سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ آیا میتوان واقعیت را همانگونه که هست روی پرده سینما بازآفرید؟ یا شاید پرسش بنیادینتر این باشد که اصلاً میتوان به چنین دغدغهای پاسخی صریح و قاطع در قالب «آری» یا «نه» داد؟ مفاهیمی چون «بازآفرینی واقعیت»، «واقعنمایی» و «رئالیسم» سالهاست که در مرکز مناقشات نظری سینما جای گرفتهاند. آیا برای رسیدن به این مقصود، تمهیدات روایی سینمای داستانگو — مثل فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی یا انطباق زمان روایت با زمان واقعی — کارساز است، یا باید به شیوههای ارتودکس و سختگیرانهای مانند مانیفست دگما ۹۵ (دوربین روی دست، نور طبیعی، حذف موسیقی و جلوههای ویژه) تن داد؟ آیا چنین فیلمی میتواند قائل به مضمون باشد، یا بنا به تعریف چزاره زاواتینی از فیلم «امبرتو د» (۱۹۵۲)، باید آن را فیلمی درباره «هیچ» فرض کرد؟ اصلاً رئالیسم شیوهای برای فیلمسازی است یا روشی برای خوانش و تحلیل فیلم؟
از سوی دیگر، صداها در نقد این رویکرد کم نبوده است. ورنر هرتسوگ زمانی «سینما-حقیقت» را عاری از حقیقت خواند و گروهی از نظریهپردازان، تلاش برای بازآفرینی مکانیکی واقعیت بیرونی را حاصل غفلت از ماهیت تصویر سینمایی میدانستند. کریستین متس بازتاب واقعیت در تصویر را توهم میخواند؛ از نگاه او، پرده سینما نه «پنجرهای» به واقعیت، که «آینهای» بازتابدهنده ذهنیت جمعی شکلدهنده به رئالیسم است. از منظر نقد نئومارکسیستی دهه ۱۹۷۰ نیز رئالیسم با حاکم ساختن یک روایت بهعنوان «واقعیت»، قابلیت آن را داشت که به ابزار تکصدایی و عامل سرکوب فرهنگی بدل شود. امروز نیز با پیشرفتهای تکنولوژیک در حوزه سینمای دیجیتال، CGI و هوش مصنوعی، استیون پرینس مطرح میکند که مخاطب تصویر را بر اساس نشانههای بصری همسان میفهمد؛ امری که عملاً مرز میان فیلم رئالیست و فرمالیست را کمرنگ کرده است.
در دیار ما اما کجفهمیهای نظری، درک این مفاهیم را پیچیدهتر ساخت. فروکاستن بازآفرینی واقعیت به بعد مضمونیاش (آن هم صرفاً در قالب نمایش فقر) و نگاهی طبقاتی که فیلمساز رئالیست را فقط به زندگی اقشار فرودست محدود میکرد، از دهه ۱۳۲۰ و تحت تأثیر آموزههای حزب توده در فضای نقد ادبی و سینمایی ایران هژمونی یافت. ریشه این نگاه را میتوان در خشت اول آشنایی چند نسل از روشنفکران ایرانی با این مفاهیم جستوجو کرد؛ آنجا که سیروس پرهام در کتاب «رئالیسم و ضدرئالیسم در ادبیات» (۱۳۳۳) نوشت: «کوششی برای درک اینکه "چگونه" هنرمند افکار خود را بیان کرده است نخواهیم کرد؛ بلکه همّ خود را مصروف این خواهیم داشت که هنرمند "چه" میگوید و "چرا" میگوید.» رویکردی که امتداد آن را تا به امروز در قالب تصویرسازی از «پورنوگرافی فقر» به توهم رئالیسم شاهد بوده و هستیم.
در میان این هایوهوی نظری، کتاب "درآمدی بر بازآفرینی واقعیت: مسائل، مفاهیم و چالشهای فیلمهای داستانی واقعیتمبنا" نوشته پیمان فلاحی، روزنهای تازه و ارزشمند بر این بحث میگشاید. پیمان فلاحی، پژوهشگر جوانی است که با دغدغهمندی روشن در حوزه نظریهپردازی فیلم و به طور مشخص فیلم کوتاه گام برمیدارد. کارنامه او که برآمده، رشدیافته و پرورده در انجمن سینمای جوانان دفتر کرمانشاه است و به گواه آثارش در همایشهای پژوهشی خوش درخشیده، گواهی بر قابلیت دفاتر استانی سینمای جوان در پرورش پژوهشگران دغدغهمند و صاحب نظر است.
از ویژگیهای برجسته کار فلاحی این است که چون خودش دستی به کار دارد و از همراهان همیشگی سینمای جوانان است، اثرش به دام انتزاع و نظریهپردازیهای دور از عمل نیفتاده است. تسلط او به زبانهای انگلیسی و عربی و آشناییاش با علم منطق (که در کار دیگرش پیرامون تبیین ژانر از منظر منطق نیز جلوهگر شده)، زمینهای برای غنای فلسفی متن فراهم آورده است. اما زیست انضمامی او باعث شده این مبحث نظری دقیقاً با پرسشهای ملموس و زنده فیلمسازان جوان پیوند بخورد.
نویسنده در این اثر مدعی ارائه پاسخهای قطعی نیست؛ او به جای اتخاذ موضع «دانای کل»، ابایی ندارد که بحث را با پرسشهای تازه پی بگیرد و دغدغههای ذهنیاش را با خواننده به اشتراک بگذارد. این متن نیاز به خوانده شدن، صیقل خوردن و بحث دارد تا در بدنه سینمایی ما پختهتر شود. اگر این مسیر از سوی فلاحی و پژوهشگران جوانی چون او ادامه یابد و از چنین استعدادهایی حمایت شایسته صورت گیرد، در سالهای آینده شاهد کارهای بس قابل تأملی در حوزه نظریهپردازی بومی فیلم — چه کوتاه و چه بلند — خواهیم بود. چنانچه انجمن با برگزاری "همایش مطالعات فیلم کوتاه تهران" چراغ پژوهش را روشن نگاه داشته است و فلاحی هم برآمده و برکشیده از همین همایش و دفتر سینمای جوان کرمانشاه است.
کتاب «درآمدی بر بازآفرینی واقعیت» متنی است قابل توصیه، نه فقط برای علاقهمندان به مباحث نظری، بلکه برای هر دوربینبهدستی که سودای بازآفرینی واقعیت را در سر میپروراند.
نظر شما