شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۳
پيامبر(ص) و گنجشك

«پيامبر(ص) و گنجشك» عنوان كتابي از مجموعه‌ي «قصه‌هاي نبي» به قلم «كريم باوفا» است درباره‌ي گنجشكي كه به كمك پيامبر(ص) توانست جوجه‌هايش را به لانه بازگرداند.

ايبنا نوجوان: روزي از روزها، لك‌لك براي گردش در كشتزارها از خانه بيرون آمد در ميان راه صداي ناله و زاري شنيد. نزديك رفت و ديد پرنده‌اي به نام سرخاب (پرنده‌اي شبيه به گنجشك) در حال گريه و زاري است. علت را كه از او پرسيد گنجشك گفت: يك مار بزرگ جوجه‌‌هايم را خورده است. 

لك‌لك پرسيد چگونه؟ گنجشك گفت: اين‌ مار در نزديكي درختي كه من خانه ساخته‌ام زندگي مي‌كند. تا فرزندانم از لانه بيرون مي‌آيند، صداي آن‌ها را مي‌شنود و از درخت بالا مي‌آيد و آن‌ها را مي‌بلعد. 

گنجشك گفت: يا بايد خانه‌ام را ترك كنم يا با آن‌ها مبارزه كنم كه در اين صورت يا او را مي‌كشم يا كشته مي‌شوم. لك‌لك گفت: هرگز خانه‌ات را ترك نكن و به جاي مبارزه بهتر است از راه مكر و حيله با مار مبارزه كني. 

لك‌لك گفت: مار با نيروي بدن از درخت بالا مي‌آيد، نخست بايد مار را بترساني و خانه‌ي او را ويران كني تا مار مجبور شود لانه‌اش را ترك كند. 

گنجشك گفت: من چگونه خانه‌ي مار را ويران كنم؟ 

لك‌لك گفت: وقتي مار از لانه خارج شد به سراغ درخت «نرم» برو و دانه‌هاي آن را بردار و داخل لانه‌‌ي او بكار و روي آن‌ها را با خس و خاشاك بپوشان، زماني كه جوانه‌‌ها رشد كنند و بزرگ شوند يا مار را از بين مي‌برند يا باعث مي‌شوند كه او فرار كند. 

پرنده اين كار را انجام داد و پس از مدتي دانه‌ي درخت كاشته شده قد بالا كشيد و لانه‌ي مار را نابود كرد و مار به سرعت فرار كرد. پرنده خوشحال شد و با شادي نزد دوستش لك‌لك رفت. 

پرنده مدتي را با سعادت زندگي مي‌كرد و در فصل بهار دوباره تخم گذاشت و از آن‌ها نگهداري مي‌كرد تا اين كه بچه‌هايش از تخم بيرون آمدند. روزي پرنده به لانه‌ي خود بازگشت و دو جوجه‌ي خود را در لانه نيافت،‌ دنبال آن‌ها گشت، در همان زمان پيامبر(ص) و اصحابش در راه سفر، زير آن درخت مشغول غذا خوردن بودند، پرنده‌ حدس زد كه شايد يكي از اين مردان جوجه‌هايش را برداشته‌اند، به همين علت دور و بر آن‌ها به پرواز درآمد و جوجه‌هايش را در دست مردي ديد كه آن‌ها را داخل زنبيل گذاشته است.
 
پرنده كه فرزندانش را اسير ديد، ناراحت شد و پيوسته مراقب آن مرد بود تا مرد به خواب رفت. پرنده مي‌خواست فرزندانش را بردارد و فرار كند؛ اما افتاد و به مرد خورد و او را از خواب بيدار كرد. پيامبر(ص)، پرنده را در اين حال ديد. پرنده به پيامبر سلام كرد و به رسول الله شكايت كرد. 

پيامبر (ص) گفت: چه كسي بچه‌هاي اين پرنده را صيد كرده است؟ آن مرد گفت: من آن دو جوجه را گرفته‌ام، پيامبر فرمود: بازگردان. مرد دو پرنده را در آشيانه‌شان نهاد. پرنده بسيار خوشحال شد و از پيامبر (ص) تشكر كرد.

انتشارات احرار كتاب «پيامبر(ص) و گنجشك» را با قيمت 850 تومان منتشر كرده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها