جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲
فرانسیس فورد کاپولا و جست‌وجوی سینما در دل ادبیات

در کارنامه فیلمسازی کاپولا هیچ نمونه‌ای به اندازه «پدرخوانده» نشان نمی‌دهد که او چگونه می‌توانست از دل یک متن ادبی، چیزی کاملا سینمایی بیرون بکشد. ماریو پوزو «پدرخوانده» را در سال ۱۹۶۹ منتشر کرد. رمانی قطور و عامه‌پسند که بخش‌هایی از آن بیش از آنکه به تراژدی قدرت و خانواده مربوط باشد، به جزئیات زندگی خصوصی شخصیت‌ها و ماجراهای فرعی اختصاص داشت.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): فورد کاپولا از آن فیلمسازانی نیست که کتاب را بخواند تا ببیند چگونه می‌توان آن را به فیلم تبدیل کرد. رابطه او با ادبیات پیچیده‌تر از این است. کتاب برای او ماده‌ای برای فکر کردن است، متنی که باید در خواندن دوم، سوم یا حتی در مواجهه با ساختار پنهانش دوباره کشف شود.

شاید به همین دلیل است که اقتباس‌های او از نظر میزان وفاداری به منبع ادبی شباهت چندانی به یکدیگر ندارند. «پدرخوانده» بخش‌هایی مهم از رمان ماریو پوزو را کنار می‌گذارد، «اینک آخرالزمان» تقریباً داستان «قلب تاریکی» جوزف کنراد را از جغرافیا و زمان اصلی‌اش جدا می‌کند، «بیگانگان» با وسواس به متن اس. ای. هینتون نزدیک می‌شود و «دراکولا» از رمان برام استوکر، جهان بصری تازه‌ای می‌سازد.

کشف تراژدی از دل کتابی پرفروش

در کارنامه فیلمسازی کاپولا هیچ نمونه‌ای به اندازه «پدرخوانده» نشان نمی‌دهد که او چگونه می‌توانست از دل یک متن ادبی، چیزی کاملا سینمایی بیرون بکشد. ماریو پوزو «پدرخوانده» را در سال ۱۹۶۹ منتشر کرد. رمانی قطور و عامه‌پسند که بخش‌هایی از آن بیش از آنکه به تراژدی قدرت و خانواده مربوط باشد، به جزئیات زندگی خصوصی شخصیت‌ها و ماجراهای فرعی اختصاص داشت.

کاپولا در نگاه اول چندان شیفته رمان نبود. او سال‌ها بعد در گفت‌وگویی گفت که هنگام خواندن کتاب تقریباً نتوانسته بود تا پایان آن را با اشتیاق ادامه دهد. طبیعی هم بود چون پوزو کتاب را برای پول درآوردن و گذران زندگی نوشته بود. اما کاپولا وقتی کتاب را بار دوم خواند، چیزی عمیق‌تر در لایه‌های زیرین کتاب پیدا کرد: «کشف کردم که داستانی بزرگ درونش پنهان است، تقریباً کلاسیک، درباره‌ پادشاهی با سه پسر که هرکدام یک جنبه از شخصیتش را به ارث می‌برند.»

همین قضاوت باعث شد تا مسیر خلاقانه‌ «پدرخوانده» را پیدا کند. کاپولا بعدها توضیح داد که یکی از اختلاف‌های اصلی‌اش با تهیه‌کنندگان بر سر زمان وقوع داستان بود. استودیو می‌خواست فیلم به زمان معاصر منتقل شود، اما کاپولا اصرار داشت فضای دهه ۱۹۴۰ رمان حفظ شود. در نتیجه «پدرخوانده» به جای آنکه فیلمی درباره مافیای معاصر باشد، تبدیل شد به یک تراژدی آمریکایی درباره خانواده، مهاجرت، قدرت و انتقال گناه از نسلی به نسل دیگر.

کاپولا برای تبدیل رمان به فیلم، مجبور بود حجم عظیم روایت را فشرده کند. خودش بعدها درباره صحنه غسل تعمید توضیح داد که بخش انتقام‌های مایکل در رمان ده‌ها صفحه طول می‌کشید، اما او باید راهی پیدا می‌کرد که آن حجم اطلاعات را در زبان سینما خلاصه کند. راه‌حل، تدوین موازی میان مراسم غسل تعمید و قتل دشمنان مایکل بود.

فرانسیس فورد کاپولا و جست‌وجوی سینما در دل ادبیات

وفادار به روح قلب تاریکی

اگر «پدرخوانده» نمونه اقتباس وفادارانه اما فشرده باشد، «اینک آخرالزمان» نقطه مقابل آن است. منبع اولیه فیلم، رمان کوتاه «قلب تاریکی» اثر جوزف کنراد است. اثری متعلق به ۱۸۹۹ درباره سفر مارلو در رودخانه کنگو و جست‌وجوی کورتز، مردی که در قلب سرزمین استعماری به شخصیتی هولناک و اسطوره‌ای تبدیل شده است. اما کاپولا و فیلمنامه‌نویسان، ساختار اصلی را برداشتند و آن را به جنگ ویتنام منتقل کردند.

جان میلیوس فیلمنامه اولیه را نوشت و بعد کاپولا آن را تغییر داد و به «قلب تاریکی» نزدیک‌تر کرد. او منطق کابوس کنراد را به جنگ ویتنام منتقل می‌کند. بی‌دلیل نیست که مؤسسه فیلم بریتانیا «اینک آخرالزمان» را آمیزه‌ای از «قلب تاریکی»، تجربه واقعی جنگ ویتنام و تخیل کاپولا و جان میلیوس توصیف کرده است.

بعد از «اینک آخرالزمان»، کاپولا به سراغ رمان نوجوانانه اس. ای. هینتون به نام «بیگانگان» رفت. اینجا اتفاق کاملاً متفاوتی افتاد و کاپولا تقریباً برعکس «اینک آخرالزمان» عمل کرد و تا جای ممکن به متن اصلی نزدیک شد. فیلم ۱۹۸۳ داستان نوجوانانی از دو طبقه اجتماعی را دنبال می‌کند. اما مهم‌تر از درگیری خیابانی، فیلم درباره هویت نوجوانانه، خشونت و ترس از بزرگ شدن است.

در پژوهش‌های مربوط به راهبردهای اقتباسی کاپولا نیز «بیگانگان» نمونه‌ای از نزدیک‌ترین اقتباس‌های او به متن اصلی معرفی شده است تا جایی که یک پژوهشگر نوشته است فیلم چنان به اصل کتاب نزدیک می‌شود که گویی رمان تقریباً مستقیماً به فیلمنامه تبدیل شده است. همکاری کاپولا با هینتون به «بیگانگان» ختم نشد و او «ماهی جنگی» را با اقتباسی از رمان دیگر هینتون ساخت. اگر «بیگانگان» فیلمی درباره جامعه و گروه است، «ماهی جنگی» فیلمی درباره تنهایی، اسطوره‌سازی و فروپاشی هویت است.

فرانسیس فورد کاپولا و جست‌وجوی سینما در دل ادبیات

تجربه اقتباس از رمانی گوتیک

کاپولا نمی‌خواهد فقط داستان هینتون را تعریف کند و می‌خواهد جهان ذهنی نوجوانی را که واقعیت برایش بیش از حد تنگ شده، به تصویر بکشد. «ماهی جنگی» شاید یکی از خالص‌ترین نمونه‌های تبدیل ادبیات به سینما در کارنامه کاپولا باشد. اما شاید جاه‌طلبانه‌ترین مواجهه کاپولا با ادبیات کلاسیک، «دراکولا برام استوکر» باشد. فیلم ۱۹۹۲ در ظاهر یک اقتباس از رمان مشهور برام استوکر است، اما کاپولا علاقه‌ای نداشت فیلمی بسازد که فقط همان داستان را با جلوه‌های ویژه مدرن بازگو کند.

خود او سال‌ها بعد توضیح داد که از کودکی و زمانی که مربی اردو بوده، رمان استوکر را برای بچه‌ها می‌خوانده و احساس می‌کرد داستان واقعی دراکولا در اقتباس‌های قبلی به‌طور کامل روایت نشده است. او همچنین گفته بود می‌خواست از ترفندهای تصویری سینمای اولیه استفاده کند، یعنی تا جای ممکن جلوه‌ها درون خود دوربین ساخته شوند.

این تصمیم در فیلم کاملاً قابل مشاهده است. کاپولا در اینجا از راه تئاتری کردن تصویر به ادبیات گوتیک نزدیک می‌شود. دراکولا در فیلم او بیشتر از آنکه یک هیولای ترسناک باشد، یک شخصیت رمانتیک و تراژیک است و همین انتخاب باعث شد فیلم واکنش‌های دوگانه‌ای بگیرد.

کاپولا خودش هم بعدها گفت فیلم بیش از حد از ایده‌هایش تغذیه کرده و برخی آن را دوست دارند و برخی از آن متنفرند او اما از این استقبال دوگانه ناراضی نبود و معتقد بود فیلم باید بتواند از الگوی تثبیت‌شده فیلم‌های معمولی خارج شود.

مسئله کشف در ادبیات

«باران‌ساز» در سال ۱۹۹۷ اقتباسی از رمان جان گریشام بود. اینجا کاپولا دوباره به سمت روایت کلاسیک‌تر می‌رود. ساختاری که بیش از «دراکولا» یا «اینک آخرالزمان» به سینمای داستان‌گو نزدیک است. این فیلم شاید در مقایسه با شاهکارهای بزرگ کاپولا کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد، اما کاپولا توانست رمان حقوقی گریشام را بدون غرق شدن در جزئیات حقوقی، به داستانی درباره اخلاق، سرمایه و انتخاب فردی تبدیل کند.

سال‌ها بعد، کاپولا سراغ اثری از میرچا الیاده به نام «جوانی بدون جوانی» رفت. فیلم در سال ۲۰۰۷ ساخته شد و نشان داد کاپولا همچنان به ادبیات به عنوان فضایی برای تجربه سینمایی نگاه می‌کند. برای بخشی از منتقدان، فیلم جاه‌طلبانه و شخصی بود و برای بخشی دیگر، بیش از اندازه مبهم و خودشیفته.

شاید دلیل مهمی که کاپولا می‌توانست با نویسندگان و رمان‌ها چنین راحت برخورد کند، این بود که خودش فقط کارگردان نبود. او فیلمنامه می‌نوشت، بازنویسی می‌کرد و ساختار روایی را می‌شناخت. او در گفت‌وگویی با نیویورک تایمز توضیح می‌دهد که هرگز کتابی را به قصد اقتباس سینمایی نمی‌خواند و کتاب می‌خواند تا یاد بگیرد و ببیند چه چیزی می‌تواند برای هنر نوشتن از آن بیاموزد. کاپولا با فیلم‌های اقتباسی‌اش درسی به ادبیات درباره‌ سینما داد که بزرگ‌ترین احترام به یک رمان مربوط به میزان وفاداری به کتاب نیست و درک این است که چرا سزاوار ساخته ‌شدن است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها