خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): «يكي از تواناييهاي سعدي آن است كه چنان جملهها را در زبان موافق و مخالف ميگذارد كه قضاوت درستي سخن يكي از آن دو را براي خواننده دشوار ميسازد. اين همان چيزي است كه به آن «دموكراتيك بودن متن» ميگويند. ادبيات ما هرگز مونولوگ و تك صدايي نيست و امكان انتخاب را از خواننده نميگيرد.»
آن چه بازگو شد بخشي از سخنان دكتر صابر امامي استاد دانشگاه بود كه در بيست و يكمين درس گفتارهاي سعدي كه به بررسي باب اول گلستان با عنوان «حقيقت شيرين » اختصاص داشت بيان كرد. وي كه در شهر كتاب مركزي سخن ميگفت در ادامه افزود: يكي از حكايتهاي باب اول «گلستان»، در بردارنده يكي از رايجترين و پركاربردترين جملههاي سعدي است. «تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است»
تربيتپذيري از ديدگاه سعدي
وي افزود: اين سخن سعدي به صورت ضربالمثل درآمده است و بيشتر مردم آن را از حفظ دارند. حكايتي كه اين عبارت در آن آمده چنين آغاز ميشود كه در قلعهاي بر فراز كوه، جماعتي از دزدان جاي ميگيرند. به تعبير سعدي «مدبران ممالك» با هم مشورت ميكنند و تا چارهاي بينديشند. جاسوسي ميگمارند و كمين ميكنند و هنگامي كه دزدان در خوابند، آنان را دستگير ميكنند. دزدان را نزد سلطان ميآورند. او دستور كشتن همه آنها را ميدهد. وزير سلطان شفاعت نوجواني را ميكند كه در ميان دزدان است.
اينجا اولين گره داستان اتفاق ميافتد و سلطان با بخشيدن نوجوان مخالفت ميكند و دلايلي ميآورد. از جمله ميگويد «پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است/ تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است» شاه ميگويد كه نا اهلان تربيتپذير نيستند و ادامه ميدهد كه «آتش وانشاندن و اخگر گذاشتن و افعي كشتن و بچه نگاه داشتن، كار خردمندان نيست»
صراحت بيان سعدي در حكايتهاي گلستان
امامي خاطرنشان كرد: در برابر سخن شاه، وزير استدلالي ديگر ميكند و ميگويد كه هر چند سخن تو درست است اما ميتوان اين نوجوان را تربيت كرد تا «خوي خردمندان بگيرد» البته اين سخنان از خود سعدي است و او ميخواهد از زبان شخصيتهاي داستانش، تعليم بدهد. به هر حال گفتوگوي ميان شاه و وزير به آنجا ميرسد كه آن پسر نوجوان بخشيده ميشود. سلطان ميگويد «بخشيدم اگر چه مصلحت نديدم». وزير پسر را تربيت ميكند و آداب شاهانه و خدمت ملوك را به او ميآموزد.
وي افزود: اما سلطان باز ميگويد «عاقبت گرگ زاده گرگ شود/ گر چه با آدمي بزرگ شود» سالياني نميگذرد و همان نوجوان بزرگ ميشود و طرح دوستي با اوباش محله ميبندد و وزير و پسرانش را ميكشد و اموال او را به غارت ميبرد. سعدي در پايان حكايت ميگويد «زمين شوره سنبل بر نيارد / در او تخم و عمل ضايع مگردان؛ نكويي با بدان كردن چنان است/ كه بد كردن به جاي نيك مردان»
نقد انديشه سعدي در حكايتهاي گلستان
وي افزود: سوالي كه با خواندن اين حكايت پيش ميآيد آن است كه آيا ميتوان با سعدي موافق بود و به اين نتيجه رسيد كه نا اهلان تربيت ناپذيرند؟ حقيقت آن است كه در اين قصه مغلطهاي پيش آمده است. انسان موجود پيچيدهاي است و به راحتي نميتوان او را شكل داد. مغلطهاي كه رخ ميدهد اين است كه در داستان سعدي، انسان و پيچيدگيهاي درونش ناديده گرفته شده است.
وي افزود: سخنان سعدي كاملا پذيرفتني است و همانطور كه او ميگويد نبايد شعله آتشي را كه ميسوزاند روشن نگاه داشت و افعي را نكشت؛ اما مساله اين است كه انسان نه آتش است و نه افعي. خود جملهها درست است اما نتيجهگيري آن درست نيست. هر انساني ممكن است تربيتپذير باشد يا نباشد. حتي آنهايي كه محصول يك ژنتيكاند امكان دارد با هم متفاوت باشند، چرا كه آدمي موجودي با ابعاد گوناگون و گسترده است.
اين استاد دانشگاه يادآور شد: اثبات اين نكته هم كه چه كسي اهل است و چه كسي نا اهل، غير ممكن است. پس نبايد آدمي را از حق تربيت محروم كرد. همه بخشهاي حكايت را كه كنار هم بگذاريم، درمييابيم كه آن پسر ناگزير به همان تربيت بدخود بازميگشت. او ميبايست روزي انتقام دوستانش را ميگرفت. اما سعدي با استدلال و استناد به جملهاي، ميخواهد اين را ثابت كند كه انسانهاي نا اهل تربيتپذير نيستند. به گمان من اين نظر درست نيست.
بيان تصويري و نمايشي حكايتهاي سعدي
امامي افزود: يكي ديگر از حكايتهاي باب اول گلستان، قصه زيبايي است كه به خوبي تخيل سعدي و شيوه صحنه آراييهاي او را نشان ميدهد و ما را با جنبههاي نمايشي و ظرفيت دراماتيك ادبيات فارسي آشنا ميكند. داستان چنين است كه روزي پادشاهي با غلام خود در كشتي نشسته است. اين غلام تا آن هنگام دريا نديده بود. ميترسد و ميلرزد و آرام نميگيرد و به تعبير سعدي «عيش ملك را منغض» ميكند. هر كاري هم ميكنند ساكت نميشود.
حكيمي چارهاي ميانديشد و از شاه اجازه ميخواهد و ميگويد كه غلام را به دريا بيندازند. غلام چند غوطه ميخورد و مرگ را در كنار خود ميبيند. حكيم دستور ميدهد او را بيرون بياورند. همين كه غلام پاي به درون كشتي ميگذارد، به گوشهاي ميرود و آرام ميگيرد. شاه از حكيم ميپرسد كه اين كار او چه حكمتي داشت؟ حكيم پاسخ ميدهد كه «اول محنت غرق شدن نچشيده بود و قدر سلامت كشتي نميدانست. همچنين قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد»
وي گفت: اگر از ديد نمابندي به اين حكايت نگاه كنيم، به لانگ شاتهاي بسياري برخورد ميكنيم. در يك شات بزرگ، بندري را داريم؛ در شات بعدي شاه و غلام را ميبينيم؛ در لانگ شات ديگر غلام را مينگريم كه اضطراب خود را نشان ميدهد؛ در نماي پس از آن دست و پاي لرزان غلام ديده ميشود و سر و صداها را ميشنويم. سپس حكيمي ميآيد و تقاضايي ميكند و چارهاي ميانديشد.
وقتي كه غلام به دريا افكنده ميشود، شات بعدي را ميبينيم و در لانگ شاتهاي بعدي با نماهاي كوتاه و كادرهاي بستهاي رودرروييم. دقت سعدي تا به حدي است كه ميگويد «مويش گرفتند و سوي كشتي آوردند»، نميگويد دست او را گرفتند. اين نگاه كاملا سينمايي و تصويرسازي سعدي را نشان ميدهد. اوج چنين هنري را در شاهنامه فردوسي ميتوان ديد. بيهقي نيز از چنين شيوه هنري استفاده ميكند.
تخيل سعدي در قصهپردازي و درسآموزي از حكايتها
وي افزود: در قصههاي كوتاه سعدي، نه تنها با دنيايي از معنا سر و كار داريم، بلكه نگاه نسبي او به وقايع و ماجراها را هم ميبينيم. به همين دليل است كه ميتوان گفت كه آنچه امروزه درباره نسبي بودن در اخلاق، روانشناسي و سياست ميگويند، قرنها پيش در نزد انديشمندان ما و نيز سعدي مورد توجه و دقت بوده است. يكي از قصههاي گلستان كه قدرت تخيل سعدي را نشان ميدهد درباره مردم آزاري است كه «سنگي بر سر صالحي زد».
امامي خاطرنشان كرد: اين يك سكانس از داستان است. در سكانس بعدي آن مردم آزار را دستگير ميكنند و به زندان ميافكنند. همان مرد صالحي سنگي برميدارد و به زندان ميرود و آن را بر سر او ميكوبد. مرد ميگويد «تو كيستي و مرا اين سنگ چرا زدي؟». مرد صالح پاسخ ميدهد كه «من فلانم و اين همان سنگ است كه در فلان تاريخ بر سر من زدي»
وي افزود: درسآموزي از سعدي را در حكايتي ديگر از او ميتوان ديد. ماجرا چنين است كه درويشي در گوشهاي نشسته است. پادشاهي بر او ميگذرد. درويش اعتنا نميكند. وزير او را مواخذه ميكند كه چرا ادب و احترام را به جا نياوردي؟ درويش ميگويد «ملك را بگوي كه توقع خدمت از كسي دار كه توقع نعمت از تو دارد» از همين حكايت ميتوان فهميد كه عرفان سعدي، ستيهنده است و عرفان سر در لاكي نيست.
نظر شما