چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۸
اظهارنظر درباره زبان نیاز به تخصص دارد

اسماعیل امینی در محفل ادبی «دایره دیدار» گفت: اظهارنظر درباره زبان نیاز به تخصص دارد؛ باب شده که همه فکر می‌کنند متخصص زبان هستند، متخصص تاریخ زبان هستند؛ راحت اظهار نظر می‌کنند و می‌گویند این کلمه را نگو، آن کلمه را بگو.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، محفل ادبی «دایره دیدار» همراه با رونمایی از مجموعه شعر «هارمونی سکوت» سروده زینب رازدشت، عصر سه‌شنبه (۲۷ مرداد ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم برگزار شد.

در این محفل اسماعیل امینی، اسدالله امرایی، بهروز آورزمان به همراه شاعرانی دیگر حضور داشتند. در این محفل همچنین از مجموعه شعر «هارمونی سکوت» سروده زینب رازدشت، رونمایی شد.

اسماعیل امینی، شاعر و پژوهشگر ادبی، در این محفل گفت: ما در زندگی روزمره همه از زبان استفاده می‌کنیم؛ ولی این‌طور نیست که همه متخصص زبان باشیم؛ اظهار نظر کردن درباره زبان نیاز به تخصص دارد.

وی افزود: همه ما دندان و چشم داریم و برای چشم‌درد نزد چشم‌پزشک و برای دندان‌درد نزد دندان‌پزشک می‌رویم و خودمان نمی‌توانیم درباره آنها نظر تخصصی بدهیم به همین ترتیب برای اظهار نظر درباره زبان هم باید متخصص زبان باشیم. زبان متعلق به ماست، ولی متخصص دارد.

امینی با اشاره به رواج اظهارنظرهای عمومی درباره زبان، ادامه داد: باب شده که همه فکر می‌کنند متخصص زبان هستند، متخصص تاریخ زبان هستند؛ راحت اظهار نظر می‌کنند و می‌گویند این کلمه را نگو، آن کلمه را بگو.

این شاعر اضافه کرد: ساده‌لوحی است این‌جور نگاه کردن به موضوعات؛ اینکه مثلاً از سر لجبازی با حکومت به‌جای سلام بگوییم درود، نگاه ساده‌لوحانه به زبان است. تازگی‌ها از این ابلهانه‌تر هم شده؛ مراسم مذهبی برای میت را که تشییع جنازه می‌خوانند، تبدیل به مسخره‌بازی کرده‌اند؛ می‌زنند و می‌رقصند که در هیچ‌جای دنیا این کار را نمی‌کنند. هر چیزی آیین مخصوص به خودش را دارد و نمی‌توان سلیقه‌ای با آن برخورد کرد این کارها به این دلیل است که فضای موجود همه را به شاعر، نویسنده، تحلیل‌گر سیاسی و به همه چیز تبدیل کرده است.

او نقیضه‌ای بر مسمط مشهور منوچهری خواند:

خیزیید و خر آرید که دوران خران است

نرخ بشر ارزان و خر امروز گران است

از رونق بازار خر، انسان نگران است

حق دست بشر نیست و حق با دگران است

ای اهل خبر گرچه خر از بی‌خبران است

هر جا روی از خر خبری هست در اخبار

باری خر باری را پالان بکندند

افسار بریدند و به کنجی بفکندند

بر خر ننشینند و نه گویند و نه خندند

افسار دگربار بر او باز نبندند

باری خر باری را آزاد پسندند

آزاد شود خر مگر از بار و از افسار

آن خر چو یکی کودک از مدرسه رسته

در کوی و خیابان بدوید است و بجسته

جفتک زده از راست و چپ چهره به خسته

با راست و چپ خر نشده عهد نبسته

خر هیچ نگنجیده نه در حزب و نه دسته

نه بودجه و دفتر و نه دستک و دستار

خر بوده و خرسند به یک آخور ساده

نه خودرو و راننده و نه فیس و افاده

پیموده جهان را خر با پای پیاده

خر چون به کسی وقت ملاقات نداده

دیدار کند با همه با روی گشاده

باز است سر در دفتر خر بر سر بازار.

اسدالله امرایی، مترجم و نویسنده، در ادامه این محفل دو داستان کوتاه خواند؛ داستان نخست «حلزون‌های بوداپست» نوشته زاری فکته، نویسنده مجارستانی داستان دوم «وداع با سقف» نوشته ولادیمیر سوروکین، نویسنده پست‌مدرن روس و پس از خواندن این دو داستان درباره استفاده‌های مجاز از زبان بیگانه در ترجمه فارسی چند مثال برای حاضران زد.

رضوان ابوترابی نیز در این محفل گفت: کاش می‌دانستیم این زبان را اصلا چه کسی ساخته است. چه کسانی چقدر زحمت کشیدند تا این واژه‌ها را درست کردند که ما امروز به این راحتی حرف می‌زنیم و نظر می‌دهیم.

رونمایی از مجموعه شعر «هارمونی سکوت»

زینب رازدشت، شاعر و خبرنگار حوزه فرهنگ و صنایع فرهنگی در این محفل درباره مسیر انتشار کتاب‌هایش گفت: کار شعر را از سال ۸۷ و «دایره دیدار» شروع کردم و «هارمونی سکوت» عنوانش از دل اشعار خود کتاب انتخاب شده است.

وی ادامه داد: کتاب قبلی من «رنگین‌کمان را به تنهایی دعوت می‌کنم» را نشر شال‌گردن منتشر کرد؛ بعد از آن قرار شد شال‌گردن فقط داستان منتشر کند و نشر آماژ که هردو یک مجموعه هستند، فقط شعر چاپ کند برای همین «هارمونی سکوت» را نشر آماژ منتشر کرد.

رازدشت درباره محتوای مجموعه شعر بیان کرد: محتوای این اشعار عشقی است که از یک سکوت شروع شد و با یک سکوت هم به پایان رسید؛ هارمونی سکوت برگرفته از یک سکوت عمیق است؛ حرف‌هایی که گفته نشده و در سکوت حل شده و طرح روی جلد هم برگرفته از همان است.

این شاعر سپس شعری از صفحه ۶۹ مجموعه شعر «هارمونی سکوت» خواند:

نگاهت را روی پوست روحم حس می‌کنم

مثل نور صبحگاهی که آرام می‌آید

بی‌صدا

بی‌هیاهو

اما همه چیز را روشن می‌کند

اگر نزدیک شوی فقط به اندازه یک لبخند فاصله

می‌فهمی چقدر ساده است عشق

مثل نفس کشیدن مثل زنده بودن

دوستت دارم نه مثل آتش

بلکه مثل نور شمعی کوچک که تمام شب را بیدار می‌ماند تا تو راحت بخوابی

نیازی به اثبات نیست

فقط کافی است دستت را در دستم بگذاری و ببینی چطور انگشتان‌مان خودشان داستان عشق را گویند

من

اینجا هستم

آرام و پابرجا

مثل درختی که در باد هم می‌رقصد اما هرگز زمین را رها نمی‌کند

او همچنین شعری دیگر از این مجموعه به شرح خواند:

تو میان شاید اما گیر کرده‌ای و من پشت برگ‌های تقویم روزها را خط می‌زنم

نسیم می‌آید و می‌رود و من هنوز پشت پنجره‌های قدیمی‌ام شنونده سکوت درها هستم

شب‌ها ماه تکه‌ای از نورش را در حوض خانه ما می‌اندازد و من بی‌اختیار به رد پای نور فکر می‌کنم

شاید فردا

وقتی باد برگ خشکی را از این سو به آن سو می‌برد

صدای قدم‌هایت را با زمین بیامیزد

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها