به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، علیرضا طبایی (۱۴ آذر ۱۳۲۳، در شیراز – ۱۹ شهریور ۱۴۰۳، در تهران) از موثرترین چهرههای ادبی و فرهنگی معاصر است. او در حوزههای مختلف از جمله شعر، ترانه، روزنامهنگاری، نقد و پژوهش ادبی، تدریس ادبیات، نمایشنامهنویسی و ویراستاری فعالیت کرد و کارنامهای درخشان از خود به یادگار گذاشت. اگرچه به دلیل ویژگیهای شخصیتی و پرهیز از ناماندوزی و جنجالآفرینی، شهرتش به پای جایگاه و موقعیت ادبیاش نمیرسد اما نمیتوان تاثیر چشمگیری که بر شعر و ترانه و ادبیات ایران گذاشت را انکار کرد.
در ادامه، کارنامه ادبی و فرهنگی این شاعر و ادیب معاصر طی قریب به ۷ دهه فعالیت در این عرصه را به اجمال، مرور میکنیم.
پیوند سنت و نوآوری در شعر
طبایی سرودن شعر را از نوجوانی و با شعر کلاسیک آغاز کرد اما میل به نوجویی و گام برداشتن در افقهای تازهتر او را به سمت چهارپاره و سپس شعر نیمایی هدایت کرد، هرچند همواره خود را پایبند به بنیانهای اصیل شعر و ادب فارسی میدانست و میکوشید تا بر پایه این بنیانها، اندیشه و احساسش را متناسب با اقتضائات زمان، دگرگونیهای جامعه و زبان معیار، به جادوی شعر، افسونی تازه ببخشد.

با همین نگاه بود که همپای شعر نیمایی، از غزلسرودن غافل نشد و این قالب دلنشین و دیرسال شعر فارسی را جامهای نو و امروزین به تن کرد.
از او این مجموعههای شعر منتشر شده است:
- جوانههای پاییز (۱۳۴۴)
- از نهایت شب (۱۳۵۰)
- افسانه دل (گزیده آثار کوتاه از شاعران معاصر) (۱۳۵۱)
- خورشیدهای آن سوی دیوار (۱۳۶۰)
- شاید گناه از عینک من باشد (۱۳۸۵) (این کتاب در دومین دوره جایزه شعر خبرنگاران به عنوان کتاب سال برگزیده شد.)
- مادرم؛ ایران (۱۳۹۱)
- تندر؛ اما ناگهانیتر (۱۳۹۱)
- تاک کهنسال و خوشههای صبح (۱۴۰۱)
- عشق تو نمیمیرد (مجموعه ترانه) (۱۴۰۱)
- نانوشتههای فصل باد (۱۴۰۳)
تحول در ترانهسرایی
علیرضا طبایی تنها ۴ سال (از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲) به شکل حرفهای (در همکاری با آهنگسازان و خوانندگان) به ترانهسرایی پرداخت و اغلب ترانههایش هم با نام مستعار «شهرام» منتشر شد اما در همین دوره کوتاه و در کنار چند ترانهسرای جوان آن روزگار، تحولی جدی در دنیای ترانهسرایی به وجود آورد و «ترانه نوین» ایران را پایه گذاشت.
این فعالیت کوتاهمدت اما بسیار درخشان، با خلق برخی از بهترین ترانههای تاریخ موسیقی پاپ ایرانی همراه بود که در حافظه موسیقایی ایرانیان و فارسیزبانان ماندگار شده است. ترانههایی چون: عشق تو نمیمیرد، تنها با گلها، طلسم آرزوها، نگاهم با نگاهت قصهها داره، مرد سرگردان، کوچه میعاد، آسمان آسمان، شهر فرنگه چشمات و بسیاری ترانههای زیبای دیگر که به خاطره جمعی نسلهای مختلف تبدیل شدهاند.
جریانسازی در روزنامهنگاری ادبی
صفحات شعر مجله «جوانان امروز» در سالهای پیش از انقلاب به مدیریت علیرضا طبایی نهتنها بسیاری از مطرحترین چهرههای شعر معاصر را به جامعه ادبی معرفی کرد بلکه توانست جریان مسلط بر شعر ایران را تا چنددهه بعد ترسیم کند. این موفقیت بزرگ در مجلهای هفتگی با رویکرد عامهپسند در حالی رقم خورد که در همان دوره، بسیاری از مجلات معتبر ادبی و روشنفکری که زیر نظر شاعران و نویسندگان پیشکسوت و صاحبنام آن روزگار اداره میشدند، در جذب مخاطبان عام و علاقهمند کردن آنان به شعر و ادبیات توفیق چندانی نداشتند و با شمارگان بسیار پایین منتشر میشدند.

رویکرد طبایی در اداره صفحات شعر مجله جوانان به گونهای بود که فرصت نشر آثار جوانان بااستعداد از گوشه و کنار کشور و حتی فراتر از مرزهای جغرافیای ایران را فراهم میکرد. او همچون معلمی دلسوز، همه آثار فرستاده شده به مجله را با دقت میخواند، در صورت نیاز تصحیحشان میکرد و بهترینها را برای چاپ در صفحه قرار میداد. در ستونهایی تحت عنوان مشاور ادبی نیز به راهنمایی علاقهمندان به شعر میپرداخت و ضعفها و ایرادات کارشان را توضیح میداد تا با رفع آنها، در مسیر پیشرفت و بالندگی شعرشان گام بردارند. با همین رویکرد بود که صفحات شعر مجله جوانان در آن دوران به پرخوانندهترین صفحات شعر نشریات ایران بدل شد.
نقد جدی اما سازنده
نقد ادبی با پشتوانه مطالعه و پژوهش، بسترساز شکوفایی و رونق ادبیات و پرورنده شاعران و نویسندگان برجسته است؛ مشروط بر آنکه منتقد از نقد نه برای چهرهشدن خود بهره بگیرد و نه به دنبال زد و بندهای مالی و منافع اقتصادی باشد. شوربختانه بسیاری از منتقدینی که اهلیت و صلاحیت لازم برای نقد آثار ادبی را داشته و دارند، از چنین آفتهایی در امان نبودهاند و گاه از سر خودبینی و خودخواهی و گاه بنا بر امیال و اغراض شخصی، قلم را به گونهای ناصواب چرخاندهاند که نتیجهای به مراتب ویرانگر و مخرب داشته است.

علیرضا طبایی اما از چهرههایی بود که در ساحت نقد و نظر هم متعهدانه و مسئولانه رفتار میکرد و دانش و تجربه خود را برای اصلاح ضعفها و کاستیها و تقویت قوتها و تواناییها به کار میگرفت. اگرچه در مقام منتقد و پژوهشگر با کسی تعارف نداشت و هرگز حقیقت و حقانیت را فدای ارتباطات شخصی و دوستیها نکرد، اما رویکرد تخریبگر و بَرخورنده را هم در پیش نگرفت و چونان معلمی جدی و دلسوز – که از ویژگیهای شخصیتی و رفتاری او بود – از ابزار نقد برای تعالی و پیشرفت شعر و ادبیات بهره گرفت.
او افزون بر دهها مقاله و یادداشتی که بر مجموعه اشعار شاعران پیشکسوت و جوان نوشت و در نشریات مختلف به چاپ رساند، مجموعه آثار بزرگانی چون نیما یوشیج، سهراب سپهری، محمد زهری، مهدی اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، فروغ فرخزاد، نادر نادرپور، نوذر پرنگ و... را نیز نقد کرده است.
صاحبدلی که به مدرسه آمد!
معلمی را از سنین نوجوانی با تدریس در کلاسهای مبارزه با بیسوادی در زادگاهش شیراز تجربه کرد. تجربهای که البته در تمام طول زندگی و در کسوتهای مختلف با او همراه بود؛ از جمله وقتی به تهران آمد و مدیریت صفحات شعر مجله جوانان امروز را پذیرفت!
اما تقدیر چنین بود که از اواخر دهه شصت و پس از رهایی از کارِ گِل کارمندی! که با طبعش چندان سازگار نبود، بار دیگر به مدرسه بیاید و جهد کند تا غریقان دریای نادانی را به ساحل امن دانایی رهنمون شود. از این رو، برای تدریس ادبیات فارسی به دبیرستان علامه حلّی تهران (مرکز تیزهوشان) و سپس دیگر دبیرستانها و مراکز آموزشی این شهر رفت و به امر آموزش پرداخت.
ماحصل حدود ۱۵ سال تدریس در دبیرستانها و آموزشگاههای تهران، آموزش هزاران دانشآموزی بود که بسیاری از آنان بعدها به بالاترین مدارج علمی و تخصصی نائل شدند و هماکنون از بهترین متخصصان ایرانی در داخل و خارج از کشور هستند.

از ریاضیات تا نمایشنامهنویسی
طبایی اگرچه در دبیرستان رشته ریاضی خواند و دیپلم ریاضی گرفت اما در دانشگاه به سراغ نمایشنامهنویسی رفت و تحصیلات خود در این رشته را تا اخذ مدرک کارشناسی ارشد ادامه داد.
او موضوع پژوهش پایاننامه کارشناسی ارشد خود را به یکی از جنبههای کمتر پرداخته شده نمایشنامهنویسی یعنی «نمایشنامههای منظوم» اختصاص داد و در زمینه تاریخچه و سیر تحول این شکل از نمایش در ایران تحقیق کرد که حاصل کار، پژوهشی جامع و مانع است که مرجعی برای پژوهشگران و علاقهمندان به این حوزه به شمار میآید.
نگارش نمایشنامه منظوم «تاریخ تکرار، تکرار تاریخ» نیز که در همین زمان انجام شد، از نمونههای موفق نمایشنامهنویسی است که به وسیله شاعری مسلط و نمایشنامهنویسی بادانش رقم خورده است.
هنر ویراستن
طبایی با وجود آنکه اغلب وقت خود را مصروف سرودن و نوشتن کرد اما چند تجربه ویراستاری کتاب را هم در کارنامه فعالیتهای خود ثبت کرده که مشهورترین آنها رمان «آروارهها» نوشته «پیتر بنچلی» است که «استیون اسپیلبرگ» هم بر اساس آن فیلمی ساخته است.
نظر شما