دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
شکل چندگانه شهر در قصه‌ها

در این گفت‌وگو، غلامرضا رضایی به بررسی جایگاه شهر در داستان‌های مدرن می‌پردازد و تبیین می‌کند که چگونه کلان‌شهرهایی چون اهواز، از یک فضای تزئینی به بستری برای نمایش تناقضات و رنج‌های روانی انسان معاصر تبدیل می‌شوند. او در این مصاحبه، از ضرورت بازخوانی اساطیر با نگاهی نقادانه می‌گوید و حضور پررنگ نویسندگان زن در مجموعه‌ی «اهواز» را اتفاقی مبارک در مسیر تحولات فرهنگی و اجتماعی منطقه می‌داند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: در دنیای ادبیات مدرن، شهر تنها پس‌زمینه‌ای برای رخ دادن اتفاقات یا دکوری برای نمایش محیط نیست؛ شهر خود به یک «شخصیت» تبدیل می‌شود که با لایه‌های پیچیده‌اش، در سرنوشت قهرمانان داستان اثر می‌گذارد و رنج‌ها و سرگشتگی‌های انسان معاصر را بازتاب می‌دهد. کتاب «اهواز» به کوشش غلامرضا رضاییکه توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده، تلاشی است برای بازخوانی این مفهوم؛ مجموعه‌ای از ۲۷ داستان که در آن‌ها شهر اهواز از یک فضای جغرافیایی ساده، به بستری برای نمایش تناقضات و پیچیدگی‌های روانی تبدیل شده است. این اثر با گردآوری روایت‌های نویسندگان پیشکسوت و جوان، پازلی چندلایه از سیمای شهری می‌سازد که در آن، مدرنیزاسیون و فرهنگ، پیش‌ران اصلی تغییرات انسانی هستند.

گردآورنده و نویسنده این اثر، غلامرضا رضایی، چهره‌ای شناخته‌شده در فضای آکادمیک و ادبی است. او که سال‌ها در دانشگاه‌های اهواز تدریس کرده و خود را از شاگردان هوشنگ گلشیری می‌داند، در آثارش پیوندی عمیق میان رئالیسم و سورئالیسم برقرار کرده است. رضایی با تکیه بر تسلط بر ادبیات کهن و اساطیر، نثری پخته و مدرن خلق کرده که در آن تداعی‌های فولکلور و بینامتنی‌های ادبی، در کنار دغدغه‌های انسانی چون تنهایی و مرگ می‌درخشد. او در آثار متعددی همچون «عاشقانه مارها»، «پشت برج» و «سایه تاریک کاج‌ها»، توانایی خود را در شکست زمان و بازی با فرم به نمایش گذاشته و همواره تلاش کرده است تا تخیل را با واقعیت‌های زیسته گره بزند.

در این مصاحبه، با غلامرضا رضایی به دنیای «شهر-شخصیت» سفر می‌کنیم.

در این اثر،چگونه کلان‌شهری مثل اهواز، از یک فضای تزئینی به بستر نمایش تناقضات و پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌های شما تبدیل می‌شود؟

مقصود بیشتر نقش یک کلان‌شهر است. در داستان مدرن، مدرنیسم ادبی غالباً حیطه‌ی شهر و جامعه مدنی را در بر می‌گیرد. در این قبیل داستان‌ها، یعنی داستان‌های مدرن، برخلاف داستان‌های رئالیستی که شهر در آن‌ها مکان یک‌وجهی و تزئینی است، مکان یا شهر شکلی چندلایه دارد. به همین خاطر، نشان دادن و توصیف مشکلات و معضلات زندگی و روابط پیچیده‌ی انسان در قالب شخصیت‌های داستانی، با همه‌ی تناقضات و رنج‌های روانی، توهم، سرگشتگی‌ها و این قبیل نشانه‌ها و آرزوهایی که مدرن‌سازی به انسان تحمیل کرده است، در بستر کلان‌شهرهایی مانند تهران، اهواز و اصفهان بهتر به تصویر کشیده می‌شود. مطمئناً مناسبات و خصوصیات این‌گونه در شهرهای بزرگ در سرنوشت شخصیت بسیار اثر گذاشته و می‌تواند ماجراهایی را برای شخصیت رقم بزند.

شما پیشینه این نوع نگاه به شهر را در متونی مثل «تاریخ بیهق» و «تاریخ نیشابور» جستجو کردید؛ تلاش کردید تا چه حد پیوندی میان روایت‌های کهن از شهر و روایت‌های مدرن و داستانی از اهواز امروزی برقرار کنید؟

قصدم این نبود که مسائل جامعه کهن را با قضایای امروزی پیوند بزنم که امری محال و نشدنی است. برداشت از شهر در متون کهن با آنچه امروز از شهر مد نظر است، فقط در حد اشتراکی لفظی است. آنچه در متون گذشته از شهر مراد می‌شود، بیشتر در حد یک خیابان یا دروازه، میدان و چند مغازه بیشتر نیست. اشاره به این قبیل آثار فقط از این بابت بود که با همه‌ی محدودیت‌ها و قابلیت‌های اندک در سنت مکتوب، به تاریخچه و شکل‌گیری شهر به همان معنای حداقلی که گفتم توجه داشتیم و همین به نویسنده امروزی کمک می‌کند تا او هم شهرهای داستانی و خیالی خودش را بسازد.

در این مجموعه، هم از پیشکسوتان (مانند احمد محمود و احمد بیگدلی) و هم از نویسندگان جوان و حتی غیراهوازی استفاده کرده‌اید؛ معیار شما برای انتخاب این ۲۷ داستان چه بود تا بتوانند در کنار هم، یک پازل کامل از سیمای شهر اهواز را تشکیل دهند؟

اولاً مفهوم «شهر-شخصیت» در ادبیات داستانی امروزمان هنوز جا نیفتاده است و از این حیث، نسبت به ادبیات داستانی غرب در ابتدای راه هستیم. هرچند سابقه این نوع نگاه را در مجموعه‌ی آثار ناصر تقوایی و یکی‌دو رمان از امیرحسن چهلتن (مانند «مسجد تهران» و «شهر بی‌آسمان») می‌بینیم و در حیطه‌ی شعر هم، شعرهایی از محمدعلی سپانلو در خصوص شهر تهران داریم که این مفهوم را پوشش می‌دهد. در این مجموعه یا مجموعه‌های دیگری که به پیشنهاد و همت نشر نیلوفر به چاپ رسیده است، عموماً شکلی از «نمود شهر» در داستان نشان داده می‌شود، تا اینکه در معنای «شهر-شخصیت» یا «شخصیتِ شهر» عمل کند. البته در برخی از داستان‌ها، نمادهای یک شهر، پیچیدگی‌ها، تناقضات و مناسبات آن در سرنوشت شخصیت، ما را به این مفهوم نزدیک می‌کند که جای تأمل دارد. در خصوص گزینش داستان‌ها، عنوان مجموعه بیانگر معیار و انتخاب داستان‌ها است؛ یعنی کارکرد شهر در قامت «شهر-شخصیت» مد نظر بوده است، نه محل تولد نویسنده یا موارد غیر از این. با این حال، اولویت با نویسندگان اهوازی بوده است؛ به‌غیر از دو نفر از نویسندگانی که داستانشان با معیارهایی که گفتم همخوانی دارد، بقیه یا اهل اهواز هستند یا مدت‌های مدیدی در اهواز سکونت داشته‌اند.

حضور نویسندگان جوان اهوازی که اولین اثرشان در این کتاب چاپ شده، نکته قابل توجهی است؛ به نظر شما، نسل جدید نویسندگان اهوازی چه نگاه متفاوتی به شهرشان دارند که در آثارشان دیده می‌شود؟

بحث اهواز یا شهر به‌خصوصی نیست؛ بیشتر سلطه و غلبه‌ی مدرنیزاسیون و فرهنگ آن است که در مظاهر و روابط یک جامعه و شهر بروز و ظهور پیدا می‌کند و مشکلات و مصائبی به وجود می‌آورد. طبیعتاً نویسنده امروزی که در این فضا و بستر نفس می‌کشد و فرزند زمانه‌ی خودش است، به این مهم توجه می‌کند؛ چه در شخصیت‌پردازی و چه در ترسیم فضا و حال و هوای داستان و غیره.

شکل چندگانه شهر در قصه‌ها

شما شاگرد هوشنگ گلشیری هستید و سال‌ها هم خودتان تدریس کرده‌اید؛ تأثیر این آموزش‌های سخت‌گیرانه و آکادمیک در کنار علاقه دوران کودکی‌تان به شاهنامه و قصه‌های عامیانه، چگونه در نثر و ساختار داستان‌های خودتان در این مجموعه بازتاب یافته است؟

اولاً توجه به ادب کهن، قصه‌های عامیانه و اساطیر با نگاه نقادانه و بدون تقدیس کردن، به ما کمک می‌کند برای شناخت عمیق‌تر فرهنگ تلاش کنیم؛ به تعبیر کالوینو، هر بازخوانی از این آثار، کشفی تازه است و به ما این امکان را می‌دهد تا بهره‌های زیادی از این قبیل متون ببریم، چه از حیث تقویت زبان و چه به لحاظ فرم و ساختار اثر و غیره. برای نویسنده امروزی بهتر است که پیشینه و گذشته ادبی خودش را بشناسد. چطور است که نویسندگان مدرن و پست‌مدرنی مثل بورخس، کالوینو و خیلی‌های دیگر از این میراث و گنجینه‌های فرهنگی خودشان توشه می‌گیرند، ولی نویسنده جوان امروزی نسبت به این گونه آثار بی‌اعتنا باشد؟

پیوند دادن داستان مدرن یا پست‌مدرن با متون کهن، قصه‌های عامیانه و بخش مقبولی از اسطوره‌ها، امروز امر غریبی نیست و در بین هنرمندان ملل دیگر در حوزه‌های ادبیات داستانی، سینما، آثار نمایشی و غیره بسیار رایج و معمول است و فرصت‌های زیادی در اختیار آنان قرار می‌دهد. بدیهی است، در جای دیگر هم گفتم، وقتی صحبت از این متون می‌کنیم، منظور آن نگرش و باور و اندیشه‌ی اسطوره‌ای در سبب‌شناسی هستی، جهان، کیهان و افلاک نیست؛ چنین اموری با عقل و ساز و کار انسان امروزی منافات دارند، بلکه می‌توان از مختصات دیگری از آن‌ها بهره گرفت. آیا نمی‌توانیم از اسطوره‌ی ضحاک یا آنتی‌گونه به معادلات مسائل امروزمان بهره بگیریم و بازتولیدی از آن‌ها داشته باشیم؟ تخیلی که در اسطوره‌ها هست، نیروی شگرفی دارد. اسطوره بخشی از هویتی است که باید آن را بشناسیم و از آن بهره ببریم و همین نگاه نقادانه، مانعی است علیه هرگونه تفکر و اندیشه اسطوره‌ساز.

در آثار شما آمیختگی عناصر «رئال» و «سورئال» و همچنین «شکست زمان» دیده می‌شود؛ آیا فضای شهر اهواز با تمام تضادها و پیچیدگی‌هایش، الهام‌بخش این نگاه سورئال و مدرن در نوشته‌های شما بوده است؟

من بیشتر از آنکه در اهواز باشم، در زادگاهم یعنی مسجدسلیمان بوده‌ام و شش سالی هم در اصفهان. بنابراین مؤلفه‌هایی که در مورد داستان‌ها بیان کردید، به نظرم پیش از آنکه به فضا و مکان یک شهر مربوط باشد، بیشتر به محفوظات ذهنی، تجربیات زیستی و عنصر تخیل برمی‌گردد تا چیزی دیگر.

اگر کسی تا به حال به اهواز سفر نکرده باشد و بخواهد از طریق خواندن این کتاب با این شهر آشنا شود، پس از بستن صفحه‌ی ۳۴۳ام کتاب، چه تصویری از اهواز و مردمانش در ذهنش شکل می‌گیرد؟

اولاً داستان، گزارش تک‌نگاری یا راهنمای گردشگری نیست که به‌وسیله‌ی آن جاها یا مکان‌هایی را به مسافر یا خواننده پیشنهاد بدهد، بلکه کار خلاقانه‌ای است و همان‌طور که می‌دانید، آمیزه‌ای از عنصر واقع و خیال است. در حقیقت، مانند دیگر هنرهای مدرن (از جمله نقاش‌های امپرسیونیست و اکسپرسیونیست)، در مواجهه با زمان، مکان و شخصیت، به مثابه‌ی پدیداری ذهنی عمل می‌کنند که با ترفندهای متفاوتی خلق می‌شود و هر نویسنده به گونه‌ای با آن رفتار می‌کند. یک نویسنده ممکن است اسامی خیابان‌ها و دیگر مکان‌ها و میدان‌ها را واقعی بیاورد، اما توصیف‌هایش به شکلی فردی و انتزاعی بیان شود و نویسنده‌ی دیگر، به گونه‌ای دیگر شهر خیالی‌اش را بسازد. لندن در آثار چارلز دیکنز با لندنی که رابرت لوئیس استیونسون در «دکتر جکیل و آقای هاید» به تصویر کشیده، متفاوت است؛ یا پراگِ کافکا با پراگی که دیگر نویسندگان توصیف می‌کنند، تفاوت‌های اساسی دارد.حتی اگر میدان‌ها، پل‌ها و غیره را هم داشته باشد، طبیعتاً اگر نگرش نویسنده سطحی نباشد و داستانش را بپروراند، در لایه‌های کارش، شاید زمینه‌ها و پس‌زمینه‌ها و جلوه‌هایی از مسائل جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی نیز بروز کند که این حرف دیگری است.

پل استر و همسرش هر دو نویسنده آمریکایی هستند و در نیویورک زندگی می‌کنند؛ اما نیویورکِ هر دوی آن‌ها زمین تا آسمان با هم فرق دارد. حسن این‌جور مجموعه‌ها شاید در این باشد که در برهه زمانی خاصی، شهر را از منظرها و زوایای متفاوت نشان می‌دهند و نوعی تکثر و نگاه شکل می‌گیرد. حالا شاید برخی از آن‌ها اشتراکاتی از جمله نام خیابان‌ها و دیگر نمادهای شهری مثل میدان‌ها، پل‌ها و غیره را هم داشته باشند. طبیعتاً اگر نگرش نویسنده سطحی نباشد و داستانش اقتضا کند، در ذیر لایه‌های کارش شاید زمینه‌ها، پس‌زمینه‌ها و جلوه‌هایی از مسائل جامعه‌شناختی و مردم‌شناسی نیز بروز کند که این حرف دیگری است.

در این مجموعه، حضور نویسندگان زن بسیار چشم‌گیر است. با نگاهی به فضای ادبیات داستانی در دهه‌های گذشته، این تغییر وضعیت را چگونه تحلیل می‌کنید و حضور پررنگ زنان در این کتاب، چه پیامی درباره‌ی روند آینده‌ی نویسندگی در منطقه دارد؟

در مورد حضور قابل توجه نویسندگان زن، در گذشته و در دهه‌های پیش، تعداد انگشت‌شماری نویسنده زن داشتیم که البته دلایل خاص خودش را داشت؛ از جمله موانع اجتماعی-فرهنگی یا فرهنگ پدرسالار یا مردسالار و غیره. خوشبختانه در دهه‌های اخیر، به دلیل حضور فعال زنان در عرصه‌های اجتماعی، مبارزاتی و احقاق حقوق فرهنگی و مدنی، و متعاقب همین نگاه و نگرش، با شمار قابل توجهی از نویسندگان زن مواجه می‌باشیم که اتفاق مبارکی است.

در مجموعه‌ی کتاب «اهواز» هم همان‌طور که ملاحظه کردید، تعداد زیادی از داستان‌ها (تقریباً نیمی از داستان‌ها) مربوط به خانم‌های نویسنده است. فکر می‌کنم با روندی که در کارگاه‌های آموزشی داستان و دیگر انجمن‌های ادبی وجود دارد، در آینده با حضور پرشمارتر و نام‌های تازه‌تری آشنا شویم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها