سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۶
رمزگشایی روایت درونی سپاه از جنگ ایران و عراق

محمد ملکی، مترجم «تاریخ نا تمام جنگ ایران و عراق» معتقد است ساموئل به مخاطب هشدار می‌دهد که مقدمه‌ها، مؤخره‌ها و تحلیل‌های کلان نویسندگان مرکز اسناد بر روی این داده‌ها، بخشی از پروژه‌ هویت‌سازی و مشروعیت‌بخشی به سپاه است. در این لایه تفسیری، هدف مرکز این است که نشان دهد سپاه همواره بازیگری عقلانی بوده، مذهب مانع محاسبات ملموس نبوده و شکست‌ها ناشی از کم‌کاری سپاه پاسداران نبوده است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مهدیس میرزائی اعتمادی: تحولات امروز را نمی‌توان جدا از روندهایی فهمید که طی دهه‌های گذشته شکل گرفته‌اند؛ از جمله تجربه جنگ عراق و ایران و نقشی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن ایفا کرده است. اما شناخت این تجربه تاریخی، تنها به بررسی رویدادهای جنگ محدود نمی‌شود؛ چگونگی ثبت، تفسیر و روایت آن نیز بخشی از این شناخت است. اینکه سپاه از جنگ چه روایتی ارائه کرده، این روایت بر چه منابعی استوار است و کدام مفاهیم در بازخوانی آن جایگاه محوری دارند، پرسش‌هایی است که می‌تواند دریچه‌ای برای فهم نگاه این نهاد به جنگ بگشاید.

آنی تریسی ساموئل، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه و استادیار گروه تاریخ دانشگاه تنسی در چاتانوگا، در کتاب خود با عنوان «تاریخ نا تمام جنگ ایران و عراق؛ ایمان، قدرت آتش و سپاه پاسداران» به سراغ همین موضوع رفته است. او با بررسی منابع اولیه‌ای که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی چند دهه تولید کرده، تاریخ‌نگاری این نهاد از جنگ را بررسی می‌کند. در این چارچوب، «ایمان» و «قدرت آتش» از جمله مؤلفه‌هایی هستند که در توضیح روایت سپاه از روند و نتیجه جنگ مورد توجه قرار می‌گیرند.

ساموئل پیش‌تر به‌عنوان پژوهشگر در مرکز علوم و امور بین‌الملل بلفر در مدرسه کندی دانشگاه هاروارد فعالیت کرده است. کتاب او فرصتی فراهم می‌کند تا فراتر از رخدادهای نظامی، منابع و چارچوب‌هایی را بررسی کنیم که در شکل‌گیری روایت سپاه از جنگ نقش داشته‌اند. به همین مناسبت، با محمد ملکی، استاد تاریخ دانشگاه اصفهان و مترجم کتاب، درباره این اثر و پرسش‌هایی که درباره منابع و تاریخ‌نگاری جنگ مطرح می‌کند، گفت‌وگو کرده‌ایم. آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل این گفت‌وگوست.

آنی تریسی ساموئل در مقام پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و جنگ ایران و عراق، با چه مسئله‌ای به سراغ این موضوع رفته است؟ مسئله اصلی او در کتاب «تاریخ ناتمام جنگ ایران و عراق» چیست و چه چیزی را می‌خواهد درباره جنگ توضیح دهد که در روایت‌های پیشین کمتر به آن پرداخته شده است؟

آنی تریسی ساموئل (پژوهشگر و استادیار تاریخ دانشگاه تنسی آمریکا) در کتاب تاریخ ناتمام جنگ ایران و عراق؛ ایمان، قدرت آتش و سپاه پاسداران ایران، با یک مسئله روش‌شناختی و تحلیلی مشخص به سراغ این موضوع رفته است. مسئله اصلی نویسنده، فهم عمیق منطق رفتار، تحول سازمانی و دکترین امنیت ملی ایران از طریق بازخوانی نگاه درونی خود ارگان‌های نظامی ایران به جنگ است. او می‌خواهد عبارات یا تصاویر بیرونی را کنار بزند و به این پرسش اصلی پاسخ دهد که سپاه پاسداران چگونه از یک نیروی شبه‌نظامی نوپا پس از انقلاب، به یکی از قدرتمندترین نهادهای نظامی-سیاسی کشور تبدیل شد و تفکر نظامی آن چطور شکل گرفت؟

آنچه تریسی ساموئل توضیح می‌دهد (و در روایت‌های قبلی کمتر به آن پرداخته شده‌است)، توازن میان ایمان و قدرت آتش است؛ روایت‌های غربی معمولاً نیروهای ایرانی (به‌ویژه سپاه و بسیج) را صرفاً به عنوان نیروهای مذهبی با موج‌های انسانی و فاقد منطق نظامی عبارت‌پردازی می‌کنند. اما ساموئل نشان می‌دهد که در مستندات درونی سپاه، نه‌تنها ایمان مذهبی نفی نمی‌شود، بلکه نوعی موازنه میان ایمان، قدرت آتش و محاسبات نظامی وجود دارد. او استدلال می‌کند که تصمیم‌گیری‌های استراتژیک ایران در جنگ، بر خلاف تصور رایج، بسیار عمل‌گرایانه و بر اساس ضرورت‌های دفاعی بوده و از شور و شعور مذهبی بیشتر برای حفظ روحیه استفاده شده است. ساموئل به جای اتکا به اسناد غربی یا عراقی، به سراغ ده‌ها هزار صفحه از انتشارات رسمی، سال‌نامه‌ها و اسناد «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» سپاه پاسداران رفته است. او بررسی می‌کند که این نهاد چطور تاریخ جنگ را برای خودش روایت و تحلیل کرده و چه درس‌های استراتژیکی از آن گرفته است.

ساموئل در فضای دانشگاهی آمریکا فعالیت می‌کند و پژوهش‌هایش به تاریخ ایران و روابط ایران و آمریکا مربوط است. آیا می‌توان تأثیر این زمینه دانشگاهی را بر انتخاب پرسش‌ها و چارچوب تحلیل او در کتاب دید؟ اگر بله، این تأثیر در کدام بخش‌ها آشکارتر است؟

بله، تأثیر پیش‌زمینه دانشگاهی نویسنده به عنوان یک تاریخ‌پژوه غربی مسلط به تاریخ معاصر ایران و روابط ایران و آمریکا، به‌وضوح بر انتخاب پرسش‌ها، روش‌شناسی و چارچوب تحلیلی کتاب سایه انداخته است. این اثر نوعی تلاش نظام‌مند دانشگاهی برای پاسخ به خلأهای معرفتی موجود در ادبیات پژوهشی غرب پیرامون رفتار راهبردی ایران است. این تأثیرات را می‌توان در ۳ بخش و جنبه کلیدی کتاب به وضوح ردیابی کرد؛ اول چارچوب نظری کتاب، که ساختارشکنی از عبارات رایج غربی است؛ زیرا در فضای دانشگاهی و اندیشکده‌های امنیتی آمریکا، رفتارهای استراتژیک و نظامی ایران اغلب با برچسب‌هایی چون ایدئولوژیک‌محور، متعصبانه و غیرعقلانی تحلیل می‌شوند که ریشه در خاطره جمعی بحران گروگان‌گیری و تقابل با ایالات متحده آمریکا دارد. ساموئل دقیقاً با آگاهی از این ذهنیت غربی، پرسش‌های خود را طراحی می‌کند. چارچوب تحلیلی او بر این فرض استوار است که تصمیم‌گیری‌های دفاعی ایران اساساً بر مبنای واقع‌گرایی و اقتضائات ملموس نظامی و امنیت ملی بوده است.

او در طول کتاب تلاش می‌کند به مخاطب غربی نشان دهد که ایدئولوژی و ایمان مذهبی در روایت درونی سپاه، نه به عنوان محرک کور تصمیمات نظامی، بلکه به عنوان ابزار انسجام‌بخش و انگیزشی به کار رفته است. جنبه دوم، روش‌شناسی کتاب و اصالت دادن به اسناد درونی ایران به جای اسناد غربی است. بسیاری از مورخان غربی در بررسی جنگ ایران و عراق به اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شده ایالات متحده، اسناد عراقی کشف‌شده پس از سال ۲۰۰۳ یا قطع‌نامه‌های سازمان ملل تکیه می‌کنند. ساموئل به عنوان پژوهشگری که می‌خواهد این موازنه دانشگاهی را تغییر دهد، مسیر برعکسی را طی می‌کند. او بخش عمده‌ای از کتاب را به بررسی نحوه تولید دانش در «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه» اختصاص می‌دهد. او به عنوان یک ناظر بیرونی دانشگاهی، مستندات رسمی، سال‌نامه‌ها و کرونولوژی‌های چندجلدی سپاه را واکاوی می‌کند تا نشان دهد سپاه چگونه تاریخ خودش را نوشته و از دل آن دکترین نظامی استخراج کرده است. این تمرکزِ متدولوژیک، پاسخ مستقیمی به فقر منبع‌شناسی دست‌اول از درون ایران در دانشگاه‌های آمریکا است.

سومین جنبه، بخش‌های پایانی کتاب و تبیین دکترین فعلی ایران برای سیاست‌گذاران خارجی است؛ زیرا پیش‌زمینه روابط ایران و آمریکا، خود را در فصول نهایی کتاب، که به پیامدهای امروز و فردای جنگ می‌پردازند، آشکار می‌سازد. ساموئل در بخش‌های مربوط به ارزیابی دکترین امنیت ملی ایران، به موضوعاتی چالش‌برانگیز مانند منطق توسعه، برنامه هسته‌ای ایران، طراحی دکترین دفاعی و شبکه نفوذ منطقه‌ای ایران ورود می‌کند. او این پدیده‌های امروزی (که موضوع روز محافل واشنگتن هستند) را نه تصمیماتی ناگهانی یا تهاجمی، بلکه به عنوان درس‌های آموخته‌شده از انزوای دوران جنگ تحلیل می‌کند. او به جامعه دانشگاهی و سیاسی غرب یادآور می‌شود که اگر ایران امروزه به سازمان‌های بین‌المللی بی‌اعتماد است و روی پای خود می‌ایستد، ریشه در این دارد که در طول ۸ سال جنگ، نظام بین‌المللی و قدرت‌های بزرگ پشت عراق ایستاده بودند. بنابراین، می‌توان تا حدودی گفته شود کتاب او در حقیقت یک گفت‌وگوی دانشگاهی با سردمداران غرب است؛ ساموئل از زاویه دید یک مورخ غربی تلاش می‌کند تا منطق رفتاری رقیب اصلی آمریکا در خاورمیانه را از طریق تاریخ‌نگاری نظامی خود آن کشور رمزگشایی و ملموس کند.

رمزگشایی روایت درونی سپاه از جنگ ایران و عراق

آیا فاصله یک پژوهشگر خارجی از فضای رسمی و حافظه عمومی ایران به او امکان می‌دهد پرسش‌هایی را مطرح کند که در تاریخ‌نگاری داخلی کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند؟ در مقابل، ناآشنایی مستقیم با برخی زمینه‌های اجتماعی و نهادی ایران چه محدودیت‌هایی برای تحلیل او ایجاد می‌کند؟ این دو وجه را در کار ساموئل چگونه می‌بینید؟ اگر ادعا و مثالی در این زمینه دارید، بفرمایید.

فاصله گرفتن یک پژوهشگر خارجی از حافظه عمومی و ساختار رسمی یک کشور، تیغ دو لبه در روش‌شناسی تاریخ‌نگاری است. این موقعیت از یک سو به مولف مزیت ناظر بیرونی می‌دهد و از سوی دیگر او را با چالش ناآشنایی با بستر مورد مطالعه مواجه می‌کند. وجه مثبت این رویه، فرصت‌های ناشی از فاصله ساختاری و روانی است که پژوهشگر خارجی به دلیل عدم وابستگی به بستر جناحی، عاطفی و گفتمان رسمی داخل کشور، امکان طرح پرسش‌هایی ساختاریافته را دارد که مورخ داخلی ممکن است به دلیل خطوط قرمز یا تعلقات حسی از آن‌ها بگذرد. مثال اول واسازی مفهوم تولید دانش دفاعی است، که مورخان داخلی معمولاً روایتی کرونولوژیک یا خاطره‌محور از جنگ ارائه می‌دهند. اما ساموئل به عنوان یک ناظر دانشگاهی، به جای بازخوانی خود حوادث، سازوکار تولید متن در سپاه را بررسی می‌کند. او این پرسش سپاه چرا و چگونه تصمیم گرفت بلافاصله در حین جنگ، مرکز اسناد (مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس) تأسیس کند؟ مطرح می‌کند او نحوه نهادینه‌سازی حافظه جنگ و تبدیل آن به گفتمان رسمی را زیر ذره‌بین می‌برد؛ زاویه‌ای که در تاریخ‌نگاری سنتی داخل کمتر به عنوان یک مسئله پژوهشی مستقل دیده شده است. مثال دوم صورت‌بندی عمل‌گرایی نهادی است؛ برای یک ناظر بیرونی، دوگانه سازمان نظامی حرفه‌ای/نیروی عقیدتی خلاق کمرنگ می‌شود. او بدون تعارفات مرسوم، بر روی عمل‌گرایی سپاه در پذیرش پروتکل‌های رزمی مانور و نشان می‌دهد چطور این نهاد برای بقا، معیارهای ملموس قدرت آتش را بر شور انقلابی ترجیح داد.

اما وجه منفی، محدودیت‌های ناشی از ناآشنایی با بستر اجتماعی و شهودی است که بزرگ‌ترین آسیب فاصله گرفتن از جامعه هدف، اتکای بیش از حد به اسناد مکتوب رسمی و ناتوانی در درک حال و هوای غیررسمی، روان‌شناسی توده‌ها و پیچیدگی‌های ساختار درونی است. به عقیده منتقدان (مانند نقد منتشرشده درنشریه سیاست جهانی)، بزرگ‌ترین نقص روش‌شناختی ساموئل، اعتماد بدون پالایش داده‌ها و غیرانتقادی به روایت‌های مکتوب سپاه (به‌ویژه مجموعه روزشمارها) است. او به دلیل عدم دسترسی یا ناآشنایی با بافت از جامعه ایران، لایه‌های پنهان، اختلافات درونی میان فرماندهان ارتش و سپاه، همچنین تکثر روایات (خاطرات انتقادی رزمندگان، مستندات ترخیص‌ها و چالش‌های پشت جبهه) را نادیده می‌گیرد. ساموئل استدلال می‌کند که تصمیم‌گیری‌های ایران در جنگ عمدتاً عمل‌گرایانه بوده و از ایدئولوژی صرفاً برای تهییج و حفظ روحیه استفاده می‌شده است. اما منتقدان اشاره می‌کنند این تحلیل نشان‌دهنده عدم درک عمیق مولف از بافت فرهنگی-مذهبی جامعه ایرانِ دهه ۶۰ است. در واقع، خود ایدئولوژی و مفاهیمی مانند عاشورا یا تکلیف‌گرایی، نوعی وابستگی به مسیر را ایجاد می‌کردند که مستقیماً بر تصمیمات مهم پرهزینه مانند ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر یا اصرار بر عملیات‌های بزرگ نافرجام مانند رمضان و کربلای ۴ اثر می‌گذاشت؛ تصمیمی که فراتر از محاسبات ظاهری و قدرت آتش بود.

به طور کلی کار ساموئل از نظر یک محقق خارجی بسیار ارزشمند است چون توانسته غنای اسناد درونی ایران را به جامعه علمی غرب معرفی کند حتی به نظر من تکیه‌ بیش از حد او به منابع مکتوب سپاه، می‌تواند نقطه قوت کار ساموئل باشد که برخی منتقدان آن را نادیده می‌گیرند و کتابش را بیشتر به تحلیل آنچه سپاه می‌خواهد از خود در تاریخ ثبت کند، ارزیابی می‌کنند و به تعبیری، او را در نقش مورخ اسناد سپاه به تصویر می‌کشند.

ساموئل برای بازسازی تاریخ جنگ به آثار منتشرشده از سوی نهادهای ایرانی، از جمله سپاه و فرماندهان نظامی، رجوع کرده است. یک پژوهشگر چگونه می‌تواند از این آثار هم به‌عنوان منبع اطلاعات تاریخی استفاده و هم شیوه روایت‌سازی و تفسیر گذشته در آنها را بررسی کند؟ آیا ساموئل در کتابش این دو سطح را از یکدیگر تفکیک کرده است؟

مواجهه با متون رسمی نظامی به عنوان منابع پژوهشی، نیازمند یک تفکیک روش‌مند و ظریف میان دو سطح تحلیل استخراج داده‌های خام تاریخی (تاریخ‌نگاری سنتی) و تحلیل فرآیند روایت‌سازی و ایدئولوژی عمیق نهادی (تحلیل گفتمان و تاریخ‌نگاری فکری) است. در پاسخ به این پرسش که پژوهشگر چگونه می‌تواند از این آثار هم به‌عنوان منبع اطلاعات تاریخی استفاده و هم شیوه روایت‌سازی و تفسیر گذشته در آنها را بررسی کند، باید گفت که یک پژوهشگر برای عبور از سوگیری این منابع و استفاده هم‌زمان از هر دو سطح، لازم است که روش مشخصی را دنبال ‌کند که بررسی کار ساموئل نشان می‌دهد او برای استفاده دوگانه از این آثار (نظیر روزشمارها، گزارش‌های عملیاتی و خاطرات فرماندهان سپاه)، نتوانسته دو رویکرد روش‌شناختی، یعنی استفاده به عنوان منبع اطلاعاتی و بررسی به عنوان موضوع مطالعه (و به عبارت دیگر نقد بیرونی و درونی و تحلیل روایت‌سازی) را به موازات هم پیش ببرد. از این‌رو ما در پاسخ به بخش دوم پرسش که آیا ساموئل در کتابش این دو سطح را از یکدیگر تفکیک کرده است؟ پاسخ کوتاهی که می‌دهیم منفی است؛ زیرا ساموئل در سراسر کتاب این دو سطح را به طور کامل از یکدیگر تفکیک نکرده و مرز میان آن‌ها در تحلیلش تا حدی مخدوش شده است. در واقع، چارچوب روش‌شناختی ساموئل به جای تفکیک، بر ادغام این دو سطح استوار است، که همین امر بزرگ‌ترین منشأ تمجیدها و در عین حال انتقادهای علمی از کار او فراهم کرده‌است

در اینجا باید گفت که ساموئل کتاب خود را به عنوان یک تاریخ دارای تسلسل تاریخی و نظامی از جنگ ایران و عراق ننوشته است. او صراحتاً می‌گوید هدفش تحلیل این است که سپاه چگونه تاریخ جنگ را برای خود ثبت، ارزیابی و درونی کرده است. بنابراین، او در فصول ابتدایی به طور دقیق به سطح دوم می‌پردازد؛ یعنی بررسی ساختار «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» و تحلیل اینکه چرا سپاه از همان روزهای اول جنگ شروع به ضبط صداها و نگارش روزشمارها کرد. او نشان می‌دهد که این روایت‌سازی، تلاشی هویت‌ساز برای مشروعیت‌بخشی به نگاه استراتژیک سپاه بوده است.

ساموئل ارزش فوق‌العاده‌ای به سطح دوم (شناخت ذهنیت سازمانی سپاه از طریق متونش) بخشیده است. اما ضعف او در این است که به دلیل فاصله گرفتن از سایر منابع (مانند خاطرات منتقدان، اسناد ارتش یا تاریخ شفاهی غیررسمی جبهه‌ها)، نتوانسته متون رسمی سپاه را با یک محک بیرونی جدی بسنجد. به همین دلیل، توصیف او از سیر حوادث جنگ، بیش از آنکه یک تاریخ‌نگاری مستقل باشد، به تأیید و بازتاب تحلیل‌های درونی خود سپاه نزدیک شده است.

رمزگشایی روایت درونی سپاه از جنگ ایران و عراق

در بخش مربوط به وقایع کردستان در سال ۱۳۵۸، به نظر می‌رسد مولف به مطبوعات غربی، از جمله آیریش تایمز و واشنگتن پست و پژوهش‌های دانشگاهی افرادی مانند عباس ولی و نادر انتصار استناد کرده است. آیا او برای بررسی این وقایع از اسناد داخلی ایران، از جمله اسناد نظامی یا روایت‌های نهادهای ایرانی، نیز استفاده کرده است؟ اگر میان این منابع اختلافی وجود داشته، چگونه آن را بررسی کرده است؟

آنی تریسی ساموئل در کتاب «تاریخ ناتمام جنگ ایران و عراق» دقیقاً همان روش ترکیبی و گفت‌وگومحور را که در قبال کل جنگ اتخاذ کرده، در قبال وقایع سال ۱۳۵۸ کردستان نیز پیاده کرده است. او در این بخش تلاش می‌کند تا یک توازن روش‌شناسانه ایجاد کند. از آنجایی که تمرکز اصلی کتاب ساموئل بر فراتحلیل تولید دانش و تاریخ‌نگاری در درون سپاه است، او وقایع کردستان در سال ۱۳۵۸ را صرفاً از دریچه مطبوعات غربی (مانند واشنگتن پست) یا محققان منتقد (مانند عباس ولی و نادر انتصار) ندیده است؛ او برای این بخش به منابع کلیدی از درون ایران، از قبیل مجموعه روزشمارهای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه (به‌ویژه مجلدات اولیه)، آثار و دست‌نوشته‌های مصطفی چمران و خاطرات و تحلیل‌های فرماندهان ارشد سپاه نظیر محسن رضایی و دیگر فرماندهانی که در تثبیت موقعیت سپاه در غرب کشور نقش داشتند ارجاع می‌دهد.

اما در پاسخ به بخشِ دوم پرسش شما که ساموئل چگونه اختلافات میان این منابع را بررسی و تحلیل کرده است؟ باید بگویم ساموئل به جای اینکه یکی از این دو جبهه منبع‌شناسی (روایت غربی/کردی در برابر روایت رسمی ایران) را کاملاً رد یا تأیید کند، از اختلاف میان آن‌ها به عنوان یک ابزار تحلیلی برای نشان دادن نحوه شکل‌گیری هویت سپاه استفاده کرده است. ساموئل قضاوت نمی‌کند که کدام روایت درست است، بلکه توضیح می‌دهد که چگونه این نگرش امنیتی در اسناد سپاه، زمینه‌ساز شکل‌گیری رهنامه دفاع و بدبینی عمیق این نهاد به بازیگران خارجی شد.

ساموئل از خلال اسناد داخلی ایران استدلال می‌کند که بحران کردستان در سال ۵۸، اولین بستر واقعی بود که سپاه پاسداران را از یک نیروی انتظامی-امنیتی پراکنده شهری، به یک سازمان نظامی منسجم با قابلیت جنگ چریکی و دفاعی تبدیل کرد. او تناقضات میان گزارش‌های میدانی (که گاهی از آشفتگی و ضعف تاکتیکی ایران حکایت دارند) و روایت‌های غربی (که ارتش و سپاه را یک کل منسجم نشان می‌دهند) را تعدیل می‌کند تا نشان دهد سپاه در کردستان عملاً در حال تجربه سازمانی بوده است. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که ساموئل در بخش کردستان، اسناد داخلی ایران را در کنار منابع غربی قرار می‌دهد تا نشان دهد چگونه یک بحران داخلی در سال ۱۳۵۸، به تمرین یا تجربه نظامی اولیه سپاه تبدیل شد و چطور تفاوت نگاه ایران و غرب به این واقعه، اولین خشت‌های دیوار بی‌اعتمادی متقابل را بنا نهاد.

در فصل اول کتاب به موضوعاتی مانند سخنرانی مسعود رجوی درباره انحلال ارتش در اسفند ۱۳۵۷ و بدبینی اولیه سپاه به دولت موقت و بنی‌صدر اشاره شده است. آیا این ادعاها را با مراجعه به منابع داخلی یا اسناد تاریخی بررسی کرده‌اید؟ نتیجه بررسی شما چه بود؟ اگر میان روایت ساموئل و منابع دیگری که می‌شناسید تفاوتی وجود دارد، مهم‌ترین نمونه آن چیست؟

خیر، من به عنوان مترجم اثر، به صورت عمیق به منابع داخلی یا اسناد تاریخی برای بررسی این موضوع و موضاعات دیگر مراجعه نکرده‌ام، اما شواهد اولیه نشان می‌دهد که داده‌های تاریخی مورد اشاره ساموئل در فصل اول کتاب (مانند سخنرانی مسعود رجوی در اسفند ۱۳۵۷ و شکاف میان سپاه با دولت موقت و بنی‌صدر) تا حدود زیادی با مستندات داخلی در دسترس همخوانی دارند. به نظر می‌رسد که ساموئل این پدیده را بیشتر از زاویه تلاش گروه‌های سیاسی برای بقا و رقابت بر سر شکل‌دهی به ساختار قدرت جدید تحلیل می‌کند. در مقابل، منابع داخلی ایران (مانند کتب تاریخ شفاهی فرماندهان سپاه و اسناد انقلاب) بر ماهیت ضدامنیتی و توطئه‌آمیزِ این درخواست‌ها با هدف بی‌دفاع کردن کشور در برابر تهدیدات خارجی (عراق) تاکید می‌کنند و فرمان امام خمینی (ره) در اواخر فروردین ۱۳۵۸ مبنی بر تثبیت ارتش را نقطه عطف عبور از این بحران می‌دانند.

به نظر شما، مهم‌ترین محدودیت منابعی که ساموئل در اختیار داشته چیست؟ آیا در کتاب با مواردی مواجه می‌شویم که نبود اسناد، دسترسی محدود به آرشیوها یا غیبت روایت‌های متفاوت، امکان نتیجه‌گیری قطعی را کاهش دهد؟ لطفاً یک نمونه مشخص را توضیح دهید.

در خوانش کتاب به نظر نمی‌رسد خواننده کتاب بر محدویت نویسنده در دسترسی به منابع محدودیتی احساس کند. اما مطالعه عمیق‌تر کتاب و نگاه انتقادی به آن، برخی از محدودیت‌های ساختاری را در کار ساموئل آشکار می‌کند؛ به عنوان نمونه در اینجا می‌توانم، در ماجرای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ (تیرماه ۱۳۶۷)، به نبود اسناد موازی و غیبت روایت‌های متفاوت، که مستقیماً بر قطعیت نتیجه‌گیری مولف سایه انداخته اشاره کنم. پایان جنگ ایران و عراق و تعبیر امام خمینی (ره) از پذیرش قطعنامه به عنوان نوشیدن جام زهر، یکی از سیاسی‌ترین، چالش‌برانگیزترین و پنهان‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. ساموئل در کتاب خود تلاش می‌کند روند منتهی به این تصمیم را بر اساس عقلانیت و ارزیابی‌های بهینه سپاه تبیین کند، اما دقیقاً در همین بخش است که محدودیت منابعش آشکار می‌شود.

ساموئل برای تحلیل دلایل پایان جنگ، عمدتاً به گزارش‌های نظامی، سال‌نامه‌ها و تحلیل‌های مکتوب مرکز اسناد سپاه اتکا دارد. اما تصمیم برای پایان دادن به جنگ، یک تصمیم صرفاً نظامی نبود؛ بلکه یک کلاف درهم‌تنیده از بحران‌های اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و نظامی بود. او به صورت‌جلسات مخفیانه سران قوا، گزارش‌های واقعی وزیر اقتصاد وقت (درباره خالی شدن خزانه)، و نامه‌های ردوبدل‌شده بین مقامات ارشد سیاسی و امام خمینی دسترسی ساختاری نداشته یا نخواسته آنها را مبنای تحلیل قرار دهد. در نتیجه، روایت او از پایان جنگ، بیش از حد نظامی‌محور و مبتنی بر زاویه دید سپاه است...

رمزگشایی روایت درونی سپاه از جنگ ایران و عراق

ساموئل به نقش مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در ثبت تاریخ جنگ پرداخته است. او چه تصویری از ظرفیت‌ها و محدودیت‌های این مرکز ارائه می‌کند؟ آیا میان اهمیت اسناد و مصاحبه‌های گردآوری‌شده از یک سو و محدودیت‌های دسترسی یا شیوه تفسیر آنها از سوی دیگر تمایزی قائل می‌شود؟

آنی تریسی ساموئل تفکیک دقیقی میان ارزش ذاتی داده‌های خام و شیوه تفسیر روایت‌ها قائل است. ساموئل مرکز را یک پدیده بی‌نظیر در تاریخ‌نگاری نظامی مدرن می‌داند و پتانسیل‌های آن را در محورهای ثبت هم‌زمان و بی‌واسطه، تنوع بی‌نظیر منابع دست‌اول و پایگاهی برای یادگیری سازمانی ستایش می‌کند؛ او بر این ویژگی تأکید دارد که راویان مرکز اسناد، وقایع را نه سال‌ها بعد و بر اساس حافظه، بلکه دقیقاً در حین وقوع (در سنگرها، اتاق‌های فرماندهی و چادرهای عملیاتی) با ضبط صوت و یادداشت‌برداری ثبت کرده‌اند. ظرفیت این مرکز در گردآوری ده‌ها هزار نوار کاست از مکالمات بی‌سیم، صورت‌جلسات کلی تمام سطوح فرماندهی، نقشه‌های عملیاتی و صدها جلد دفترچه یادداشت راویان است که به باور او، غنی‌ترین آرشیو درونی از یک جنگ طولانی در قرن بیستم را شکل داده است. او ظرفیت کلیدی مرکز را در این می‌بیند که اسنادش صرفاً برای آرشیو نبوده، بلکه ابزاری برای انتقال تجربه، آموزش فرماندهان نسل جدید و تدوین رهنامه‌های دفاعی فعال ایران بوده است.

ساموئل، بین دو سطح اسناد، مصاحبه‌ها، تحلیل و تفسیر مرکز از خروجی‌های این مرکز تمایز آشکاری می‌گذارد؛ او به نقل‌قول‌های مستقیم، پیاده‌شده‌ نوارهای صوتی فرماندهان و جزئیات مکالمات بی‌سیم که در کتاب‌های «روزشمار» چاپ شده، اعتبار بالایی می‌دهد. از نظر او، این بخش از داده‌ها نشان‌دهنده ابعاد واقعی، چالش‌ها، اضطراب‌ها و واقع‌گرایی فرماندهان در صحنه عمل است. ساموئل به مخاطب هشدار می‌دهد که مقدمه‌ها، مؤخره‌ها و تحلیل‌های کلان نویسندگان مرکز اسناد بر روی این داده‌ها، بخشی از پروژه‌ هویت‌سازی سپاه است. در این لایه تفسیری، هدف مرکز این است که نشان دهد سپاه همواره بازیگری عقلانی بوده، مذهب مانع محاسبات ملموس نبوده و شکست‌ها ناشی از کم‌کاری سپاه پاسداران نبوده است. ساموئل از ظرفیت داده‌های خام این مرکز برای رد کردن عبارات رایج غربی (که ایرانی‌ها را متعصبان فاقد استراتژی می‌دانستند) استفاده می‌کند؛ اما هم‌زمان، شیوه‌ تفسیر و مهندسی روایت‌ها در این مرکز را نه نگارش یک تاریخ بی‌طرف، بلکه تحکیم جایگاه امروز و آینده سپاه در ساختار قدرت ارزیابی می‌کند.

رمزگشایی روایت درونی سپاه از جنگ ایران و عراق

در بررسی ماه‌های نخست جنگ، ساموئل به اشتباهات محاسباتی عراق و ضعف‌های اولیه ایران اشاره می‌کند. او چه عواملی را در این وضعیت مؤثر می‌داند و چه رابطه‌ای میان تحولات سیاسی پس از انقلاب، وضعیت نیروهای نظامی و محاسبات عراق برقرار می‌کند؟ این تبیین چه تفاوتی با روایت‌های رایج در منابع ایرانی دارد؟

در این کتاب، تریسی ساموئل به شکلی روش‌مند رابطه میان بی‌ثباتی‌های سیاسی پس از انقلاب، وضعیت نیروهای نظامی ایران و شکل‌گیری اشتباه محاسباتی راهبردی صدام حسین در ماه‌های نخست جنگ را بازخوانی می‌کند. تبیین او بر تحلیل زنجیره‌ای از علت‌های ساختاری و نهادی استوار است که تفاوت‌های ظریفی با روایت‌های سنتی موجود در منابع ایرانی دارد.

ساموئل ضعف‌های اولیه ایران و به تبع آن، اشتباه محاسباتی عراق را محصول سه عامل کلیدی و پیوسته فروپاشی و پاکسازی ارتش، نوپایی و پراکندگی سپاه پاسداران و شکل‌گیری خطای محاسباتی صدام می‌داند. ساموئل توضیح می‌دهد که وقوع انقلاب ۱۳۵۷ ساختار ارتش شاهنشاهی را به شدت متزلزل کرد. تصفیه‌های گسترده فرماندهان ارشد، فرار یا بازنشستگی اجباری کادرهای فنی، لغو قراردادهای خرید تسلیحاتی بزرگ و کاهش مدت زمان خدمت سربازی، عملاً قدرت دفاعی ارتش ایران را در حالت تعلیق قرار داد. در سوی دیگر، سپاه پاسداران در سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ هنوز یک سازمان نظامی نوپا بود و هنوز مجهز و یکپارچه نشده‌بود. ساموئل با اتکا به اسناد خود سپاه نشان می‌دهد که این نهاد در ماه‌های نخست بیشتر درگیر آرام‌سازی غائله‌های داخلی (مانند کردستان) و حفاظت شهری بود و آمادگی یا تجهیزات لازم برای مقابله با یک تهاجم زرهی گسترده مرزی را نداشت. از دید ساموئل، رژیم بعث عراق با رصد دقیق این آشفتگی‌های ساختاری، انزوای دیپلماتیک ایران (پس از اشغال سفارت آمریکا) و درگیری‌های شدید جناحی داخلی (میان بنی‌صدر و نیروهای خط امام)، به این جمع‌بندی رسید که ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد. عراق تصور می‌کرد ارتش ایران توان هدایت پدافند هوایی و زرهی را ندارد و حکومت نوپا با یک ضربه سریع نظامی از هم می‌پاشد.

اگرچه توجیه‌های تاریخی مورد استفاده ساموئل (مثل ضعف ارتش یا طمع صدام) در منابع داخل ایران نیز پذیرفته شده‌اند، اما چارچوب تفسیری و انگیزه‌شناسی او تفاوت بنیادینی با روایت‌های رسمی داخل کشور دارد؛ در حالی که روایت‌های رایج در منابع رسمی ایرانی در باب ماهیت خطای محاسباتی عراق بر عامل معنوی و مردمی تاکید می‌شود. گفته می‌شود صدام قدرت ایمان، رهبری امام خمینی و موج خروش مردمی (بسیج) را محاسبه نکرده بود و همین امر محاسبات مادی او را شکست داد. آنی تریسی ساموئل در این مورد بر نقص داده‌های اطلاعاتی و تحلیل سیستمی تاکید می‌کند. او استدلال می‌کند خطای عراق در این بود که پتانسیل ملی‌گرایی ایرانی و سرعت یادگیری سازمانی و انعطاف‌پذیری سریع ساختار نظامی ایران (ادغام ایمان و محاسبات دیگر) را دست‌کم گرفته بود. البته درباره مسئولیت ضعف‌های ساختاری اولیه و نقش ایدئولوژی و مکتب در جنگ، بین روایت‌های رایج در منابع رسمی ایرانی و تبیین آنی تریسی ساموئل از این موضوعات تفاوت‌های اساسی دیده می‌شود؛ در حالی که اولی، تضعیف ارتش و شکست‌های ماه‌های نخست اغلب به کارشکنی، خیانت یا بی‌کفایتی بنی‌صدر و کارشناسان فنی متمایل به غرب نسبت می‌دهد که مانع تجهیز سپاه شدند و ایدئولوژی، تکلیف‌گرایی به عنوان محرک و منطق اصلی اداره جبهه‌ها و تصمیم‌گیری‌های کلان نظامی معرفی می‌کند. دومی، این وضعیت را یک پیامد ساختاری و طبیعی دوران گذار پس از انقلاب می‌داند. از نظر ساموئل، بدبینی به ارتش و نوپایی سپاه ناشی از پویایی‌های دیوان‌سالاری یک حکومت تازه انقلاب‌کرده بود و ایدئولوژی و ایمان را بیشتر به عنوان ابزار مهندسی روحیه و انسجام‌بخشی تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که سپاه در متن اسناد داخلی‌اش، از قضا بسیار عمل‌گرایانه و با تکیه بر محاسبات سخت قدرت آتش تصمیم‌گیری می‌کرده است.

بنابراین، منابع ایرانی اشتباه عراق را یک تقابل ماورایی (ایمان در برابر محاسبات مادی) جلوه می‌دهند، اما ساموئل با عینک یک مورخ دانشگاهی غرب، آن را به عنوان یک نقص استراتژیک در درک فرآیند ملت‌سازی و بازسازی دیوان‌سالاری ارگان‌های نظامی ایران پس از بحران تبیین می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها