سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): حفاظت از نسخ خطی و کتابهای کهن، یکی از چالشبرانگیزترین عرصههای مدیریت میراث فرهنگی در جهان است. با توجه به حساسیت بالای این آثار در برابر عوامل محیطی و ضرورت دسترسی دقیق پژوهشگران، وجود مراکز تخصصی برای نگهداری و بازسازی این گنجینهها، ضرورتی انکارناپذیر است.
مرکز «احیای میراث اسلامی» با هدف ایجاد بستری علمی و تخصصی برای حفاظت، مرمت و مدیریت میراث مکتوب و کتابهای اسلامی، نقش کلیدی در حفظ این سرمایههای فرهنگی ایفا میکند. این مرکز با بهرهگیری از دانش روز و تمرکز بر حفظ اصالتِ نسخههای خطی، تلاش میکند تا پلی میان میراثِ گذشته و نیازهای علمی آینده ایجاد کند.
چند روزی بود که تصمیم داشتم از «مرکز احیای میراث اسلامی» بازدید کنم؛ مرکزی که نام آن برای پژوهشگران نسخههای خطی آشناست، اما فعالیتهای آن کمتر در رسانهها روایت شده است. پس از هماهنگی تلفنی، صبح روزی تابستانی راهی این مرکز شدم. ساختمان مرکز، برخلاف آنچه از یک کتابخانه انتظار میرود، بیشتر به بنایی حوزوی شباهت داشت. کنگرههای فیروزهای سردر، معماری متفاوت بنا و نوشته «مرکز احیای میراث اسلامی» با سال تأسیس ۱۳۷۴، از همان ابتدا حس ورود به مکانی متفاوت را القا میکرد.
با عبور از راهرو، گچبریهای سقف چشم را مینواخت. پیشتر درباره آیتالله سیداحمد حسینی اشکوری، از برجستهترین نسخهشناسان کشور و بنیانگذار این مرکز، مطالبی شنیده بودم و میدانستم قرار است با فرزند او، سیدمحمدرضا حسینی اشکوری، گفتوگو کنم. او با رویی گشاده به استقبالم آمد. اتاق کارش بیش از آنکه یک دفتر اداری باشد، به کتابخانهای تخصصی شباهت داشت؛ قفسههایی که تا سقف امتداد یافته و مجلدات قطور فهرستهای نسخههای خطی را در خود جای داده بودند.

فهرستها کلید فرهنگ هستند
با اشاره به قفسهها از او پرسیدم این همه کتاب فهرست چه کاربردی دارد؟ سیدمحمدرضا حسینی اشکوری جملهای از پدرش را نقل کرد؛ جملهای که به گفته او، فلسفه وجودی این مرکز است. «مرحوم پدرم همیشه میگفتند؛ فهرستها کلید فرهنگ هستند. او توضیح داد: نسخههای خطی نه مانند کتابهای چاپی عطف مشخص دارند و نه اطلاعاتشان در سامانههای رایانهای ثبت شده است. پژوهشگر اگر بخواهد نسخهای را پیدا کند، نخست باید سراغ فهرستها برود».
برای روشنتر شدن موضوع، یکی از مجلدات قطور با جلد قرمز را از قفسه بیرون آورد. این مجموعه «فنخا» است؛ فهرستگان نسخ خطی ایران که تاکنون ۴۵ جلد از آن منتشر شده است. او صفحات کتاب را ورق زد و نشان داد که چگونه مشخصات دقیق هر نسخه، از محل نگهداری و تاریخ کتابت گرفته تا نوع خط، کاتب و ویژگیهای نسخهشناختی، در آن ثبت شده است. سپس مجموعه «دنا»؛ فهرست دستنوشتههای ایران، را معرفی کرد و از تلاشهای مصطفی درایتی در تدوین آن سخن گفت.
چرا مرکز احیای میراث اسلامی تأسیس شد؟ گفتوگو به تاریخچه مرکز کشیده شد. اشکوری گفت: سال ۱۳۷۴ مرحوم پدرم این مرکز را بنیان گذاشتند. ایشان سالها پژوهشگر نسخههای خطی بودند و بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب منتشر کردند. تجربه سالها تحقیق به ایشان نشان داده بود که دسترسی به نسخههای خطی برای پژوهشگران بسیار دشوار است. به همین دلیل تصمیم گرفتند مرکزی ایجاد کنند که این مسیر را هموار کند. او از سفرهای متعدد آیتالله اشکوری به کتابخانههای مختلف کشور برای تهیه تصویر نسخههای خطی و تدوین فهرستهای تخصصی یاد کرد و گفت: بخش مهمی از میراث نسخهشناسی معاصر ایران، حاصل همان تلاشهاست.

حذف بروکراسی؛ مهمترین اصل مرکز است
به گفته سیدمحمدرضا حسینی اشکوری، اساسنامه مرکز بر دو اصل استوار است؛ سرعت در ارائه خدمات و دریافت حداقل هزینه از پژوهشگران. او تأکید کرد: پژوهشگر نباید برای دریافت تصویر یک نسخه خطی گرفتار رفتوآمدهای اداری شود. هر درخواستی که به مرکز برسد، در کوتاهترین زمان ممکن بررسی و پاسخ داده میشود.
وی افزود: بیشتر مراجعهکنندگان ما دانشجویان، طلاب و محققان هستند. نگاه مرحوم پدرم این بود که کمک به پژوهشگر بخشی از رسالت فرهنگی مرکز است، نه فعالیتی اقتصادی. در گوشه میز، برگههای دستنویسی توجهم را جلب کرد. اشکوری یکی از آنها را برداشت و گفت: اینها فیشهای فهرستنگاری هستند. هنوز هزاران نسخه در انتظار شناسایی و ثبت اطلاعاتاند.

صحافی؛ هنری برای ماندگاری کتاب
پس از پایان گفتوگو، بازدید از بخشهای مختلف مرکز آغاز شد. نخستین مقصد، کارگاه صحافی بود؛ فضایی که هنوز بوی چرم و کاغذ در آن جریان داشت. اشکوری جلدی را که در حال صحافی بود، نشان داد و گفت: در اینجا هر هشت برگ ابتدا به هم دوخته میشود و سپس دستههای هشتتایی به یکدیگر متصل میشوند. این همان روشی است که موجب استحکام کتاب میشود. او ابزارهای سنتی صحافی، از جمله «مُشته»، را معرفی کرد و درباره استفاده از چرم طبیعی در جلدسازی توضیح داد.

در پاسخ به این پرسش که چرا همچنان بر روش سنتی اصرار دارند، گفت: صحافی سنتی عمر کتاب را چندین برابر میکند. بسیاری از جلدهای امروزی پس از چند بار استفاده آسیب میبینند، اما کتابی که به روش قدما صحافی شود، میتواند قرنها دوام بیاورد. محصول این بخش هنرِ دست دو برادر بود که از قیافهشان پیدا بود اهل افغانستانند. علی و محمدباقر رحیمی. در واقع برادران صحاف مرکز احیای میراث اسلامی. علی آقا از ۷ یا ۸ سالگی کار صحافی انجام داده و نزدیک به ۶۰ سال این کار را ادامه داده است. شیخ محمدباقر نیز از کودکی صحافی کرده است. او گفت: پدر ما صحاف بود و ما در کنار ایشان آموختیم و ایشان هم تا چندین سال پیش در کتابخانه آیتالله مرعشی مشغول بودند که به علت کهولت سن دیگر کار نمیکنند.

۱۲ هزار نسخه خطی در قلب قم
پس از عبور از بخش تکثیر، وارد مخزن نسخههای خطی شدیم؛ جایی که مهمترین گنجینه مرکز در آن نگهداری میشود. اشکوری گفت: در آغاز، هدف مرکز تنها گردآوری تصاویر نسخههای خطی بود، اما به مرور زمان نسخههای اصلی نیز به مجموعه افزوده شد. امروز حدود ۱۲ هزار نسخه خطی و چاپ سنگی در این مرکز نگهداری میشود. به گفته او، یکی از ارزشمندترین مجموعههای موجود، کتابخانه شخصی مرحوم محدث ارموی است که حدود سه هزار جلد کتاب را شامل میشود.
نهجالبلاغهای با قدمت نزدیک به هزار سال
نخستین نسخهای که از قفسه بیرون آمد، قرآنی نفیس متعلق به سال ۱۲۶۸ هجری قمری بود؛ با جلدی چرمی، تذهیبهای چشمنواز و خوشنویسی کمنظیر. پس از آن، نسخههای دیگری از کتابهای دعا و آثار مذهبی را نشان داد. از او پرسیدم قدیمیترین نسخه موجود در مرکز کدام است؟ بیدرنگ به سوی قفسهای رفت و نسخهای از نهجالبلاغه را بیرون آورد. این نسخه در سال ۴۸۳ هجری قمری کتابت شده است. تقریباً هزار سال از کتابت آن میگذشت. جلد چرمی آن به شکل کیف بسته میشد و صفحات با خطوط قرمز از یکدیگر تفکیک شده بودند. او کتاب را با نهایت دقت ورق میزد؛ گویی هر برگ آن امانتی هزار ساله بود. کمی آنسوتر، مجموعه کتابهای مرحوم محدث ارموی قرار داشت. اشکوری یکی از آنها را بیرون کشید و مهر صاحب کتاب را بر صفحه نخست نشان داد؛ نشانی از تعلق کتاب به یکی از نامدارترین نسخهشناسان معاصر ایران.

از اسناد صفوی تا دستخط علامه مجلسی
بازدید با ورود به موزه اسناد و ابزارهای کتابت ادامه یافت. ویترینها مملو از قبالههای تاریخی، وقفنامهها، مهرهای عقیق، قلمدانها، قلمتراشها، ابزارهای صحافی، سکههای تاریخی و اسناد دوره صفویه و قاجار بود. در بسیاری از اسناد، پیرامون مهرها و امضاها با تذهیبهای ظریف آراسته شده بود. پس از آن، از بخش آرشیو تصاویر نسخههای خطی و کتابخانه تخصصی مرکز با حدود ۷۰ هزار جلد کتاب مرجع بازدید کردیم.
در پایان، یادآوری کردم که قرار بود دستخط علامه مجلسی را نیز ببینم. اشکوری لحظهای در فهرست جستوجو کرد و دقایقی بعد با دو نسخه ارزشمند بازگشت؛ نسخهای از «بحارالانوار» و نسخهای از «الکافی». در حاشیه یکی از صفحات «بحارالانوار»، عبارت «بلغ سماعاً» به دستخط علامه مجلسی دیده میشد؛ عبارتی که نشان میدهد متن نزد ایشان قرائت و تأیید شده است. در نسخه «الکافی» نیز اجازهنامهای به خط خود علامه مجلسی ثبت شده بود؛ سندی ارزشمند برای پژوهشگران تاریخ حدیث و نسخهشناسی.

در واپسین دقایق گفتوگو، از وضعیت جسمانی آیتالله سیداحمد حسینی اشکوری پرسیدم. فرزندش گفت: خوشبختانه حال ایشان بهتر است. مدتی بیناییشان کاهش یافته بود، اما پس از عمل جراحی شرایطشان رو به بهبود است. وقتی پرسیدم آیا در دوران بیماری کسی برای ایشان کتاب میخواند، پاسخ داد: هرگز. پدرم هیچوقت دوست نداشتند کاری را به دیگران تحمیل کنند. حتی در سالهایی که مطالعه برایشان دشوار شده بود، تا جایی که میتوانستند، خودشان تحقیق و پژوهش را انجام میدادند.
هنگام خروج از مرکز، هوا دیگر رو به تاریکی میرفت. بیش از دو ساعت از ورودم گذشته بود، اما گذر زمان را احساس نکرده بودم. در ذهنم جملهای که ابتدای گفتوگو شنیده بودم، مدام تکرار میشد؛ جملهای که شاید بهترین توصیف برای رسالت این مجموعه باشد: فهرستها کلید فرهنگ هستند.
نظر شما