سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، روحالله ساعی، جامعهشناس و فعال حوزه کتاب: برای بسیاری از ما، کتاب با تصویر صفحه، ردیف حروف و صدای ورقخوردن کاغذ معنا پیدا میکند؛ اما برای یک فرد نابینا، کتاب زمانی واقعاً خواندنی است که بتواند آن را لمس کند. نقطههای برجستهای که زیر انگشت حرکت میکنند، کلمه میسازند، جمله شکل میدهند و راهی به سوی جهان دانش باز میکنند.
از همینجا میتوان به یکی از وجوه کمتر دیده شده «روز ملی صنعت چاپ» رسید؛ مناسبتی که فرصتی است برای طرح یک پرسش مهم:
سهم افراد نابینا از صنعت چاپ و نشر ایران چقدر است؟
اگر چاپ را صرفاً انتقال جوهر بر کاغذ ندانیم و آن را یکی از مهمترین ابزارهای انتقال دانش، فرهنگ و اندیشه بدانیم، طبیعی است که این صنعت باید بتواند نیاز همه مخاطبان را پوشش دهد. در این میان، نشر بریل نباید فعالیتی حاشیهای و صرفاً حمایتی تلقی شود؛ بلکه باید آن را بخشی از مأموریت صنعت چاپ برای تحقق دسترسی برابر به کتاب و دانش دانست.
بریل؛ نوشتاری که برای لمس طراحی شد
حدود دو قرن پیش، لوئی بریل با ابداع نظام ششنقطهای خود مسیر تازهای برای خواندن و نوشتن افراد نابینا گشود. اهمیت این ابداع تنها در ارائه مجموعهای از نشانههای لمسی نبود؛ بریل، نوشتار را از نظامی که اساساً برای چشم طراحی شده بود، به نظامی تبدیل کرد که برای انگشت قابل دریافت است.
بریل امکان خواندن و نوشتن مستقل، یادگیری و ارتباط مستقیم با متن را فراهم میکند و با وجود گسترش کتابهای صوتی، صفحهخوانها و فناوریهای دیجیتال، همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است. فناوری قرار نیست بریل را حذف کند؛ بلکه میتواند در کنار آن، مسیر دسترسی به کتاب را کوتاهتر و گستردهتر کند.
آینده مطلوب، آیندهای چندقالبی است؛ کتابی که بتوان آن را دید، شنید و لمس کرد.
مسئله ایران؛ کتابی که منتشر شده، اما برای همه قابل خواندن نیست
ایران نیز طی دهههای گذشته تجربهها و ظرفیتهایی در تولید منابع بریل داشته است، اما همچنان میان سرعت تولید کتاب در نشر معمول و تبدیل آن به قالبهای قابل دسترس برای افراد نابینا فاصله وجود دارد.
اینجا باید میان «نبود کتاب» و «نبود کتاب قابل دسترس» تفاوت قائل شد. کتابی ممکن است منتشر و در کتابخانهها توزیع شود، اما اگر نسخهای مناسب برای استفاده فرد نابینا از آن وجود نداشته باشد، آن کتاب عملاً برای بخشی از جامعه قابل دسترس نیست.
تولید بریل نیز فرایندی ساده و کمهزینه نیست. تجهیزات تخصصی، مواد اولیه، نیروی انسانی آموزشدیده، آمادهسازی فنی، چاپ و صحافی و کنترل کیفیت، همگی بخشی از این زنجیره هستند. بنابراین، توسعه نشر بریل نیازمند نگاه صنعتی، سرمایهگذاری پایدار و سیاستگذاری مشخص است؛ نه صرفاً اجرای طرحهای مقطعی.
صنعت چاپ؛ حلقهای که نباید از زنجیره دسترسی حذف شود
شاید مهمترین تغییر نگاه این باشد که نشر بریل را نه یک فعالیت جانبی برای افراد نابینا، بلکه یکی از شاخههای صنعت چاپ و نشر دسترسپذیر کشور بدانیم. اگر دولت برای توسعه فناوریهای چاپ، نوسازی تجهیزات و حمایت از تولید و نشر سرمایهگذاری میکند، بخشی از این نگاه باید به فناوریها و زیرساختهای چاپ بریل نیز اختصاص پیدا کند.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این میان میتواند نقش محوری داشته باشد؛ از حمایت و نوسازی مراکز تولید بریل و تسهیل دسترسی آنها به تجهیزات و مواد اولیه گرفته تا ایجاد سازوکارهای حمایتی، استانداردسازی تولید و پیوند دادن ظرفیت چاپخانهها و ناشران با مراکز تولید منابع قابل دسترس.
این سرمایهگذاری صرفاً یک هزینه فرهنگی نیست؛ سرمایهگذاری در زیرساخت دسترسی برابر به دانش و فرهنگ است. هرچه این زیرساخت حرفهایتر و پایدارتر باشد، تولید منابع بریل نیز از وابستگی به اقدامات پراکنده فاصله گرفته و به بخشی از جریان رسمی نشر کشور تبدیل خواهد شد.
در کنار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان بهزیستی کشور نیز میتواند در شناسایی نیازهای واقعی جامعه نابینایان، حمایت از توسعه دسترسی فرهنگی و تأمین و هدایت بخشی از منابع مورد نیاز برای توسعه تولید منابع بریل نقش مؤثرتری ایفا کند.
مؤسسه نابینایان «رودکی» و دیگر مراکز تخصصی نیز برای استمرار و توسعه این مسیر به حمایتهای پایدار نیاز دارند. تولید انبوه کتاب بریل، بدون سرمایهگذاری در تجهیزات، مواد اولیه، نیروی انسانی و زیرساختهای فنی، امکان تبدیل شدن به یک جریان پایدار را نخواهد داشت. حمایت هدفمند از این مراکز میتواند ظرفیتهای موجود را از تولید محدود و مقطعی به تولید گسترده و مستمر ارتقا دهد.
در حوزه کودک و نوجوان نیز توجه به این موضوع باید جدیتر باشد. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در کنار آموزش و پرورش استثنایی، میتواند در تولید و تأمین محتوای مناسب برای کودکان و نوجوانان نابینا و کمبینا و ایجاد فرصتهای برابر فرهنگی نقش مهمی داشته باشد. به بیان ساده، اگر قرار است دولت برای آینده فرهنگی کودکان سرمایهگذاری کند، کودک نابینا نیز باید سهمی برابر از این سرمایهگذاری داشته باشد.

تبریز؛ تجربهای که میتواند به یک الگو تبدیل شود
در سالهای اخیر، برخی کتابخانههای عمومی کشور نیز به حوزه تولید منابع بریل ورود کردهاند. تجربه مرکز چاپ بریل کتابخانه مرکزی تبریز از نمونههای قابل توجه این مسیر است؛ تجربهای که نشان میدهد یک کتابخانه عمومی میتواند فراتر از وظیفه معمول خود، بخشی از خلأ موجود در زنجیره تولید و دسترسی به منابع بریل را جبران کند. کسب عنوان ناشر برتر جشنواره «کاما؛ کتاب افراد دارای معلولیت ایران» در سال ۱۴۰۴ توسط مرکز چاپ بریل کتابخانه مرکزی تبریز نیز نشان داد که این ظرفیت میتواند به یک فعالیت حرفهای و قابل ارزیابی در حوزه نشر دسترسپذیر تبدیل شود.
در کنار تبریز، مؤسسه نابینایان «رودکی»، کتابخانه آیتالله خامنهای قم، کتابخانه مرکزی یزد و سایر مراکز و کتابخانههای فعال کشور نیز هرکدام به سهم خود در توسعه منابع و خدمات برای افراد نابینا نقش داشتهاند. اهمیت این تجربهها در یک نکته مشترک است: ظرفیت تولید و ارائه منابع بریل در کشور وجود دارد؛ آنچه نیازمند تقویت است، اتصال این ظرفیتها به یکدیگر و تبدیل آنها به یک شبکه پایدار و ملی است.
ایفلا و یک نگاه جهانی به دسترسی به کتاب
در سطح بینالمللی نیز مسئله دسترسی افراد نابینا و دارای ناتوانی چاپی به کتاب، موضوعی جدی در سیاستگذاری فرهنگی و کتابخانهای است. فدراسیون بینالمللی انجمنها و مؤسسات کتابداری، IFLA، بر ضرورت دسترسی برابر به اطلاعات و توسعه خدمات و منابع قابل دسترس برای افراد دارای معلولیت تأکید دارد و کتابخانهها را از عناصر مهم تحقق این دسترسی میداند.
رویکرد IFLA یادآور یک واقعیت مهم است: مسئله بریل را نمیتوان صرفاً مسئله یک گروه خاص یا یک مرکز تولیدی دانست؛ این موضوع بخشی از مأموریت نظام کتابخانهای و فرهنگی برای تضمین دسترسی برابر به دانش است. بنابراین، توسعه منابع بریل باید همزمان با توسعه سایر قالبهای دسترسپذیر دنبال شود؛ زیرا کتابخانه آینده، کتابخانهای است که بتواند یک محتوا را برای مخاطبان مختلف، در قالبهای متنوع و قابل استفاده ارائه کند.
از تجربههای پراکنده تا یک برنامه ملی
اکنون زمان آن است که تجربههای موجود در کشور در کنار یکدیگر قرار گیرند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان بهزیستی، نهاد کتابخانههای عمومی کشور، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، آموزش و پرورش استثنایی، مراکز تخصصی، ناشران و چاپخانهها و البته تشکلهای افراد نابینا میتوانند در یک برنامه مشترک، مسیر توسعه نشر بریل و محتوای دسترسپذیر را مشخص کنند.
چنین برنامهای میتواند بر چند محور روشن استوار باشد: توسعه و نوسازی تجهیزات، حمایت از فناوریهای نوین چاپ بریل، تأمین پایدار مواد اولیه، افزایش تولید منابع، استانداردسازی و کنترل کیفیت، توسعه شبکه توزیع و دسترسی و استفاده از ظرفیت فناوریهای دیجیتال در کنار بریل.
در این مسیر، هوش مصنوعی نیز میتواند به خدمت صنعت چاپ و نشر بریل درآید؛ از پردازش و آمادهسازی اولیه متون و تشخیص ساختار کتاب گرفته تا تبدیل سریعتر محتوا، تولید توضیحات متنی برای تصاویر، کنترل کیفیت و کمک به کاهش زمان و هزینه آمادهسازی منابع.
البته هوش مصنوعی قرار نیست جایگزین بریل شود؛ بلکه میتواند یکی از ابزارهای توسعه و کارآمدتر شدن زنجیره تولید آن باشد. آینده مطلوب، آیندهای است که در آن فناوریهای هوشمند، چاپ دیجیتال، نمایشگرهای بریل، کتاب صوتی و متن دسترسپذیر در کنار یکدیگر عمل کنند.
یک مطالبه روشن برای روز ملی صنعت چاپ
شاید پرسش اصلی در روز ملی صنعت چاپ این نباشد که صنعت چاپ ایران چقدر تولید میکند؛ بلکه این باشد که برای چه کسانی تولید میکند؟ چند مرکز کشور از تجهیزات استاندارد و بهروز چاپ بریل برخوردارند؟ چه میزان از ظرفیت صنعت چاپ به تولید منابع قابل دسترس اختصاص یافته است؟ چه سازوکار پایداری برای حمایت از نشر بریل وجود دارد؟ و آیا در سیاستهای توسعه صنعت چاپ، نیاز جامعه نابینایان بهعنوان بخشی از جامعه فرهنگی کشور به اندازه کافی دیده شده است؟
پاسخ به این پرسشها میتواند آغاز یک برنامه ملی باشد؛ برنامهای که در آن نشر بریل از یک فعالیت پراکنده و وابسته به توان چند مرکز، به بخشی رسمی، پایدار و دیدهشده از صنعت چاپ و نشر ایران تبدیل شود. روز ملی صنعت چاپ، میتواند از یک مناسبت تقویمی فراتر برود و فرصتی برای طرح یک مطالبه روشن باشد:
نشر بریل نباید در حاشیه صنعت چاپ قرار گیرد. زیرا اگر صنعت چاپ مأموریت خود را انتقال دانش، فرهنگ و اندیشه میداند، باید بتواند این مأموریت را برای همه شهروندان انجام دهد. چاپ زمانی واقعاً ملی است که هیچ شهروندی، صرفاً به دلیل نابینایی، از خواندن محروم نماند.
و شاید بتوان این حقیقت را سادهتر گفت: کتابی که برای همه قابل خواندن نباشد، هنوز برای همه منتشر نشده است.
نظر شما