سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- رضا دستجردی: «سوگ و مالیخولیا» بهقلم کرامت موللی و سوسن حاجیزادهشاهسوار که موردی از سوگواری را نیز به انضمام دارد، از جمله تازههای نشر نی است. کتاب شرحی از ماهیت سوگ و پیچیدگیهای آن بهلحاظ نظری و بالینی ارائه میدهد. همچنین ضمن مطالعه و بررسی معضل مالیخولیا میکوشد ساختمانی منسجم از آن بهدست دهد و برای نخستینبار، فارغ از چارچوب تاریخی روانپزشکی بدان بپردازد.

اثر موللی و حاجیزادهشاهسوار مشتمل بر سه بخش سوگ، مالیخولیا و تحلیل موردی بالینی است. کتاب در بخش نخست به مطالعه و بررسی چیستی طرد شدن، واپسین مرز عالم، انطباق تعکیسی، عالم انسانی، اتیسم؛ برهوتی از سوگ و فقدان، ایمان به علم یا تقابل با احوال شخصی، مرگ بهلحاظ زیستشناسی، مرگ و ضمیر ناآگاه، و دگرگونی در مفاهیم میپردازد. همچنین خواننده در بخش دوم، با موضوعاتی چون احوال و انفعالات انسانی، زخمی التیامناپذیر، ژوئیسانس چیست؟، مطلوب خوب و کارگزاری آن در مالیخولیا، ژوئیسانس؛ لکهای بر چهره جامعه، زمان بهلحاظ مالیخولیا، سهم تروما در مالیخولیا، مالیخولیا بهلحاظ ساخت غیر، و مالیخولیا و انواع طباعهای نفسانی روبهرو میگردد. در نهایت، «در میان دو سوگ» محتوای بخش سوم کتاب را شکل میدهد.
«سوگ و مالیخولیا» با تبیین مولفین از سوگ آغاز میشود: «سوگ عصیانی است غمآلود، ماتمی لبریز از یأس. عزای عزیزان طغیانی است خسته از ستیز با سرنوشت. آدمی در سوگ موجودی است عاصی که شعله سرکش خود را هماره با آتش پریشانی بارور میسازد و حرکت گیتی را نامعقول و آشفته میپندارد. در چنین دور باطلی است که هر لحظه به نیستی آری میگوید و میپرسد: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟» با آنچه گذشت، موللی و حاجیزادهشاهسوار بر این باورند که آنان که به دام مالیخولیا فرو میافتند به محرومیت از عافیت اکتفا نکرده، به ورطه ژوئیسانس، که عین رنج و اَلَم است میپیوندند. «در چنین شرایطی، زندگی جز اعراض از آینده و شور و شوق مندرج در آن نیست». بهاعتقاد مولفین، چنین تکرار باطلی را «تنها همتی بایست و شگرد و طیّ طریقی راستین تا زمان از سکون بازایستد و زندگی در خدمت زیستن قرار گیرد. چنین است که زمان رکود را شکسته به استقبال نابهنگام میرود».
کتاب میکوشد مرگ را بهلحاظ روانکاوی محور توجه و نظر قرار داده، به آوای کمابیش ناشنوده آن گوش فرادهد. تنها از این طریق است که شاید بتوان به افقهای نوینی جهت تحقیقات آتی در این حوزه دست یافت، «چرا که تنها با تعاطی لازم نسبت به واقعیت عریان سوگ، داغ و ماتم است که روانکاو قادر خواهد بود ورای فنون حرفهای خود به گرداب تلاطمات، فقدان و اعراض فرد سوگوار از مائدههای زمینی نزدیک شده، احوال روحی او را بهعنوان داغی جاودان دریابد. چه هر فقدان و عزا و ماتمی زخمی است که شاید ترمیم یابد ولی هیچگاه داغ آن به فراموشی سپرده نمیشود».
بر این اساس، محور اصلی پرسش مولفین از سوگ، در نسبت ذاتی آن با فقدان است. اما بهباور موللی و حاجیزادهشاهسوار، «عشق و تاسیان همیشه در جوار یکدیگرند و مرگ و سوگواری سهمی عمده در تلاطم احوال قلبی ما انسانها دارند».
کتاب در ادامه، به معضل مالیخولیا میپردازد که ظاهراً راه صعبی است در جهت خلاف زندگی. مولفین در اینجا به نظریهای بدیع میرسند که کمبود آن از دیرباز در علوم نفسانی احساس میشده است. در پایان نیز به شرح موردی از فقدان بهلحاظ بالینی مبادرت میورزند که مباحث و نظریات ارائهشده در کتاب را به محک دریافتهای بالینی گذاشته و بر زیروبم دادههای تجربی متکی است.
در اینجا، موللی و حاجیزادهشاهسوار معتقدند تنها گشایش بالینی روانکاو است که با سعه صدر خود میتواند به کُنه عالَم بیمار نزدیک شود و گفتاره نظری خویش را اعتبار بخشد. بهاعتقاد این دو، نظریهها در روانکاوی تنها در صورتی قابل اعتمادند که در بازگشت از تعاطی بالینی و تقرب حضوری و مبسوط با بیمار فراهم آمده باشند. لذا روانکاو هرگز با چارچوبی از ساخته و پرداختههای نظری با بیمار مواجه نمیشود تا آموختههای خود را بر او تحمیل کند. «اساس روانکاوی منوط و مشروط به چنین تقرّبی است و لاغیر».
مولفین بر آناند که فقدان بخشی اجتنابناپذیر از زندگی است. معالوصف درد میتواند بهلحاظ عشق و روابط عمیق قلبی میان انسانها مرهمی بر این زخم باشد. «زخم و جراحتی که بنا بر کشفیات فروید پیوسته ضربهای است مهلک بر خودشیفتگی بنیادین ما».
موللی و حاجیزادهشاهسوار به مقاله «سوگ و مالیخولیا» فروید اشاره کرده، معتقدند وی، گذشت از فرایند باطنی فقدان عزیزان را بهمثابه نوعی تعویض در قبال آنان به حساب آورده، پایان موفقیتآمیز سوگ را عنایت به مطلوبی جز فرد از دسترفته دانسته است. آنچه فروید در این مقاله در مقام مقایسه با رؤیا «پردازش سوگ » میخواند عبارت از راه و مسیری است که از دگرگونی و افسردگی محض شروع شده، به انتخاب مطلوبی جدید از آرزومندی به جای فرد از دسترفته منجر میگردد. مولفین در ادامه، به مفهوم لیبیدو پرداخته، میآورند بهنظر فروید، لیبیدو سرانجام در این فرایند از فرد متوفی به شخص مورد علاقه دیگری انتقال مییابد، بهنحویکه فرد سوگوار قادر میگردد خود را از اندوهی جانکاه رها کرده، انرژی و امیال خویش را متوجه شخصی دیگر نماید.
مولفین در ادامه، به اثر بعدی فروید «من و آنِ مُستَتَر» اشاره کرده، معتقدند این اثر سائقه لازم را برای نظریهپردازان مناطق شمالی آتلانتیک و بهخصوص انگلیسیزبانان جهت بسط و توسعه مسئلۀ سوگ و سوگواری فراهم آورد. بهاعتقاد موللی و حاجیزادهشاهسوار، در این نظریات، علاوه بر نتایج حاصل از انتقال لیبیدو به فردی متفاوت، بر ضرورت دسترسی به نوعی انقسام نفسانی نیز میان شخص متوفی و امیال و تصورات باطنی مربوط به او تأکید شده است.
«سوگ و مالیخولیا» در ۱۰۴ صفحه بههمت نشر نی منتشر شده است.
نظر شما