سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حسین روحانی صدر؛ کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی کارشناس گروه مرجع و خدمات ویژه سازمان اسناد و کتابخانه ملی: کتاب «اسلام و حکمرانی خوب؛ فلسفه سیاسی احسان» نوشته محمد عبدالمقتدر خان، با ترجمه دقیق و روان مریم سروش، و با کوشش و پیشگفتار محمد جعفر امیر محلاتی است.

این کتاب یکی از مهمترین و بهموقعترین آثار در حوزه اندیشه سیاسی اسلامی معاصر است. کتاب، اثر استاد هندی الاصل دانشگاه دلاور در آمریکا، در سال ۲۰۱۹ به زبان انگلیسی منتشر شد و اکنون ترجمهٔ فارسی آن در دسترس ماست. اما اهمیت آن فقط به تاریخ انتشارش محدود نمیشود. کتاب در فاصلهٔ میان ظهور داعش و نسلکشی آشکار در غزه نوشته و منتشر شده است؛ دو رویدادی که هم بنیادگرایی دینی و هم ادعاهای اخلاقی دموکراسیهای غربی را بهشدت زیر سؤال بردند. امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به یک فلسفهٔ سیاسی اخلاقی و ریشهدار در سنت اسلامی احساس میشود که نه به دام هویتسازی پرخشونت و نه به تقلید کورکورانه از مدلهای غربی بیافتد.
بیش از یک قرن است که مسلمانان پس از فروپاشی خلافت عثمانی و رهایی از استعمار، در جستجوی مدلی از حکمرانی هستند که هم با فرهنگ اسلامی سازگار باشد و هم با زندگی مدرن. از احیای خلافت گرفته تا کپیبرداری از دموکراسی غربی، سوسیالیسم شرقی، نظامهای سلطانی، ملیگرایی و حتی تجربههای بنیادگرایانه، همهچیز را آزمودهایم. نتیجه؟ هیچکدام به توسعهٔ یک فلسفهٔ سیاسی موفق نینجامیده است. محلاتی در پیشگفتار خود به زیبایی این بنبست را توصیف میکند: مسلمانان در دام «هویتسازی» افتادهاند. اسلام بهجای آنکه منبعی برای تزکیهٔ نفس، اخلاق و خدمت به خیر جمعی باشد، به ابزاری برای تمایز سیاسی، بسیج اجتماعی و رقابت با «دیگری» تبدیل شده است. این «تقلیل اسلام به هویت» بحران اصلی جهان اسلام معاصر است.
جان اسپوزیتو، استاد برجسته و تازه درگذشته دانشگاه جورجتاون، نیز در پیشگفتار خود تأکید میکند که مسلمانان امروز خواهان دموکراسی، حاکمیت قانون و احترام به حقوق بشر هستند، اما نمیخواهند اسلام را از عرصهٔ عمومی کنار بگذارند. آنها به دنبال همزیستی اصول دینی و دموکراتیک هستند. کتاب مقتدرخان دقیقاً به این نیاز پاسخ میدهد.
کتاب «اسلام و حکمرانی خوب: فلسفه سیاسی بر پایه احسان» در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران معرفی و بررسی شد. آنچه در ادامه میخوانید گزارشی از این نشست است.
محمدجعفر امیرمحلاتی گفت: او با اشاره به اینکه این اثر در فضایی میان افراط و تفریط و با انگیزه پیریزی اندیشهای متعادل شکل گرفته است، تلاش نویسنده را گذار از «چه باید کرد» به «چگونه چنین باید کرد» توصیف کرد و معتقد بود مقتدرخان میخواهد از هویتگرایی صرف فراتر رود. او اما خلأ اصلی کتاب را ناآشنایی با اندیشههای ایرانی دانست و با ذکر مثالهایی چون اخلاق ناصری و قابوسنامه یادآور شد که در سنت ایرانی، خواجه نصیرالدین طوسی دوستی را مقدم بر عدالت میداند و این سرمایه در کتاب نادیده مانده است.
محلاتی همچنین هشدار داد که تأکید بر احسان و عشق، بهویژه اگر از منظر هانا آرنت بنگریم، میتواند به انحصارطلبی و انحلالطلبی منجر شود؛ از اینرو نویسنده باید به جای عشق، به «دوستی» به مثابه یک فضیلت سیاسی و اجتماعی میپرداخت. به باور او، مقتدرخان میتوانست با بهرهگیری از فلسفه دوستی در اندیشه ایرانی، از خطر لغزش به دیکتاتوری در پیادهسازی ایده احسان جلوگیری کند.
سپس حبیباله اسماعیلی با تأکید بر اینکه جهان انسانی نیازمند همزیستی بیشتر است و دنیای امروز ضداخلاقی است، تصریح کرد که وقتی هویتطلبی افراطی میشود، مرگبار میشود. او نقد اصلی خود را متوجه دو نقطه ضعف بنیادین کتاب کرد: نخست، اینکه مقتدرخان برای فلسفه احسان، شیوه اجرایی و ضمانت عملی طراحی نکرده است؛ دوم، کتاب نتوانسته از پس دوگانه سیاست و اخلاق برآید و در عمل تکلیف روشن نمیکند که کدام یک را بر دیگری مقدم میشمارد. ایشان هشدار داد که جریان راستگرا و افراطی اسلام در همین فضای طراحی شده کتاب رشد میکند و ظهور مییابد. او در پایان یادآور شد که برداشت شریعت محور از دین و برداشت عرفانی از آن، همیشه در کنار هم وجود داشتهاند و کتاب باید به این دوگانه نیز پاسخی درخور میداد.
سعید برومندفر، مدرس دانشگاه و پژوهشگر سیاستگذاری و حکمرانی دیدگاههای مقتدرخان را متناقض غیرواقعی و اثر را به یک رمان خوب تعبیر کرد. سپس رضا پورکاویان پژوهشگر حوزه حکمرانی اجتماعی گفت: کتاب اسلام و حکمرانی خوب با نقد دوگانه شریعت محوری فروکاهنده و هویت محوری، تلاش میکند احسان را به عنوان یک پارادایم اخلاقی- سیاسی احیا کند و از تقلیل اسلام به احکام خشک یا نمادهای هویتی فراتر رود. این اثر با تکیه بر سنت عرفانی و فلسفی اسلامی، نگاهی تازه به رابطه اخلاق و سیاست ارائه میدهد و خواننده را به تأمل در باب چگونگی حکمرانی اخلاقی وامیدارد که این امر آن را از بسیاری از آثار رایج در این حوزه متمایز میکند. با این حال این مطالعه در سطح نظری با دو تناقض بنیادین روبهروست.
تناقض ساختاری: نویسنده مدعی است شکل و ساختار دولت (مانند خلافت یا جمهوری) چندان اهمیتی ندارد و اصل، تمرکز بر فرآیندهایی چون شورا، پاسخگویی و محاسبه است. اما این یک آرزوی غیرقابل اجراست، زیرا فرآیندهای دموکراتیک ذاتاً در بستر یک ساختار استبدادی قابل تحقق نیستند و تأکید بر آنها ناخواسته حکومت را به سمت یک ساختار مشارکتی سوق میدهد.
دوم، تناقض اخلاقی: کتاب همزمان هدف دولت را فراهم کردن زمینه فضیلت (که گاهی نیازمند اقدامات سلبی و تنبیه است) میداند و رحمت را به عنوان اصل اولویتدار معرفی میکند. این در حالی است که تأکید بر رحمت بدون مرزبندی دقیق با حقالناس، خطر خلط رحمت فردی با عدالت کیفری و زمینهسازی برای بیکیفری و ظلم به مظلوم را به همراه دارد. همچنین نکته مهم آن است که فضیلت از طریق سازوکارهای سلبی محقق میشود. یعنی از بین بردن زمینههای رواج دهنده رذایل. بنابراین بایستی به اقدامات سلبی نیز در کنار رحمت توجه کرد.
در سطح روششناختی نیز، نویسنده دچار قیاس معالفارق شده است. او اصول حکمرانی خوب غربی را که ریشه در قرارداد اجتماعی و سکولاریسم دارد، به عنوان یک ظرف برمیدارد و سعی میکند با احسان تلفیق کند و معنایی عملیاتی از فلسفه احسان برقرار سازد. در حالیکه حکمرانی خوب بر حسب ذاتش قابل جمع با اصول احسان نیست که مبنای اسلامی دارند.
افزون بر این، نگاه او به جامعه اتمیزه و فردگرایانه است. گویی جامعه صرفاً مجموع افراد است و اگر افراد به احسان برسند، احسان اجتماعی نیز بهطور مکانیکی محقق میشود. اما جامعه کلی است بیشتر از جمع اجزا و دارای خصایص نوظهور، ساختارها و روابط قدرت است که با تزکیه فردی قابل تقلیل به آن نیست. اگر ساختارها فاسد و روابط قدرت ناعادلانه باشند، حتی احسان فردی نیز در سطح جمعی ممکن است به محافظهکاری، ریاکاری یا تثبیت وضع موجود بینجامد و این احسان فردی توان اصلاح دولت را نخواهد داشت.
از سوی دیگر، نویسنده با پذیرش واقعیت جبری دولت- ملت، از آرمان اجتماعی- سیاسی امت عقبنشینی کرده و آن را به یک جامعه صرفاً معنوی تقلیل داده است، بدون آنکه نسبت دقیق این دو را تبیین کند؛ در حالیکه در جهان امروز، با ظهور اتحادیههای بینالمللی و همکاریهای فرامرزی، امت میتواند در قالبی سیاسی نیز بروز پیدا کند و تقلیل آن به یک جامعه صرفاً اخلاقی، نادیده گرفتن این ظرفیت تاریخی است. نهایتاً نیز بزرگترین هشدار این است که تأکید افراطی بر احسان و تزکیه فردی و نگاه کاتولیکی به اسلام شریعتمدار، میتواند به همان سرنوشت پروتستانیسم دچار شود و به اسلام فردی و گسست پیوند میان هسته اخلاقی (احسان) و پوسته اجتماعی (شریعت) بینجامد؛ چرا که انگیزههای فردی الزاماً و به خودی خود، جامعه را به سمت فضیلت و عدالت هدایت نمیکنند.
محمدمهدی سلیمانی، دانش آموخته علوم سیاسی و روابط بینالملل کارشناس ارشد ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران دبیر علمی جلسه افزود: میتوان اذعان کرد ارائه الگویی از فلسفه سیاسی اسلام بر پایه احسان به منظور محقق ساختن یک حکمرانی خوب در جوامع اسلامی هدف اصلی عبدالمقتدرخان به عنوان نویسنده در این کتاب است. زیرا به اعتقاد وی برای تحقق یک حکمرانی خوب، نباید صرفاً بر ساختار حکومت، قدرت سیاسی، قوانین و هویت دینی تأکید کرد؛ بلکه باید ارزشهای اخلاقی و معنوی اسلام، به ویژه احسان، در مرکز اندیشه سیاسی و نظام حکمرانی قرار گیرند. از اینرو اسلام تنها یک هویت دینی یا مجموعهای از احکام حقوقی نیست، بلکه منظومهای از ارزشهای اخلاقی، انسانی و اجتماعی است که باید در رفتار فردی، روابط اجتماعی و عملکرد حکومت تجلی پیدا کند.
در این اثر مقتدرخان احسان را فراتر از نیکوکاری و انجام کارهای خیر میداند و آن را نوعی نگرش معنوی و اخلاقی به زندگی معرفی میکند که انسان را به انجام کارهای درست، زیبا و مسئولانه در پرتو آگاهی از حضور خداوند سوق میدهد. ایشان معتقد است احسان فقط یک فضیلت فردی نیست، بلکه میتواند به عرصه عمومی و سیاسی وارد شود و مبنای سیاستگذاری، قانونگذاری، روابط اجتماعی و حکمرانی قرار گیرد.
همچنین نویسنده در این کتاب، با نقد رویکردهایی که اسلام را عمدتاً بهعنوان یک هویت سیاسی یا ابزار کسب قدرت معرفی میکنند، به برخی جریانهای احیاگر اسلامی در دوران معاصر اشاره کرده که بیش از اندازه بر هویت دینی، ساختار قدرت، قوانین و احکام ظاهری تمرکز کرده و در این میان، ابعاد اخلاقی، معنوی و انسانی اسلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از نظر او، هدف اصلی اندیشه سیاسی اسلام نباید صرفاً دستیابی به قدرت یا تثبیت یک هویت سیاسی باشد، بلکه باید تحقق ارزشهایی مانند عدالت، رحمت، آزادی، کرامت انسانی و احسان مورد توجه قرار گیرد.
از اینرو مقتدرخان با پیوند میان مفهوم احسان با حکمرانی خوب معتقد است زمانی حکمرانی مطلوب تحقق مییابد که حکومت: عدالت را در جامعه برقرار کند، آزادی و کرامت شهروندان را به رسمیت بشناسد، در برابر مردم پاسخگو و شفاف باشد، از فساد و تبعیض جلوگیری کند، زمینه مشارکت شهروندان در امور عمومی را فراهم سازد، خدمات عمومی را به صورت مؤثر، فراگیر و عادلانه ارائه کند و نهایتاً به جای تحمیل فضیلت اخلاقی، شرایط رشد اخلاقی و معنوی جامعه را فراهم آورد.
لذا حکومت نباید با اجبار و تحمیل، مردم را به احسان وادار کند؛ بلکه باید محیطی فراهم سازد که افراد بتوانند آزادانه و آگاهانه به سوی فضیلتهای اخلاقی حرکت کنند. حتی برای تحقق عدالت که یکی از اهداف اساسی حکومت است بایستی به شیوه اخلاقی و انسانی عمل شود. زیرا با ابزارهای غیراخلاقی، خشونت و بیعدالتی نمیتوان به هدفی مقدس مانند عدالت دست یافت. از اینرو با توجه به وضعیت جهان کنونی، نویسنده در این اثر بر ضرورت بازگشت به ارزشهای اخلاقی اسلام تأکید دارد و معتقد است رفتار سیاسی و اجتماعی مسلمانان باید با رحمت، مدارا، محبت، صلح و احترام به انسانها همراه باشد. زیرا جوامع اسلامی برای مقابله با چالشهایی مانند اسلام هراسی و برداشتهای خشونتآمیز از اسلام، مکلف هستند ارزشهای انسانی و اخلاقی این دین را در عرصه عمل نشان دهند.
معالوصف به نظر میرسد مهمترین امتیاز این اثر ارزشمند، تلاش برای پیوند دادن فلسفه سیاسی اسلام با اخلاق و معنویت است. نویسنده در این کتاب تلاش کرده است نگاه صرفاً ساختاری و قدرت محور به حکومت را نقد کند و نشان دهد که مشروعیت و مقبولیت حکمرانی، علاوه بر ساختارها و قوانین، به کیفیت اخلاقی عملکرد حکومت نیز وابسته است. زیرا از منظر مطالعات نوین علوم سیاسی و روابط بینالملل، حکمرانی خوب صرفاً به کارآمدی اداری، مدیریت منابع و ارائه خدمات عمومی محدود نمیشود، بلکه آن را با مفاهیمی مانند کرامت انسانی، عدالت، مسئولیتپذیری و فضیلت اخلاقی پیوند میزند.
در مجموع این کتاب تلاشی برای ارائه قرائتی اخلاق محور از فلسفه سیاسی اسلام است و نویسنده معتقد است اسلام زمانی میتواند در عرصه سیاست و حکمرانی نقش مؤثر و سازندهای ایفا کند که ارزشهایی همچون احسان، عدالت، رحمت، آزادی و کرامت انسانی در عمل سیاسی و اجتماعی مسلمانان تجلی پیدا کنند. و میان دین، اخلاق و سیاست پیوندی دوباره برقرار شود تا با بهرهگیری از مفهوم احسان بتوان با بازاندیشی در فلسفه سیاسی اسلام به الگوی مطلوب و شایسته از حکمرانی خوب در جوامع اسلامی دست یافت.
نظر شما