اميلي اليزابت ديكنسون كه هم عصر "والت ويتمن" يكي از شاعران بزرگ آمريكا بود، با بيش از 1800 قطعه شعر در زمره شاعران برتر آمريكا قرار دارد.
200سال پيش از تولد او، پدربزرگش "ساموئل ديكنسون" با تاسيس و ساخت مجمع "امهرست" و يك عمارت بزرگ به نام "هوم استيد" در اين منطقه، داراي شهرت و اعتبار فراواني شد. اين عمارت، براي سالهاي متمادي محل زندگي، رشد و بالندگي ديكنسون ها بود.
پسر بزرگش ادوارد،40 سال مسووليت امور مالي اين مجمع را به عهده داشت و براي تصويب قانون هاي مختلف در آمريكا تلاش فراواني كرد. ادوارد موفق شد براي نخستين بار منطقه همپشاير را در كنگره معرفي و نسبت به احقاق حقوق ساكنان اين منطقه اقدام كند.
سرانجام "ادوارد" در 6 مي 1828 با "اميلي نوكروس" ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج، سه فرزند به نامهاي ويليام آستين، اميلي اليزابت و لاوينيا بود.
اميلي از همان دوران كودكي استعداد عجيبي در موسيقي، خصوصا پيانو داشت؛ ولي پدرش به شدت درباره مسائل درسي او سختگير بود و ترجيح مي داد اميلي و ساير فرزندانش هميشه رتبه اول علمي را داشته باشند تا اين كه در موسيقي و يا يك كار هنري به جايي برسند. اميلي علاقه ويژهاي به پدرش داشت؛ ولي به نظر مي رسد علاقه چنداني به مادرش نداشته است؛ زيرا در نامه هايش بارها به سردي رفتار مادر و صميميت و مهرباني پدرش اشاره كرده و در جايي بيان كرده كه هنگام دلتنگي در نبود پدر مجبور به پناه بردن به دامان برادرش "آستين" بوده است.
او به خواست پدر 7 سال در يك آكادمي درس خواند و با زبان انگليسي، ادبيات كلاسيك، لاتين، گياه شناسي، هندسه، تاريخ، فلسفه و رياضي آشنا شد. اميلي كه شخصيتي منزوي و درونگرا داشت، در سنين نوجواني با مرگ بسياري از عزيزان و كساني كه دوستشان داشت مواجه و از شدت تالم بيمار شد. به همين دليل نيز بارها از حضور در كلاس هاي درس باز ماند.
بيشترين دلتنگي و افسردگي او به خاطر مرگ دختر خاله اش "سوفيا هولند" از بيماري تيفوس در 1844 بود كه والدينش مجبور شدند براي بهبود وضعيت روحي، او را به به بوستون بفرستند. اميلي پس از بازگشت به خانه با روحيه اي مناسب به درسهايش ادامه داد و در اين زمان با كساني مانند "آبيا روت"، "ابي وود"، "جين همفري" و سوزان گيلبرت آشنا شد كه اين افراد در زندگي او بسيار تاثيرگذار بودند.
او سپس به جمع دختران مدرسه "هوليوك" پيوست ولي محيط خشك و قانونمند اين محل نتوانست روح سركش او را در خود حبس كند و پس از 10 ماه به خانه بازگشت.
در 18 سالگي، خانواده او با وكيلي به نام "بنيامين فرانكلين نيوتن" آشنا شدند كه اين آشنايي را مي توان سرآغاز شكوفايي اميلي در شعر دانست. نيوتن او را به "ويليام وردزورت" معرفي كرد و با اهداي هدايايي مانند نخستين مجموعه شعر "رالف والدو امرسون "، كتاب "نامههاي كودكان از نيويورك" اثر ليديا ماريا و... اميلي را بيش از پيش با دنياي شعر آشنا كرد. نيوتن كه از استعداد اميلي به خوبي آگاه شده بود، به او توجه زيادي داشت و تلاش مي كرد از هر موقعيتي براي آشنايي بيشتر او با بزرگان شعر و ادب استفاده كند. نيوتن مطمئن بود كه اميلي روزي شاعر بزرگي مي شود و وقتي دچار بيماري سل شد، طي نامه اي به اميلي گفت دوست دارد آنقدر عمر كند تا شاهد شكوفايي و شهرت شعر او در جهان باشد. اميلي هم هرگز او را از ياد نبرد، بعدها شعري به ياد نيوتن ساخت و او را به عنوان مشوق اصلي خود در اين عرصه معرفي كرد.
اميلي در اواخر 1849 از كارها و كتاب هاي شارلوت جين اير، ويليام شكسپير و نمايشنامه هاي او نيز به شدت تاثير گرفت.
اميلي كه شاهد مرگ بسياري از دوستان خود بود، اين بار به تنها دوستش "سوزان گيلبرت" پناه برد و بيش از 300 نامه براي او نوشت؛ ولي شخصيت سرد و بي تفاوت سوزان تاثير نامناسبي در روحيه اميلي برجاي گذاشت. سوزان سرانجام با "آستين" برادر اميلي ازدواج كرد و به عمارت هميشه سبز ديكنسون ها قدم گذاشت. در اواسط دهه 50 ميلادي، مادر اميلي در اثر دست و پنجه نرم كردن با بيماري هاي مزمن و مختلف، زمينگير شد و تا زمان مرگش در بستر بيماري ماند.
اميلي مسووليت نگهداري از مادر را پذيرفت و به اين ترتيب فصل جديدي از زندگي او آغاز شد. او در اين زمان توانست با كتاب ها خلوت كند و با تمركز بر افكارش مشغول جمع آوري شعر هاي پراكندهاش شد. به اين ترتيب اميلي بيش از پيش از دنياي بيرون فاصله گرفت و با مروري بر شعرهاي پيشين خود، به تصحيح برخي پرداخت و آثار خود را به صورت يك نسخه خطي منسجم مرتب كرد. حاصل كار اميلي از سال 1858 تا 1865ميلادي نزديك به 800 قطعه شعر است كه البته هيچكس تا زمان مرگش از اين وجود مجموعه نفيس مطلع نشد.
اميلي در اواخر دهه 50 تا حدي از پيله تنهايي خود بيرون آمد و با كمك دوست خانوادگيشان "ساموئل باولز" نزديك به 50 شعر از او در مجله اسپرينگفيلد به چاپ رسيد. سال 1862 ميلادي با "توماس هيگينسون" منتقد بزرگ ادبي آشنا شد و بعدها او را ناجي خود ناميد.
اميلي از سال 1867 گوشه گيرتر شد و تقريبا كسي او را در بيرون از خانه نمي ديد. حتي گاهي فقط از پشت درخانه با ديگران صحبت مي كرد و غالبا نيز لباس سفيد به تن داشت. در 15 سال پاياني عمرش تقريبا كسي او را نديد؛ زيرا تنها با پيغام دادن با ديگران ارتباط برقرار مي كرد. در اين سال "توماس هيگينسون" او را به بوستون دعوت كرد تا براي اولين بار يكديگر را از نزديك ببينند؛ ولي اميلي نپذيرفت و گفت نمي تواند از خانه پدري اش دور شود. به همين دليل هيگينسون در سال 1870 به ملاقات اميلي آمد.
هرچند اميلي با كسي ارتباط نداشت؛ ولي علاقه اش به كودكان بسيار زياد بود؛ طوري كه فرزند يكي از دوستان خانوادگي ديكنسون ها، به نام "مك گريگور جنگينز" در سال 1891 مقاله اي به نام "خاطره يك كودك از اميلي" منتشر و در آن به عشق اميلي به كودكان و حمايت او از آنها اشاره كرد.
پدر اميلي نيز سال 1874 ميلادي به خاطر سكته قلبي درگذشت و اميلي بيش از پيش تنها ماند. از سال 1875 مادرش نيز دچار ضعف حافظه شد و اميلي مجبور شد تا زمان مرگش يعني سال 1882 از او مراقبت كند.
اميلي در سال 1866 در بستر بيماري افتاد و از خواهرش ويني خواست تا پس از مرگش دست نوشته هاي او را بسوزاند. سرانجام در 15 مي 1866 ميلادي در 55 سالگي بر اثر تنگي نفس چشم از جهان فروبست. پس از مرگ اميلي، خواهرش سعي كرد تا به وصيت او جامه عمل بپوشاند؛ ولي به دلايلي از سوزاندن آنها پشيمان شد. پس از مدتي ويني 40 دفتر شعر متعلق به اميلي را پيدا كرد و به چاپ آنها همت گماشت.
شعرهاي اميلي براي نخستين بار از سال 1858 تا سال 1868 در نشريه اسپرينگفيلد به چاپ رسيد. البته اولين شعر او با عنوان "كسي اين رز كوچك را نمي شناسد" بدون اجازه اميلي به چاپ رسيد.
سال 1870 نيز هيگينسون شعر اميلي را به "هلن هانت جكسون" مهره موثر در بخش چاپ و نشر معرفي كرد. وي نيز بخشي از شعرهاي اميلي را بدون نام در زمان حيات او منتشر كرد. سال 1890 كتابي مشتمل بر 115 شعر او به چاپ رسيد و پس از آن در سالهاي 1891،1893و 1896 كتاب هاي ديگري از او به منتشر شد.
در فاصله سالهاي 1914 تا 1929 فرزندان برادرش بخشي از مجموعههاي چاپ نشده او را در اختيار مردم قرار دادند و سال 1955 نيز نخستين مجموعه شعر3 جلدي او توسط توماس جانسون به چاپ رسيد.
گردآوري و ترجمه: ميترا جليلي
نظر شما