دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۳
«دنب‌خوار فلات» در بازار کتاب

«دُنب‌خوار فلات» پس از «درخت مروارید» دومین رمان میثم خالدیان است که منتشر شده و نام آن برگرفته از عنوان اوروبروس باستانی است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «دنب‌خوار فلات» سؤالی را مطرح می‌کند بر این مبنا که دوستی‌ها از پسِ چه‌میزان تهدید از هم فرومی‌پاشند و آیا تاریکی ما را تنها می‌کند یا گِرد می‌آورد؟ دنب‌خوار فارسیِ نمادی باستانی است که آن‌را اوروبروس نیز می‌نامند. این مار یا گاهی اژدها شکلی دایره‌ای دارد و در حال خوردن دُم خویش است و انتخاب این نام ازاین‌جهت است که فرم، اشاره به معنا دارد؛ به‌این‌ترتیب هر رفتاری معطوف به خویشتن است. برای نمونه می‌توان گفت کسی که تهدید می‌کند یا آزار می‌دهد، ضمناً خود تهدید می‌شود و آزار می‌بیند و این مسئله در داستان اشاره به عقوبت ندارد و نباید با آنچه کارما می‌نامند اشتباه گرفته شود؛ بلکه خودِ آزار دادن دیگری یا لطف به دیگری، خودآزاری و لطف به خود است؛ نه بازتاب یا پژواک آن. پرسشِ پشت نوشتن این رمان همان‌گونه که شکلِ دم‌خوار نشان می‌دهد همین خودبسندگی – نه خودخواهی - و یافتن جهان، درون خویشتن است.

در رمان قبلی خالدیان یعنی درخت مروارید، شخصیت اصلی داستان به‌تنهایی با پیشامدها روبه‌رو می‌شود و بیانگر تنهایی انسان معاصر در عصر مدرن است اما در دنب‌خوار در ابتدا چند شخصیت و به‌مرور ده‌ها نفر با کشمکش‌های انسانی و اخلاقی روبه‌رو می‌شوند و نمی‌توان گفت «داستان مرد یا زنی است که...» بنابراین لحنی چندصدایی از متن داستان به گوش می‌رسد که درنتیجه ساختار داستان را از اثر قبل متفاوت می‌کند. برای مثال اگر پیش‌ازاین شخصیت‌ها از خانه بیرون می‌آمدند و با حادثه مواجه می‌شدند، اکنون از کندو بیرون می‌آیند و یک خطر دسته‌جمعی می‌کنند؛ چنین رفتاری در نویسندگی برخلاف ادبیات درون‌گرا نیاز به پژوهش، نظر و واکاویِ جهانِ بیرونی شخصیت‌ها دارد.

دنب‌خوار فلات بر بستر حوادثی که در سفر اتفاق می‌افتند، روایت می‌شود و مخاطبان آن علاوه بر داستان‌خوان‌ها می‌توانند کسانی باشند که هویت امروز خود را در قلب تمدنی هزاران‌ساله جست‌وجو می‌کنند. با اینکه نمی‌توان آن‌را رمان تاریخی نامید، بااین‌حال مغاکی در رمان وجود دارد که شخصیت‌ها را و به‌پیوستْ مخاطب را با تاریخ درگیر می‌کند.

در بخشی از رمان می‌خوانید: «هنوز چشم‌های درخشان و چهره بهت‌زده‌شان را به یاد دارم که شعله‌های بلند آتش را نمایان و محو می‌کردند. رفت و آمدشان به این سو و آن سوی کمپ مواج بود مانند پرچم صبح‌گاه سربازی وقتی که زمستان بود و باد می‌آمد. برافراشته و آماده. آنها محیط را می‌خواستند و فضا را متعادل نگه می‌داشتند. با ریتمی آهسته و بدون تظاهر وسیله‌ای را جابه‌جا می‌کردند یا کتری‌ای را روی زغال‌ها می‌گذاشتند. بدون تردیدهایی که در سر ما بود و روی آثارمان اثر می‌گذاشت. دقیقا می‌دانستند چه کار می‌خواهند بکنند:‌]ک،‌ها شسته و تکلیف زباله‌ها باید روشن شود. آنها پایه بودند...»

رمان دنب‌خوار فلات را نشر هشت منتشر کرده است و ۱۴۳ صفحه دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها