دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
چالشی به نام سفر داستان از کاغذ تا پرده

از صفحه کتاب تا قاب تصویر، اقتباس ادبی سفری میان خیال نویسنده و ذهن مخاطب است؛ سفری که در آن داستان برای یافتن زبان تازه‌ای در سینما و تلویزیون، ناگزیر با محدودیت‌های روایت، سانسور، انتظارات مخاطب و ضرورت‌های تصویر روبه‌رو می‌شود.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از داون، ادبیات پیش از آن‌که تصویر شود، در ذهن مخاطب زندگی می‌کند. هر خواننده با واژه‌ها جهانی می‌سازد که رنگ، چهره و حتی صدای شخصیت‌هایش را خودش انتخاب می‌کند؛ اما وقتی همان داستان به سینما و تلویزیون راه می‌یابد، این جهان شخصی باید در قاب تصویر شکل بگیرد و به روایت مشترکی برای میلیون‌ها مخاطب تبدیل شود. همین‌جا است که سفر دشوار داستان از صفحه به پرده آغاز می‌شود.

در چهارمین جشنواره فیلم مدرسه هنر و معماری دره سند در کراچی، گروهی از چهره‌های شناخته‌شده سینما و ادبیات پاکستان در نشستی با عنوان «داستان‌ها چگونه سفر می‌کنند؛ از ادبیات تا سینما» به همین مسیر پرپیچ‌وخم پرداختند؛ مسیری که در آن وفاداری به متن، ضرورت‌های تصویر، خواسته‌های مخاطب و محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی همزمان در برابر نویسنده و فیلم‌ساز قرار می‌گیرند.

سانیا سعید، بازیگر پاکستانی، از تاثیری گفت که ادبیات بر نگاه او به انسان و بازیگری گذاشته است. کتاب‌هایی که در کودکی خوانده بود، به‌ویژه آثاری درباره جنگ، کودکی و رنج‌های انسانی، تنها داستان‌هایی برای سرگرمی نبودند؛ پنجره‌هایی بودند به جهان آدم‌هایی که شاید هرگز از نزدیک نمی‌شناخت. همین تجربه بعدها در مواجهه او با نقش «صفیه» در فیلم «مانتو» نیز خود را نشان داد؛ زنی واقعی که دخترانش هنوز زنده‌اند و ایفای نقش او تنها یک بازی هنری نبود، بلکه نوعی مسئولیت در برابر یک زندگی واقعی بود.

اما اقتباس همیشه به معنای انتقال بی‌کم‌وکاست یک داستان نیست. فرحت اشتیاق، نویسنده، بر تفاوت بنیادین میان ادبیات و تلویزیون تاکید کرد. رمان می‌تواند با واژه‌ها جهانی گسترده بسازد و ذهن خواننده را درگیر کند، اما در تلویزیون این شخصیت‌ها هستند که باید جهان داستان را بر دوش بکشند. بنابراین، اقتباس ناگزیر با انتخاب، حذف و تغییر همراه است؛ مصالحه‌ای میان روح اثر و انتظار مخاطب.

در این میان، پرسش بزرگ‌تری نیز وجود دارد: آیا هر داستانی امکان روایت شدن دارد؟

محمد احتشام‌الدین، کارگردان و بازیگر، از محدودیت‌هایی سخن گفت که فیلم‌سازان پاکستانی هنگام نزدیک شدن به موضوعات حساس با آن روبه‌رو می‌شوند. به گفته او، هنگامی که پرداختن به موضوعاتی مانند دین و سیاست دشوار می‌شود، داستان‌ها بیشتر به فضای خانه و خانواده عقب‌نشینی می‌کنند. اما هنر، اگر قرار است آیینه جامعه باشد، نمی‌تواند برای همیشه از بخش‌هایی از واقعیت چشم بپوشد.

سانسور فقط دیواری در برابر فیلم‌ساز نیست؛ گاهی دیواری است میان مخاطب و جهان پیرامونش. کریستی ماری لودر با نگاهی دانشگاهی یادآور شد که محدود شدن دامنه موضوعات قابل طرح، به‌ویژه برای جوانان، می‌تواند فرصت شناخت جهان و شکل‌گیری نگاه انتقادی آنان را نیز محدود کند.

با این حال، شاید مهم‌ترین پیام این نشست، دعوت به شکستن همین دیوارها بود؛ دعوتی به نسل تازه داستان‌گوهای پاکستان برای اینکه به جای تکرار روایت‌های آشنا، به سراغ واقعیت‌های جامعه خود بروند و داستان‌هایی را روایت کنند که ریشه در زندگی مردم دارند.

داستان وقتی از کتاب به پرده می‌رود، فقط شکل خود را تغییر نمی‌دهد؛ وارد جهانی تازه با قواعدی متفاوت می‌شود. گاهی بخشی از ظرافت ادبی خود را از دست می‌دهد و در عوض، چهره، صدا و حرکت پیدا می‌کند. گاهی نیز یک اقتباس موفق می‌تواند دوباره ما را به سراغ کتاب ببرد؛ به همان جایی که همه‌چیز از آن آغاز شده است: چند صفحه کاغذ و جهانی که در ذهن یک خواننده شکل می‌گیرد.

شاید راز ماندگاری داستان همین باشد؛ اینکه چه روی کاغذ نوشته شود و چه روی پرده دیده شود، در نهایت باید چیزی از انسان، رنج‌هایش، امیدهایش و جهان پیچیده‌ای که در آن زندگی می‌کند، برای گفتن داشته باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها