سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مهرگان مردادگان، داستاننویس: آنا پائولا مایا نویسنده، فیلمنامهنویس و نوازنده برجسته برزیلی، در سال ۱۹۷۷ در ریودوژانیرو متولد شد. او امروز یکی از شاخصترین و منحصربهفردترین صداها در ادبیات معاصر آمریکای لاتین و جهان به شمار میرود.
آثار مایا برخلاف تصویر کلیشهای و متداولی که از ادبیات برزیل در ذهن مخاطبان جهانی وجود دارد - فضایی آکنده از رئالیسم جادویی، استوایی، رنگارنگ و پر از شور زندگی- در نقطهای کاملاً متضاد سیر میکنند؛ جهان داستانی او خشک، خشن، صنعتی، طبقاتی و غالباً در حاشیههای فراموششده جغرافیا جریان دارد؛ جایی که انسانها به دور از زرقوبرق مدرنیته، به انجام «کارهای کثیف دیگران» مشغولاند.
طی سالهای اخیر، آثار مایا توانستهاند به شکلی چشمگیر از مرزهای برزیل فراتر رفته و توجه منتقدان و مخاطبان جهانی را به خود جلب کنند. این موفقیت بینالمللی ریشه در توانایی او در ترکیب خشونت عریان، رئالیسم بیپرده و درونمایههای فلسفیِ عمیق با ساختاری سینمایی دارد.
ترجمه آثار او به زبانهای انگلیسی و سایر زبانهای زنده دنیا توسط ناشران معتبر راه را برای عرضاندام او در جوایز معتبر ادبی هموار کرد؛ او در سال ۲۰۲۰ با رمان «برادران خونی» موفق شد جایزه معتبر ادبی «پادوآ» در ایتالیا را از آن خود کند و پیشتر نیز نامزد و برنده جوایز ملی و بینالمللی متعددی شده بود. اکنون مخاطب فارسیزبان نیز این فرصت را یافته است تا با قلم این نویسنده توانمند آشنا شود.
نشر نو با ترجمه روان و دقیق رضا پورسیدی، دو اثر برجسته و متاخر از مایا را روانه بازار نشر کرده است: رمان کوتاه «چه روی خاک، چه زیر خاک» و رمان «گاوها و مردها». این دو کتاب، عصاره تفکر و جهانبینی مایا را درباره خشونت ساختاری، انزوای انسانی و تقابل بشر با طبیعت و تاریخ بازمیتابانند.
گاوها و مردها؛ کار کثیف دیگران
رمان «گاوها و مردها» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، روایتی خیرهکننده و تاریک است که در یک کشتارگاه صنعتی در منطقهای دورافتاده و بادخیز به نام «دره نشخوارکنندگان» در مناطق داخلی برزیل جریان دارد. به قول ژرژ باتای در اپیگراف اثر، کشتارگاه محیطی است نفرینشده و قرنطینهشده که در حاشیه جامعه قرار دارد.

شخصیت اصلی داستان، جوانی به نام «ادگار ویلسون» است، کارگر متعهدی که وظیفهاش بیهوشکردن گاوها پیش از ذبح است. ادگار روزی بیش از صد بار پیشانی گاو را علامت صلیب میزند، چکش خود را با دقت مرگبار تنظیم میکند و حیوان را به زمین میاندازد؛ در این برهوت که مرگ بر و دیوار آن سایه افکنده و رودخانه محلی از خون تیره شده، زندگی روزمره چرخهای از خشونت مکانیکی است اما بحران زمانی آغاز میشود که محمولهای دیرهنگام از گاوهای خارجی میرسد و حیوانات رفتارهای عجیبی از خود بروز میدهند؛ گوسالهها پیش از موعد سقط میشوند و گاوها خود را از صخرهها به پایین پرتاب میکنند. سرکارگرِ یکچشم، برونکو ژیل، حس میکند «پرداتوری (شکاری) پنهان و ناشناخته» در مرزهای مزرعه پرسه میزند. در این فضا، مرز میان انسان و حیوان به کلی محو میشود و دلهرهای پارانویایی فضای داستان را پر میکند.
از منظر روانشناختی، این کشتارگاه تجسم ملموس «سایه» در نظریه کارل یونگ است؛ نقطهکور روانی جامعه که تاریکترین و سرکوبشدهترین ابعاد خوی انسانی در آن تخلیه میشود. کارگران دستشان به خون آلوده است، نه برای سود شخصی، بلکه به این دلیل ساده و تلخ: «یک نفر باید کار کثیف را انجام دهد؛ کار کثیفِ دیگران.» رمان با زبانی عریان و مهارشده به ما یادآور میشود که سرکوب بخش تاریک و جمعی روان انسان، همیشه بهایی سنگین دارد که جامعه ناچار است آن را بپردازد.
«ادگار از راهرویی متعفن و تاریک میگذرد و به سمت راست میپیچد، وارد اتاقک بیهوشی میشود که بیشتر اوقاتش آنجا میگذرد. صف گاوهای پرواری و گوسالههای ماده مثل همیشه طولانی است. کارگری دریچه را باز میکند و یک گاو پرواری که کنترل و شستوشو شده است، آرام و بدگمان وارد میشود و به اطراف نگاه میکند. ادگار پتک چوبی را برمیدارد. گاو به او نزدیک میشود. ادگار به چشمان حیوان نگاه میکند و پیشانیاش را نوازش میدهد. گاو یک سمش را بر زمین میکوبد، دُم تکان میدهد و خرهای میکشد. ادگار به حیوان میگوید «هیس» و حرکات حیوان آرامتر میشود. چیزی در این هیسگفتن هست که گاو را آرام میکند و باعث اعتماد دوطرفه میشود. ارتباطی صمیمی. ادگار ویلسون با شست آغشته به آهکش بین چشمان حیوان نشخوارکننده صلیب میکشد و دو قدم عقب میرود. این رسم اوست بهعنوان اپراتور بیهوشی. پتک را تنظیم میکند و با دقت تمام به پیشانی گاو میکوبد؛ خونریزی مغزی باعث بیهوشی میشود. گاو میافتد زمین، لحظهای دچار تشنج میشود و بعد بیحرکت میماند. ادگار ویلسون معتقد است که حیوان دردی نکشیده است. حالا حیوان آرام و بیهوش به خواب میرود. کارمند دیگری گاو را به قسمت بعدی میبرد و وارونه بالا میکشد و گلویش را میبرد...»
«چه روی خاک، چه زیر خاک»؛ جهنم مدفون در تاریخ
«چه روی خاک، چه زیر خاک» که نامزد جایزه معتبر بینالمللی بوکر ۲۰۲۵ شده است، از سوی هیئت داوران و منتقدان بوکر بهعنوان اثری «ابتکاری، بدون سازش و عمیقاً مسحورکننده» توصیف شد؛ رمانی که در فضایی آکنده از بربریت و قتل، نثری زیبا، گیرا و متوازن ارائه میدهد. اگر «گاوها و مردها» روایتی از مکانیسمهای صنعتی خشونت است، «چه روی خاک، چه زیر خاک»، سفری عمیقتر به درون تاریخِ انباشته از تروما و تباهی است. ماجرا در یک تبعیدگاه متروکه و پرتافتاده در مناطق روستایی برزیل میگذرد؛ زندانی که در آستانه تعطیلی است اما کسی نمیداند در جهان بیرون چه میگذرد، چراکه خطوط تلفن قطع شده و رئیس زندان (ملکویادس) راههای ارتباطی را از بین برده است.

زندانیان و معدود نگهبانان در محاصره دیوارهای بلند و دستبندهای الکترونیکیِ انفجاری، در چرخهای از انزوا، جنون و بیتفاوتی گرفتارند. اپیگراف کتاب مانیفستی مرگاندیشانه است که به برونکو ژیل نسبت داده میشود: «درنهایت، همه ما آزادیم؛ چرا که سرانجام همه ما مُردهایم.» این نگاه تقدیرباورانه، لحن کل اثر را شکل میدهد.
با شدتگرفتن فروپاشی روانی در زندان، ملکویادسِ شکارچی شیوههای تازهای از کنترل را پیش میگیرد که زندانیان را وادار به حفر گور میکند. در جریان این حفاریها، کارگران با بقایای اجسادی روبهرو میشوند که قرنها پیش متعلق به انسانهای به بردگیگرفتهشده در دوران امپراتوریهای گذشته بودهاند. بیلها گهگاه استخوانهای باستانی را میشکنند و روزی جعبهای رازآلود و هولناک از زیر خاک بیرون کشیده میشود که محتوای آن برای همیشه ناگفته میماند، اما روح مردان را چنان درهم میکوبد که ساکت و گیج به خوابگاه بازمیگردند.
این اثر به دلیل نثر خلوت، فضای خشن و نگاه اسطورهایاش به ناگزیر با آثار کورمک مککارتی (بهویژه «نصفالنهار خون») مقایسه میشود. حضور چهرههایی خشن و خونسرد که یادآور نگاه آخرزمانیِ مککارتی و حتی سینمای برادران کوئن (جایی برای پیرمردها نیست) است، به رمان رگههایی از کمدی سیاه و پوچیِ واقعگرایانه میبخشد. مایا در اینجا میان نگاه مستندگونه و عینی به محیط و دسترسی عمیق به درونیات خالی و رنجدیده شخصیتها تعادل بینظیری برقرار میکند.
«چیز چندانی باقی نمانده است، نه از آدمها و نه از حیوانات. بیلها و داسها همانجایی افتادهاند که رها شده بودند، در گوشهوکنار مزارعی خشکشده از بیبارانی. نهر باریک و بدبویی هنوز آب دارد، اما روزبهروز آشکارا کمآبتر میشود، گرمای سوزان آب را میمکد و بخار میکند، هوا را شرجی و خفه میکند. در مرغدانی هنوز جنبوجوشی هست و خرخرهای وقتوبیوقت که از خوکدانی بلند میشود، خاطر را آسوده میکند که تا چند روز بعد هم آبگوشتی بهراه است. اما کمبود بعدش مایه نگرانی است. منتظر دستورند، منتظر کاروانی که بیاید آنها را به جای دیگری ببرد، اما از وقتی تماسشان با بیرون قطع شده، اضطراب بیشتر شده است. خطهای تلفن چند روزی است از کار افتاده، اما آخرین خبری که شنیدند این است که یک مقام رسمی دارد میآید تا بازرسی نهایی را انجام دهد و آنها را به جای دیگری ببرد. به حساب آنها، مقام رسمی دستکم هفت روز تأخیر دارد و همین اضطراب را بیشتر کرده است. کاری از دستشان برنمیآید جز اینکه انتظار بکشند.»
تمدنِ بناشده بر آوارِ «کارهای کثیف» و تقاصِ تاریکی
آنا پائولا مایا در این دو رمان، خشونت را صرفاً بهعنوان کنشی فردی یا حادثهای استثنایی روایت نمیکند؛ خشونت در جهان او بخشی از سازوکار عادی و پنهانِ تمدن است. او با نثری سرد، دقیق و بیپیرایه، به سراغ مکانهایی میرود که معمولاً ترجیح میدهیم نبینیم: کشتارگاه، زندان، گورهای دستهجمعی و حاشیههای فراموششده جامعه. شاید به همین دلیل است که آثارش، در کنار شباهتهایی که منتقدان میان آنها و جهان تیره و بیرحم کورمک مککارتی یافتهاند، بهعنوان آثاری «ابتکاری، بدون سازش و عمیقاً مسحورکننده» تحسین شدهاند. مایا خواننده را نه با موعظه، بلکه با قراردادن او در برابر «سایهی جمعیِ» انسان، وادار میکند بپرسد آنچه ما تمدن، رفاه و نظم مینامیم، دقیقاً بر دوش چه کسانی و بر روی چه میزان رنج بنا شده است.
آنا پائولا مایا در هر دو اثر ترجمهشده توسط رضا پورسیدی - یعنی «گاوها و مردها» و «چه روی خاک، چه زیر خاک»- ثابت میکند که ادبیات برزیل بسیار فراتر از کلیشههای سنتی خود امتداد دارد. او با دقتی مستندگونه و نثری گزیده، به کالبدشکافی مکانیسمهای خشونت، کار اجباری و زوال اخلاقی در جوامع مدرن و پسامدرن میپردازد.
چه در کشتارگاه صنعتی «دره نشخوارکنندگان» و چه در تبعیدگاه متروکه و مدفون در تاریخِ «چه روی خاک، چه زیر خاک»، شخصیتهای مایا مردانی هستند که در لبه پرتگاه انزوا، چارهای جز پذیرش واقعیتِ خشن پیرامون خود ندارند. این آثار یادآور این حقیقت تلخاند که تمدن بشری بر روی لایههایی از خاکستر، خون و رنجِ فراموششده بنا شده است؛ و ما انسانها همواره برای ادامه حیات خود، به افرادی نیازمندیم که «کارهای کثیفِ» ما را در تاریکی انجام دهند.
نظر شما