به مناسبت 4 سپتامبر سالروز تولد آنتونن آرتو، کارگردان فرانسوی
تئاتر، جایی است که در آن تضادها گشوده می شود
در تاریخ هنر افراد بسیاری در عرصههای گوناگون ظهور کردند که برخی از فرط نبوغ، کارشان به جنون کشید. آنتونن آرتو، کارگردان فرانسوی یکی از تئاتریهای بسیار مشهور است که در عمر 52 ساله خود در تیمارستانهای مختلف نبوغ خود را محک زد و به چالش با تئاتر سنتی و کلاسیک غرب پرداخت. به مناسبت 4 سپتامبر(13 شهریور) زادروز این کارگردان فرانسوی، به کتاب «آنتونن آرتو» شاعر دیدهور صحنه تئاتر نوشته جلال ستاری نظری انداختهایم.
جامعه بیمار و افکار متحجرانه، بسیار آرتو را اذیت میکرد. تئاتر برای وی فرصتی بود که در مسیر تسکین آلام گام بر دارد. در صفحه 17 کتاب میخوانیم: «تئاتر وسیله ای است برای تاثیرگذاری بر جهان و زایانیدن انسان نو. نقشش هم درمانی است و هم وجود شناختی. در قاموس آرتو، تئاتر مترادف با بازسازی انسان و جهان است و تلاش و کنکاش آرتو از مقوله معرفت الوجود. نزاع درونی و بیرونی باعث شده که آرتو زندگی و جهان را ثنوی و دو قطبی بداند و به چشم تقابل و تخالفِ دو ضد بنگرد. حتی متمایل به تئاتری کردن سلوک و حیات خویش است. او در زندگی و سلوک خارجی و ظاهری، بازی میکند و یقین است که به هر یک از اعمال و واکنشهایش، صبغه و حالت نمایشی میداده و خود را به نمایش میگذاشته است.»
پیشگامان تاثیرگذار
هنرمند به شدت تحث تأثیر موقعیت پیرامون خود است و واکنش این طیف در آثارشان در مسیرهای مختلفی بروز پیدا میکند. برخی افسارگسیخته طغیان کرده، اصل را بر دگرگونی ریشه ای میگذارند. برخی نیز در برابر رخدادهای اطراف خود آهسته گذر کرده و رسالت هنرمند را در مقام نمایشگر صرف میدانند. برای آرتو تئاتر از یک تلنگر صرف به مخاطب فراتر بود. جلال ستاری مؤلف کتاب اعتقاد دارد: «از نگاه آرتو تئاتر فعلیت دارد، زیرا افشاءکننده اصل از خود بیگانگی است، ولی برای حصول این مقصود، ابداً واجب و ضروری نیست که به حوادث روز یا معاصر استناد جوید و رجوع کند، زیرا کارها و آثاری هست که در آنها خواست آزادی و رهیدگی به طور دائم نقش بسته است و آن امور و آثار جاودانی و لایزال اند. البته آرتو در شرح و توضیح این معانی، خود را مرهون متقدمانی چون تئاتر دوران الیزابت و چخوف و استریندبرگ و اوبوی آلفرد ژاری میداند و قبول دارد که از آنها که در این راه پیشگام بودهاند، تأثیر پذیرفته است. آرتو هنوز اصلاح تئاتر غرب را در چارچوب فرهنگ غرب طالب است و امکان پذیر میبیند و خواستار قطع رابطه با غرب و روی بر تافتن از آن نیست.»
آرتو در نشو و نمای سوررئالیسم نقش مهمی داشت اما از سران آن مثل آندره برتون و یارانش که به مارکسیست و حزب کمونیست فرانسه گرایش داشتند، فاصله گرفت. در صفحه 25 کتاب میخوانیم: «آرتو خواستار انقلابی بس عمیق تر و جامع تر و قاطع تر از انقلاب مورد نظر سورئالیستها بود. انقلاب مطلوب آرتو، انقلابی روحی است نه اجتماعی، از همین رو پیوستن بعضی از سورئالیستها به نهضت کمونیسم را نپسندید و از سورئالیسم گسست. در واقع آرتو خواهان اثر بخشی تئاتر بر سراسر پهنه و گستره زندگی بوده است؛ بنابراین نمیتوانست با سعی سیاسی در واداشتن تئاتر به تبعیت مستقیم از هدفهای بی واسطه اجتماعی و انقلابی موافق باشد. آرتو که در شرح سیاهکاری های جامعه سرمایه داری داد سخن داده بود، مخالف انقلاب نبود و فقط با انقلابی که انبوه خلق در کوچه و بازار با منتهای خشونت برپا کنند، موافقت داشت، نه با نمایش انقلاب بر صحنه تئاتر؛ یعنی انقلابی که تئاتر بر صحنه نمایش میدهد و از راه نمایش متحقق میسازد.»
اصل تضاد در آرا و نظریات آرتو نمود بارزی دارد. برای وی مفهوم همزاد، مکمل مفهوم بی رحمی است، مؤلف کتاب در ادامه تصریح میکند: «چون بی رحمی، آفتابی کردن تضادهاست برای بیرون آوردن آدمی از حالت رخوت و لختی، در حکم یا همزادِ نویدبخش بازسازی وحدت در کثرت زندگی است. بدین علت تئاتر آرتو، عین دوسوگرایی است و در واقع اغتشاش و نظم به هم پیوسته ای است، شبهه ای است که حقیقت دارد، بی نظمی نظم یافته ای است، ویرانسازی سازنده ای است. تئاتر جایی است که در آن تضادها گشوده میشوند. متافیزیک کلی و جامع هم در قاموس آرتو، عبارت از متافیزیکی است که ماده و روح و جسم و جان را به هم میپیوندد و یکجا در بر میگیرد، و خواستار نوعی احدیت و یا وحدت وجود است.»
کلام کافی نیست...
اخلاق از نگاه آرتو در این سیاق مفهوم داشت که خیر و شر توامان تجلی کنند نه این که یکی بر دیگر برتری داشته باشد. آرتو بهرهوری بیش از حد تئاتریها از اهرم کلام را نمیپسندید. در بخشی از کتاب میخوانیم: «ایراد عمده آرتو به تئاتر غرب این است که تئاتر در قید و اسارت کلام است، یعنی نوعی ادبیات محسوب میشود، چون برای متن اهمیت مبالغه آمیز قائل است و ویژگی بیان صحنه ای یا بیان در خور صحنه یعنی حرکت در فضا یا بعد سوم اشارات و صدا را مهمل میگذارد و به اشکال و صور ایستا و متحجر که قوای کیهانی را به بند میکشند و باعث جدایی فرهنگ از زندگی و روح از ماده میشوند، اعتبار مطلق میبخشند. اما آرتو میخواهد که تئاتر دارای قدرت سلامت بخش جبران این خسران، یعنی گسیختگی دردناک میان جسم و روان و روح آدمی باشد.»
کارگردان مجنون و غیر متعارف فرانسوی اعتقاد داشت که باید اساطیر کهن را امروزین کرد. اما از منظر و نگاهی که دچار روزمرگی نشود. جلال ستاری مؤلف کتاب میگوید: «به زعم آرتو تئاتر باید فعلیت به معنای تنگ و محدود کلمه یعنی مسائل مقبول روز در هنر و حیات بشر را رها کند زیرا آنها مسائل خارجی، گذرا و ناپایدارند؛ برعکس باید فعلیت اساطیری را نمایش دهد که فعلیت پایدار و ماندگار است. فعلیت برای آرتو یعنی رویارو کردن مردم با مساله اساسی که به زعم وی همانا کیفیت فرهنگ است و این فعلیت، فعلیت وقایع روز نیست؛ بلکه فعلیت اصولی است که وقایع روز، نتایج و عواقب دوردست آنها به شمار میروند. فعلیت، مجموع مضامین جهانی و کیهانی است که بر وفق قدیمیترین متون باستانی تفسیر شده، از کیهان آفرینش مکزیکی، هندو، یهود و ایرانی (مثالها از آرتو است) به دست آمدهاند.»
آنتون آرتو که در 4 سپتامبر 1896 در مارسی گام به هستی گذاشت، از دیدگاه جامعه سختگیر ولی آسان فریب و آرامش خواه، مردی عقل باخته و شوریده بود. از روزگار جوانی بارها در تیمارستان بستری شد (مدت 2 سال در سوئیس) به واقع سراسر عمر کوتاه خود را بر صحنه تئاتر و سینما و دیوانه خانهها گذشت. آرتو چند سال پایانی حیاتش را با تنگدستی و رنج سپری کرد. او به شهرتی قابل اعتبار رسید و سرانجام در 4 مارس 1948 با این کره خاکی وداع کرد و فرصت آرامش یافت.
کتاب «آنتونن آرتو» شاعر دیده ور صحنه تئاتر به کوشش انتشارات نمایش به قلم جلال ستاری نخستین بار سال 1368 روی پیشخوان کتابفروشی های قرار گرفت.
نظر شما