سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: هر ساله در نخستین روز از ماه آبان، ایران جهانِ ادب و تاریخ را به یاد یکی از ستونهای اصلی تمدن خود، ابوالفضل بیهقی، برگزار میکند. روز بزرگداشت بیهقی، فراتر از یک مناسبت ساده، پاسداشتی است برای نویسندهای که با نگارش «تاریخ بیهقی»، نمایی از وقایع و احوال سلاطین عصر غزنوی را پیش روی نسلها گشوده است. اگرچه بر اساس محاسبات گاهشماری، زمان درگذشت او به اواخر شهریور بازمیگردد، اما انتخاب اول آبان برای این بزرگداشت، بر مبنای قراردادهای فرهنگی و به منظور تأکید بر جایگاه ممتاز او در عرصه نثر کلاسیک برگزیده شده است؛ چرا که بیهقی، پیش از سعدی و دیگر بزرگان، هنرِ روایتگری و شکوهِ نثر فارسی را به اوج رسانده است.
برای واکاوی این میراث عظیم و درک شکافهای میان تاریخ و ادبیات، در این فرصت ارزشمند، بهرهمند از دیدگاههای مهدی محبتی هستیم؛ نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه که با نگاهی عمیق و تخصصی، همواره در جستوجوی بازخوانی جایگاه نثر و پیوند آن با عقلانیت و تمدن ایران بوده است. ایشان در این گفتوگو، با نگاهی تحلیلگرانه به قلمِ بیهقی و چالشهای پیشِ روی میراث نثری ما و انتخاب او به عنوان پدر نثر فارسی میپردازد.

بیهقیای که امروز او را ستایش میکنیم، در روزگار خودش در درجهٔ اول یک منشی و دبیر دربار بود، نه نویسندهای به معنای امروزی. به نظر شما چه اتفاقی در طول هزار سال افتاده که از میان انبوه متون تاریخی، این کتاب توانسته جایگاهش را بهعنوان معیار نثر پارسی تثبیت کند؟
بیهقی یکی از نویسندگان بزرگ عصر غزنوی است و در واقع مدتی دبیر دیوان رسالت بوده است؛ او بهطور پیوسته زیر دست دبیران بوده و بهنوعی معاون آنها نیز بوده است. هم عصر بونصر مشکان که استاد بزرگ او بوده است.
انتخاب او به عنوان پدر نثر فارسی، تا حدی با نوعی جوزدگی همراه بوده است. در این انتخاب، میتوان کسانی را که از بیهقی نیز برتر هستند، بهعنوان دبیر یا نویسنده انتخاب کرد؛ زیرا در مورد او، به دلیل تبلیغات بسیار زیاد، از او به عنوان «مرد قلم» یاد شده است. به هر حال، بیهقی نویسندهای بسیار بزرگ و دارای فضایل بسیاری است، اما اینکه با نوشتن آن کتابِ تاریخ، بتوان او را «مرد قلمِ نثری ایران» دانست، نیازمند تامل و دقت بیشتری است. بههرحال، او به معنای امروزیِ کلمه، نویسنده نبوده است؛ یعنی به معنای امروزیِ نویسندگان، بلکه کار او در واقع تاریخنگاری بوده است، هرچند قلمش بسیار زیبا بوده است. امروزه از او بهعنوان نویسنده یاد میشود، اما او نویسندهای به معنای متعارف امروزی نبوده است.

تاریخ بیهقی همزمان هم وقایعنگاری است و هم خودزندگینامهای پنهان. اگر او را با روزنامهنگار امروزی بسنجیم، بیهقی را بیشتر راوی بیطرفِ رخدادها میدانید یا روایتگری صاحبموضع که پشت بیطرفی پنهان میشود؟ کدام نمونه از متن میتواند این داوری را روشن کند؟
ما اصلاً راوی بیطرف نداریم؛ چیزی به نام راوی بیطرف وجود ندارد، تنها ممکن است میزان سوگیری یا طرفداری او متفاوت باشد. او در لابلای روایت خود، از حوادث زندگیاش یاد میکند. البته این تاریخی که در اختیار داریم، تقریباً یکششم آن بهصورت اصلی از بین رفته است؛ از حدود ۲۴ یا ۲۵ جلد، بخش بزرگی مفقود شده است. به قول خودِ او، این آثار بهعمد نابود شدهاند؛ اما با وجود همین اندک مطالب باقیمانده، او تا جایی که توانسته است کوشیده تا وقایع را ثبت کند.
