سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فاطمه سادات عبادی: کتاب زمانی یکی از مهمترین نشانههای فرهیختگی در جامعه محسوب میشد؛ کتابخانهای در خانه، گفتوگو درباره یک رمان یا اثر نظری و حضور در جمعهای کتابخوانی، بخشی از هویت فرهنگی طبقه متوسط را شکل میداد. اما امروزه در شرایطی قرار گرفتهایم که گاه داشتن کتاب بیش از خواندن کتاب ارزش اجتماعی پیدا کرده است.
جمال محمدی، جامعهشناس و استاد دانشگاه، معتقد است، شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، سبک مواجهه با اطلاعات را تغییر دادهاند؛ تمرکز کوتاهتر شده، مطالعه عمیق، دشوارتر شده و اطلاعات پراکنده جای دانش تخصصی را گرفته است. در کنار این مسئله، سقوط آموزش رسمی، تضعیف جایگاه دانشگاه و مهمتر از همه، کوچک شدن و فقیر شدن طبقه متوسط، از عوامل مؤثر بر کاهش میل به مطالعه عنوان میشوند. کتاب نیز از این تغییرات مصون نمانده و در چارچوب مفهوم مصرف نمایشی گاه به کالایی برای نمایش سبک زندگی تبدیل شده است؛ کتابی که ممکن است در قفسه خانه دیده شود، اما خوانده نشود.
چرا کتاب با وجود جایگاه تاریخی در فرهنگ، پس از خرید کمتر خوانده میشود؟
چندین دهه است که دستکم برای طبقه متوسط ایرانی، نفس داشتن کتاب و گذاشتن آن در ویترین خانه، نوعی ژست فرهنگی محسوب میشود؛ یعنی فرد میخواهد نشان دهد سرمایه فرهنگی دارد، اهل مطالعه است، فرهیخته است و در حوزه فرهنگ قرار دارد. خرید کتاب در حوزه ادبیات، تئاتر، رمان و شعر و نشان دادن اینکه فرد در این زمینهها اطلاعات دارد، خودش به یک ژست تبدیل شده است؛ بهویژه با توجه به اینکه پس از انقلاب، تیراژ کتابها و تعداد کتابفروشیها افزایش پیدا کرد. اما برای فهم اینکه چرا کتاب خوانده نمیشود، باید میان دو گروه تفاوت قائل شد، افرادی که کتاب میخرند اما نمیخوانند و کسانی که اساساً کتاب نمیخرند.
مهمترین دلیل کاهش مطالعه در میان کتابخوانهای سابق را چه میدانید؟
بهنظرم در یک دهه اخیر، مهمترین عامل در میان کسانی که در گذشته تا حدودی کتابخوان بودهاند، سیطره شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، است. شبکههای اجتماعی مخاطب را به از دست دادن تمرکز عادت دادهاند. در اینستاگرام هر لحظه با موضوع جدیدی مواجه میشویم؛ چند ثانیه روی یک مطلب تمرکز میکنیم و بلافاصله سراغ مطلب دیگری میرویم. در حالی که وقتی یک کتاب، داستان یا اثر نظری میخوانید، باید از ابتدا تا انتها تمرکز داشته باشید و ایده نویسنده را دنبال کنید. کسی که به مطالب لحظهای عادت کرده، دیگر بهراحتی نمیتواند چنین تمرکزی داشته باشد. حتی تجربه شخصی من هم همین است. بهعنوان کسی که کتابهای زیادی خواندهام، امروز بخش زیادی از زمانم در شبکههای اجتماعی میگذرد. در شرایط فعلی، شبکههای اجتماعی یکی از مهمترین دلایل کتاب نخواندن هستند. البته دلایل سیاسی و اجتماعی نیز وجود دارد؛ از جمله سقوط آموزش و پرورش و بیارزش شدن تحصیلات آکادمیک.
شبکههای اجتماعی فقط میزان مطالعه را کاهش دادهاند یا تعریف سواد را هم تغییر دادهاند؟
تعریف سواد که بهشدت تغییر کرده است. تجربه زیسته همه ما نشان میدهد که حتی خودمان در شبکههای اجتماعی حوصله خواندن یک مطلب طولانی را نداریم. این مسئله مخاطب را از بین میبرد. امروز مردم تصور میکنند باسوادند، چون اطلاعات مختصری درباره موضوعات مختلف دارند؛ اطلاعاتی که از شبکههای اجتماعی دریافت میکنند. اما داشتن اطلاعات پراکنده به معنای باسواد بودن نیست. در گذشته، یا در کشورهای پیشرفته، باسواد کسی بود که در یک حوزه تخصصی عمیق شده بود و اطلاعات و تحلیلهایی داشت که دیگران نداشتند. امروز همه فکر میکنند درباره هر موضوعی اطلاعات و تحلیل دارند، در حالی که چنین نیست. این وضعیت واقعاً فاجعه است.
آیا میتوان از تکنولوژی فقط بهعنوان عامل منفی در حوزه کتاب و فرهنگ یاد کرد؟
نه. تکنولوژی در عین حال فرصتهایی هم ایجاد کرده است. امروز مهمترین متفکران ایران و جهان سخنرانیهای خود را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند و درباره مسائل مختلف اعلام موضع میکنند؛ در حالی که شاید یک دهه پیش چنین امکانی وجود نداشت. با تغییر تکنولوژی، شکل مصرف فرهنگی هم تغییر میکند. حتی ممکن است کتاب روزی دیگر به شکل چاپی باقی نماند و احتمالاً چنین اتفاقی خواهد افتاد. کتاب در گذشته یک ابزار بوده و به مرور برای آن نوعی قداست ایجاد شده است. نباید همه تغییرات را صرفاً به مصرف نمایشی تقلیل داد.
درباره مفهوم مصرف نمایشی بگویید.
در جامعهشناسی مفهومی داریم به نام مصرف نمایشی. در عصر حاضر، انسانها بخش مهمی از هویت خود را از طریق مصرف میسازند و شکل میدهند. کالاهایی میخریم و وارد زندگیمان میکنیم تا به دیگران نشان دهیم من اینکاره هستم. از لباس و زیورآلات گرفته تا اتومبیل، خانه و البته کتاب. کتاب هم امروز چنین نقشی پیدا کرده است. فردی که در خانهاش کتابخانه شخصی بزرگی دارد یا در پذیرایی چندین جلد کتاب به نمایش گذاشته که به مخاطب بگوید، من اهل فرهنگ هستم و در این حوزه اطلاعات دارم. اینکه چنین نمایشی آگاهانه باشد یا ناآگاهانه، چندان اهمیتی ندارد؛ فرد در حال نمایش سبک زندگی خود است. مسئله اینجاست که معمولاً کسی از او نمیپرسد مثلاً «صد سال تنهایی» مارکز را خواندهای؟ درباره محتوایش برای من توضیح بده. چنین گفتوگویی اتفاق نمیافتد. اما نمایش کتاب، پیام خود را منتقل میکند، من اهل این حوزه هستم.
یعنی امروز داشتن کتاب ارزش اجتماعی بیشتری از خواندن آن پیدا کرده است؟
صددرصد. در میان طبقه متوسط و متوسط به بالا، پز دادن به داشتن کتاب بسیار زیاد است. حتی افرادی هستند که وقتی در فضای مجازی مطلبی مینویسند، تأکید میکنند که این مطلب را از فلان کتاب گرفتهاند. اطلاعات ویکیپدیایی نیز بسیار سیطره پیدا کرده است. در نتیجه آن عمق سواد و شخصیت فرهیختهای که زمانی اهمیت داشت، در حال کمرنگ شدن است. در جامعهشناسی میتوان از ظهور شخصیتهای کممایه یا سطحی سخن گفت؛ پدیدهای که امروز در جامعه بسیار دیده میشود.
این سطحی شدن فقط در میان مردم عادی دیده میشود؟
خیر، حتی در دانشگاهها و مدارس هم چنین شده است. میتوانم ادعا کنم که در میان استادان دانشگاه نیز دیگر آن معنایی که در گذشته وجود داشت، یعنی اینکه استادی بنشیند و یک کتاب را از ابتدا تا انتها بخواند، چندان متداول نیست. امروز گاهی کتاب و مقاله را فقط به اندازهای میخوانیم که برای مقالهنویسی خودمان مصرف داشته باشد. مثلاً میخواهیم درباره موضوعی مقاله بنویسیم، چند مقاله پیدا میکنیم، اما دیگر همه آنها را از ابتدا تا انتها نمیخوانیم؛ جملاتی جدا میشود که به کار بیاید. این یعنی شخصیت علمی دیگر عمیق نیست. ممکن است فردی، ۱۰ مقاله در یک حوزه نوشته باشد، اما الزاماً در آن حوزه عمق نداشته باشد. امروز با آمدن هوش مصنوعی حتی همین وضعیت هم در حال تغییر است. ممکن است فرد مقاله یا حتی کتابی تولید کند، اما اگر از او بخواهند چند دقیقه فیالبداهه درباره همان موضوع صحبت کند، نتواند. در حالی که تا حدود ۱۵ سال پیش، افرادی داشتیم که شاید در تمام عمرشان دو یا سه کتاب نوشته بودند، اما واقعاً در حوزه خودشان خبره بودند. این کممایگی و سطحی شدن حتی در میان استادان هم رسوخ کرده و معلمان نیز به شکل مضاعفی با آن مواجهاند.
چه بخشی از این وضعیت به تحولات جهانی و چه بخشی به شرایط ایران مربوط است؟
بخشی از این مسئله بنیادی است و با ورود به عصر دیجیتال، تعریف سواد تغییر کرده است. دیگر دانشنامهای به معنای گذشته نداریم. آدمها فرصت ندارند بیش از آنچه نیاز دارند دنبال موضوعات مختلف بروند. مثلاً من که جامعهشناسی میخوانم، ممکن است فرصت نکنم آثار کل ۱۰۰ سال گذشته جامعهشناسی را مرور کنم. اما بخشی از این وضعیت کاملاً مختص جامعه ایران است. یکی از مهمترین مسائل، سقوط آموزش و پرورش است. خانوادهها دیگر اعتماد سابق را به آموزش و پرورش ندارند. نمونهاش رشد مدارسی است که بسیار خصوصی هستند یا طرفداران زیادی دارند. دیگر به آموزش و پرورش بهعنوان منبع اصلی سواد و آگاهی امید چندانی نیست. به این وضعیت میتوان سقوط آموزش گفت؛ یعنی فرهیختگی دیگر از آموزش و پرورش بیرون نمیآید. دانشگاهها هم همین وضعیت را پیدا کردهاند. حتی کنکور که زمانی به دانشگاه نوعی قداست میبخشید، دیگر آن جایگاه را ندارد. امروز همه وارد دانشگاه میشوند و همه دکتری میگیرند. اصلاً قداست یک چیز تا حدی به این است که یکی باشد و دیگری نباشد. وقتی همه مهندس و دکتر هستند، ارزش اجتماعی این عناوین هم تغییر میکند.
شرایط اقتصادی چه نقشی در افول کتابخوانی دارد؟
وضعیت اقتصادی مزید بر علت است. بهنظرم مهمترین علت در شرایط فعلی، نابودی طبقه متوسط است. در اوایل مدرنیته، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپا، این طبقه متوسط بود که باعث شد خواندن، آموزش همگانی و باسواد شدن به یک ارزش تبدیل شود. در ایران هم در دهه ۲۰ و بهویژه دهه ۴۰ و نهایتاً دهه ۷۰، هرچه طبقه متوسط رشد کرد، سینما، کتاب خواندن، دانشگاه رفتن و جنبشهای اجتماعی نیز رشد کردند؛ یعنی فرهیختگی گسترش پیدا کرد. اما از سال ۱۳۹۰ به بعد، وضعیت اقتصادی طبقه متوسط لحظهبهلحظه بدتر شده است. امروز دیگر از طبقه متوسط به آن معنای سابق خبری نیست. یا با حدود ۱۰ درصدی مواجهیم که در رفاه و فراغت خاص خودشان هستند و الزاماً فرهیخته نیستند، یا با اکثریتی روبهرو هستیم که در فقر فزاینده گرفتارند. این علتالعلل است؛ اینکه در سبک زندگی امروز، فرهیختگی، سواد و کتاب دیگر اولویت اصلی نیست.
معنای فرهنگ نیز در این شرایط تغییر کرده است؟
کاملاً. خود معنای فرهنگ تغییر کرده است. قدیم از بافرهنگ و بیفرهنگ، فرهنگ اصیل ایرانی، فرهنگ وارداتی و تهاجم فرهنگی صحبت میکردیم. امروز این مفاهیم تا حد زیادی جابهجا شدهاند. همان قشری که در گذشته خود را بافرهنگ مینامید، امروز آنقدر در فضای فرهنگ نمایشی غلتیده که اگر عمیق نگاه کنیم، الزاماً چندان فرهنگی نیست. فرهنگ امروز تا حد زیادی از مجرای شبکههای اجتماعی تولید میشود. در جامعهشناسی از این وضعیت با مفهوم صنعت فرهنگسازی یاد میشود. روزانه صدها تصویر میبینیم و صدها معیار درباره اینکه آدم سالم، خوشتیپ، موفق یا مطلوب چه کسی است دریافت میکنیم. به ما گفته میشود اگر این شکلی باشید، خریدار دارید و اگر این شکلی نباشید، اصلاً در بازی نیستید. با کالایی شدن همهچیز روبهرو هستیم و کتاب هم یکی از همین کالاهاست.
آیا راهی برای بازسازی فرهنگ کتابخوانی وجود دارد؟
نمیتوان به گذشته برگشت. اما جامعه مصرفی هم به این معنا نیست که میتواند تا مغز استخوان همهچیز را کممایه یا مبتذل کند. در گذشته حلقههای کتابخوانی و پاتوقهای فرهنگی داشتیم. گروههایی شکل میگرفتند که کتاب در مرکز ارتباط آنها قرار داشت. صادق هدایت گروه «ربعه» را تشکیل داده بود و سعید نفیسی نیز گروه «خمسه» را داشت. اینها گروه، جرگه، پاتوق و جمعهایی بودند که آدمها در آنها کتاب میدیدند و میخواندند. امروز بسیاری از این فضاها از بین رفتهاند.
امروزه باشگاههای کتابخوانی را داریم.
باشگاههای کتابخوانی میتوانند تا حدی این خلأ را پر کنند حتی اگر وجه نمایشی هم داشته باشند. این باشگاهها هرچه بیشتر بهطور واقعی حول کتابخوانی شکل بگیرند، آدمها در آنها هویتیابی میشوند و خودشان را بهعنوان کتابخوان میشناسند و معرفی میکنند.
اگر بخواهید مهمترین دلایل کاهش کتابخوانی را جمعبندی کنید، چه میگویید؟
بهنظرم سقوط آموزش همگانی رسمی در ایران، وضعیت اقتصادی و نابودی طبقه متوسط و همچنین گسترش شبکههای اجتماعی، مهمترین عوامل هستند. این عوامل باعث شدهاند کتاب خواندن بسیار کم شود. آنهایی هم که کتاب میخرند، لزوماً آن را نمیخوانند و کتاب در بسیاری از موارد صرفاً وجه نمایشی پیدا کرده است. اما مسئله فقط کتاب نیست. مسئله، تغییر معنای سواد، فرهنگ و فرهیختگی در جامعه است. کتاب زمانی بخشی از فرآیند عمیق شدن انسان بود؛ امروز در بسیاری از موارد به بخشی از سبک زندگی و مصرف نمایشی تبدیل شده است.
نظرات