران ما داستانها و روايتهای خود را در قالبهای منظوم گنجاندهاند.
بيابانكی گفت: شاعرانی كه به داستاننويسی روی میآورند، خيلی بيراه نرفتهاند؛ چراكه در بسياری از قالبهای كلاسيك مانند مثنوی و چارپاره اين قابليت برای بيان روايتگونه و تصويرپردازیهای داستان وجود دارد.
اكرامیفر: خریدار داستان بیشتر است و مخاطب شعر، بیشتر محمود اكرامیفر، شاعر، دلايل متعددی برای رو آوردن شاعران به داستان برشمرد از جمله: همنشينی با داستاننويسان، سرخوردگی از فضای شعر و يا شرايط زندگی شاعر در تغيير رويه شاعر و گرايش او به سمت نوشتن داستان موثر است و نميتوان يك دليل را برای اين امر مطرح كرد؛ چراكه دلايل متعدد فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسی و خانوادگی در اين امر موثر است.
موسوی: خالقان آثار ادبی در ايران تكمحصولیاند
حافظ موسوی، شاعر، معتقد است اين پديده در ايران به طور چشمگيری ديده نشده است و دلیل آن را نیز باید در دیدگاه متافیزیکی ایرانیان نسبت به شعر جستوجو کرد.
اين شاعر و منتقد ادبی تاکید کرد: خالق اثر ادبی، گاه حرفی برای گفتن دارد كه در قالبی كه معمولا در آن فعالیت میکند، نمیگنجد. چنین فردی سعی میكند آن حرف را در قالب ديگری بروز دهد و اگر هنرمندی نتواند به خوبی از عهده این امر برآید، دچار ضعف بنيادهای انديشگی است.
کاخی: شاعر از دیگر هنرها فاصله میگیرد
مرتضی کاخی، شاعر و پژوهشگر ادبی معتقد است در حقيقت كسی كه به شعر میپردازد از ساير هنرها فاصله میگيرد و كمتر پيش میآيد كه به شاخه ديگری حتی نوشتن داستان روی آورد.
وی ادامه داد: اینکه شاعری به داستاننویسی روی آورد یا بر عکس امری طبیعی است که ممکن است بسیار اتفاق افتد؛ یعنی اگر استعدادی از شاعری یا نویسندگی در فردی باشد و او نتیجهای را که میخواهد از اثرش گرفته باشد، میتواند در هر دو زمینه موفق باشد.
اسماعیلپور: پس از مشروطه گمان کردیم اسطوره خرافات است
ابوالقاسم اسماعيلپور، اسطورهپژوه، اين قضيه را از منظر ديگری بررسی كرد و خواستگاه شعر و داستان را در ادبيات اسطورهای ما مشترك دانست و گفت: تاثير اسطوره در ادبيات كهن فارسی به خوبی ديده ميشود؛ اما در دوران مشروطه با تصور اينكه اسطورهها خرافات هستند از آنها ديگر استفاده نكردند.
وی افزود: اسطوره اولين سبك در ادبيات بوده كه هنوز رد پای آن در ساير گونههای ادبی نيز ديده میشود. شعر و داستان دو حوزهای است كه در اسطوره با هم به پيوندی ناگسستنی میرسند.
اسماعيلپور در ادامه يادآور شد: در ادبيات كلاسيك فارسی نيز تلفيق شعر و داستان را ميتوان در داستانهای منظوم ديد؛ به طور مثال در داستان مدرن تاثير اسطوره به شكل ديگری است و داستان تحت تاثير مضامين اسطورهای قرار دارد ويس و رامين يك داستان منظوم است - چراكه هم قالبی روايت گونه مانند داستان دارد و هم به سبك شعر سروده شده است. اين چنين داستانهايی در ادبيات اروپا «رومنس» ناميده میشوند.
نظر شما