اگر بخواهیم بگوییم که روایت او «کرونولوژی محض» (گاهشمار محض) است، خیر؛ به همین دلیل است که بسیاری از مورخان و تاریخنگاران، برای ثبت وقایع، ترجیح میدهند که تاریخ دیگری را انتخاب کنند و کمتر به بیهقی استناد مینمایند؛ تا مبادا روایت را بیش از حد شاعرانه کنند. چرا که تاریخ، نیازمند صراحت و دقت است و نوعی خشکی دارد تا وقایع را همانگونه که هستند منتقل کند. اما بیهقی بسیار شیرین، بسیار دلنشین و هنرمند است؛ و همین سوق دادنِ نثر به سمت شاعرانگی، ممکن است از دقت و صراحت بکاهد و آن روح علمی و صراحت را اندکی کاهش داده و نگارش را به سمت سبک رمان و روایت داستانی ببرد.
بخشهایی از بیهقی مانند شرحِ برآمدن امیر مسعود یا روایت مرگ حسنک وزیر، در اوج سادگی و در همان حال در اوج بلاغتاند. به گمان شما آن رمزِ سبکی که این تعادل را میسازد چیست و چه چیزی از آن را میتوان به نویسندهٔ امروز توصیه کرد؟
به قول استاد ما، دکتر غلامحسین یوسفی، «تاریخ بیهقی» مانند سکهای دورو است که یک سمت آن تاریخ و سمت دیگرش ادبیات است. ببینید، آنچه بیهقی را در میان مورخان سرآمد کرده است، طرح و پلاتهای اوست؛ همان طرحهایی که برای قصهها میریزد و برای کل تاریخش نیز چنین کرده است. او در ابتدا میگوید که میخواهد تاریخی پایه بنویسد تا مبنایی برای تاریخنویسی باشد و [به دلیل این تلاش است که] در جایی میگوید: «شرم باد این پیر را» [اگر نتواند این هدف را برآورند]. به نظر میرسد آنچه روایت را شیرین میکند، این واقعیت نیست، بلکه بیهقی با طرحهایی که میریزد، روایت را بسیار شیرین و جذاب میکند؛ و درست در همینجاست که وقتی روایت جذاب میشود، گویی مقداری از واقعیتِ محض دور میشویم و به سمت جلوههای هنری میرویم که البته ایرادی هم ندارد. به هر حال، شاید همین وجهِ بیهقی بیشتر به عنوان «مردِ قلمِ» به کار آید.
ضمنا شما میبینید که در تاریخ ما، نثر همواره مانند خواهر یا برادر ناتنی ادبیات محسوب شده است و شعر، برادر اصلی فرهنگ بوده است. هر چه توجه و صدره بیشتری به شعر دادیم و هر چه توانستیم نثر را سرکوب کردیم؛ چرا که نثر، آینه عقلانیت یک قوم است و اگر نثر پروبال بگیرد، میراث عقلانی قوم بسیار فربه خواهد شد و این امر با روح استبداد همسو نیست. استبداد میخواهد فرهنگ، هنر و قلم در خدمت خودش باشد، در حالی که نثر واقعی، به دلیل حرکت عقلانیِ صرف، نمیتواند بهراحتی در خدمت اهداف استبدادی قرار بگیرد؛ مگر آنکه نثر را از رسالت خود تهی کنیم و به سمت شاعرانگی ببریم. همان اتفاقی که در «نثر مسجع» و «نثر فنی» افتاد؛ یعنی برای اینکه نثر در خدمت قدرت قرار بگیرد، آن را شبیه به شعر کردند. در واقع، نثر متشبه به شعر شد؛ سجع و قافیه گرفت و جایگزین بیت و موازنه شد. خطر اینجاست که به هر حال ممکن است نثر از بار اصلی و ماهیت خود دور شود.

امروز نثر بیهقی برای دانشجویان ادبیات بیش از آنکه متنی زیبا باشد، متنی درسی و سختخوان است. برای زندهکردن آن و رساندنش به ذوق نسل تازه، کدام مسیر را درستتر میدانید: وفاداری به متن اصلی و توضیح سختگیرانه، یا گزینش بخشهای دراماتیک و پُرکشش برای ایجاد آشنایی نخستین؟
متن درسی [تاریخ بیهقی]، برخلاف آنچه تبلیغ میشود، سخت و برای دانشآموزان زجرآور است و واقعاً راحت و زودفهم نیست. من حتی بسیاری از نویسندگان بزرگی را دیدهام که قصد دارند بیهقی را بخوانند، اما حتی نمیتوانند آن را بهدرستی بخوانند. برای دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، آنچه بیهقی را زیبا میکند، در درجه اول وجود زمینههای فرهنگی است که آن را مستند میکند؛ مجموعهای از روایتها، آیات، احادیث و سنتهای تاریخی. اگر کسی این زمینهها را نداشته باشد — حتی اگر عربیدان باشد — با کلمات سنگین و اصیل فارسی [و عربی] در تاریخ بیهقی مواجه میشود؛ بنابراین، برای لذت بردن از آثار بیهقی، داشتن زمینهای عمیق و وسیع فرهنگی لازم است.
من شخصاً بیش از چندین بار این اثر را خواندهام و تدریس کردهام و از آن لذت میبرم. به یاد دارم اولین تکلیفی که در دانشگاه فردوسی مشهد به من داده شد، «فلسفه تاریخ در بیهقی» بود. در آنجا این مسئله را بررسی کردم که آیا بیهقی فلسفه تاریخ دارد یا خیر و خوشبختانه این پژوهش بسیار مورد پسند استاد قرار گرفت. در واقع، تنها کسی میتواند این جنبههای بیهقی را بررسی کند که آن زمینه فرهنگی و تمدنی را دارا باشد. اما بچهها، چون در این نظام منحطِ کنکور و نظام استعدادکشِ دبیرستانی هستند، دانشآموزانی با مایههای زیاد که باید از تاریخ و ادبیات لذت ببرند، نتوانستند با این آثار آشنا شوند و چون نتوانستند از آن کیف کنند، بهگونهای از آن دور شدند.
نامگذاری اول آبانماه به نام بیهقی در قالب روز ملی نثر پارسی را چقدر برآمده از یک نیاز واقعی فرهنگی میبینید و نه یک مناسبت تقویمی صرف؟ برای اینکه این روز به نقطهٔ اتصال نسلها بدل شود و از همایشهای تشریفاتی فاصله بگیرد، چه اقدام عملی و ملموسی پیشنهاد میکنید؟
بله، باید بیهقی را بزرگ دانست و برای او مایه گذاشت؛ اما به نظر من، برای «روز نثر» باید تدبیری دیگر اندیشید؛ زیرا نثر بسیار مظلوم است، ضربات بسیاری خورده، به حاشیه رانده شده و مسیرش سد شده است. شما میبینید که ما پنج شاعر بزرگ جهانی داریم، اما یک نویسنده در تراز جهانی نداریم و این نشان میدهد که نثر در اینجا چقدر مورد غفلت قرار گرفته است. ما حتی یک نویسنده در حد استاندارد جهانی نداریم؛ سعدی نیز در گلستان، به تعبیر مرحوم بهار، بیشتر شاعر است تا نویسندهای صرف، و در مورد دیگران نیز همینطور است.
به نظر من، در مورد «روز نثر» — نمیدانم واقعاً این روز به نام بیهقی تثبیت و در فرهنگ پذیرفته شده است یا اینکه در حال حاضر گروههای مردمی و فرهنگی در تلاشاند تا این روز را به نام بیهقی ثبت کنند — اما به یقین او باید جایگاهش را داشته باشد و بزرگیاش دیده شود. اما به هر حال، اثر بیهقی یک تاریخ است؛ در حالی که زمینههای فرهنگی دیگر، ممکن است مهمتر از تاریخ عصر غزنوی (آن هم بخشی از تاریخ که فقط مربوط به مسعود غزنوی است) باشند. میتوان [در انتخاب] تامل بیشتری کرد تا رابطه نثر با فرهنگ گذشته و حال بهتر دیده شود.
نظر شما