شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳
شکسپیر نشان می‌دهد آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به خشونت برسد

مترجم کتاب «شکسپیر و آزادی» گفت: از نظر گرین‌بلت، آزادی به معنای رهایی کامل از همه محدودیت‌ها نیست، بلکه مفهومی شکننده و پیچیده است که اتفاقاً در برخورد با محدودیت‌ها معنا پیدا می‌کند. با این نگاه می‌توان شخصیت‌ها و موقعیت‌های نمایشنامه‌های شکسپیر را از زاویه‌ای تازه بررسی کرد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- بهاره گل‌پرور؛ شکسپیر، چهار قرن پس از خلق نمایشنامه‌هایش، همچنان یکی از مهم‌ترین نویسندگانی است که در آثارش درباره موضوعاتی مانند انسان، قدرت، آزادی و رابطه فرد با جامعه حرف می‌زند. با این حال، اگر آثار او را فقط از جنبه ادبی و زیبایی‌شناختی بررسی کنیم، بخش مهمی از پیچیدگی و عمق آن را نمی‌بینیم.

کتاب «شکسپیر و آزادی» نوشته استیون گرین‌بلت نویسنده، پژوهشگر و استاد ادبیات انگلیسی و آمریکایی است که بیشتر به خاطر پژوهش‌هایش درباره شکسپیر و ادبیات دوره رنسانس شناخته می‌شود. او با نگاهی تاریخی و میان‌رشته‌ای، مفهوم آزادی را در ارتباط با تاریخ، سیاست، قدرت و محدودیت‌های اجتماعی در آثار شکسپیر بررسی می‌کند. از نظر گرین‌بلت، آزادی به معنای رهایی کامل از همه محدودیت‌ها نیست و مفهومی شکننده و پیچیده است که اتفاقاً در برخورد با محدودیت‌ها معنا پیدا می‌کند. با این نگاه می‌توان شخصیت‌ها و موقعیت‌های نمایشنامه‌های شکسپیر را از زاویه‌ای تازه بررسی کرد.

کتاب «شکسپیر و آزادی» در ایران توسط فاطمه سیاهرود کلائی ترجمه شده و توسط نشر پیله منتشر شده است. با فاطمه سیاهرود کلائی درباره شکسپیر، این نمایشنامه‌نویس و شاعر انگلیسی و مفهوم آزادی در آثار او به گفت‌وگو نشستیم.

چه ویژگی‌ای باعث شد «شکسپیر و آزادی» را برای ترجمه انتخاب کنید؟ این کتاب چه خلائی را در مطالعات شکسپیر در ایران پر می‌کند؟

گرین‌بلت پژوهشگری برجسته در حوزه شکسپیر است و نمی‌توان به‌سادگی از کنار چنین شخصیتی گذشت. آنچه بیش از هر چیز مرا به ترجمه این کتاب ترغیب کرد، نگاه متفاوت گرین‌بلت به مفهوم آزادی بود. او آزادی را نه رهایی کامل از قید و بندها، بلکه امکانی محدود، شکننده و گاه متناقض می‌داند؛ امکانی که درست از دل محدودیت‌های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و هنری و با توجه به ساختار حکومت در آن دوره شکل گرفته است.

این کتاب نمونه‌ای روشن و بدیع از شیوه نقد گرین‌بلت است؛ روشی که در آن نقد ادبی در پیوند با تاریخ، قدرت، فرهنگ و سیاست خوانده می‌شود، بی‌آنکه اثر ادبی به یک سند تاریخی تقلیل پیدا کند.

در مطالعات شکسپیر در ایران نیز احساس یک خلأ باعث شد به سراغ این نویسنده و این اثر بروم. مطالعات شکسپیر در ایران بیشتر بر ترجمه نمایشنامه‌ها، شرح شخصیت‌ها و خوانش‌های موضوعی متمرکز بوده است. اما آنچه در این کتاب انجام شده و می‌تواند بخشی از این خلأ را پر کند، معرفی رویکرد نوتاریخی‌گری، بوطیقای فرهنگی و خوانش میان‌رشته‌ای آثار شکسپیر است. از این منظر، کتاب می‌تواند گامی مهم در معرفی این رویکردها و گسترش مطالعات میان‌رشته‌ای شکسپیر در ایران باشد.

شکسپیر نشان می‌دهد آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به خشونت برسد


گرین‌بلت در این کتاب آزادی را تجربه‌ای محدود و متناقض می‌داند. این نگاه چه تفاوتی با برداشت‌های رایج از آزادی در ادبیات دارد؟

گرین‌بلت در این کتاب، آزادی را تجربه‌ای محدود و متناقض می‌داند. در برداشت‌های رایج، آزادی اغلب به معنای رهایی فرد از قدرت سنت یا محدودیت‌هایی که به جهت اجتماعی بر آن واقع شده، تلقی می‌شود؛ گویی انسان یک جوهر مستقل و آزادی دارد که فقط باید از قیدهای بیرونی رها شود. گرین‌بلت این تصور ساده‌انگارانه را فرض می‌کند و از نظر گرین‌بلت، آزادی بیرون از محدودیت‌ها به وجود نمی‌آید، بلکه در کشاکش و مواجهه با همان محدودیت‌هاست که شکل می‌گیرد.

حالا محدودیت‌ها می‌تواند شامل قانون، بدن، زمان، مرگ، خانواده و جامعه باشد که فقط موانع آزادی نیستند؛ این محدودیت‌ها به آزادی معنا و شکل می‌دهند. در کمدی‌ها، پذیرش آن به صورت عشق عمق می‌بخشد، اما در تراژدی‌ها، مثل «رومئو و ژولیت»، «اتللو» و باقی تراژدی‌ها، نفی حدود به مرگ یا ویرانی می‌انجامد.

به همین دلیل، آزادی در آثار شکسپیر وضعیتی نهایی و مطلق نیست، بلکه فرایندی ناتمام و پرتنش است. حتی آزادی بی‌حد می‌تواند به خودویرانگری، خشونت یا فروپاشی رابطه با دیگران بیانجامد؛ چیزی که در «لیرشاه» می‌انجامد.

یکی از ایده‌های مهم کتاب این است که محدودیت، مانع خلاقیت نیست بلکه زمینه خلق آن است. این ایده چگونه در آثار شکسپیر نمود پیدا می‌کند؟

گرین‌بلت در این کتاب نشان می‌دهد که خلاقیت شکسپیر در خلأ شکل نگرفته است. او در جامعه‌ای می‌نوشت که با سانسور، نظم طبقاتی، محدودیت‌های سیاسی و قواعد سخت نمایشی روبه‌رو بوده است، اما این محدودیت‌ها او را به سوی ایهام، طنز، لباس مبدل، نمایش در نمایش، جابه‌جایی تاریخی و چندصدایی سوق داده‌؛ در واقع، نبوغ ادبی و خلاقیت شکسپیر در دل همین محدودیت‌ها هویدا شده است که نمونه آن را می‌توانیم در نمایش «حکم در برابر حکم» بدانیم؛ جایی که بارناردین، محکومی بوده که به شکلی مضحک و نامحتمل خودش اعلام می‌کند که حاضر نیست اعدام شود و این مسئله در جامعه آن زمان انگلستان مسئله‌ای غیرممکن بوده است، چون اگر حکم اعدامی صادر می‌شده، باید بلافاصله اجرا می‌شد، ولی بارناردین به مدت ۹ سال در زندان به سر برد و بعد از آن هم از آن حکم امتناع کرده بود. این در واقع نوعی فردگرایی بارناردین را هم نشان می‌دهد. در بطن کتاب هم توضیح داده شده که این بخش جزو قسمت‌هایی بوده که شاید هر نویسنده دیگری اصلاً نیازی به آوردن نقش بارناردین نمی‌دید. ولی شکسپیر خواسته آن محدودیتی را که می‌توانسته ایجاد آزادی کند، بیان ‌کند. یکی از راه‌های آن همین بوده است.

شکسپیر بسیاری از مسائل حساس را مستقیم بیان نمی‌کند، بلکه آن‌ها را در ساختار نمایشش یا غزل‌واره‌های خودش، در تعارض میان شخصیت‌ها، آشکار می‌سازد. بنابراین، محدودیت فقط نیرویی بازدارنده نیست، بلکه می‌تواند زبان و فرم اثر را پیچیده‌تر و خلاقانه‌تر کند. البته این سخن به معنای این نیست که ستایش سانسور یا سرکوب نیست؛ منظور این است که هنر بزرگ گاهی می‌تواند از دل فشارها، زبان و امکانات تازه‌ای را خلق کند.

شکسپیر نشان می‌دهد آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به خشونت برسد
فاطمه سیاهرودکلائی، مترجم

گرین‌بلت معتقد است شخصیت‌های شکسپیر هویت خود را می‌سازند، نه اینکه خود صاحب هویتی ثابت باشند. این برداشت چه تفاوتی با خوانش‌های کلاسیک از شخصیت‌های شکسپیر دارد؟

این مسئله باز هم با خوانش‌های کلاسیک تفاوت دارد. خوانش‌های کلاسیک شخصیت‌های شکسپیر را مانند انسان‌های واقعی، با هویتی ثابت و روانی از پیش شکل‌گرفته، تحلیل می کنند و منتقد سعی می‌کند ماهیت حقیقی هملت، مکبث، اتللو یا شایلوک را کشف کند. اما در نگاه گرین‌بلت، هویت چیزی آماده، از پیش ساخته و ثابت نیست. شخصیت‌ها هویت خود را در خلال زبان، کنش، نقش‌آفرینی، اطاعت، مقاومت و مواجهه با قدرت می‌سازند و در اینجا جامعه نیز در ساختن آن‌ها نقش دارد.

برای مثال، می‌توان گفت که شایلوک فقط بر اساس ویژگی‌های فردی‌اش تعریف نمی‌شود، بلکه تحقیر اجتماعی، به جهت اینکه یهودی بود، قانون، مذهب، خاطره رنج و نگاه جامعه مسیحی در شکل‌گیری شخصیت او تأثیرگذار است و هویتی منزوی و مستقل از جهان بیرون ندارد؛ همان جهانی که او را «دیگری» می‌نامد، دیگری به جهت یهودی بودنش.

در نمایشنامه «حکم در برابر حکم» نیز بارناردین فردیت خود را با امتناع از مرگ ثابت می‌کند. با این رویکرد می‌توان گفت که شخصیت‌ها هم خودشان را می‌سازند و هم ساخته نیروهایی هستند که بر آن‌ها احاطه دارند. همین تنش، پیچیدگی و زنده ماندن آن‌ها را پدید می‌آورد.

در کتاب بارها به رابطه قدرت و نمایش اشاره می‌شود. از نگاه گرین‌بلت، شکسپیر چگونه سازوکار قدرت را به صحنه تئاتر می‌آورد؟

این یکی از سؤال‌های پیچیده‌ای است که باید در آن تأمل بیشتری شود. از دیدگاه گرین‌بلت، تئاتر دوران الیزابت فقط برای سرگرمی نبود؛ این گونه نبوده که مردم بروند و تنها یک نمایش سرگرم‌کننده را نگاه کنند و سرگرم شوند، بلکه در واقع زمینه و محلی برای افشای سازوکارهای قدرت بوده است.

شکسپیر با به صحنه درآوردن تمامی قدرت یک حکومت، که شامل صحنه‌آرایی، آیین‌ها و شکوه و جلال آن بود، در واقع نقاب از روی آن برمی‌دارد و قدرت را به صورت عریان نمایش می‌دهد که بخشی از آن نمایشی است. یعنی بخشی از این قدرت به صورت نمایشی است. قدرت را فقط در فرمان و قانون و خشونت خلاصه نمی‌کند، بلکه برای اینکه به رسمیت شناخته شود، این قدرت باید خودش را به نمایش بگذارد. نمونه آن‌ها باز دوباره در نمایشنامه «حکم در برابر حکم» از جایی که امیر یا به نوعی همان دوک می‌کوشد که از صحنه قدرت کنار برود و خودش را فاقد قدرت بداند، اما در نهایت ناچار می‌شود با طراحی نمایشی پیچیده، اقتدار خودش را دوباره برقرار کند تا بتواند آن نظم را با توجه به قدرت خودش بر جامعه حاکم کند، با توجه به آن چیزی که معاونش دست به کار خطایی زده است.

البته نکته ظریف دیگر آن است که اقتدار خود نمایشنامه‌نویس، یعنی شکسپیر، را از این پرسش معاف نمی‌کند؛ یعنی در نمایشنامه‌های شکسپیر، خود شکسپیر قدرتی مانند امیر دارد. مدام این قدرت او در خلق اثرش دیده می‌شود، او نیز مانند فرمانروا عمل می‌کند و به نوعی که خودش دلش می‌خواهد، شخصیت‌ها را به حرکت درمی‌آورد. در اینجا در نتیجه می‌گیریم که تئاتر و سیاست به یکدیگر نزدیک می‌شوند و هر دو به نقش و باورپذیری وابسته‌اند. شکسپیر از این طریق نشان می‌دهد که قدرت نه فقط اعمال می‌شود، بلکه مدام بازنمایی و بازتولید می‌شود.

شکسپیر نشان می‌دهد آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به خشونت برسد

گرین‌بلت از «آزادی تاریک» سخن می‌گوید؛ آزادی‌ای که می‌تواند به نفرت و خشونت منجر شود. این مفهوم چه نسبتی با جهان امروز دارد؟

باید بگویم آزادی تاریک زمانی پدید می‌آید که آزادی از مسئولیت، حد و به رسمیت شناختن دیگری جدا شود. در این وضعیت، فرد می‌خواهد هیچ قانون یا رابطه ای او را محدود نکند و هویت خودش را از طریق حذف یا نفی دیگران تثبیت کند. گرین‌بلت این وضعیت را در شخصیت‌هایی مانند یاگو بررسی می‌کند. یاگو آزادی خودش را در کنترل دیگران، ساختن روایت و ویران کردن زندگی آن‌ها می‌بیند. او دیگران را به ابزار طرح خودش بدل می‌کند و این، در نتیجه، این مفهوم با جهان امروز یک نسبت روشنی دارد که ما آن را در بسیاری از گفتمان‌های سیاسی و رسانه‌ای، آزادی گاه به معنای حق تحقیر، حذف یا دشمن‌سازی تعبیر می‌شود. هنگامی که فرد یا گروهی هر مخالفتی را تهدید علیه خودشان بدانند، آزادی می‌تواند به نفرت و خشونت تبدیل شود و یادآور این هستش که خودکامگی و فاشیسم، با سوءاستفاده از آزادی و ساختارهای دموکراتیک است که به وجود می‌آید و هشدار گرین‌بلت علیه آزادی نیست، بلکه با آزادی است که فارغ از مسئولیت‌پذیری و حفظ کرامت انسانی باشد.

آیا می‌توان گفت گرین‌بلت شکسپیر را بیش از آنکه یک نمایشنامه‌نویس بداند، یک متفکر سیاسی معرفی می‌کند؟

گرین‌بلت بر وجه سیاسی اندیشه شکسپیر تأکید می‌کند، اما به هیچ عنوان او را به یک فیلسوف سیاسی نظام تبدیل نمی‌کند؛ چون شکسپیر رساله سیاسی نمی‌نویسد و نظریه منسجم درباره آزادی، قدرت یا حکومت ارائه نمی‌دهد. اندیشیدن شکسپیر از طریق شخصیت، تعارض، استعاره، سکوت و موقعیت نمایشی صورت می‌گیرد. او پرسش‌های سیاسی را به صحنه می‌آورد: قدرت چگونه مشروعیت پیدا می‌کند؟ اطاعت از کجا به هم‌دستی تبدیل می‌شود؟ چه کسی حق مجازات یا بخشش دارد؟ و زبان چگونه خشونت را توجیه می‌کند؟

پس بنابراین، در مورد شکسپیر نمی‌توان نمایشنامه‌نویس را از یک متفکر سیاسی جدا کرد. نمایشنامه برای اون خود شیوه اندیشیدن است.

یکی از ویژگی‌های گرین‌بلت، خواندن آثار ادبی در بستر تاریخ و سیاست است. آیا این شیوه باعث نمی‌شود جنبه‌های زیبایی‌شناسانه اثر به حاشیه برود؟

در اینجا باید بگویم که این خطر درباره هر خوانش تاریخی وجود دارد. اگر متن فقط بازتاب قدرت یا شرایط زمانه تلقی شود، ویژگی‌های ادبی و زیباشناسانه نادیده می‌ماند. اما گرین بلت در بهترین آثارش از چنین تقلیل‌گرایی فاصله می‌گیرد و معمولاً از جزئیات زبان، تصویر، ساختار و فرم آغاز می‌کند و سپس آن‌ها را در زمینه تاریخی قرار می‌دهد.

در «شکسپیر و آزادی» تاریخ به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا یک تصویر، شخصیت یا یک انتخاب نمایشی در زمان خود معنای خاصی داشته است. در مقابل، فرم ادبی هم نشان می‌دهد که اثر چگونه می‌تواند هنجارهای زمانه را تکرار، جابه‌جا یا حتی مختل کند. پس بنابراین، در روش گرین‌بلت، تاریخ و زیباشناسی در برابر یکدیگر قرار ندارند. تاریخ به درک عمیق‌تر فرم کمک می‌کند و فرم نیز نشان می‌دهد ادبیات چگونه از بستر تاریخی خودش فراتر می‌رود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها