سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: تولد سال ۱۳۰۲ تهران در یک خانواده روحانی. اجداد و پدر و برادر همه روحانی بودند. برادر در مدینه در مسند روحانیت بود که مُرد و جلال هم بنا بود جانشین برادر بشود که واضح است که نشد. دبستان را که تمام کرد، پدر واداشتش که کار کند تا بعد به نجف بفرستدش. در بازار کار کرد (سیمکشی برق و ساعت سازی و غیره) اما شبها در دارالفنون پنهان از پدر به درس ادامه داد و در سال ۱۳۲۲ دیپلمه شد و در سال ۱۳۲۵ لیسانسه. دروس دوره دکتری ادبیات فارسی را هم خواند و رساله دکتری را زیر عنوان «الف لیل» تا نیمهها نوشت، اما به علت دلزدگی از نبش قبرکنهای دانشکده ادبیات رها کرد و از خیر دکتری ادبیات درگذشت. کربلا و نجف هم در این فاصله ۲۲ تا ۲۵ رفته بود، اما در این سفر اگر علاقهای هم به جانشینی پدر داشت، بهکلی از میان رفت.
آنچه بازگو شد بخشی از یادداشتهای منتشر نشده سیمین دانشور در روزهای تلخ و دشواری بود که در شهریور ۱۳۴۸ «جلال زندگیاش» را از دست داد.

کتاب «رسالات؛ پرونده تحصیلی تا مقطع دکتری و چند مقاله تحقیقی»، تازهترین اثر منتشرشده درباره زندهیاد جلال آلاحمد، بهتازگی از سوی مؤسسه انتشاراتی همرخ روانه بازار نشر شده است. این کتاب که به کوشش محمدحسین دانایی تدوین شده، از چند جهت دارای اهمیت ویژه است؛ از جمله آنکه چهار متن منتشرنشده از آلاحمد را در بر میگیرد که به دلیل انتشار نیافتن در طول دهههای گذشته، تاکنون هرگز مشمول سانسور نشدهاند. این کتاب با انتشار چهار مقاله و رساله پژوهشی منتشرنشده از این نویسنده برجسته معاصر، روانه بازار نشر شد؛ اثری که به گفته گردآورنده، تنها کتاب سانسورنشده آلاحمد به شمار میرود و مجموعهای از اسناد تاریخی و فرهنگی کمتر دیدهشده را در اختیار پژوهشگران و علاقهمندان قرار میدهد.
در ابتدای کتاب شرحِ حالِ آلاحمد به قلم سیمین دانشور آمده است که بخش نخست شامل یادداشتی منتشرنشده از زندهیاد سیمین دانشور است که در روزهای پس از درگذشت جلال آلاحمد نگاشته شده و به زندگی، شخصیت و مرگ این نویسنده برجسته معاصر میپردازد. سپس در فصل یکم با عنوان مقدمات، کمی درباره جلال آلاحمد، درباب ضرورتها و هدفها، شرح تحصیلات، تلاش عامدانه برای دکتر نَشدن، مدرکگرایی به عنوان نماد بیریشگی فرهنگی و مروری بر یادداشتهای روزانه آلاحمد آمده است.
در فصل دوم رسالات (به قلم جلال آلاحمد)، ابوریحان بیرونی خوارزمی، سوره یوسف و ادبیات فارسی و گزارشی از وضع دبیرستانهای تهران پرداخته شده است. طرح اولیه با نام اَلفَ لیل در ادامه آمده و پیوستها نیز مدارک تحصیلی جلالآلاحمد را دربردارد. نمایه نیز پایانبخش کتاب است. این بخش به قلم محمد حسین دانایی اختصاص دارد و در آن، ضمن مروری بر زندگی، اندیشهها و آثار آلاحمد، ضرورت انتشار این مجموعه و نتایج مورد انتظار از آن بررسی شده است. همچنین برای نخستین بار، روند تحصیلی جلال آلاحمد از دوران دبستان تا مقطع دکتری دانشگاه تهران بهصورت مستند و تفصیلی روایت میشود. در این بخش، دلایل انصراف او از ارائه رساله دکتری و تصمیم آگاهانهاش برای پرهیز از دریافت مدرک دکتری نیز مورد واکاوی قرار گرفته است. یادداشتی درباره آسیبهای مدرکگرایی و نسبت آن با بیریشگی فرهنگی نیز از دیگر مطالب این بخش به شمار میرود.
بخش سوم کتاب، متن اصلی «رسالات» را تشکیل میدهد و مشتمل بر چهار مقاله و رساله پژوهشی از خود جلال آلاحمد است که تاکنون منتشر نشده بودند. حواشی، توضیحات و مستندات تکمیلی این بخش نیز توسط تدوینکننده افزوده شده است. این آثار عبارتاند از: «ابوریحان بیرونی خوارزمی»، «سوره یوسف و ادبیات فارسی»، «گزارشی از وضع دبیرستانهای تهران» و «طرح اولیه اَلفَ لیل» که موضوع رساله دکتری ناتمام آلاحمد بوده است.
در بخش پایانی کتاب نیز تصاویر مدارک تحصیلی جلال آلاحمد منتشر شده تا مستندات مربوط به سوابق آموزشی و دانشگاهی این نویسنده نامدار در دسترس پژوهشگران و علاقهمندان قرار گیرد. به گفته گردآورنده کتاب، «رسالات» مجموعهای از اسناد تاریخی و فرهنگی منتشرنشده است که میتواند دریچهای تازه برای شناخت جلال آلاحمد بگشاید؛ نویسندهای که اگرچه از چهرههای شناختهشده ادبیات و اندیشه معاصر ایران به شمار میرود، اما هنوز ابعاد مهمی از زندگی، آثار و اندیشههای او کمتر مورد توجه و شناخت قرار گرفته است.
سیمین دانشور چنین مینویسد: در ۱۳۲۶ معلم شد و از خانواده پدری دیگر بریده بود و چند سال بود عضو حزب توده شده بود. در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده، به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد و با مجلات بیگی «بشر» و «رهبر» همکاری داشت و مدیر داخلی مجله «مردم» بود. مجموعههای «دید و بازید» و «از رنجی که میبریم» در همین سالها بود که درآمد (۲۵ و ۲۶). در ۱۳۲۶ از حزب توده انشعاب کرد (به رهبری خلیل ملکی) و یک حزب سوسیالیست را پی ریختند که به جایی نرسید. ترجمههای جلال مربوط به این دوره سرخوردگی و سکوت است: از ژید و کامو و سارتر و داستایوسکی. مجموعه داستان «سه تار» هم بعد از انشعاب منتشر شد. در ۱۳۲۹ بعد از دو - سه سال آشنایی و عاشقی، با من بدبخت عروسی کرد.
از ۱۳۲۹ به بعد دوران دیگری از مبارزات سیاسی جلال است که عضو کمیته نیروی سوم و گرداننده تبلیغات آن میشود و با مجله «علم و زندگی» (به مدیریت خلیل ملکی) و روزنامههای «شاهد» و «نیروی سوم» همکاری میکند. از ۳۲ به بعد مقیم تجریش شدیم. آشنایی با نیما یوشیج و ترجمه «بازگشت از شوروی» ژید و «دستهای آلوده» سارتر مال همین دوران است و هم چنین مجموعه داستان «زن زیادی» و داستان «سرگذشت کندوها» که اشارهای است به مسأله نفت و شکست مصدق.

از ۱۳۳۲ تا هنگام مرگ زودرس جلال کوشش حیرتآور خود را برای شناخت این مملکت آغاز کرد و به طور جدی و دقیق وقت خود را وقف نویسندگی کرد. مونوگرافیها حاصل سفرهایی است که به گوشه و کنار این مملکت کرده. اسامی آنها پشت کتابهایش چاپ شده و بعد سفرهای به خارج پیش آمد که حاصل آنها سفرنامههای روس و اروپا و آمریکاست که چاپ نشده و «خسی در میقات» است که چاپ شده.
در این دوران تا آخر عمر واقعاً جلال به حد فداکاری با دید همه جانبهای که داشت، تماشاگر محیط و نقاد اجتماع و هنر و سیاست بود. حاصل این نقادیها، «غربزدگی»، «ارزیابی شتابزده»، «سه مقاله دیگر» و غیره است که همگی چاپ شده و «اندر خیانت و خدمت روشنفکران» است که چاپ نشده و حاصل تماشاگریها، کتابهای «نون و القلم» و «مدیر مدرسه» و «نفرین زمین» است و آثار چاپ نشده دیگر از قبیل «سنگی بر گوری» و چندین داستان و یک داستان بلند است که ناتمام مانده و حاصل جهت سیاسی داشتن و متعهد بودن در تنگنا گذاشته شدن، محکوم به سکوت شدن، تهدید به تبعید به هند و بیکاریهای مداوم از تدریس در دانشکدههاست. در این ده سال اخیر جلال تقریباً اول هر سال برای تدریس ادبیات فارسی به دانشکدهای منتقل شده و آخر آن سال عذرش را از همان دانشکده خواستهاند. دانشسرای عالی، دانشکده علوم تربیتی و هنرسرای عالی نارمک... و از این آخری عذرش را امسال خواسته بودند که دستشان به او نرسید.
در مقدمه کتاب نیز آمده است: «جلال آلاحمد، یک شخصیت فرهنگیِ بهتماممعنا بود. نماینده نسلی که فرهنگ را خیلی مهم میدانست، همچون آوایی برای بیدارکردن جامعه، بعد شکافتن سقف فلک، بعد دگرگونسازی الگوی زیست اجتماعی و سرانجام، گشودن راهی به سوی سعادت و سربلندی، و نه وسیلهای برای سرگرمی و اشتغال و اشتهار. تمام زندگیاش را هم وقف فرهنگ کرده بود، در سفر و حضر، در کلاس درس و سخنرانی، در جلسات خانوادگی و مهمانیهای دوستانه، یا در محافل اهل قلم.
چون استعدادی در نوشتن داشت، لذا مینوشت تا به قول خودش «فریاد زمانه خودش» باشد:
– مقاله مینوشت تا چشمهای بسته را باز کند،
– داستان مینوشت تا دلهای خسته و سنگشده را نرم و وجدانهای خفته را بیدار کند،
– تکنگاری یا مونوگرافی مینوشت تا فراموششدگان را دریابد و پیکره زخمخورده هویت ملی را از زیر چرخهای «تمدن ماشینی» بیرون بکشد،
– ترجمه میکرد تا فرهنگ جهانی را در چارچوب شرایط بومی، بازسازی کند و پلی باشد میان تفکر جهانی و روح ایرانی.
بر لبه گسلهای دین، زبان، تاریخ، سیاست، تمدن، تجدد، روشنفکری و ادبیات ایستاد، بیآن که به هیچ کدام ازین گونهها فرو کاسته شود، و به همین دلیل است که دههها پس از مرگ، هنوز زنده است، زندهتر از بسیاری از شبهزندههایی که همراه با «خرخاکیها در جنازهاش به سوءظن مینگرند.» (پارهای از سروده احمد شاملو در سوگ جلال آلاحمد)
معروفترین اثرش، یعنی مقاله «غربزدگی» را هم از سر ارتجاع و تحجر، یا به خاطر دلباختگی به عرب و عجم و روس و پروس ننوشت بلکه هدیه دفاع از هویتهای مستقل ملل و جوامع گوناگون و حفظ تنوع قومی و فرهنگی بود رویکردی که طبعاً در برابر سیاستهای استعماری جوامع صنعتی یک قطبیشدن جهان قرار میگرفت و شیفتگان تمدن غربی را خوش نمیآمد و آنان را به واکنش وا میداشت. بدون تردید او یکی از اولین روشنفکرانی است که با شجاعت در برابر مدرنیته وابسته و جریان فرهنگی مسلط زمانه ایستادی روشنفکران وابسته به غرب را نقد کرد. آنچه را که میدید و میفهمید. نه آنچه را که باب طبع دیگران است و برای خودشیرینی.

مقاله پرسروصدای دیگرش، یعنی در خدمت و خیانت روشنفکران را هم زمانی تدوین و آماده انتشار کرد که دید قشر تحصیلکرده و جامعه روشنفکری کشور هم همانقدر عقب افتاده است که عوام و چون دغدغه جدیاش، عدالت اجتماعی از طریق بیدار کردن و آگاه ساختن مردم بود و این بیدارسازی و آگاهسازی را هم وظیفه و مسئولیت اجتماعی روشنفکران و هنرمندان میدانست، لذا به شبهروشنفکرانی که خودشان را طلبکار! جامعه میدانستند، میتاخت چون میدید که آن روشنفکرنماها تا خرخره در باتلاق ظلمات فرو رفتهاند و به جای روشنی تاریکی میپراکنند!
شجاعت را یک فضیلت شخصیتی بنیادین برای دفاع از حقیقت و حقوق عمومی و مقابله با فساد میدانست و صداقت به معنای وفاداری به حقیقت و خودداری از فریب دیگران را یک وظیفه اخلاقی و هنجار اجتماعی پسندیده، به عنوان پایه روابط انسانی سالم. معتقد بود که اگر این دو فضیلت، یعنی شجاعت و صداقت با یکدیگر همراه شوند منشأ تغییرات عظیم فرهنگی تمدنی و اخلاقی خواهند شد و از طرف دیگر چون انسان عاقل و آزاد و دارای غیر اینصورت، نظم اجتماعی فرو خواهد پاشید. وجدان است لذا باید این دو ویژگی را داشته باشد صرف نظر از پیامدهایش در غیر اینصورت، نظم اجتماعی فرو خواهد پاشید.
خودش را هم کامل و معصوم نمیدانست و همچنانکه منتقد بیگذشت متحجران، متعصبان، روشنفکران درباری، احزاب و فعالان سیاسی مشکوک و نهادهای دولتی، مثل ساواک و دربار و حتی دوستان فرهنگی خودش بود و در هر حال و هر موضع از حقیقت جانبداری میکرد، نه از منفعت، منتقد بیرحم خودش هم بود، او در نوشتهها و نامههای شخصیاش همواره با صداقت و خودافشایی سخن میگفت.، حتی در مورد اشتباهات خودش، مثلا در رابطه با حزب توده، یا شکهای فکری، یا روابط اجتماعی و خانوادگی، سندش هم یادداشتهای روزانهاش که خوشبختانه جلد اول و دوم آن چاپ و منتشر شده است.
مروری بر یادداشتهای روزانه آلاحمد
شنبه ۲۶ آبان ۱۳۳۵: یک پسرهای هست در کلاس خوب چیز مینویسد: سید داود سید محمد اسمش است. بهاش گفتم: اگر حماقت دکتری گریبانگیرش نشود و از راه درش نکند، خوب است. گزارشی درباره سرشماری داده بود... که امروز خواند. کلاس پنج طبیعی است، بسیار جالب بود.
پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۳۳۹: این مدرس رضوی احمق که درس اجباری عربی با او دارم، کمکم دارد لوس میشود، پریروز یا دیروز برای اولینبار سر کلاسش سه نفر بودیم و پیداست که شب میرود و به خاطر کلاس ما درس حاضر میکند و از این کلکهای معلمی و یک سوال ساده هم او را متوحس میکند و دستپاچه. چنان از بر میخواند که هر سوالیی قطع دنباله خاطره و محفوظات است و لوس شدنش را از اینجا میگویم که درآمده که آقایان مطلع باشند که درسهای اجباری را باید دوساله خواند، نه یکساله و ازین اباطیل. گفتم وسایلی فراهم نکنید که فقرا باز منصرف بشوند از درس خواندن و دکتر شدن...»
این بود گزارش مستندی از کموکیف تحصیلات جلال آلاحمد و ماجرای انصرافش از دکتر شدن، به عنوان یک اعتراض مدنی مدرن از سوی نویسندهای که معنای زندگی برایش مهم بود، نه صورت و ظاهرش و در نتیجه، زمانی قلم به دست گرفت و علیه گرایشها و الگوهای اجتماعی غلط موضعگیری کرد که دید جامعه گرفتار دو آفت مرگبار شده است: تظاهر به باسوادی، آن هم تنها به اعتبار مدارک قلابی، رواج روشنفکری دروغین و پوشالی.
کتاب «رسالات؛ پرونده تحصیلی تا مقطع دکتری و چند مقاله تحقیقی»، تازهترین اثر منتشرشده درباره زندهیاد جلال آلاحمد به همت محمدحسین دانایی در ۲۶۴ صفحه و قیمت ۷۹۰ هزار تومان از سوی مؤسسه انتشاراتی همرخ روانه بازار نشر شده است.
نظر شما