به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا) در اردبیل، این نشست که با همکاری بنیاد ایران شناسی استان اردبیل و خبرگزاری ایبنای استان با حضور جمعی از نویسندگان و پژوهشگران دایر شده بود، مدیر بنیاد ایرانشناسی استان اردبیل اظهار کرد: شهرین روایتی، روایت شهر اردبیل در دل داستان و رمانهایی که طی سالها به قلم کشیده شده است و در حافظه کلمات مانده است، بنیاد ایران شناسی با اجرای این برنامه قصد دارد این روایت را از دل داستانها بیرون کشیده و هویت و فرهنگ این مرز و بوم را بیشتر معرفی کند.
محمود محمد هدایتی با بیان اینکه هر کس یک روایت خاص از این شهر دارد، بیان کرد: اردبیل تنها در داشتن آب و هوای خوب و مناطق گردشگری و تاریخی خلاصه نمیشود، بخش مهمی از هویت این شهر در روایتهایی شکل گرفته که نویسندگان و اهالی قلم از این شهر و دیار به یادگار گذاشتهاند و در قالب آفرینشادبی این شهر را به دیگران معرفی کردهاند.
وی ادامه داد: با تحقیقاتی که توسط بنیاد ایران شناسی استان صورت گرفت بیش از ۹۰ عنوان کتاب رمان و مجموعه داستان گردآوری شده که از فرهنگ، اقلیم جغرافیایی و تاریخ این شهر روایت داشته است و ابتدا با جمع گروه کتابخوانی چکامه رمان «راز پاول» نوشته همرهنگ نقد و بررسی شد. در نشست دوم کتاب « سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی و در نشست سوم« اشک سبلان» نوشته مورد بحث و گفتگو قرار گرفتند.
هدایتی با بیان اینکه بررسی یک کتاب در یک نشست زمانبر میشد، گفت: تصمیم گرفتیم در یک نشست سه یا چهار عنوان کتاب با حضور خود نویسندگان اثر معرفی شود، تا روایتهای این شهر بهتر واکاوی شود و نیز آموزشی برای نوقلمان باشد تا در آثار خود بیشتر به اقلیم و محل زیست نیز بپردازند.
در این نشست رضا کاظمی نویسنده اردبیلی با معرفی مجموعه داستان « بو شهر اوستدن شئیطان تورونا اوخشاییر» ( این شهر از بالا شبیه تار عنکبوت است) و رمان « دیدهرگین خومپارالار» (خمپاره های سرگردان)، سعید فیوضات با معرفی رمان « قانلی گونلر» ( روزهای خونین) و خدیجه خانی با معرفی اثر «یک گاری انار ترک خورده» حضور داشتند.
در ابتدای نشست رضا کاظمی ضمن تعریف اثر اقلیمی اظهار کرد: نوشتن رمان مثل ساختن یک خانه است. همانطور که شرایط اقلیمی بر نحوه پیسازی، انتخاب مصالح و نوع معماری بناها تاثیر میگذارد، شهری هم که قرار است در بستر رمان روایت شود، الزامات خاص خودش را ایجاب میکند.

در رمان شهری نویسنده باید روح آن شهر را در اثرش احضار کند
وی اضافه کرد: شما نمیتوانید مثلا کهنشهری مثل اردبیل را زمینه روایت یک رمان قرار دهید و در مورد تاریخ، فرهنگ، جغرافیا، جامعهشناسی و روانشناسی مردمان آن مطالعات عمیقی نداشته باشید. یک رمان شهری، رمانی است که نویسندهاش توانسته باشد روح آن شهر را در اثرش احضار کند و همه اینها مستلزم آن است که قبل از نوشتن یک رمان اقلیمی، مطالعات جنبی بسیاری داشته باشیم، وگرنه اثری که خلق میشود، به احتمال بسیار ابتر خواهد بود.
این نویسنده با بیان اینکه رماننویسی را همواره با تاریخنویسی مقایسه کردهاند، ادامه داد: نویسنده بنا به منطق جهان داستانیاش، میتواند تاریخ را دستکاری کند و اگر کارش را بلد باشد، حتی تاریخی دیگر بنویسد. قرار نیست نویسنده عین واقعه تاریخی را نقل کند، او با جهانبینی خودش میتواند یک پنجره جدید به تاریخ یک شهر و یک کشور بگشاید، چرا که ما به اندازه ساکنان یک شهر در مورد آن شهر و وقایعش روایت داریم و نوع نگاه هر کس به رویدادها متفاوت است و البته که نویسنده خوب نویسندهای است که این تفاوت نگرشها را درک کرده است.
کاظمی با بیان اینکه کهنشهر اردبیل تاکنون شخصیت ادبی خود را در آثار داستانی بویژه در ژانر رمان کسب نکرده است، گفت: به عنوان نمونه آن گونه که نجیب محفوظ به قاهره، رضا براهنی به تبریز، اورهان پاموک به استانبول، امیرحسن چهلتن به تهران، پاتریک مودیانو به پاریس شخصیت ادبی بخشیدهاند، برای اردبیل بویژه آثاری که به زبان فارسی نگاشته شده است، اثر مهمی نمیبینم. هرچند اخیرا رمان «شورابیلیها»ی یعسوب محسنی را خواندم و اذعان میکنم اثر قابل تاملی است.
مربی کارگاههای داستاننویسی در اردبیل اضافه کرد: در رمانهای ترکی از جمله «قانلی گونلر» نوشته فیوضات یک واقعه تاریخی دستمایه روایت این شهر قرار گرفته است، اما به نظر من در رمان «کلمهلرین آردیجا»ی صالح عطایی است که روح شهری مثل اردبیل احضار میشود. به این معنا که شهر نیز خودش به یکی از شخصیتهای اصلی رمان تبدیل میشود و آن قصه غیر از اردبیل در هیچ شهر دیگری روایت شدنی نیست و اگر هم شد، با لکنت بسیار خواهد بود. این نمونه برای این شهر که به گمان من مرکز دنیاست، کمتر از کم است و جا دارد نویسندگان ما ببشتر کار کنند. محله به محله این شهر، افرادی که در آن ساکن هستند با هم فرق دارند و روایتها نیز بر اساس آن، میتواند متفاوت باشد و بر جذابیت رمان بیفزاید.
صرف استفاده از لوکیشن اثر را اقلیمی نمیکند
کاظمی همچنین با اشاره به رمان سمفونی مردگان بیان کرد: این رمان به جای خود کاری خواندنی و البته ارزشمند است اما نتوانسته روح شهری مثل اردبیل را احضار کند. رمان بر پایه اسطوره هابیل و قابیل نوشته شده و فقط در لوکیشن اردبیل اتفاق میافتد. صرف استفاده از یک لوکیشن در رمان نمیتواند آن را به اثر ادبی اقلیمی و خاص یک شهر تبدیل کند. حرفهای زیادی در مورد این رمان میتوان زد؛ اما در این مجال فقط به این نکته اشاره کنم که اگر من به جای عباس معروفی بودم، در توصیف زنی اردبیلی که برف روی چادرش را پوشانده، آن را به جای اینکه به کوه دماوند تشبیه کنم، به کوه ساوالان تشبیه میکردم. باور کنید توجه به همین جزئیات است که ارزش ادبی یک اثر را بیشتر میکند.
این نویسنده درباره مجموعه داستان «بو شهر اوستدن شئیطانتورونا اوخشاییر: این شهر از بالا شبیه تار عنکبوت است» گفت: عنوان این کتاب از همان ابتدا محل بحث و حتی جدل قرار گرفت، منتها بعضی از دوستان نمیدانستند که اکثریت قریب به اتفاق شهرهای تاریخی، بااصالت و هزار و یک شبی ساختاری عنکبوتی دارد. در مقابل، شهرهای دنیوی، هالیوودی و جدیدی مثل نیویورک ساختاری موازییکی دارد. یعنی در هر نقطهاش که باشی، هرچند مختصات خودت را داری، اما به نوعی یک گمشده محسوب میشوید. در شهرهای با ساختار عنکبوتی یک مرکز تعریف شده که شهر نیز حول آن تنیده شده است و تو هر جا که باشی، فاصلهات نسبت به آن مرکز سنجیده میشود و هر مختصاتی یک قُرب و بُعد دارد.
وی اضافه کرد: در یکی از داستانهای کتاب، دایی راوی داستان که مقیم آمریکاست و در ناسا کار میکند، با گوگل ارث روی اردبیل زوم میکند و در کوچهها و خیابانهایش پرسه میزند. او از بزرگ شدن این تار عنکبوت میگوید و بارها در خیابانها و کوچههایش گم میشود، اما هر بار به کانون این شبکه که همان عالی قاپوست، برمیگردد و راهش را مییابد.
این مجموعه داستان سال ۱۳۹۴ با ۱۰ عنوان داستان به زبان ترکی توسط انتشارات «بوتا نشر» و در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.

دیدرگین خومپارالار یک اثر جنگی و عشق نافرجام است
کاظمی در مورد رمان «دیدرگین خومپارالار؛ خمپارههای سرگردان» نیز گفت: موضوع این رمان یک جنگ خانمانسوز است و همچنین عاشقانهای که طبق سنت ادبیات کلاسیکمان به سرانجام نمیرسد؛ ولی این وسط دو تا شهر هست که جا به جا روایت میشوند، یکی خرمشهر که به خاطر تنگتر شدن محاصرهاش ساعت به ساعت کوچک وکوچکتر میشود و دیگری اردبیل که در ذهن سرباز اردبیلی، یکی از راویهای اصلی رمان، جان میگیرد. روایتی موازی که سعی میکند خواننده را تا آخر با خود همراه کند.
این رمان در سال ۱۳۹۹ به عنوان «کتاب سال تبریز» و در سال ۱۴۰۰ نیز به عنوان «کتاب سال اردبیل» برگزیده شده است. چاپ نخست کتاب در سال ۱۳۹۹ توسط انتشارات «ایلقار» و «کیرپی» انجام شد و چاپ دوم آن نیز توسط همان ناشر در سال ۱۴۰۱ به بازار کتاب عرضه شده است.
سعید فیوضات دیگر نویسنده در این نشست با بیان اینکه تاریخ نوعی قصه است و رمان تکمیل کننده قصههای ناگفته آدمها و کاووش درونی آنهاست، بیان کرد: رمان قانلی گونلر، بیان احساسات، کنش های افرادی است که نماینده یک واقعه مهم تاریخی در شهر اردبیل هستند.
وی بیان کرد: زمانی که بچه بودم (در دوره پهلوی دوم) وقتی از اطرافیان در مورد واقعه فرقه دموکرات آذربایجان میشنیدم، سوالاتی در اینباره در ذهنم شکل میگرفت حتی وقتی از پدرم جویا میشدم او بعد از یک توضیح کوتاه، مرا از بیشتر پرسیدن باز میداشت.
قانلی گونلر روایت اوج خشونت علیه یک ملت مظلوم است
این نویسنده با بیان اینکه رمان قانلی گونلر اتفاقات واقعه آذربایجان را از زبان حدود ۵۰ راوی مختلف شهر و محال اردبیل، از سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۲۵ روایت می کند، ادامه داد: نقطه اوج رمان در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ روی میدهد که در بین عوام به «روز قتله» نامگذاری شده بود. نظام سیاسی آن دوره با رها کردن شهرهای بدون نیروی حافظ قانون، مردم را به جان هم انداخت. حتی کسانی که اختلاف شخصی از یکی داشتند با برچسب زدن اقدام به تسویه حسابهای خونین نمودند. یعنی با اینکه ارتش شاهنشاهی به آذربایجان مسلط شده بود، خیلی دیر به داخل شهرها وارد شد تا جنایات فرا قانونی توسط ایادی رژیم در لباس مردم عادی اتفاق بیفتد و خود عوام عامل تسویه حسابهای خونین شوند.
منبع اصلی رمان قانلی گونلر مردم اردبیل است
وی با بیان اینکه برای نوشتن این رمان بیش از صد تحقیق تاریخی و خاطرات را از منابع مختلف به زبان روسی و فارسی و ترکی لاتین خواندم، گفت: در مورد این واقعه خیلی کم در ایران نوشته شده است و منبع اصلی من برای نوشتن این رمان مردم بودند که اکنون نود درصد آنان در قید حیات نیستند.
این نویسنده از شخصیتی به نام حسن جودت در این رمان یاد کرد و گفت: به لطف این فعال سیاسی و فرهنگی مدیریت شهر به دست بزرگان خود شهر و افراد مصلحت خواه افتاد و جلوی حرکات رادیکال در شهر گرفته شد. در نتیجه انتقال قدرت در اردبیل بسیار نرم صورت گرفت. ولی در شهرهایی کوچک مثل مشگین شهر یا در سراب خشونت شدیدی صورت گرفت. البته عامل اصلی این خشونت ماموران مکتب استالینیستی بودند. چون خود استالین میخواست از جریان فرقه به سود خود بهره ببرد. آنها با ریختن خون سربازان پادگانها حوادث تلخی را رقم زدند.
فولکلورشناس و نویسنده اردبیلی بیان کرد: در این رمان ضمن روایت تاریخ یک واقعه، خواننده با برخی از شخصیتهای مهم دهه بیست اردبیل، معماری شهر، وضعیت محلات، وجه تمسیه برخی محلات همچون سرچشمه که در آن دهه حوض بزرگی در کنار میدان قرار داشت که توسط آب قنات قدیمی پر میشد، آشنا میشود. همچنین حدود شهر در این رمان دیده می شود، در اردبیل آن زمان در انتهای خیابان هر محلهای قبرستانی وجود داشت. غیر از رودخانه بالیقلی چای رود دیگری نیز از محلات مرکزی شهر می گذشت که به آن ساللاخانا چایی میگفتند که از دامنه ساوالان جاری شده و از محللات باغمیشه و عالی قاپو گذشته و در محل قیرمیزی کؤرپو قارا کوللوک به طرف محله عسگریه منحرف و در انتها به رودخانه بالیقلی چای میرسید.

فیوضات ادامه داد: با وجود اینکه این موارد موضوع های تاریخی این رمان هستند؛ ولی من قصد تاریخ نویسی نداشتم. در نوشتن این رمان من نخواستم تجربههای ساختارگرایی یا فرمالیستی را دوباره تکرار کنم یعنی به صورت ساده بگویم خواستم به شکل متفاوت و در قالبی جدید بنویسم. متنی که باعث شک و سوال و بحث باشد. فیلسوف معاصر میگوید که رمان تنها فرزندی است که قیافه آبا و اجداد خود را عوض میکند. برای همین است که بحث ژانر جدید وجود دارد و وجود خواهد داشت. در واقع ژانر به معنای افزایش قابلیت سخن گفتن و نوشتن است.
وی گفت: در این رمان ۶۰ شخصیت واقعی با نامهای تخیلی و گاه واقعی از اقشار مختلف مانند چوپان، رعیت، کشاورز، کارگر، خان و ارباب، دکتر طب، پرستار، شخصیتهای سیاسی و نظامی را شامل میشود. هرکدام داستان خود را از زاویه اول شخص روایت میکنند. در مورد ساختار پلیفونیک این رمان باید بگویم که من این ساختار را از موسیقی موتسارت و اپرای «کور اوغلو» اثر عزیز حاجیبیگاف الهامگرفتم.
وی با بیان اینکه رمان مثل یک سمفونی موتسارت است که با یک «ساز» شروع میشود، گفت: بقیه موارد بهتدریج به آن اضافه میشوند و زمانبندی اوپرایی مانع تداخل روایتها و صد البته باعث هم پوشانی آنها میشود. شروع داستان، با عطااله آغاز میشود که در چاهی پنهان شده تا جانش را نجات دهد. چاه نمادی از وضعیت روحی و اجتماعی است، مشابه چاه یوسف یا شکم نهنگ که سمبول ضمیر ناخودآگاه و محل مکاشفه انسان است. عطااله در چاه مکاشفه میکند و به گذشته خود و راه نجاتی برای آینده فکر میکند. سبک روایتم متن بدون دانای کل است. خواننده خود قاضی داستان است و متن پلیفونیکی که ارائه دادهام مثل فیلمی بصری است با نثری ریتمیک و گاهی شاعرانه، با استفاده از قابلیتهای زبان ترکی برای تصویرسازی. شخصیتهای متنوع از چوپان و رعیت گرفته تا شخصیتهای سیاسی و نظامی، مثل یک نقاشی امپرسیونیستی متحرک، روایتهای سیاسی و مسائل کلان (شوروی و فرقه) و روایتهای عادی را بیان میکنند.
فیوضات در پایان با بیان اینکه این اثر به زبان آذری خالص نوشته شده است، بیان کرد: در نورم زبانیِ بومی شدهای که برایش سی سال تلاش کردم تا لغات فراموش شده و ترکیبها و اصطلاحاتی که که در اثر عدم وجود نوشتار به زبان مادری ترکی، از دست رفته تلقی میشدند، دوباره سر بر آورند. من این نورم را با استفاده از گفتار پیرمردان و پیرزنان شهر و روستا که زبانشان خالص باقی مانده بود و الان در بین مانیستند، دوباره به متن آوردم.

روایت بمباران ۲۱ اسفند اردبیل در یک رمان
همچنین نویسنده رمان «یک گاری انار ترک خورده» نیز در مورد این اثر گفت: این کتاب ۱۳ مجموعه داستان پیوسته در مورد خاطرات الهام گرفته از زندگی پانزده شهید بمباران اردبیل است که ۲۱ اسفندماه سال ۱۳۶۶ در جریان بمباران اردبیل به شهادت رسیدند.
خدیجه خانی با بیان اینکه اطلاعات و خاطرات شفاهی در این باره کم بود، بیان کرد: با این وجود با تحقیق و مصاحبههای میدانی از محله هفت تن اردبیل و اضافه کردن تخیل کتاب نوشته شد.
وی با اشاره به نقد برخی از منتقدان درباره این اثر گفت: یک گاری انار ترک خورده از منظرِ روانشناسی تمام اتفاقات دنیا در عادیترین لحظات زندگی برای انسان رخ میدهد! تمامی داستانهای این اثر، با ریتم کُند پیش می رود و یک روزمرگی ساده را در شرایط عادی نشان میدهد که در وسط همین روزمرگی ناگهان بمب همه چیز را از بین میبرد.
این نویسنده ادامه داد: روایت کردن چنین فاجعهای از منظر روانشناسی، یعنی فاصله گرفتن از «توصیفِ فیزیکیِ انفجار» و تمرکز بر «توصیفِ فروپاشیِ روانی». در یک روایت معمولی، تمرکز بر صدای بمب و آتش است؛ اما در یک روایت روانشناختی، تمرکز بر «لحظهی قطع شدنِ پیوندِ ذهن با واقعیت» است.
خانی گفت: داستانهای یک گاری انار ترک خورده را اگر بخواهیم از بعد روانشناسی روایت، بررسی کنیم، باید روی این سه محور تمرکز کنیم: اولی تضاد میان «روزمرگیِ تکراری» و «ناگهانی بودنِ مرگ»، « روانشناسیِ شوک، در تضادِ شدید میان آنچه انتظار داریم رخ میدهد» و «آنچه رخ داده است» شکل میگیرد.
مدرس باشگاه داستاننویسی اردبیل بیان کرد: در این رمان چگونگی روایت: داستانها با بمب شروع نمیشود. گاه با «جزئیاتِ بیاهمیت» شروع شده است. به عنوان مثال یکی در حالِ دانه دادن به کفترهایش بر بالای بام است، یکی در حال پاک کردن شیشه و زنی درحال شستن فرش، بچههایی که وسط کوچه در حال بازی کردن با توپ، یکی در حالِ شستن شلغم و.... نکته روانشناختی این رویداد یعنی یک «امنیتِ کاذب» ایجاد شده است. وقتی بمب میکوبد، ذهن در چند ثانیه اول نمیتواند واقعیت را پردازش کند؛ اما با خواندن یک گاری انار ترک خورده، متوجه میشویم که چگونه «جهانِ امنِ شخصیِ» هر فرد در یک لحظه فرو میریزد.

بیتفاوتیِ ناشی از شوک بمب تکان دهنده ترین لحظات رمان است
خانی به مقوله فروپاشیِ در این رمان اشاره و اضافه کرد: «اراده و معنا» یعنی انسانها برای زنده ماندن، به «معنا» نیاز دارند. در روزمرگی، معنا در کارهای کوچک (مثل نان خریدن یا جارو کردن) است. وقتی بمباران رخ میدهد، نشان میدهیم که چگونه تمامِ «معناهایِ ساختهشده» ناگهان بیمعنا میشوند. مثلاً فردی که تمام عمر برایِ خریدنِ یک خانه تلاش کرده، در لحظهی انفجار، ناگهان میبیند که تمامِ آن تلاشها، زیرِ خاکِ بیارزش است. این یعنی برخورد با «بیمعناییِ مطلق» است.
به گفته وی در این رمان روایت از طریق «صدماتِ روانیِ پس از حادثه» است. یعنی در کل داستان، به جای اینکه بگوییم «آنها شهید شدند»، از وضعیتِ روانیِ کسانی که در لحظه حادثه «زنده» میمانند یا در لحظه قبل از مرگ، در خودشان تجربه میکنند، استفاده شده است. در بعضی از شخصیتهای داستان از مفهوم انجماد در روانشناسی به کار برده شده است. وقتی شوک بسیار بزرگ است، بدن و ذهن منجمد میشود. مانند یکی از آن ۱۵ نفر، که در میانهی انفجار، به جای فرار، به دیوار تکیه داده و میخندد و گاه گریه میکند.
این نویسنده افزود: این «بیتفاوتیِ ناشی از شوک»، بسیار تکاندهندهتر از جیغ و فریاد است. برای اکثرِ شخصیتهای زنده داستان،قطع شدنِ «زنجیرهی زمانی» اتفاق میافتد. در حالت عادی، ذهنشان بین گذشته، حال و آینده پیوند دارد.
اداره میراث فرهنگی اردبیل خواستار همکاری در حوزه مردمشناسی است
در این نشست کارشناس اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اردبیل نیز از اهمیت مقوله مردمشناسی مطالبی عنوان کرد و افزود: در مورد مردمشناسی نویسندگانی چون جمالزاده، صادق هدایت، غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی غیره در ایران، کارهای شایستهای انجام دادهاند. این اداره کل نیز در بحث مردم شناسی اقدام به جمع آوری مقالات در مورد اشخاص معروف که در ادبیات شفاهی و قصههای ما جا گرفتهاند، انجام میدهیم.
مجتبی جوان اجدادی بیان کرد: به عنوان مثال قصه سارای یا کوراوغلی که داستان سرایی متعددی در مورد آنان صورت گرفته است، ما نیز از کسانی که روایتی از یک شخصیت خاص میدانند میخواهیم آن قصه و روایت را در اختیار میراث فرهنگی اردبیل قرار دهند تا به عنوان میراث ناملموس این خطه ثبت و حفظ شود.
نظر شما