سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مهدیس میرزائی اعتمادی: تاریخ جنگ ایران و عراق فقط در اسناد و خاطرات ایرانیان ثبت نشده است؛ پژوهشگران و تحلیلگران غربی نیز در چهار دهه گذشته، این جنگ را از منظرهای مختلف بررسی و روایت کردهاند؛ روایتهایی که با تغییر مناسبات سیاسی، اولویتهای راهبردی و دسترسی به اسناد تازه، دستخوش تحول شدهاند. محبوبه شمشیرگرها، دانشآموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی و استادیار سازمان اسناد و کتابخانه ملی، در کتاب «جنگ ایران و عراق به روایت تحلیلگران غربی؛ نگاهی بر جریانشناسی آثار تحلیلگران جنگ ایران و عراق در غرب براساس کتابهای انگلیسیزبان» کوشیده است با بررسی و دستهبندی این آثار، جریانهای اصلی تاریخنگاری غربی جنگ را شناسایی کند. او در گفتوگو با ایبنا، از چگونگی شکلگیری این پژوهش، تأثیر تحولات سیاسی و راهبردی بر روایتهای غربی، اهمیت دسترسی به اسناد و ضرورت اعتبارسنجی آنها و نیز کمتوجهی پژوهشگران ایرانی به این آثار میگوید. در شرایطی که رویاروییهای نظامی تازه میان ایران و آمریکا بار دیگر مسئله جنگ، محاسبات قدرتهای خارجی و پیامدهای منطقهای آن را به مرکز توجه آورده است، شناخت سیر تحول تحلیلهای غربی از جنگ ایران و عراق میتواند به درک بهتر زمینههای تاریخی این نگاهها کمک کند؛ هرچند روایتهای امروز را نمیتوان تکرار ساده روایتهای گذشته دانست.
در کتاب «جنگ ایران و عراق به روایت تحلیلگران غربی» به سراغ کتابهای انگلیسیزبان موجود در مخازن کتابخانه ملی رفتید. این پژوهش چگونه شکل گرفت و بررسی این آثار چه تصویری از بازتاب جنگ ایران و عراق در تاریخنگاری غربی پیش روی شما گذاشت؟
در طول حضورم در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ، به مدت چند سال در نیمه اول دهه 1390 به طور مستقیم در بخش مخازن و تالارهای گروه ایران شناسی مشغول به فعالیت بودم که در آنها بسیاری از کتابها و نشریات مرتبط با موضوع ایران و البته چاپ خارج از کشور عمدتا به چند زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسه و روسی نگهداری میشود. در همان دوره تصمیم گرفتم در کنار فعالیتهای موظف روزمره، بخشی از منابع موجود در این مخازن و تالارها را شناسایی کنم و بنا به تعلق خاطر به موضوع جنگ ایران و عراق(دفاع مقدس) و البته کنجکاوی از جهت نحوه بازتاب این جنگ در آثار غیرایرانی، به شناسایی و بررسی کتابهای موجود در مخازن کتابخانه ملی در این موضوع و به زبان انگلیسی پرداختم که حاصلش را در کتاب «جنگ ایران و عراق به روایت تحلیلگران غربی؛ نگاهی بر جریان شناسی آثار تحلیل گران جنگ ایران و عراق در غرب براساس کتابهای انگلیسی زبان» ملاحظه می کنید.
در مقاله «مراحل جریان تاریخنگاری جنگ ایران و عراق در غرب» از کمتوجهی پژوهشگران ایرانی به بررسی این آثار سخن گفتهاید. در جستوجویی که برای این مصاحبه انجام دادید، وضعیت امروز این حوزه را چگونه دیدید؟ آیا نشانهای از افزایش توجه پژوهشگران ایرانی به آثار انگلیسیزبان درباره جنگ ایران و عراق مشاهده کردید؟
با این مقدمه توجه بفرمایید که این عرصه، زمینه تخصصی و مورد مطالعه و پیگیری بنده در طول سالهای متوالی نیست و این بررسی صرفا به کتابهای منتشرشده به زبان انگلیسی از آغاز تا سال 1395 (1981 تا 2015) مربوط میشود. البته بنا به موضوع این مصاحبه، جستوجویی کوتاه در پایگاههای مقالات و عناوین کتابهای منتشر شده انجام دادم که البته نتیجه آن نشان داد همچنان این حیطه، به دور از بحث و بررسی است و با وجود آنکه همچنان پژوهش و انتشار کتاب در خارج از ایران به زبان انگلیسی ادامه دارد، تقریبا توجهی به این مقوله نداشتهایم. جالب اینکه عرض کنم غیر از سه اندیشمند بلندپایه و مشهور در این عرصه یعنی جناب محمد درودیان، استاد علیرضا کمری و دکتر داریوش رحمانیان که به بنده لطف داشتند، تا امروز که حدود شش سال از چاپ این کتاب میگذرد، هیچ بازخوردی، چه از فعالان علمی و پژوهشی نظیر دانشجویان و استادان رشته های مرتبط و چه فعالان فرهنگی ندیدهام.
در این پژوهش تاریخنگاری غربی رو دستهبندی کردید. معتقدید که تغییر در روایتهای غربی صرفاً حاصل دسترسی به اطلاعات تازه نبوده، بلکه از تغییر منافع و اولویتهای سیاسی و راهبردی نیز تأثیر پذیرفته است. چه شواهدی باعث شده که به این نتیجه برسید؟ می تونید نمونهای بیارید که تغییر شرایط سیاسی به تغییر برداشت تاریخی منجر شده باشد؟
اجازه بدهید پرسش شما را دقیقتر مطرح کنم. برای این کار لازم به ذکر این مقدمه است که بررسی من یک بررسی کتابشناسانه است. به تعبیر دیگر، من یک پژوهشگر تاریخ جنگ یا مورخ جنگ نبوده و نیستم بلکه در جایگاه خودم به عنوان یک کتابدار موضوعی یا کتابشناس، درصدد برآمدم کتابهای منتشر شده در این موضوع را طبقهبندی کنم. من با بررسی این منابع و ملاحظه محتوای کلی آنها دریافتم که در یک سطح عمیقتر، طبقهبندی این منابع با توجه به اشتراکات آنها مثلا در اهداف، روشها، نحوه استدلال، بهرهمندی از منابع و مستندات، از یک منظر مهم دیگر هم میتواند معنادار باشد و آن اینکه، یک بررسی جامع نشان میدهد این آثار در پیوند با رخدادها و تحولات بزرگ منطقه غرب آسیا و خلیج فارس، دارای ویژگیهای مشابه و اشتراکاتی قابل توجه هستند که همین، به ما امکان میدهد بتوانیم آنها را در یک بررسی تاریخی، ذیل پنج دوره طبقهبندی کنیم. که شرح این دورهها در مقدمه کتاب و مقالهای که به آن اشاره داشتید، آمده است.
اما در پاسخ به پرسش شما برای بیان مثالی که نشان دهنده تغییر فهم و برداشت تاریخی باشد، میخواهم به دورهای اشاره کنم که پس از عملیات طوفان صحرا در یک ائتلاف بزرگ غربی عربی به سرکردگی آمریکا علیه حزب بعث و حاکمیت عراق در سال 1991 آغاز شد. مقابله صدام با منافع آمریکا در این دوره، مطالعات جنگ را در پرتو مناسبات جدید این ابرقدرت با دیکتاتورعراق تعریف کرد و گفتمان تاریخی جنگ را با تأکید بر خوی وحشیانه صدام و استفاده رژیم او از سلاحهای کشتارهای جمعی و تهدیدش برای صلح و امنیت جهان شکل داد، مسئلهای که هرگز در آثار تاریخنگاران و تحلیلگران غربی پیش از این دوره دیده نمیشود. این واقعه، به نحوی نقطه عطف در تاریخنگاری جنگ ایران و عراق است و گویی مسیر آن را در راستای مهار افسارگسیختگیهای صدام و زمینهسازی برای حمله آمریکا به او در سال 2003 پیش برد.

در بیان مثال، مایلم به کتاب «رابطه زهرآگین: آمریکا ، عراق و بمباران شیمیایی حلبچه» اشاره کنم که در آن، با استفاده از مدارک و اسناد منتشر شده پس از سال 2003 به افشای جنایات صدام و کوتاهیهای برخی سردمداران سیاسی آمریکا پرداخته شده است. یوست هیلترمان، از محققان و فعالان حقوق بشر، در این کتاب که در سال 2007 منتشر شد، به بررسی دقیق استفاده از گازهای شیمیایی در طول جنگ ایران و عراق به ویژه بمباران حلبچه در مارس 1988 پرداخته است. شما در این کتاب، با واقعیتهایی مواجه میشوید که قبل از این اساسا به آنها توجهی نمی شد، از جمله کمکهای بینالمللی خصوصا غرب در تجهیز عراق برای ساخت و کاربرد جنگافزارهای شیمیایی و نیز سیر حملات شیمیایی این کشور علیه ایران در طول هشت سال. ارائه جزئیاتی تکان دهنده از نسلکشی صدام در شمال عراق، مسئلهای نیست که قبل از رویارویی غرب با صدام، اساسا مورد توجه غربیان قرار گیرد.

منابع، دسترسی به اسناد دولتی و حتی نظامی غربی، یه امتیاز ویژه محسوب میشود که شاید ما در ایران از آن محروم هستیم. اما با توجه به دستهبندی که کرده بودید، به نظرتان آیا دسترسی به این اسناد لزوماً به شناخت عمیقتر از یک واقعه منجر میشود؟ اگر بله، چطوری میتوانیم بین اعتبار یک سند، اعتبار تفسیر و امتیاز دسترسی به آن تفاوت گذاشت؟
همانطور که استحضار دارید آمریکا پس از یک دوره تحریم و تمهدیدات بینالمللی برای مقابله علیه زیادهخواهیهای صدام، بالاخره در 20 مارس 2003 به عراق حمله و با نابودی حزب و حاکمیت بعث، خاک این کشور را اشغال کرد. این واقعه، گذشته از تأثیرات فراوان بر اوضاع سیاسی و اجتماعی این کشور و حتی منطقه، اثراتی بزرگ در تاریخنگاری جنگ ایران و عراق داشت و از چند جهت رنگ ورویی تازه به آن بخشید. که شاید مهمترین آن، بازشدن باب دستیابی نیروها و کارشناسان غربی و خصوصا آمریکایی به مراکز تخصصی و آرشیو اسناد و مدارک سرّی بود. به این اضافه بفرمایید، فراهم شدن امکان مصاحبه با افسران و بلندپایگان ارتش عراق را، که نتایج آن در قالبهای صوتی، صوتی-تصویری و مکتوب در بسیاری از آرشیوهای بزرگ دنیا نگهداری میشود. قبل از این واقعه، چنین بابی به روی تاریخنگاری غربیان باز نبود و از همینجاست که چرخش قابل توجهی را میتوانیم در آثار غربی پس از این واقعه ببینیم. اما معالأسف همانطور که اشاره کردید ما از بسیاری از این منابع بیبهرهایم. تصور بفرمایید که پژوهشگران ما در صورت فراهم بودن امکان برخورداری از این منابع، چه عمق و گسترهای در مسائل پژوهشی خود پیدا میکردند. طبیعتا وجود هر سندی چه در ایران و چه خارج از آن، به معنای موثق بودن آن نیست و در هر پژوهش تاریخی، مرحله قبل از اعتنابخشی به اسناد، اعتبارسنجی آن لازم است که البته روش و شیوههای آن در هر حیطه و بنا به نوع سند، بر مورخ دانا و باتجربه معلوم است.
اما حال که بحث به اینجا رسید چندین برابر اظهار تأسف باید کرد از اینکه واقعیتها حاکی از آن است که ما امروزه نه تنها از برخوردرای از اسناد و مستندات خارجی دور هستیم، که حتی به اسناد و مدارک موجود در ایران نیز دسترسی نداریم. درباره سیاستهای عمده مراکز نظامی که این مدارک در آنها نگهداری میشود، بارها سخن گفته شده و حتما میدانید، اما من بنا دارم از واقعیتی در این زمینه بگویم که به گمانم شما و بسیاری دیگر از فعالان این عرصه از آن بیخبرید. من حدود 13 سال قبل، با یکی از نیروهای اطلاعات عملیات سپاه، به نام صلاح عسکرپور گفتوگوهایی مفصل داشتم که حاصل آن در قالب کتابی تحت عنوان «کتابها شیمیایی نمیشوند» منتشر شد. البته عنوان این کتاب، صرفا به کمتوجهی و بدسلیقگی ناشر مربوط میشود و هیچ رنگ و نشانی از محتوای آن ندارد. راوی خاطرات یعنی آقای عسکرپور، بنا به تولد و رشد در عراق، برخورداری از شناسنامه عراقی و آگاهی از مناسبات جامعه و ارتش عراق، پس از سقوط حاکمیت بعث در عراق توانست تحت مدیریت هوشمندانه دو نهاد ایرانی فعال در این عرصه، با تیزبینی و ذکاوت خود و پیگیری مراودات قبلی با برخی فرماندهان و افسران عراق در مراتب مختلف، چه از حزب بعث و چه غیر آن، مصاحبههایی را با آنها صورت دهد. دردآور است به اطلاعتان برسانم که حدود 180 مصاحبه با افسران و فرماندهان عراقی مشتمل بر 360 ساعت مصاحبه که طی نیمه اول دهه 1390 انجام شده، هنوز که هنوز است در مخازن آرشیوی آن دو نهاد، زندانی و گرفتار است و همچنان، پژوهشگران از استفاده از آنها محروم. بنابراین بهتر است در چنین شرایطی ما از محرومیتمان از مخازن و مدارک بینالمللی سخن نگوییم و ننالیم!
پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳، اسناد تازهای درباره جنگ در دسترس قرار گرفت. به نظرتان این اسناد تا چه اندازه تونستند روایتهای پیشین درباره علل جنگ، تصمیمهای فرماندهان یا روند عملیات را تغییر دهند؟ آیا موردی وجود داره که یک سند تازه، روایتی جاافتاده را زیر سؤال برده باشد؟ میتونید مثال بزنید.
البته. همانطور که پیشتر اشاره کردم، آزادسازی این اسناد، چه مکتوب و چه شفاهی، باعث ایجاد چرخش قابل ملاحظهای در نوشتههای غربیان شد. برای مثال، تحلیلگری آمریکایی به نام کِوین وودز، در ادامه تلاشهایش برای ارائه شواهد و مستنداتی در جهت روشن کردن ابعاد، ویژگیها، برنامهها و عملکردهای صدام و حزب بعث عراق، در اواخر سال 2011 کتابی تحت عنوان «نوارهای صدام: کارهای داخلی رژیمی مستبد، 1978-2001» را توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر کرد. این کتاب، در واقع حاصل بررسی نویسنده و همکارانش روی هزاران ساعت از نوارهای ضبط شده جلسات محرمانه، تماسهای تلفنی و نطق برخی کنفرانسها بود که اصل این نوارها اکنون در «مرکز تحقیقات مدارک جنگ»ِ دانشگاه دفاع ملی آمریکا نگهداری میشود. متن پیاده شده برخی از این نوارها که از جلسات صدام و حلقه نزدیکی از مشاوران او ضبط شده همراه با برخی حواشی و یادداشتها، محتوای این کتاب را تشکیل میدهد. بیتردید در کنار برخی حوزهها نظیر جهان عرب، اسرائیل، جنگ کویت، نابودی سلاحهای کشتار جمعی و از این قبیل، بخشی از نکات مندرج در این کتاب، گوشههایی از حقایق جنگ هشت ساله این کشور علیه ایران را نیز روشن میکند.
کوین خود در مقدمه اذعان میکند که این کتاب، به افشای برخی از زوایای ماهیت رژیم بعث و رهبر آن میپردازد که پیش از این، ممکن نبود. در مثالی دیگر، شما در کتاب «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام» که با محوریت مصاحبه با تعدادی از افسران عالیرتبه عراق، در همین سال و به دست همین پژوهشگر و همکاران منتشر شد، روایتهایی را میبینید که جالب توجه است، مثلا آنجا که سپهبد عبید محمد الکعبی، فرمانده نیروی دریایی ارتش عراق در سالهای 1982-1988 از آمادگی عراق برای این جنگ پیش از وقوع، کمکهای خارجی، حمله به پایانههای نفتی ایران میگوید و نیز آنجا که سرلشکر علوان حسّون علوان العبوسی، فرمانده اسکادران و تیپ هوایی، از نحوه استفاده از سلاحهای شیمیایی و جنگ شهرها میگوید.

گاهی یک ادعا در کتابی مطرح میشود و سپس دهها پژوهشگر به همان کتاب ارجاع میدهند؛ در نتیجه، ادعایی که شاید در ابتدا پشتوانه محدودی داشته، به بخشی از ادبیات معتبر تبدیل میشود. در تاریخنگاری جنگ ایران و عراق، چگونه میتوانیم چنین خطاهای زنجیرهای را شناسایی کنیم؟ به نظرتان باعث نمیشود که پژوهشگران به منابع اولیه برنگردند و ادامه دهنده این زنجیره باشند.
این پرسش شما من را یاد ادعایی انداخت که برای اولین بار در کتاب منتسب به طارق عزیز مطرح شد. او که از فرماندهان عالی رتبه و از مشاوران نزدیک صدام بود، در کتاب «جنگ ایران و عراق؛ پرسشها و بحث» که اندکی پس از آغاز جنگ به زبان عربی و سپس در سال 1981 در لندن به زبان انگلیسی منتشر شد، ادعاهایی مطرح میکند که به نظر میرسد قصدی جز توجیه هجوم ارتش حزب بعث به ایران نداشته باشد. آن مطلبی که در اینجا محل اعتنا است، محتوایی است که طارق عزیز در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که چه کسی واقعا جنگ را شروع کرد، ارائه کرده است. او در این کتابچه، بارها به ایجاد زمینههای جنگ از سوی ایرانیان، آنهم به تحریک آمریکا و عوامل غربگرای آنها در داخل ایران اشاره کرده است و اینکه آنچه موجب شد عراق به دفع خطر همسایه غربیاش بیندیشد تحرکات خرابکارانه ایران در این کشور بود. این ادعا را میتوان سپس در برخی دیدگاههای تاریخنگاران نیز، البته تا مرحله قبل از جنگ کویت و معلوم شدن خوی زیادهخواهی و تعدی گری صدام، ردیابی کرد.
شاید در مقاله هم اشاره کردید که خاطرات فرماندهان عراقی بعد از سقوط صدام متأثر از توجیه تصمیمهای گذشته، رقابتهای سیاسی یا تلاش برای بازسازی وجهه شخصی باشد. اگر این روایت با اسناد یا خاطرات ایرانی در تعارض باشند، چطور میتوانیم خطای حافظه، اطلاعاتی که واقعا تازه هستند و یا حتی پنهان کاری افراد، تمایز بگذاریم. در چه شرایطی باید به جای صدور حکم قطعی، اختلاف روایتها را حفظ کرد؟
به اعتقاد بنده، «صدور حکم قطعی» در تاریخ، بنا به ملاحظات بسیاری که در رویکردهای معرفتشناسانه فعلی به بخشی از آنها اشاره میشود، به لحاظ عقلی و علمی ممکن نیست و همانطور که به دقت اشاره کردید، منتهای تلاش فعالان این عرصه باید در راستای دستیابی، حفظ، مستندسازی و انتشار «روایت های مختلف» باشد. در سایه این تلاش است که مورخ خواهد توانست با تعمیق و گسترش دانش فردی و مقایسه اسناد و مدارک، به حقیقت رخدادها نزدیک شود. این مسئله نه تنها به تاریخ جنگ ایران و عراق، بله در همه رخدادهای بشری تعمیم صدق پیدا میکند.
