به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «در معیت پرزیدنت» گزارش سفر عبدالجواد موسوی از همراهی با حسن روحانی در چند سفر است از جمله سفر به بندرعباس. موسوی در این کتاب به ذکر جزئیات مفصلی از سفرهای روحانی به استان خوزستان، هرمزگان، سیستان و بلوچستان و پرداخته است. لحن نویسنده در این کتاب بسیار صمیمانه و انتقادی و بدون چاپلوسی و عرض ارادت اضافه است. موسوی درباره سفرهای پرزیدنت اسبق نکاتی را مطرح کرده که هم خواندنی است هم آموزنده. هر چند در برخی حوادث و افراد لحن گزنده و غیرصمیمی و نیشداری دارد که باید آن را فاکتور گرفت.
او در این سفرنامه از معاشرت با خبرنگارانی میگوید که نام برخی از آنها را بارها شنیدهایم و بعضی دیگر کمتر و کارمندان نهاد ریاستجمهوری که خلق و خوی خاص گاه عجیب خود را دارند. در کنار هر دیدار و آشنایی با هر شخصیتی اغلب تکبیتی هم ضمیمه شرح خلقیت فردی میکند که قرار است در سفر گاه بیگاه با او برخورد داشته باشد.
در این سفرنامه موسوی چشمی هم به گذشته دارد و اغلب آداب سفر رئیسجمهور و افراد همراهش را با رئیسجمهور پیش از او مقایسه میکند و مفصل به بعضی بدعتهای نامیمون و ازیاده میپردازد. در کنار آن از شرح استقبال مردم مینویسد که تقریبا هر استان با استان دیگر چندان تفاوتی ندارد و مشکلاتی که عمده آنها در زمینه اقتصادی است و او که حاشیهنگار سفر است در همه جا میپلکد تا خودش صفر و صد وقایع را ثبت کند از زنانی که از فقر میگویند از مردم خوزستان که از وضعیت آب و هوایشان و ... مناسب نیست. از سیستان و بلوچستان که به بازار رسولی میرود و از نزدیک جوانانی را میبیند که مشاغل کاذب دارند و شاید آیندهشان چندان روشن نیست.

سفرنامه عبدالجواد موسوی با لحن و ادبیاتی که دارد، روان و خواندنی است و حتی برای فردی که اهل سیاست نیست هم نکات خواندنی در بر دارد، از جمله از شبهای پویا، پرجنب و جوش لشکرآباد خوزستان میگوید و موسیقی عربی که در خیابان با صدای بلند به گوش میرسد. در بندرعباس از رستورانهای مملو از فست و فودی مینویسد که یکی دو دهه پیش چندان بازاری نداشت و امروز بازار پررونقی دارد. از حضور پرتعداد شیرازیها در بندرعباس و تیکه انداختن به تصوری که سینمای فارسی از سیستان و بلوچستان در ذهن افراد گذاشته و مصیبتهایی که در همراهی با پرزیدنت نصیبش شده است. در گزارش زیر سطوری از شرح سفر به بندرعباس را میخوانید:
هواپیما که مینشیند، امامجمعه بندرعباس به قصد خوشامدگویی بالا میرود. چند لحظه بعد رئیسجمهور به همراه رحمانی فضلی و نعمتزاده و ترکان و یونسی و حسین فریدون و شهیدی و حسامالدین آشنا از پلکان هواپیما پایین میآیند. طبق معمول مراسم اینچنینی، دختری خردسال با لباس محلی و دستهای گل به رئیسجمهور خوشامد میگوید. مثل همیشه رئیسجمهور باید توضیح بدهد چرا این استان را برای سفر انتخاب کرده که توضیح میدهد: «بوشهر، خوزستان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان از جمله مناطق مهم و استراتژیکاند». از همین جمله میتوان مقصد بعدی رئیسجمهور را حدس زد، روحانی ادامه میدهد: «بنادر ما دروازه کشور به آبهای آزاد جهان است». این جمله هم نشان میدهد هم و غم دولت جدید بهبود روابط با دیگر کشورهاست و اینکه دولتمردان معتقدند اگر بتوانیم این روابط را بهبود ببخشیم خود به خود کسب و کار و اقتصاد رونق خواهد گرفت و کشور از بحرانی که به آن دچار شده نجات خواهد یافت. ظاهر ماجرا خیلی ساده است اما اینقدر که من فهمیدهام همین ماجرای به ظاهر ساده موانع سختی در پیش دارد که برداشتن آنها کار هر کسی نیست. تا روحانی در جایگاه قرار بگیرد و سرود ملی نواخته شود علی معزی به سمت ما میآید. میگویم: چه خبر علی آقا؟ همهچیز خوبه؟ ظاهراً که مشکلی نیست، همهچی آرومه و الحمدلله از شلوغی سری قبل هم خبری نیست. میگوید: همین که همهچی آرومه کمی مشکوکه. آنقدر به استرس عادت کردم که وقتی استرس ندارم فکر میکنم یه چیزی کمه. بازدید از یگان تشریفات هم به سرعت انجام میشود و خیلی زود داخل ون میشویم که برویم به سمت ورزشگاهی که قرار است آقای روحانی در آنجا سخنرانی کند. یک عکاس فعال و پرجنب و جوش محلی مدام سرش را از شیشه در جلوی ون بیرون میبرد که هیچ لحظهای را از دست ندهد...
نظر شما