دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
ماندگاری هوشنگ ابتهاج؛ تلاقی هنر و سیاست در غزل

آیا سادگی زبانی هوشنگ ابتهاج، یک نقطه ضعف ادبی است یا نوعی «سادگی هنرمندانه» در تراز حافظ؟ و آیا گرایش‌های سیاسی یک شاعر می‌تواند بر ارزش ادبی آثار او سایه بیندازد؟ مسعود جعفری جزی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این گفت‌وگو به بررسی جایگاه متمایز سایه در چشم‌انداز غزل معاصر می‌پردازد. او با تحلیل تقابل فرمال ابتهاج با شهریار و منزوی و بررسی پیوند هنر و سیاست، تبیین می‌کند که چگونه «جوهره هنر»، فارغ از جنجال‌های گذرا و تلاطم‌های سیاسی، صدای سایه را در آینده‌های دور ماندگار خواهد کرد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: هوشنگ ابتهاج (سایه) در ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در کلن آلمان درگذشت و در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد. میراث او، تلاقی ظریفی است میان غزل کلاسیک و نبض زندگی مدرن. برای درک دقیق‌تر جایگاه وی در چشم‌انداز غزل معاصر، به سراغ مسعود جعفری جزی رفتیم؛ استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی که در کتاب «شاعران در جست‌وجوی جایگاه (نگاهی دیگر به تحول شعر فارسی)» به تبیین تحولات شعر فارسی و جایگاه شاعران معاصر پرداخته است.
در این گفت‌وگو، جعفری جزی با رویکردی تحلیلی، از معماری منسجم غزل‌های سایه، تفاوت‌های زبانی او با منزوی و شهریار، و نقش «جوهره هنر» در ماندگاری آثار او می‌گوید. این مصاحبه، تلاشی است برای یافتن پاسخ این پرسش که چرا صدای سایه، در میان هزاران صدا، بلندتر و متمایزتر شنیده می‌شود.

اگر بخواهیم جایگاه غزل هوشنگ ابتهاج را در چشم‌انداز کلی غزل معاصر بررسی کنیم، وی در کجای این طیف جای می‌گیرد؟ آیا می‌توان وی را در دسته‌بندی‌های رایج نظیر «غزل سنت‌گرا» یا «غزل نو» گنجاند یا با صدای متمایزی روبرو هستیم که خارج از این قالب‌ها تعریف می‌شود؟

غزل ابتهاج صدای مخصوص به خودش را دارد. غزل او نه در چارچوب غزل سنتی معاصر می‌گنجد (مانند غزل عماد خراسانی و شاعران سنت‌گرا) و نه در آن غزلی که امروز «غزل نو» می‌نامیم و بعدها شاخه‌های جدیدتری مثل غزل پست‌مدرن از آن درآمد؛ هیچ‌یک از این دسته‌بندی‌ها کاملاً بر غزل ابتهاج منطبق نیست؛ چرا که او صدای مخصوص به خودش را دارد.

اگر بخواهیم بگوییم این غزل از کجا آمده است، یکی از سرچشمه‌های روشن آن، گفت‌وگویی است که با شعر حافظ داشته؛ طنین صدای حافظ در غزل ابتهاج شنیده می‌شود. سرچشمه دیگر، همنشینی، گفت‌وگوی ادبی و همچنین اقتباسی است که از غزل شهریار داشته است. این دو سرچشمه روشن‌اند، اما در کنار آن‌ها، ابداع و خلاقیت خود ابتهاج نیز وجود دارد.

مهم‌ترین کاری که او در غزل کرده است، به‌جز این لحن حافظانه، این است که غزل را بیشتر به عوالم اجتماع و سیاست برده است؛ منتها نه با زبانی صریح و شعاری، بلکه با زبانی هنری و استعاری. این ویژگی، منحصر و مخصوص به خود اوست.

غزل او، برخلاف غزل شهریار، از نظر فرم، صورت و قالب نیز ویژگی خاصی دارد. در شعر شهریار، برای مثال، بعضی غزل‌ها بسیار خوب شروع می‌شوند اما ممکن است ابیاتی سست داشته باشند و شعر فراز و فرود داشته باشد؛ در حالی که در شعر ابتهاج، در بسیاری از غزل‌ها، یکدستی، انسجام و معماری کامل‌تری می‌بینیم. این، به نظر من، یکی از مهم‌ترین جنبه‌های شعر اوست.

ماندگاری هوشنگ ابتهاج؛ تلاقی هنر و سیاست در غزل
مسعود جعفری جزی

در فضای نقد ادبی، همواره بحث «سادگی زبانی» و «عامه‌پسند بودن» آثار ابتهاج به عنوان یک نقطه ضعف مطرح شده است؛ به‌ویژه از سوی جریان‌های مدرنیستی. از دیدگاه شما، آیا این سادگی زبانی، حاکی از فقدان پیچیدگی‌های ادبی است یا می‌توان آن را نوعی «سادگی هنرمندانه» دانست؟

این حرف را بیشتر شاعران مدرنیست و نوگرا درباره هر شاعری که مخاطب وسیعی دارد مطرح می‌کنند و به نظر من استدلال درستی نیست. همه‌فهم بودن و مخاطب داشتن در شعر، اتفاق منفی‌ای نیست.

در شعر کلاسیک هم نمونه عالی آن حافظ است؛ هم عرفا، علما و اهل فن در شعرش تأمل می‌کنند و نکته می‌یابند و هم مردم عادی که سواد چندانی ندارند با شعر او فال می‌گیرند. این در سنت شعر ما هم بوده و من این را عیب نمی‌دانم.

در مقام مقایسه، اگر غزل ابتهاج را در کنار شاعرانی چون حسین منزوی قرار دهیم، تفاوت‌های چشمگیری در سطح زبان و پیچیدگی‌های لفظی مشاهده می‌شود. آیا این تفاوت در «لحن و زبان»، معیار مناسبی برای سنجش برتری یا ضعف یکی بر دیگری است، یا باید هر شاعر را بر اساس «ویژگی‌های شعری» منحصر به فردش مورد ارزیابی قرار داد؟

بله، حسین منزوی صدای متفاوتی است. ببینید، ما نمی‌توانیم همه را با هم مقایسه کنیم و بعد بگوییم اصل یکی است یا اصل دیگری؛ تنوع وجود دارد و صداهای مختلفی هست و این هم نشانه‌ی خلاقیت شاعر است.

ما باید ابتهاج را در خودش ببینیم و با معیارهای خودش بسنجیم. به تعبیر امروزی، باید «ویژگی‌های شعری» خودش را دربیاوریم؛ ویژگی‌های شعرش را بررسی کنیم و بر اساس آن‌ها به او امتیاز بدهیم. نمی‌توانیم بگوییم چون مثل او نیست یا مثل کس دیگری نیست، پس لزوماً منفی است؛ این حرف هم به نظر من درست نیست.

این‌ها چند صدای متفاوت در غزل معاصر هستند که یکی از بلندترین آن‌ها صدای سایه است. این به معنای نفی منزوی، سیمین بهبهانی یا غزل‌پردازان نو و امروزی نیست. این تنوع صداها در غزل، خودش یک امتیاز برای غزل معاصر و در مجموع برای شعر فارسی در دوره‌ی معاصر است.

شهرت گسترده‌ی هوشنگ ابتهاج تنها مدیون کیفیت ادبی آثار اوست یا عوامل بیرونی و زمینه‌های اجتماعی-فرهنگی نیز در این امر اثرگذار بوده‌اند؟

عوامل بیرونی، مثل هر شاعر دیگری، قطعاً مؤثر بوده‌اند. مهم‌ترینشان، به هر حال، همدلی و همراهی ایشان با جنبش چپ و چپ‌گرایی، به معنای وسیع آن، بوده است؛ این یکی از دلایلش است.

دلیل دیگر، تأثیر، نفوذ و عاملیتی است که ایشان در موسیقی و اداره‌ی موسیقی رادیو پیش از انقلاب داشته و همچنین حشرونشری که با خوانندگان آواز و موسیقی‌دانانی مثل شجریان، لطفی و دیگران داشته است. شعرهای زیادی از او به سرود و ترانه تبدیل شده یا به آواز خوانده شده‌اند و این‌ها هم در شهرت او نقش داشته‌اند.

ماندگاری هوشنگ ابتهاج؛ تلاقی هنر و سیاست در غزل

با نگاهی به تاریخ ادبیات، ماندگاری یک اثر وابسته به عبور آن از «گردوغبار روزگار» و «جنجال‌های معاصر» است. با توجه به سرعت تحولات فرهنگی و تکنولوژیک، پیش‌بینی شما درباره جایگاه ابتهاج در آینده‌های دور چیست؟

درباره‌ی آینده‌های دور نمی‌شود صحبت کرد؛ البته در مورد هر چیز دیگری هم نمی‌شود با قاطعیت صحبت کرد، چون یک جور پیش‌گویی است. ولی اگر فرض کنیم که فرهنگ، زبان، ادبیات و این‌ها به همین منوالی که امروز دارند سپری می‌شوند و گذاری که امروز شاهدش هستیم ادامه یابد، احتمال زیاد شعر ایشان هنوز در آن زمان هم خوانده می‌شود.

البته درباره‌ی آینده‌های دور، با توجه به سرعت تحولات فرهنگی و تکنولوژی‌های جدید، اصولاً نمی‌شود داوری کرد؛ ولی اگر شعری از شعر معاصر ما در آینده‌های دور بماند و خوانده شود، یکی از آن‌ها شعر سایه خواهد بود.

در پایان، اگر نکته‌ای بنیادین یا دیدگاهی درباره‌ی میراث ادبی هوشنگ ابتهاج وجود دارد که در محورهای این گفت‌وگو به آن پرداخته نشده است، ممنون می‌شوم آن را با ما در میان بگذارید.

به نظر من همین سوءتفاهمی که درباره‌ی چپ‌گرایی و این چیزها مطرح می‌شود، فقط درباره‌ی ایشان نیست؛ بلکه درباره‌ی بسیاری از روشنفکران معاصر هم مطرح بوده است؛ مثلاً درباره‌ی رضا براهنی که فوت کرد و درباره‌ی دیگران هم همین‌طور. در فضای مجازی، به‌خصوص در خارج از کشور، جنجال‌هایی که می‌شود و اتهام‌هایی که مطرح می‌شود، به نظر من عوامانه و بی‌ارزش است.

جوهر هنر، خودش را حفظ می‌کند و از خودش دفاع می‌کند. اگر بگوییم مثلاً سایه، شاملو یا براهنی به خاطر چپ‌گرایی‌شان آثارشان ارزشمندی ندارد، مثل این است که کسی بیاید بگوید دیوان حافظ را باید دور بریزیم و ارزشی ندارد، چون حافظ مدح شاه‌شجاع و دیگران را گفته و مثلاً مداح بوده است.

اصلاً در عرصه‌ی هنر، چنین داوری‌هایی در بلندمدت جایی ندارند. اگر اثری جوهره‌ی ادبی و هنری قوی داشته باشد، این مسائل به‌تدریج فراموش می‌شوند. نسل‌های بعد نمی‌روند دنبال این‌که ببینند فلانی چپ بوده یا راست بوده، یا با چه کسی ارتباط داشته یا نداشته است؛ آن جوهره‌ی هنر است که پای خودش می‌ایستد، از خودش دفاع می‌کند و خودش را ماندگار می‌کند.

حافظ هم با معاصران خودش از این لحاظ تفاوتی نداشته است؛ آنچه حافظ را برای ما نگه داشته، همین جوهره‌ی هنری اوست.امروز هم وقتی این گردوغبارهای روزگار فروبنشینند و همه‌چیز تغییر کند و چشم‌اندازها عوض شوند، آن شعرهایی که جوهره‌ی ادبی و هنری دارند، دوباره روی پای خودشان می‌ایستند؛ فارغ از این‌که گوینده‌ی آن‌ها در زمان حیاتش چه گرایشی داشته است.

این مسائل لزوماً در زمان حیات و در دوره‌ی نزدیک به زندگی شاعران، مقداری تأثیر دارند، ولی بعد از آن، آنچه باید از شعر یا اثر هنری و ادبی دفاع کند، جوهره‌ی خود اثر است، نه این مسائل. به نظر من این نکته را باید برای جوان‌ها بیشتر توضیح داد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها