سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۸
احمد آرام در داستان معاصر ایران پدیده‌ای تک‌افتاده بود

بوشهر- عبدالله رئیسی، نویسنده، استاد دانشگاه و منتقد ادبی، درگذشت احمد آرام را یک ضایعه جبران‌ناپذیر برای جامعه ادبی جنوب دانست و تاکید کرد: احمد آرام در داستان معاصر ایران پدیده‌ای تک‌افتاده بود؛ او به‌تنهایی داستان جنوب را از حاشیه‌ گزارش و فولکلور به متافیزیک اقلیمی منتقل کرد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): خبر کوتاه بود و اندوهش زیاد؛ «احمد آرام درگذشت». نویسنده‌ای که بوشهر در داستان‌هایش تنها یک جغرافیا نبود؛ بلکه جهانی بود آمیخته با وهم و واقعیت، با آدم‌هایی که میان مرگ و زندگی، رنج و رویا سرگردان بودند. او از کوچه‌های بندر، شرجی و بوی نمک، افسانه‌های جنوبی و ترس‌های پنهان آدم‌ها، روایت‌هایی ساخت که ریشه در اقلیم داشتند، اما در مرزهای آن محصور نمی‌ماندند.

احمد آرام، داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و نقاش جنوبی، ۲۷ مهرماه در ۷۵سالگی، پس از ابتلا به سرطان در بیمارستان خلیج فارس بوشهر چشم از جهان فروبست. خاموشی او برای ادبیات جنوب، فقدان نویسنده‌ای تجربه‌گراست که با زبانی تصویری، روایت‌هایی چندلایه و درهم‌آمیختن واقعیت و خیال، به داستان اقلیمی ابعادی تازه بخشید. او نویسنده‌ای بود که در جهان داستانی‌اش، گاه مردگان از زندگان زنده‌ترند و مرگ، نه پایان ماجرا که بخشی از زندگی روزمره است.

عبدالله رئیسی، نویسنده، استاد دانشگاه و منتقد ادبی، ویژگی برجسته آثار آرام را عبور از بازنمایی صرف زندگی بومی و تبدیل اقلیم به شیوه‌ای برای شناخت انسان می‌داند. به بهانه درگذشت این نویسنده، با رئیسی درباره مسیر داستان‌نویسی احمد آرام، ویژگی‌های زبانی و ساختاری آثارش، جایگاه بوشهر در جهان روایی او و میراثش برای ادبیات معاصر ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.

خبر درگذشت آرام، جامعه‌ ادبی جنوب را در اندوه فرو برد. از نگاه شما، این ضایعه در چه ترازی قرار دارد؟ آرام برای داستان بوشهر و ایران که بود؟

همین‌طور است؛ خبر درگذشت آرام برای من نه فقط از دست دادن یک نویسنده، بلکه ساکت شدن یک حالت ادراکی است. احمد آرام در داستان معاصر ایران پدیده‌ای تک‌افتاده بود؛ جنسی نادر. وقتی تاریخ داستان‌نویسی جنوب را مرور می‌کنیم، با نسل‌هایی روبه‌رو هستیم که یا در بند قصه‌ی بومی و سنتی بودند و یا در افق شعر و ناتورالیسم باقی ماندند؛ اما آرام، به‌تنهایی، داستان جنوب را از حاشیه‌ گزارش و فولکلور به پرت وهم و متافیزیک اقلیمی منتقل کرد. او از معدود داستان‌نویسان جنوب است که می‌توانیم درباره او به‌راستی از جهان متن سخن بگوییم؛ یعنی مجموعه‌ای از آثار که از نظر درون‌مایه و موتیف پیوندی ارگانیک دارند و اگر روزی تاریخ بوطیقای داستان اقلیمی نوشته شود، فصل مفصلی از آن باید به آرام اختصاص یابد.

از نگاه شما، سیر تکوینی و فرایند تحول داستان‌نویسی احمد آرام در دهه‌های فعالیتش چگونه شکل گرفت؟ او از کجا آغاز کرد و به کجا رسید؟

سیر نویسندگی آرام یک خط صاف و خط‌کشی‌شده نیست؛ یک «مارپیچ صعودی تجربه‌گرایانه» است. او کارش را با تئاتر و نمایشنامه‌نویسی و نوشتن داستان‌های کوتاه مطبوعاتی در اواخر دهه‌ چهل آغاز کرد. دهه‌ ۷۰ و ۸۰ دوران پختگی نخستین اوست که با مجموعه‌داستان‌هایی چون «غریبه در بخار نمک» خود را به عنوان صدایی تازه تثبیت کرد.

اما سیر تکاملی آرام در دهه‌ ۸۰ و ۹۰ به پختگی فرمال حیرت‌انگیزی رسید. او از داستان‌های کوتاه با بن‌مایه‌های گزنده‌ اجتماعی و اقلیمی به سمت رمان‌نویسی ساختارشکن کوچ کرد. شاهکار سیر او در این است که هرچه جلوتر می‌آید، مؤلفه‌های رئالیستی در آثارش کمرنگ‌تر و لایه‌های سوررئال روان‌شناختی، گوتیک جنوبی و فلسفی پررنگ‌تر می‌شوند. آرام هیچ‌گاه نخواست خودش را تکرار کند؛ هر کتاب او، آزمونی تازه در فرم، گسست زمانی و بازی با زمان ذهنی کاراکترها بود.

بخواهیم کارنامه‌ مکتوب او را ورق بزنیم، مهم‌ترین آثار احمد آرام کدامند و هر یک چه نقشی در کارنامه‌ او ایفا کرده‌اند؟

کارنامه‌ آرام متنوع و در عین حال یکدست از حیث اتمسفر است. چند اثر کلیدی در این کارنامه وجود دارد که نقاط عطف داستان معاصرند. «غریبه در بخار نمک» سنگ بنای شناخت سبک او؛ مجموعه‌ای که بوشهر را از دیدگاهی غریب، مه‌آلود و تب‌آلود تصویر کرد و برنده‌ جوایز مهمی شد. «مرده‌ای که حالش خوب است» رمان تثبیت‌کننده‌ او؛ اثری که در آن مرز میان حیات و ممات شکسته و هجو مرگ آغاز می‌شود. «باغ استخوان‌های نمور» و «حلزون‌های پسر» اوج پختگی او در رمان‌نویسی گوتیک و روان‌شناختی جنوب. در این آثار، فضا چنان خفه، مرموز و چندلایه است که خواننده خود را گم‌شده در راهروهای ذهن آدم‌های تب‌زده می‌یابد و آثار متاخرتری چون «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» یا نمایشنامه‌هایش که نشان می‌دهد تا آخرین لحظات حیات قلمش، به دنبال کشف زوایای تاریک و پنهان روان انسان جنوبی بوده است.

ویژگی‌های ساختاری، سبکی و فرمال کتاب‌های آرام چیست که آن‌ها را از دیگر آثار اقلیمی متمایز می‌کند؟

ویژگی فرمال آثار آرام در سه عنصر خلاصه می‌شود؛ ایجاز وهم‌آلود، پلی‌فونی منقطع و سینمای ذهن. اول اینکه آرام از اطناب و توصیفات زاید اقلیمی بیزار است. او به جای وصف در و دیوار با چند تکنیک زبانی، فضا را مه‌آلود و سنگین می‌کند. دوم، لحن دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها در آثار او ریشه در تئاتر و نمایشنامه‌نویسی دارد؛ آدم‌های او تک‌گوهایی فلسفی دارند که بوی مرگ و تنهایی می‌دهد. سوم، تقارن عجیب طارمی‌های خانه‌های بوشهری، لنج‌های شکسته، بوی نمک و حضور ارواح با ساختار پست‌مدرن روایت (پرش‌های زمانی، راوی‌های متعدد و سیالیت میان واقعیت و توهم). کتاب‌های آرام شبیه پازل‌هایی هستند که قطعاتشان در تاریکی کنار هم چیده شده‌اند؛ خواننده باید در این تاریکی قدم بزند و از بوی نم و باران و وضعیت خیره‌کننده‌ شرجی، به عمق تراژدی انسان پی ببرد.

بارها درباره‌ تاثیرگذاری اقلیم بر ادبیات جنوب سخن گفته‌اید؛ در کارهای آرام، اقلیم بوشهر دقیقا چگونه به فرم و محتوای روایت تبدیل می‌شود؟

سوال کلیدی همین‌جاست. در کارهای آرام، جغرافیا «تم» نیست؛ «شکل شناخت» است. نمک، بخار، شرجی، لنج، گودال‌های آب شور و کوچه‌های باریک بندر، در متن او صرفا دکور نیستند؛ این‌ها «فشار» هستند. انسان جنوب در آثار آرام، آدمی است که زیر یک اقلیم خفه‌کننده نفس می‌کشد و همین فشار جسمی به فشار وجودی و متافیزیکی ترجمه می‌شود.

من قبلا هم در جای دیگری گفته‌ام؛ آرام و آتشی دو بال ادبیات جنوب‌ هستند: آتشی در شعر، دریا را از «منبع روزی» به «افقی وجودی» تبدیل کرد؛ آرام در داستان، بوشهر را از «شهر قصه‌های بومی» به «دشت وهم و رویای متافیزیکی» تبدیل کرد. این نقطه‌ عطف، اکتشاف بزرگ آرام در داستان جنوب است.

بسیاری از منتقدان، شاخصه‌ سبک آرام را پیوند وهم و واقعیت می‌دانند؛ برخی حتی از «رئالیسم جادویی بوشهری» می‌گویند. این تعبیر را تا چه حد تائید می‌کنید؟

تا حدودی بله، اما با یک اصلاح مهم. رئالیسم جادویی مارکزی، معجزه را با لحن روزمره روایت می‌کند و کارکردش اغلب سیاسی تاریخی است؛ اما وهم در آرام ریشه‌ «اسطوره‌ جنوبی» دارد؛ باور به جنیان، ارواح دریا، قولوها، شوی‌مرده‌ها، خواب و فال. آرام این باورهای نیمه‌پنهان مردمی را به‌عنوان لایه‌ بنیادین حقیقت در متن می‌نشاند.

به همین دلیل من ترجیح می‌دهم بگویم آرام دارای رئالیسم اسطوره‌ای اقلیمی است؛ واقعیتی که در آن مرز مرگ و زندگی، بیدار و خواب و عقل و جنون، نه قطع، بلکه سیال است. جالب آنکه این سیالیت با ظرافت تکنیکی بالایی همراه است؛ روایت منقطع، زمان شکسته، کنش تعلیق‌شده و جملاتی که ضرب موج و نفس شرجی را دارند.

یکی از مضامین محوری آثار آرام، «مرگ» و «مردگان میان زندگان» است؛ از «مرده‌ای که حالش خوب است» تا «باغ استخوان‌های نمور». این آشنایی مکرر با مرگ چه معنایی دارد؟

آرام را باید هیچ‌انگار تناقض جنوب خواند؛ نویسنده‌ای که در تقاطع تفکر بکت و مرگ‌آگاهی ایرانی نشسته است. در جهان او، مرگ رویداد پایانی نیست؛ یک «حالت روزمره» است. آدم‌های آرام زنده‌مرده‌اند؛ در شهرها راه می‌روند، چای می‌خورند، حرف می‌زنند، اما عملاً مرده‌اند و گاهی مردگان از آن‌ها زنده‌ترند. این تقارن هزل و تراژدی، مکانیسمی وجودی است؛ آرام با مرگ آشکار، حقیقت پنهان زندگی روزمره‌ انسان معاصر را آشکار می‌کند؛ اینکه ما به‌ظاهر زنده‌ایم اما در رخوت، عادت و تکرار بی‌معنا مرده‌ایم. «مرده‌ای که حالش خوب است» عنوان فوق‌العاده‌ای است دقیقا به همین دلیل یک پارادوکس معنایی که تمام جهان‌بینی آرام را در یک جمله فشرده می‌کند.

اگر بخواهید در یک جمله، میراث آرام را برای داستان‌نویسی معاصر ایران خلاصه کنید، چه می‌گویید؟

میراث آرام این است که ثابت کرد هویت اقلیمی می‌تواند به زبان جهانی وهم ترجمه شود؛ اینکه داستان جنوب نه به کارت‌پستال لنج و نخل، بلکه به متافیزیک نمکی روایت شناخته شود. او راهی را باز کرد که در آن، مرگ می‌تواند خنده‌دار باشد و رویا می‌تواند واقعی‌تر از واقعیت باشد. چنین نویسنده‌ای، نه هر قرن که در هر جغرافیا، فقط یک‌بار متولد می‌شود و بوشهر خوشبخت بود که آرام را داشت. روحش شاد و نامش چون روایت جنوب، همیشه ماندگار.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها