یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
چیچکا؛ قصه‌ای ۱۰ ساله در بندرعباس

هرمزگان- کتابخانه سیار چیچکا از یک پراید و چند کتاب در روز بزرگداشت حافظ در سال ۱۳۹۵ آغاز شد و حالا جواد قاسمی از بنیانگذاران آن، پس از ۱۰ سال از مسیری می‌گوید که برای او فراتر از فروش کتاب است؛ حرکتی فرهنگی که به‌رغم دشواری‌ها ادامه یافته و بر این باور استوار مانده که برای ساختن یک شهر خوب، نباید منتظر نهادهای دیگر ماند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - یوسف ملایی: بعضی راه‌ها با یک قدم آغاز می‌شوند و با تداوم قدم‌ها معنا پیدا می‌کنند؛ راه‌هایی که شاید در آغاز، تنها رؤیایی کوچک باشند، اما به‌مرور زمان در زندگی فرهنگی یک جامعه ریشه بدوانند. کتابرانه سیار «چیچکا» از جمله همین تجربه‌هاست؛ روایتی که برای شنیدن آن، به یکی از بنیان‌گذاران کتابرانه چیچکا، رفتیم.

چیچکا فعالیت خود را در بیستم مهرماه ۱۳۹۵ خورشیدی، هم‌زمان با روز بزرگداشت حافظ، با فروش سیار کتاب و برگزاری برنامه‌های کتاب‌محور در بندرعباس آغاز کرد. حالا، به مناسبت یک دهه تلاش و تداوم این مسیر فرهنگی، با جواد قاسمی درباره شکل‌گیری چیچکا، تجربه‌های این سال‌ها، نسبت آن با مردم بندرعباس و چشم‌انداز پیش رویش گفت‌وگو کرده‌ایم.

اگر چیچکا قرار بود امروز، پس از ۱۰ سال، خودش را در یک جمله معرفی کند، چه می‌گفت؟ آیا در روزهای آغازین، تصور می‌کردید این مسیر تا یک دهه ادامه پیدا کند؟

دوست ندارم با حس بد و گارد بسته به این سؤال‌ها جواب بدهم، چون احساس می‌کنم دارم با هوش مصنوعی هم‌صحبت می‌شوم. اما در هر صورت، بنا به خواست شما و پاسداشت راه کتابرانه چیچکا، پاسخ‌گوی شما هستم: ما ادامه داریم... این «ما»، خون چندین هزار سالهٔ اندیشمندان این سرزمین و زبان فارسی است.

بله، هنوز هم فکر می‌کنیم که باید ادامه داد؛ فقط چگونه بودنش را باید شرایط و هوشمندی ما مشخص کند. وقتی می‌گوییم «پروژه»، منظورمان این است که صرفاً یک کتاب‌فروشی ساده نیستیم، بلکه گسترش‌دهندهٔ فضاهای فرهنگی هستیم؛ همان‌طور که سال‌هاست با برگزاری مستمر برنامه‌های کتاب‌خوانی این را نشان داده‌ایم. ابتدا با حمایت از برنامه‌های فرهنگی شروع کردیم و بعد به یک مکان فرهنگی سیار تبدیل شدیم. در واقع، نشان دادیم که می‌توان منتظر نهاد خاصی نبود و این حرکت می‌تواند الگویی برای همه باشد.

اگر آن روز اول می‌دانستیم قرار است ۱۰ سال ادامه بدهیم، باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کردیم. سال‌هاست در فضای فرهنگی ایران تنفس می‌کنیم. در این مسیر تنها نبوده‌ایم و هنوز هم تنها نیستیم.

از اولین تجربه‌های فروش کتاب تا راه افتادن کتابرانهٔ چیچکا چه مسیری طی شد؟ آیا روزی که کتاب‌ها را سوار پراید خاطره‌انگیزتان کردید و راه افتادید، نقطهٔ آغاز این حرکت بود؟

از کدام اولین بار حرف بزنیم، وقتی پیش‌تر بارها این کار را انجام داده بودیم تا در نهایت به پروژه کتابرانه چیچکا رسیدیم؟ حرکتی که سعید آرمات با فروش کتاب در فضای عمومی و با رویکردی اعتراضی آغاز کرد و بعدها در قالب حرکت «هنر در پیاده‌رو» ادامه یافت؟ این حرکت ناگهانی نبود؛ یک خواست عمیق فرهنگی پشتوانهٔ ما بود. اول هم از خودمان شروع کردیم.

برای من، چیچکا بیشتر از آنکه یک کتاب‌فروشی باشد، یک مسیر فرهنگی است؛ مسیری که از آدم‌های زیادی آبشخور دارد. از کسانی که با کتاب به دل کوه و روستاهای دورافتاده می‌زدند تا سعید آرمات که با رویکردی اعتراضی فروش کتاب در فضای عمومی را آغاز کرد. حتی دوستانی که در ادامه از چیچکا تبری جستند، در کنار همراهان تازه‌ای که در طول مسیر به ما اضافه شدند، بخشی از این تجربه‌اند. ما هم قوی‌تر ادامه دادیم.

چیچکا در بندرعباس شکل گرفت؛ شهری که برخی شاید آن را بیشتر با دریا، گرما و بندر بشناسند تا کتاب. این شهر چه جایگاهی در تجربه شما داشته است؟ در این ۱۰ سال، نگاه مردم به کتاب و کتاب‌فروشی سیار را چگونه دیده‌اید و کدام بخش از این مسیر برایتان ماندگارتر شده است؟

نمی‌دانم از چه کسانی حرف می‌زنید، ولی بندرعباس را در فضاهای فرهنگی با ابراهیم منصفی، حسن بنی‌هاشمی و حسن کرمی می‌شناسند. قطعاً ما نمی‌توانیم همه خواسته‌های مردم بندرعباس را تأمین کنیم، چون بیشتر سراغ کتاب‌هایی می‌روند که ما نه علاقه‌ای به آن‌ها داریم و نه در آن‌ها تخصصی داریم. اما بله، نگاه‌ها تغییر کرده است؛ حتی با خرید برخی کتاب‌های آسیب‌دیدهٔ ما نشان می‌دهند که فقط به دنبال شیک بودن ظاهر کتاب نیستند.

در این سال‌ها، کسانی هم بوده‌اند که مسیر مطالعاتی‌شان را با کتابرانهٔ چیچکا همگام و تنظیم کرده‌اند. این تجربه‌ها بخشی از ارتباطی است که در طول فعالیت شکل گرفته است. اگر بخواهم از مکان‌هایی بگویم که به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شده‌اند، باید از تمام شهر بندرعباس و حتی کل استان هرمزگان نام ببرم. گاهی به پارسیان یا بندرلنگه فکر می‌کنم، به پنجشنبه‌بازار میناب و بازار دشتی که خاطره‌ای بسیار خاص بود.

در میان آدم‌هایی که در این ۱۰ سال با آن‌ها روبه‌رو شده‌اید، آیا مشتری یا اتفاقی بوده که هیچ‌وقت فراموشش نکنید؟

یک روز پشت فرمانداری ایستاده بودیم که یکی از سمت دریا، از توی تاریکی گفت: «بوف کور داری؟» و من مانده بودم که آیا در شعر علی آموخته‌نژاد دارم سیر می‌کنم یا این خواستهٔ یک قایق‌ران است که به علت گرما دارد در شب تمرین می‌کند!

آیا درخواست‌های مشتریان در این سال‌ها شما را غافلگیر کرده است؟ عجیب‌ترین درخواست چه بوده و این تجربه‌ها چه تأثیری بر کارتان گذاشته‌اند؟

بله، بارها پیش آمده که کسی کتابی بخواهد و ما غافلگیر شویم. همین اتفاق‌ها هم باعث رشد ما شدند. درخواست‌های غافلگیرکننده بارها بوده و عجیب‌ترینشان این بوده که برای خرید «کتاب دکوری» درخواست داشتیم؛ کتاب با متراژ، رنگ خاص یا ارزان‌قیمت برای سوراخ کردن و آویزان کردن در ویترین مغازه.

در این سال‌ها، آیا کتابی بوده که با معرفی آن، مسیر مطالعاتی کسی تغییر کند؟ خودتان چقدر از این مسیر و از کتاب‌هایی که به دستتان رسیده، تأثیر گرفته‌اید؟

ما اعتقادی به یک کتاب خاص نداشته و نداریم، ولی دوستانی داریم که با معرفی کتاب، مسیر مطالعاتی‌شان تغییر کرده و الان همراهان واقعی چیچکا هستند. خودمان هم قطعاً در این ۱۰ سال با کتاب تغییر کرده‌ایم، چون اولین سنگ‌بنای این حرکت، تغییر خود ما بوده و هست؛ با کتاب‌های زیادی که گاهی توسط مشتری‌ها سفارش داده می‌شد.

البته کتاب‌هایی هم بوده‌اند که خودمان دوستشان نداشته‌ایم، اما مشتری‌ها بارها و بارها سراغشان را گرفته‌اند. از این کتاب‌ها زیاد داریم! بیشتر وقت‌ها هم مقاومت کردیم، اما سعی کردیم راهنمایی‌شان کنیم که از کجا تهیه کنند.

در میان کتاب‌هایی که برایمان عزیزند، کتاب‌های حوزه فلسفه و ادبیات امروز جایگاه ویژه‌ای دارند؛ حتی اگر پرفروش نباشند.

کتاب‌فروشی سیار بودن در این ۱۰ سال چه دستاوردها و دشواری‌هایی برای شما داشته است؟ آیا روزهایی بوده که به ادامه دادن شک کنید یا با خودتان بگویید دیگر بس است؟

چیزی از ما نگرفت، بلکه برعکس، دستاوردهایش بسیار بیشتر بوده است. این از نیک‌بختی ماست که با دوستانی آشنا شدیم که امکان نداشت در مسیری غیر از کتابرانهٔ چیچکا با آن‌ها برخورد داشته باشیم. روزهای سخت زیاد بوده؛ تصادف، جمع‌آوری از سطح خیابان، شکایت اداره ارشاد و روزهای بسیار دیگری... ولی هیچ‌وقت شکّی در کارمان نبوده و نیست. البته همیشه این دغدغه وجود دارد که تا کجا به این شکل ادامه بدهیم، ولی خود مسیر ما را با خودش برده است و همچنان همین‌طور است.

با وجود این دشواری‌ها، آیا فعالیت چیچکا از نظر اقتصادی هم تصمیم عاقلانه‌ای بوده است؟

با توجه به اینکه اقتصاد هیچ‌وقت اولویت چندم ما هم نبوده و نیست، زیاد به آن فکر نکرده‌ایم. همین‌قدر که بتوان از پس بدهکاری‌های پخش کتاب یا انتشاراتی‌ها برآمد، رضایت‌بخش است. اما اگر کسی با مبنای اقتصادی به این مسیر نگاه کند، قطعاً با این شرایط امکان‌پذیر نیست.

اگر قرار باشد یک تصور اشتباه دربارهٔ کتاب‌فروشی و کتاب‌خوانی را اصلاح کنید، آن تصور چیست؟ و به نظر شما، کتاب‌فروشی سیار امروز بیشتر یک ضرورت است یا انتخابی عاشقانه و کمی دیوانه‌وار؟

کتاب‌خوانی یک «مسیر» است. هرگز با یک کتاب یا چند هفته تعطیلی نمی‌توان به جایی رسید. بیشتر باید از خود مسیر لذت برد. کتاب‌فروشی سیار هم برای ما یک ضرورت است؛ ضرورتی برای کسانی که احساس می‌کنند باید کاری انجام دهند و خودشان هم در کنارش رشد کنند.

اگر کتاب‌هایی را که در این ۱۰ سال فروخته‌اید کنار هم بگذاریم، چه تصویری از مردم بندرعباس و هویت فرهنگی این شهر شکل می‌گیرد؟ آیا چیچکا بیشتر کتاب را به مردم رسانده یا مردم قصه‌های خودشان را به چیچکا آورده‌اند؟

این سؤال می‌تواند به شکل شعاری جواب داده شود که از آن صرف‌نظر می‌کنم.

اما درباره تصویری که از مردم بندرعباس شکل می‌گیرد، این را می‌توانم بگویم که این شهر یک تبعیدگاه یا کمپ موقت برای اسکان جویندگان کار نیست. نسلی از آدم‌ها که برای کار به بندرعباس آمدند، پس از بازنشستگی، خودشان و فرزندانشان در این شهر ماندگار شده‌اند و شناسنامهٔ فرهنگی شهر را ساخته‌اند.

اگر برای ۱۰ سال آیندهٔ چیچکا فقط یک آرزو داشته باشید، آن چیست؟ و دوست دارید مردم در سال‌های بعد، این حرکت فرهنگی را با چه چیزی به یاد بیاورند؟

آرزوی ما این است که مردم و اهالی فرهنگ، با هر توانی که دارند، دست به کار شوند و منتظر هیچ نهاد خاصی برای کارهای فرهنگی نباشند. در حفظ آن راه بکوشند که: «شهر خوب ساختنی است». همین الان هم چیچکا زیاد روی چرخ‌هایش حرکت نمی‌کند، ولی اثرش را گذاشته و تغییر را ایجاد کرده است. در دوران کرونا، در دوران اعتراضات و در دوران جنگ متوقف نشد و به کارش ادامه داد. معنای این کار، نشان دادن این است که کار فرهنگی نیازی حیاتی است.

وقتی از ما می‌پرسیدند چرا در کرونا تعطیل نکردید، می‌گفتیم: «وقتی سوپرمارکت‌ها تعطیل نشده‌اند، ما هم تعطیل نمی‌کنیم».

و آخرین سؤال؛ اگر یک کودک بندرعباسی همین امشب این گزارش را بخواند، دوست دارید چیچکا چه چیزی دربارهٔ کتاب و زندگی به او گفته باشد؟

تغییرات بزرگ از حرکت‌های کوچک آغاز می‌شود. اولین کاری که می‌کنی، یک چیچکا (قصه) از مادربزرگ یا پدربزرگت بشنو و برای خودت بنویس.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها