سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مسعود تقیآبادی: ادوارد هال، پژوهشگر نظریه سیاسی در دانشگاه شفیلد، و اندرو سابل، استاد علوم سیاسی دانشگاه تورنتو، در «اخلاق سیاسی: اخلاق کنشگری سیاسی و نظریههای اخلاقی سیاست» سراغ پرسشی رفتهاند که قدمتی به اندازه خود اندیشه سیاسی دارد: آیا میتوان در سیاست اخلاقی ماند، هنگامی که تصمیم سیاسی با تعارض منافع، فشار قدرت، ضرورتهای امنیتی و مسئولیت در برابر خیر عمومی گره خورده است؟ این کتاب که نخستینبار در سال ۲۰۲۲ به ویراستاری این دو پژوهشگر در انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شد، مجموعهای از نوشتههای شماری از استادان برجسته فلسفه و علوم سیاسی است و موضوعاتی چون دروغ و فریب، سازش، یکپارچگی سیاسی، نمایندگی، رهبری، گرایش حزبی، مدیریت عمومی، فساد، افشاگری، وضعیت اضطراری و لابیگری را بررسی میکند. ترجمه فارسی کتاب با برگردان حسین اطهری و هاشم منیری و ویراستاری علمی روحالله اسلامی شعبجره در سال ۱۴۰۵ از سوی انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد منتشر شده است. اهمیت اثر برای خواننده امروز در این است که اخلاق سیاسی را از قلمرو توصیههای آرمانگرایانه بیرون میآورد و به موقعیتهایی میبرد که تصمیمگیرنده ناچار است میان چند ارزش متعارض انتخاب کند؛ همان لحظهای که تشخیص درست از نادرست، بسیار دشوارتر از حفظ شعارهای اخلاقی است.

سیاست؛ تلاقی اخلاق با واقعیت
از نخستین پرسشهای فلسفه سیاسی این بوده است که قدرت چگونه باید مهار شود و چه کسی حق دارد بر دیگران حکومت کند، اما تاریخ سیاست نشان داده است که پاسخ به مسئله مشروعیت، پایان ماجرا نیست. حتی هنگامی که اصل حکومت مشروع پذیرفته شود، پرسشهای دشوارتری آغاز میشوند: حاکم تا کجا میتواند برای حفظ امنیت، دروغ بگوید؟ نماینده سیاسی تا چه اندازه باید تابع خواست رأیدهندگان باشد؟ آیا مصالحه با رقیب سیاسی نشانه عقلانیت است یا عدول از اصول؟ چه زمانی افشای اطلاعات محرمانه وظیفهای اخلاقی محسوب میشود و چه زمانی میتواند امنیت عمومی را به خطر بیندازد؟ مجموعه «اخلاق سیاسی» در همین ناحیه خاکستری شکل میگیرد؛ جایی که سیاست دیگر مجموعهای از قواعد حقوقی یا رقابتی نیست و هر تصمیم، حامل داوری درباره انسانها، منافع عمومی و مسئولیت قدرت است.
هال و سابل در مقدمه کتاب با عنوان «دستهای آلوده و فراتر از آن» از همان ابتدا به سوءظن دیرپایی اشاره میکنند که سیاست و اخلاق را دو حوزه ناسازگار میبیند. سیاستمدار، در این تلقی، کسی است که برای اداره امور عمومی باید وارد مناسباتی شود که شهروند عادی میتواند از آنها پرهیز کند. ریشه این تصور را میتوان در سنت واقعگرایی سیاسی و خوانشهای مختلف از ماکیاولی پی گرفت؛ جایی که حفظ دولت، نظم عمومی یا خیر سیاسی گاهی مستلزم انجام عملی است که در زندگی خصوصی ناپذیرفتنی تلقی میشود. اما نویسندگان از این گزاره نتیجه نمیگیرند که سیاستمدار مجاز است هر کاری را با عنوان مصلحت عمومی توجیه کند. مسئله اصلی آنها دشوارتر است: اگر سیاستمدار ناچار شود برای جلوگیری از شر بزرگتر دست به کاری نادرست بزند، وضعیت اخلاقی او چه خواهد بود؟

مفهوم «دستهای آلوده» که پیشینه مهمی در اندیشه مایکل والزر و نمایشنامه «دستهای آلوده» ژان پل سارتر دارد، همین تناقض را آشکار میکند. ممکن است کنشگر سیاسی برای حفظ جان انسانها، پایان دادن به جنگ یا جلوگیری از فروپاشی یک نظم سیاسی، تصمیمی بگیرد که از نظر اخلاقی قابل دفاع کامل نباشد. دشواری ماجرا در این است که موفقیت سیاسی، خطای اخلاقی را بهطور خودکار پاک نمیکند. شخص ممکن است تصمیم درست سیاسی را با احساس مسئولیت و حتی احساس گناه اخلاقی همراه کند. هال و سابل از همین نقطه، اخلاق سیاسی را دانشی برای ارائه نسخههای ساده معرفی نمیکنند؛ موضوع اصلی، تربیت نوعی قضاوت است که بتواند در دل تعارض ارزشها، مسئولیت تصمیمگیرنده را بسنجد.
اخلاق در متن تصمیم سیاسی
فصلهای آغازین کتاب، خواننده را با موقعیتهایی مواجه میکنند که در آنها مرز میان فضیلت و ضرورت بهآسانی قابل تشخیص نیست. ریچارد بَلامی در بحث دروغ و فریب سیاسی، پرسش صداقت را از سطح یک فضیلت فردی فراتر میبرد و آن را به مسئله اعتماد عمومی پیوند میدهد. سیاستمدار ممکن است مدعی شود که پنهان کردن حقیقت یا ارائه اطلاعات ناقص برای حفاظت از منافع عمومی ضروری بوده است؛ اما اگر چنین استدلالی بدون محدودیت پذیرفته شود، چه چیزی مانع تبدیل «مصلحت عمومی» به پوششی برای فریب شهروندان خواهد شد؟ اهمیت بحث در همین نقطه است: اخلاق سیاسی باید هم ضرورت تصمیم سیاسی را ببیند و هم امکان سوءاستفاده از ضرورت را محدود کند.
بحث سازش نیز همین دشواری را با صورت دیگری پیش میکشد. هیچ سیاستی در جامعه متکثر بدون مصالحه پیش نمیرود و بسیاری از تصمیمهای عمومی حاصل توافق میان گروههایی با منافع متفاوتاند. با این همه، هر سازشی ارزشمند نیست. ممکن است توافق سیاسی به قیمت کنار گذاشتن اصولی حاصل شود که نمیتوان بهآسانی درباره آنها معامله کرد. از همین جا مسئله اخلاقی سازش شکل میگیرد: سیاستمدار چه چیزهایی را میتواند واگذار کند و چه چیزهایی باید بیرون از میدان معامله باقی بماند؟ اهمیت این پرسش برای جوامعی که اختلاف سیاسی در آنها افزایش یافته، تنها نظری نیست؛ کیفیت گفتوگوی سیاسی، توانایی ائتلافسازی و حتی امکان حل مناقشههای اجتماعی به نحوه پاسخ دادن به همین مسئله وابسته است.
ادوارد هال در بحث یکپارچگی سیاسی، مفهوم اخلاقی صداقت را نیز از برداشت سادهای که آن را به «خوب بودن» فردی تقلیل میدهد جدا میکند. سیاستمدار با مجموعهای از نقشها، تعهدات و مسئولیتهای متعارض روبهروست و نمیتواند همیشه مانند فردی که بیرون از قدرت ایستاده است تصمیم بگیرد. یکپارچگی سیاسی در چنین شرایطی به معنای وفاداری کورکورانه به یک اصل نیست؛ مسئله این است که کنشگر بتواند میان ارزشهای مورد قبول خود، مسئولیت عمومی و پیامدهای تصمیمش رابطهای قابل دفاع برقرار کند. چنین برداشتی از اخلاق سیاسی، آن را به مسئله قضاوت نزدیک میکند؛ قضاوتی که به دانش، تجربه و توانایی تشخیص موقعیت نیاز دارد.
موضوع نمایندگی نیز از همین زاویه اهمیت پیدا میکند. سوزان دووی و جسی مککین نشان میدهند که نماینده سیاسی در دموکراسی با یک پرسش دائمی روبهروست: آیا باید خواست مستقیم انتخابکنندگان را دنبال کند یا در مواردی که تشخیص میدهد خواست عمومی با خیر عمومی تعارض دارد، بر اساس داوری خود عمل کند؟ پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد. اگر نماینده فقط بازتابدهنده خواست گروه خود باشد، استقلال سیاسی او تضعیف میشود؛ اگر نیز خود را کاملاً بینیاز از نظر شهروندان بداند، معنای نمایندگی دموکراتیک آسیب میبیند. کتاب با طرح این کشمکش، نشان میدهد که اخلاق نمایندگی بیش از آنکه مجموعهای از دستورهای رفتاری باشد، مطالعه رابطهای پیچیده میان اعتماد، اختیار و پاسخگویی است.

اخلاق به نهادها میرسد
با عبور کتاب از رابطه فرد و تصمیم سیاسی، دامنه بحث به ساختارهایی میرسد که رفتار سیاسی را شکل میدهند. رهبری دموکراتیک در نوشته اریک بیرباوم در پیوند با مسئله نمایندگی بررسی میشود و پرسش این است که رهبر سیاسی خوب چه نسبتی با اصول، پیروان و شرایط واقعی قدرت دارد. رهبر ممکن است برای حفظ انسجام سیاسی به حمایت حزبی نیازمند باشد، اما همین وابستگی میتواند او را در برابر فشارهای گروهی قرار دهد. سیاستمدار برای پیروزی به ائتلاف نیاز دارد و ائتلاف نیز هزینه دارد؛ اخلاق رهبری دقیقاً در بررسی همین هزینهها معنا پیدا میکند.
بحث گرایش حزبی در نوشته راسل مورهد و نانسی روزنبلوم، سویه دیگری از همین مسئله را آشکار میکند. حزب سیاسی برای دموکراسی ضروری است، زیرا اختلافهای اجتماعی را سازمان میدهد و شهروندان را برای مشارکت سیاسی بسیج میکند، اما وفاداری حزبی هنگامی که به معیار تشخیص حق و باطل تبدیل شود، میتواند استقلال داوری اخلاقی را از میان ببرد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است از تصمیمی دفاع کند که اگر همان تصمیم را رقیب سیاسی گرفته بود، آن را محکوم میکرد. اخلاق حزبی از همین جا آغاز میشود: چگونه میتوان وفاداری سیاسی را با مسئولیت اخلاقی فردی جمع کرد؟
در فصل مربوط به مدیریت عمومی، مسئله از سیاستمداران حرفهای به کارگزارانی منتقل میشود که هر روز تصمیمهای اجرایی میگیرند. جوزف هیث نشان میدهد که اخلاق سیاسی فقط در سخنرانیهای انتخاباتی یا تصمیمهای رهبران بزرگ حضور ندارد؛ بخش مهمی از آن در اداره روزمره دولت، تشخیص تعارض منافع، استفاده از اختیار اداری و پاسخگویی کارمندان عمومی شکل میگیرد. چنین بحثی اهمیت ویژهای دارد، زیرا دولت مدرن بیش از آنکه توسط یک فرد اداره شود، شبکهای گسترده از مدیران، کارشناسان و نهادهای تخصصی است. اخلاق قدرت، بنابراین، از اخلاق شخص اول حکومت فراتر میرود و به مناسبات سازمانی سرایت میکند.
فساد سیاسی نیز در کتاب به معنای دریافت رشوه یا سوءاستفاده آشکار از مقام مطرح نمیشود. الیزابت دیوید-بارت و مارک فیلیپ فساد را در ارتباط با نهادها، هنجارهای عمومی و رابطه دولت و منافع خصوصی بررسی میکنند. فساد زمانی میتواند در یک نظام سیاسی ریشه بدواند که مرز میان منفعت عمومی و منفعت خصوصی، به تدریج اعتبار خود را از دست بدهد و رفتارهایی که زمانی استثنایی یا رسواکننده تلقی میشدند، به امری عادی تبدیل شوند. از این جهت، مبارزه با فساد فقط با مجازات افراد پایان نمییابد؛ سلامت نهادهایی که رفتار سیاسی را شکل میدهند نیز اهمیت پیدا میکند. فصل کتاب درباره فساد سیاسی در همین چارچوب، در کنار مباحث مربوط به افشاگری و مدیریت عمومی قرار گرفته است.
آزمونهای سخت اخلاق سیاسی
در بخش پایانی، کتاب به موقعیتهایی نزدیک میشود که در آنها تصمیم سیاسی بیش از همیشه با مسئله قدرت، اطلاعات و اضطرار گره میخورد. بحث اخلاق افشاگری از این پرسش آغاز میشود که آیا کسی که درون یک سازمان عمومی یا سیاسی به اطلاعاتی درباره تخلف دست پیدا میکند، وظیفه دارد آن را افشا کند؟ پاسخ مثبت در نگاه نخست بدیهی به نظر میرسد، اما افشاگری میتواند به نقض محرمانگی، آسیب به اشخاص یا حتی تهدید منافع عمومی منجر شود. از همین رو، مسئله اصلی تشخیص شرایطی است که در آن وفاداری سازمانی باید جای خود را به مسئولیت عمومی بدهد و سازوکارهایی فراهم شود که فرد افشاگر را از هزینههای اخلاقی و سیاسی تصمیمش تنها نگذارد.
وضعیت اضطراری، دشواری را چند برابر میکند. در شرایط جنگ، بحران امنیتی یا تهدیدهای گسترده، دولتها معمولاً اختیارات بیشتری مطالبه میکنند و ممکن است محدودیتهایی بر آزادیهای عادی اعمال شود. نوشته نومی کلر لازار درباره اخلاق سیاسی در وضعیت اضطراری، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: اگر یک وضعیت استثنایی به دولت اجازه دهد قواعد معمول را کنار بگذارد، چه تضمینی وجود دارد که استثنا به قاعده تبدیل نشود؟ اهمیت این بحث در زمانهای که بحرانهای امنیتی، همهگیریها، جنگ و تهدیدهای فناورانه میتوانند تصمیمهای فوری را به ضرورت سیاسی تبدیل کنند، بیشتر آشکار میشود. فصل مربوط به وضعیت اضطراری در ساختار اصلی کتاب میان بحث افشاگری و لابیگری قرار گرفته است.
لابیگری نیز در فصل پایانی یکی از نمونههای مهمی است که نشان میدهد اخلاق سیاسی تا چه اندازه به توزیع قدرت مربوط است. فیل پاروین مسئله را تنها به شفافیت فعالیت گروههای ذینفوذ محدود نمیکند و پرسشی عمیقتر درباره نابرابری قدرت در فرایند تصمیمگیری عمومی مطرح میکند. اگر گروهی به منابع مالی، ارتباطات و دسترسی سیاسی بیشتری دسترسی داشته باشد، حتی در صورت قانونی بودن فعالیتش، آیا امکان دارد ساختار تصمیمگیری عمومی به سود صاحبان نفوذ تغییر کند؟ در چنین شرایطی، مسئله اخلاقی فقط رفتار فرد لابیگر نیست؛ خود ساختار سیاسی نیز باید مورد پرسش قرار گیرد. پاروین در این فصل، لابیگری را با مسئله افول دموکراتیک و سازماندهی دوباره دولت مدرن پیوند میدهد.
پسگفتار اندرو سابل درباره نوسازی نهادی، از همین بحثها به مسئلهای گستردهتر میرسد: اگر اخلاق سیاسی تنها به توصیه اخلاقی به افراد محدود شود، بخش بزرگی از مسئله نادیده گرفته خواهد شد. انسانها درون نهادها تصمیم میگیرند و نهادها نیز میتوانند رفتار اخلاقی را تشویق یا دشوار کنند. پاسخگویی، نظارت، شفافیت، قواعد تعارض منافع و سازوکارهای کنترل قدرت، همگی بخشی از معماری اخلاقی سیاستاند. فهرست فصلهای کتاب نیز نشان میدهد که این اثر آگاهانه از اخلاق فردی به اخلاق نهادی حرکت میکند و در نهایت به مسئله اصلاح نهادهای سیاسی میرسد.
ارزش کتاب و محدودیتهای آن
مهمترین امتیاز «اخلاق سیاسی» در گستره موضوعی آن همراه با حفظ یک مسئله مشترک است. کتاب از دروغ و فریب آغاز میکند، به سازش و یکپارچگی میرسد، نمایندگی و رهبری را بررسی میکند، سپس به حزب، مدیریت عمومی، فساد، افشاگری، وضعیت اضطراری و لابیگری میپردازد. چنین چیدمانی سبب میشود اخلاق سیاسی همچون حوزهای میانرشتهای دیده شود که فلسفه اخلاق، نظریه سیاسی، علوم سیاسی و مطالعات حکمرانی را به یکدیگر نزدیک میکند. ساختار اصلی کتاب نیز چنین دامنهای را نشان میدهد و مجموعه فصلها از مقدمه تا پسگفتار، از مسئله «دستهای آلوده» تا نوسازی نهادی امتداد مییابد.
مزیت دیگر کتاب در پرهیز از ارائه پاسخهای قطعی و یکدست است. هر فصل از سوی پژوهشگری نوشته شده که موضع نظری خاص خود را دارد و هدف مجموعه نیز ارائه خلاصهای بیطرف از تمام دیدگاههای موجود نیست؛ کتاب بیشتر مجموعهای از مداخلات نظری در مناقشات اخلاق سیاسی است. همین ویژگی برای آموزش دانشگاهی اهمیت دارد، زیرا دانشجو را وادار میکند به جای حفظ کردن مجموعهای از «باید» و «نباید»، با دشواری استدلال اخلاقی در شرایط واقعی سیاست مواجه شود.
با وجود این، همین چندصدایی میتواند برای خوانندهای که به دنبال یک دستگاه نظری منسجم است، محدودیت ایجاد کند. کتاب مجموعهای از مقالههای تخصصی است و در برخی مباحث، آشنایی قبلی با فلسفه سیاسی و نظریه اخلاق به درک کامل استدلالها کمک میکند. همچنین تمرکز اثر بر مسائل نظری و نهادی سیاست در جوامع غربی سبب میشود برخی مسائل سیاسی جوامع غیرغربی و تجربههای متفاوت تاریخی در مرکز بحث قرار نگیرند. از این جهت، ترجمه فارسی کتاب بیش از آنکه پاسخی آماده برای مسائل ایران در اختیار خواننده بگذارد، مادهای نظری برای مقایسه و بازاندیشی فراهم میکند؛ ارزش آن نیز تا حد زیادی به توانایی خواننده در پیوند دادن این مفاهیم با تجربه سیاسی خود وابسته است.
اهمیت انتشار فارسی کتاب از همین جا روشن میشود. اخلاق سیاسی در جامعهای که اعتماد عمومی، پاسخگویی قدرت، تعارض منافع، کیفیت نمایندگی و رابطه میان تخصص و تصمیم سیاسی موضوع بحثهای مداوم است، مسئلهای دور از زندگی روزمره نیست. خواندن چنین اثری کمک میکند بسیاری از داوریهای فوری درباره سیاستمداران، مدیران، احزاب و نهادهای عمومی با پرسشهای دقیقتری همراه شوند: آیا نتیجه خوب، روش نادرست را توجیه میکند؟ آیا وفاداری به گروه سیاسی میتواند مسئولیت فردی را کنار بزند؟ آیا افشای حقیقت همیشه اخلاقی است؟ چه زمانی امنیت میتواند آزادی را محدود کند؟ و مهمتر از همه، چه سازوکارهایی باید وجود داشته باشد تا قدرت مجبور شود درباره تصمیمهای خود توضیح بدهد؟
«اخلاق سیاسی» از این حیث به پاکدستی آرمانی سیاستمداران خلاصه نمیشود؛ کتاب درباره دشواری انتخاب در جهانی است که تصمیمهای سیاسی به ندرت میان خیر مطلق و شر مطلق انجام میشوند. هال و سابل و نویسندگان همکارشان نشان میدهند که اخلاق سیاسی درست در همان لحظهای اهمیت پیدا میکند که انتخاب دشوار میشود و هر گزینه هزینهای اخلاقی به همراه دارد.
نظر شما