دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ۱۶:۵۱
تولد دو شخصيت ادبیات انگلیسی

23 آوریل (3 اردیبهشت) سالروز تولد دو شخصيت ادبی جهان در عصر مدرن و کلاسیک است که هر دو سهم به سزایی در ارتقای ادبیات انگلیسی داشتند.

«ویلیام شکسپیر»، یکی از این دو نویسنده است که چندان نیازی به معرفی ندارد. او 23 آوریل 1564 به دنیا آمد (هر چند که امروزه برخی محققان تولد او را 22 آوریل می‌دانند، اما هنوز به طور رسمی روز 23 آوریل به عنوان زادروز وی جشن گرفته می‌شود)، 52 سال بعد در همان روز از دنیا رفت و در این مدت با خلق آثاری مانند «رومئو و ژولیت»، «اتللو»، «شاه لیر»، «رویای نیمه شب تابستان»، «تاجر ونیزی»، «هملت» و بسیاری اشعار و نمایشنامه‌های کمیک، تراژیک و تاریخی دیگر ادبیات انگلیسی را چنان متحول کرد که امروز به عنوان بزرگترین نویسنده ادبیات انگلیسی و شاعر ملی «انگلستان» شناخته می‌شود. 

نویسنده دیگر عاشق پروانه‌ها و بازی‌شطرنج بود و دلش می‌خواست تصویر مديران جامعه روسيه از اندازه «تمبر پستی» بزرگتر نباشد. به همین خاطر شاید هرگز به وطن‌اش، روسیه،بازنگشت و چون هنگام ترک وطن بسیار جوان بود، نتوانست زبان «نیرومند و زیبای» روسی را در نگارش آثارش حفظ کند. به انگلیسی نوشت و آثار اولیه‌اش را نیز که به روسی نوشته شده بودند، با کمک فرزندش «دیمیتری» به انگلیسی برگرداند. اما در نگارش به زبان انگلیسی نیز به چنان تبحری رسید که وی را با «جوزف کنراد»، نویسنده لهستانی‌الاصل مقایسه کردند، با این تفاوت که «کنراد» هرگز چیزی به زبان مادری ننوشت. 

«ولادیمیر ناباکوف» 23 آوریل 1899 در «سن‌پیترزبورگ» به دنیا آمد، 20 سالگی در پی انقلاب روسیه و شکست روس‌های سفید در جنگ داخلی به انگلستان رفت و در کالج «ترینیتی» دانشگاه «کمبریج» تحصیل کرد، در 1923 پس از فارغ‌التحصیلی به برلین رفت، 1937 آلمان نازی را به قصد پاریس ترک کرد، و 1940 پاریس را در آستانه سقوط رها کرد تا به آمریکا بگریزد.

 دوران اقامت در آمریکا اوج حرفه نویسندگی او بود، آثاری نظیر «لولیتا»، «زندگی واقعی سباستین نایت»، «پنین»، و «خنده در تاریکی» را نوشت که هر یک شاهکاری ادبی محسوب می‌شوند، به شهرت جهانی دست یافت و در نهایت، دوم ژوئیه 1977 درگذشت. 

آثار و شخصیت‌هایی که او خلق کرد شاید به نحوی بهتر بتوانند احساس و رویدادهایی را که این نویسنده در طول زندگی تجربه کرد، به نمایش بگذارند. 

«ماشنکا» اولین ماجرای زندگي «ناباکوف» بود که نویسنده تنها شاخ و برگ بیشتری به آن داد؛ «سینسیناتوس سی» در «دعوت به مراسم گردن‌زنی»، بی‌تفاوت به پوچی محیط اطراف که او را به مسلخ می‌کشاند، مرگ و قاتلان‌اش را انکار کرد تا کمابیش حال و هوای نویسندگان و متفکران را در زمان نگارش داستان یعنی دهه 1930 اروپا توصیف کند، زمانی که «ناباکوف» از انقلاب کمونیستی روسیه به آلمان گریخته و آلمان اندک اندک به تسخیر نازی‌ها در می‌آمد؛ «ناباکوف» 24 ساله بود که به «برلین» رفت، شهری که در یکی از سینماهایش، در نور ضعیف سالن نمایش، «آلبینوس» دلباخته کنترلچی شد («خنده در تاریکی» 1932)؛ و مرگ پدرش، «ولادیمیر دیمیترویچ ناباکوف» که به اشتباه به جای شخص دیگری در سال 1922 ترور شد در «آتش رنگ‌باخته» (1962) منعکس شده است. 

آن چه «ناباکوف» را در نگارش این همه از دیگران متمایز کرد شیوه نگارش جادویی و به ویژه توصیف‌های او بود که تصویری شفاف و بی‌نظیر از داستان را جلوی چشم خوانندگان داستان‌هایش می‌آورد.

 جادوی این تصویر پردازی چنان است که بی‌اغراق حتی در عمیق‌ترین رویاهای خوانندگان کتاب‌هایش نفوذ می‌کند. پس امشب اگر خواب پروانه‌ای آبی رنگ دیدید، بگویید «تولدتان مبارک آقای "ناباکوف"».

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها