سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمد طباطبائی: آقای دهباشی عزیز خبر تولد بخارای جدید همزمان با روزهای ثبت شده به نام فردوسی و شاهنامه به گوش اهالی فرهنگ و ادبیات و اندیشه رسید. در این همزمانی برای من به عنوان یک مخاطب بخارا نشانهای هویداست؛ شاهنامه نماد هویت ایرانی و فردوسی الگوی ایستادگی و مردِ مقاوم فرهنگ در تاریخ ایران است. و در روزگار ما بخارا نشانِ فرهنگ و علی دهباشی نماد ایستادگی فرهنگیست.
راستش را بخواهید خبر انتشار بخارا که رسید حسی عجیب و آمیخته از حسادت و خجالت وجودم را فرا گرفت. حسادتش پیداست از چه روست که مگر میتوان در درون نخواست که چون علی دهباشی بود؛ استوار و ایستاده بر فرهنگ و ادبیات و اندیشه. اما خجالتش کمی حرف دارد. به گمانم ما، همه ما، همه ما که شاید از دستمان بربیاید و کوتاهی میکنیم، یا حتی همه ما که از دستمان برنمیآید ولی باید کاری کنیم برای بخارا و نمیکنیم، در برابر این همه ایستادگی علی دهباشی برای فرهنگ چیزی نداریم جز شرمندگی.بسیاری چون نگارنده این نامه میدانند که هر روز و هر ساعت چقدر نگران کاغذ انتشار بخارا هستید. بسیاری میدانند که درست در لحظهای که همه بازار طلا و سکه و دلار را رصد میکنند علی دهباشی دنبال کار بخاراست و تنها نسبتش با بازار مربوط به بازار کاغذ است و بس. بسیاری میدانند که برای دهباشی سر وقت منتشر شدن بخارا از واجبات فرهنگی است و هیچ تخطی از آن نباید باشد پس تنها نگرانی در بازار برای او قیمت کاغذ است.بسیاری همه اینها را میدانند و همه آنها اما نمیدانند که هر شماره بخارا به چه خون دل و آب دیدهای منتشر میشود.
نمیدانند که گاهی علی دهباشی و بخارا چنان آه میکشند از عمق وجود که سنگ را آب میکند آن آه، اما دل بسیاری از مدیران را نه. میدانید آقای دهباشی عزیز؟من فکر می کنم که شاید همه ما مخاطبان بخارا و همه ساختار مدیریتی، از صدر تا ذیلش، پیش خودمان ساده انگارانه خیال میکنیم که کاری ندارد که، یک مجله است دیگر، مطالب را جمع میکند و میگذارد کنار هم و بعد هم چاپخانه چاپ می کند وتمام. مثل همین فکری که درباره بسیار یاز مجلات درست و درمان و مستقل دیگر میکنیم.شاید اگر این سادهانگاری نبود چنین بیاثر به نظاره نایستاده بودیم این همه ایستادگی و تلاش علی دهباشی را و چنین مُفت خواری نمیکردیم از این همه دانشی که بخارا به ما عرضه داشته است. بگذارید راحتتر بگویم آقای دهباشی همه ما فقط با بخارا و مجلاتی دیگر مثل بخارا، با مجلاتی مثل پوشه، عصر روشن، سیاست نامه و .. عکس میگیریم و ادای فرهنگیها را درمیآوریم. همه ما فقط مصرف کننده فرهنگ شدهایم و گمان میکنیم همین که خُرده پولی بدهیم و یک شماره مجله را بخریم کمکی بس بزرگ به فرهنگ کردهایم، تا آنجا که حتی گاهی خود را با همین مصرف کنندگی، سرباز راه فرهنگ میدانیم در صفحات و نوشتههای خودمان در فضای مجازی به آن میبالیم.
اما اگر کمی، فقط کمی چشم باز کنیم و کمی هم منصف باشیم میبینیم که علی دهباشی سرباز فرهنگ است نه ما. او که خواب از چشم و خوراک را از تن میزند تا بخارا به وقت و درست متولد شود. او که در زیر بمباران هم بخارا را میسازد برای ایران و فرهنگ ایران و ایرانِ فرهنگی.خاطرتان هست آقای دهباشی؟در جلسهای گفتید «ایران با موشک و هواپیما نمیماند، ایران با فرهنگ میماند»، آن جا همه برای شما دست زدند با شور و هیجان، اما انگار فقط خودتان به آن جمله باور داشتید و دیگران فقط دست میزدند. پس از آن هیچ کدام آن آدمها، علی رغم همه حرفها و وعدهها، هیچ کاری نکردند برای بخارا. روزگار ما انگار دوره آدمهای حرف است نه عمل.حالا، شما در خط مقدم دفاع از ایران ایستادهاید، شما که جان فدای فرهنگ ایران بودهاید از چند دهه قبل تا امروز. و من، و ما چه داریم جز بسیار کار نکرده برای شما و برای بخارا و برای فرهنگ؟
نظر شما