سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سیدمحمدحسین حسینی، منتقد ادبی و پژوهشگر: رئالیسم خاص صمد طاهری جادو میکند؛ اینبار در جهانی که مرز میان واقعیت و کابوس، میان خاطره و اکنون، به باریکی یک برگ است. پس از تجربهٔ موفق مجموعهداستان «زخم شیر» و تأثیری که جهان داستانی طاهری بر خوانندگان ادبیات داستانی معاصر گذاشت، «برگ هیچ درختی» بار دیگر فرصتی فراهم میکند تا به شیوهٔ منحصربهفرد او در دیدن و روایتکردن جهان نزدیک شویم؛ اینبار در قالب رمانی کوتاه که با تکیه بر قصه سیامک و عمو عباس، مخاطب را به فضایی آشنا و در عین حال غریب میبرد.
جهان داستانی صمد طاهری از دل واقعیت بیرون میآید؛ از آدمهایی که میتوانند در همسایگی ما زندگی کنند، از موقعیتهایی که ممکن است در زندگی روزمره با آنها مواجه شویم و از زخمهایی که اغلب بیسروصدا بر روان انسان باقی میمانند. با اینحال، آنچه داستانهای او را از بازنمایی سادهٔ واقعیت فراتر میبرد، تواناییاش در آشکارکردن لایههای پنهان همین زندگی معمولی است. در «برگ هیچ درختی» نیز واقعیت نه بستری خنثی برای وقوع حوادث، بلکه نیرویی است که شخصیتها را شکل میدهد، گذشته را به اکنون پیوند میزند و امکان رهایی از تجربههای تلخ را دشوار میکند.
راویای که خودش را محکوم میکند...
رمان با جملهای آغاز میشود که از همان ابتدا مخاطب را درگیر مسئلهای اخلاقی میکند: «من آدمِ بیشرفی هستم. این را عمه کوکب گفته است.»
این شروع، هم زبان روایتگر (زاویه دید) را مشخص میکند، هم شخصیت راوی را در معرض قضاوت قرار میدهد و هم پرسشی مهم پیش میکشد: «آیا آدمها همان چیزی هستند که دیگران دربارهشان میگویند؟ یا آنچه از خودمان باور کردهایم؟» گاهی نتیجهٔ سالها زندگی در سایهٔ قضاوت دیگران است.
راوی، بهجای آنکه با معرفی خود یا شرح مستقیم گذشتهاش آغاز کند، تصویری از خویش ارائه میدهد که از زبان شخص دیگری عبور کرده است. تأکید او بر اینکه عمهکوکب «هیچوقت حرف بیربطی نمیزند»، این قضاوت را به چیزی بیش از یک توهین ساده تبدیل میکند. گویی راوی پیشاپیش حکم خود را پذیرفته است؛ حکمی که هنوز نمیدانیم بر چه اساسی صادر شده است؟ و چه گذشتهای پشت آن قرار دارد؟
این شیوهٔ آغاز، مخاطب را به دل روایت پرتاب میکند. جایی که اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و داستان بهجای آنکه همهچیز را از ابتدا توضیح دهد، خواننده را وادار میکند میان نشانهها ارتباط برقرار کند. همین تعلیق، در کنار لحن بیپیرایهٔ راوی، ظرفیت زیادی برای شکلگیری رابطهای نزدیک و در عین حال پرتنش میان مخاطب و شخصیت اصلی ایجاد میکند.

واقعیتی فراتر از سطح زندگی روزمره
یکی از ویژگیهای مهم نثر صمد طاهری، پرهیز از بزککردن واقعیت است. او برای تأثیرگذاری، الزاماً به حادثههای خارقالعاده یا زبان پرزرقوبرق متوسل نمیشود. گاهی یک جملهٔ کوتاه، یک خاطره یا اشارهای گذرا به گذشته، بار عاطفی و معنایی سنگینی با خود حمل میکند.
در نمونه آغازین رمان، اشاره به پادگان، دژبانی، دادستانی و پرداخت پول گلولهها، جزئیاتی ملموس و عینیاند؛ اما همین جزئیات، فضای روایت را به قلمرویی فراتر از یک خاطرهٔ شخصی میبرند. خشونت در اینجا لزوماً به شکل حادثهای پرهیاهو ظاهر نمیشود؛ میتواند در زبان روزمره، در لحن راوی و در نحوهٔ روایت یک اتفاق گذشته حضور داشته باشد.
قدرت چنین روایتی در آن است که نویسنده، جای توضیحدادن احساسات و نتیجهگیری اخلاقی برای مخاطب، امکان مواجههٔ مستقیم با موقعیت را فراهم میکند. خواننده باید از دل جزئیات و خرده روایتها، معنای پنهان تجربه، را کشف کند؛ از میان حرفهای گفتهشده و ناگفته، به گذشتهٔ شخصیتها نزدیک شود و درباره آنها تصمیم بگیرد.
برگهایی معلق میان زمان و مکان
عنوان «برگ هیچ درختی» خود واجد نوعی ابهام شاعرانه است. برگ، همواره به درختی تعلق دارد؛ به ریشهای که آن را نگه میدارد و به شاخهای که جایگاهش را مشخص میکند. اما «برگِ هیچ درختی»، از این پیوند آشنا جدا شده است. نه میتوان با اطمینان جایگاهش را مشخص کرد و نه میتوان آن را بهسادگی در نظمی طبیعی قرار داد.
این تصویر میتواند دریچهای برای فهم جهان شخصیتهای رمان باشد؛ آدمهایی که در نسبت با گذشته، خانواده، جامعه و خاطراتشان تعریف میشوند، اما هیچکدام از این پیوندها نمیتواند جایگاهی امن و قطعی برایشان فراهم کند. در چنین خوانشی، برگها تنها عناصر طبیعت نیستند؛ نشانههایی از وضعیت انسانهاییاند که میان زمانهای مختلف زندگی خود معلق ماندهاند.
البته که ارزش این عنوان صرفاً در امکان چنین تعبیرهایی نیست. اهمیت آن در هماهنگیاش با فضایی است که رمان میسازد؛ فضایی که در آن گذشته به پایان نمیرسد، اکنون از خاطره جدا نمیشود و آدمها ناچارند با چیزهایی زندگی کنند که مدتهاست از بیرونِ زندگیشان گذشتهاند، اما هنوز در درونشان حضور دارند.
طاهری و اعتماد به قدرت داستان
در روزگاری که بخشی از داستاننویسی برای جلب توجه مخاطب به روایتهای پرشتاب و اتفاقات پیدرپی متکی است، شیوهٔ صمد طاهری یادآور ظرفیتهای همچنان زندهٔ داستانگوییست: ساختن جهانی باورپذیر، پرداختن به آدمهای پیچیده و اعتمادکردن به جزئیات.
«برگ هیچ درختی» را میتوان در امتداد همین ویژگیها خواند؛ اثری که جذابیتش تنها به قصهٔ سیامک و عمو عباس محدود نمیشود، بلکه از نحوهٔ ورود به ذهن شخصیتها و مواجهه با واقعیت زندگی آنها نیز سرچشمه میگیرد. در این جهان، هیچ شخصیتی را نمیتوان تنها با یک صفت توضیح داد و هیچ رویدادی لزوماً به یک نتیجه اخلاقی روشن ختم نمیشود.
آنچه باقی میماند، پرسشهایی درباره مسئولیت، قضاوت، حافظه و امکان رهایی است؛ پرسشهایی که پاسخشان به پایان روایت محدود نمیشود و ممکن است پس از بستن کتاب نیز در ذهن خواننده ادامه پیدا کنند.
«برگ هیچ درختی» از آن دست آثاری است که اهمیتشان را باید نه فقط در آنچه روایت میکنند، بلکه در شیوهای جستوجو کرد که خواننده را به دیدن دوبارهٔ واقعیت وامیدارند. صمد طاهری با تکیه بر رئالیسم خاص خود، جهانی میسازد که در آن زندگی روزمره از معناهای پنهان تهی نیست؛ جهانی که آدمهایش برگهایی جدا افتاده به نظر میرسند، اما هرکدام ردّ درختی را با خود دارند؛ درختی که باید داستانش را از میان خاطرهها، زخمها و سکوتها پیدا کرد.
نظر شما