اگر امروز بخواهید پژوهش خود درباره تاریخنگاری جنگ ایران و عراق در غرب را از ابتدا بنویسید، چه چیزی را تغییر میدهید؟ آیا تقسیمبندی پنجمرحلهای شما همچنان برای توضیح این جریان باقی می مونه؟
درخصوص اینکه اگر قرار بود این کتاب را امروز می نوشتم، باید عرض کنم که بله، همچنان قائل به این تقسیمبندی پنج مرحلهای تاریخنگاری غربیان از جنگ ایران و عراق تا به امروز هستم. اما با توجه به جنگی که در حال حاضر بین ما و جبهه غربی- عبری به سرکردگی آمریکا در جریان است، اگر موقعیتی فراهم میشد که شما این پرسش را پس از این جدال، مثلا یک دهه بعد میپرسیدید فکر میکنم پاسخم متفاوت بود. به این معنی که پس از آن پنج مرحله، یک مرحله دیگری نیز قائل بودم. به نظرم از این پس، روایتهای غربی در ثبت و تحلیل روایتهای جنگ ایران و عراق، از منظر سیاست خارجی آمریکا، مثلا با تأکید بیشتری بر ظرفیتها و تواناییهای ایرانیان در این جنگ، خصوصا در عرصه ساخت پرتابهها و تجهیزات موشکی و نیز جنگ دریایی شکل خواهد گرفت. یعنی رویکردی که در مرحله پنجم تاریخنگاری جنگ ایران و عراق در عرصه خصوصا جنگ نفتکشها مورد توجه بود، قطعا در آینده، از جهت کمّی و کیفی رو به صعود خواهد گذاشت و همین، ویژگی اصلی و مخرج مشترک غالب پژوهشهایی میشود که بعد از این جنگ فعلی ظهور خواهند کرد.

مایلم پرسش پایانی شما را با این نکته گره بزنم که چرا اساسا تاریخنگاری جنگ ایران و عراق تاکنون ادامه یافته و به نظر بنده، از این پس نیز با قوت ادامه خواهد یافت؛ به طوری که جدال جاری را بتوان نقطه عطفی دیگر در این مسیر تلقی کرد. این نکته را شاید بتوان در اظهار نظر نویسنده «جنگ نفتکشها: اولین جنگ با آمریکا، 1987-1988»، لی آلِن زاتارین یافت. او موضوع این کتاب را که در سال 2009 منتشر شد، حضور و رفتارهای سیاسی نظامی آمریکا در خلیج فارس قرار داده است. در پرانتز بگویم که پرداختن به مقابله دریایی ایران و آمریکا در دو سال پایانی جنگ، موسوم به جنگ نفتکشها از محورهای اصلی تاریخنگاری جنگ در اواخر جنگ و پس از خاتمه آن است. از نظر زاتارین، این واقعه، ادامه حضور آمریکا را در خلیج فارس توجیه میکند. چنانکه حضورش در این جنگ، پیش زمینهای برای بازگشت این کشور به خلیج فارس، تنها دو سال بعد از پایان آن در جایگاه سرکرده ائتلاف از سوی سازمان ملل علیه عراق بود. جالب اینکه زاتارین در بخشی از مقدمه اش، رویدادهای جنگ نفتکشها را پنجره ای روی به سوی جنگ احتمالی آتی با ایران در خلیج فارس میداند. از همینجا وجه عنوانگذاری کتاب، مشخص میشود که چرا از آن به عنوان «جنگ اول» یاد شده است. زاتارین معتقد است تا این احتمال وجود دارد، یعنی تا زمانی که خلیج فارس برای منافع آمریکا اهمیت دارد، این پنجره باز است و جنگ ایران و عراق، همیشه موضوعی تازه و قابل بررسیهای چند باره است.
نظر شما