سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ سروش غلامی، پژوهشگر: جنگ تحمیلی افزون بر ویرانیهای مادی و انسانی، روایتهای ناگفتهی بسیاری را در دل خود پنهان کرده است. روایتهایی که هرچند در غبار زمان گم شدهاند اما همچنان ظرفیت آن را دارند که با قلمی توانا جان تازهای بگیرند و برای نسلهای آینده پلی شوند به سوی درک عمیقتر از ایثار و مقاومت. شاید به همین دلیل است که هنوز پس از چهار دهه، ادبیات پایداری از تکاپو نیفتاده و هر روز نامی تازه از میان کاروان جنگ را به عرصه قلم میکشاند. اینجا وظیفهی خطیر نویسندگان و پژوهشگران این حوزه، فراتر از یک گزارش تاریخی صرف است. آنها باید بتوانند با نگاهی چندلایه و انسانی، شخصیتهایی را که روزی در اوج نبرد، سرنوشت این سرزمین را رقم زدند. نویسندگان باید آنها را آنچنان که بودند و زندگی کردند به تصویر بکشند. نه به مثابه مجسمههایی بیاحساس، بلکه چون انسانهایی با همهی پیچیدگیها، دغدغهها و لحظات ناب زندگی.
در این میان، مجموعه «قصه فرماندهان» که توسط حوزه هنری و انتشارات سوره مهر منتشر میشود، یکی از تلاشهای نظام مند و پر بار ادبی در این زمینه است. این مجموعه با رویکردی انسانشناسانه به سراغ فرماندهان شهیدی رفته است که هرکدام در برههای از جنگ، نقشی کلیدی ایفا کردهاند. آنچه این مجموعه را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، نگاه فراتر از عملیاتها و تاریخهای نظامی است. نگاهی که فرمانده را در بستر خانواده، جامعه، تحولات فکری و روابط انسانی زمانهاش به تصویر میکشد. بدین ترتیب ،از دل تاریخ، روایتهایی زنده و ملموس خلق میشوند که برای تمام نسل ها جذاب و آموزنده خواهد بود. بخصوص برای آنهایی که به دنبال الگویی منحصر بفرد برای زیستن هستند.
در این نوشتار قصد داریم نگاهی داشته باشیم به پنجاه و پنجمین جلد از مجموعه «قصه فرماندهان» که با عنوان «فرمانده سایهها» روانه بازار نشر شده است. اثری که روایتگر زندگی پرفرازونشیب سردار شهید سید حمید تقویفر است؛ فرماندهای که هم در دوران دفاع مقدس و هم سالها پس از آن در قامت یک مستشار نظامی و فرمانده اطلاعاتی، نقشی بیبدیل در معادلات منطقه ایفا کرد. فرماندهای که او را با نامهای «ابومریم» و «حاج حمید» میشناختند آنچه نام این کتاب را رقم زده، اشارهای است به ماهیت پنهان و سربهمهر فعالیتهای او. مأموریتهای اطلاعاتی و شناسایی در عمق خاک دشمن که در سکوت و سایه انجام میشد و کمتر کسی از ابعاد و جزئیات آن آگاه بود. همین ویژگی او را از بسیاری از فرماندهان همدورهاش متمایز کرده و لقب «فرمانده سایهها» را برایش به ارمغان آورده است.
مرضیه مولوی، نویسنده این اثر، از جمله نویسندگان حوزه ادبیات پایداری است که کتاب «فرمانده کلاسیک» را نیز در همین مجموعه به رشته تحریر درآورده است. آنچه در کار مولوی به چشم میخورد، تسلط او بر تکنیکهای روایت داستانی و تواناییاش در خلق فضایی است که خواننده را بیواسطه به دل روزهایی میبرد که شخصیت اصلی در آن زیسته است. او در آثارش با تصویرسازیهای دقیق، دیالوگهای واقعگرایانه و پرداخت ریزبینانه به جزئیات زندگی روزمره، توانسته است روایتهایی تأثیرگذار و ماندگار خلق کند.
در «فرمانده سایهها» نیز مولوی با تکیه بر تحقیقات میدانی گسترده و گفتوگوهای عمیق با نزدیکان شهید از جمله همسر و همرزمانش، کوشیده است تا روایتی مستند و در عین حال داستانی ارائه دهد . روایتی که هم به واقعیت تاریخی وفادار باشد و هم از جذابیتهای ادبی برای همراهکردن مخاطب بهره گیرد. رویکرد او در این کتاب، نشاندهندهی درک عمیقش از وظیفهی ادبیات پایداری است. نه صرفاً ثبت وقایع، بلکه بازآفرینی زندگی انسان هایی که این وقایع را رقم زدند.

سردار شهید سید حمید تقویفر، در بیستم شهریورماه سال ۱۳۳۸ در روستای «ابودبس» از توابع شهرستان اهواز دیده به جهان گشود. نسبش به سادات تلغری میرسید و از همان کودکی، نشانههای یک شخصیت تأثیرگذار در او نمایان بود. با اوجگیری مبارزات انقلابی علیه حکومت پهلوی، حمید نوجوان به گروه «منصورون» پیوست و پا به عرصهی مبارزههای سیاسی-مذهبی گذاشت. او در آن سالها با نوشتن شعارهای انقلابی بر دیوار روستا، پخش اعلامیههای امام خمینی(ره) و شرکت در راهپیماییها، نقش فعالی در روشنگری و آگاهیبخشی به مردم منطقه داشت. این فعالیتها او را با شخصیتهای شاخصی چون شهید اسماعیل دقایقی، شهید علی شمخانی و محسن رضایی آشنا کرد و بستری شد برای شکلگیری نگاه او به آینده.
با شروع جنگ تحمیلی، حمید تقویفر به سپاه پاسداران پیوست و به سرعت به عنوان یکی از فرماندهان میدانی در جبهه جنوب شناخته شد. او واحد اطلاعات و عملیات را در جبهه سوسنگرد تشکیل داد و با تدابیر هوشمندانهاش، نقش مهمی در شناسایی مواضع و پشتیبانی از عملیاتها ایفا کرد. حضور او در عملیاتهای مختلفی چون خیبر و والفجر ۸، باعث شد تا به عنوان یک فرمانده کارآزموده و صاحبسبک در میان همرزمانش شناخته شود. اما آنچه او را از بسیاری فرماندهان همدوره متمایز میکرد، توانایی منحصربهفردش در فعالیتهای اطلاعاتی و شناسایی در عمق خاک دشمن بود. او سالها فرماندهی قرارگاه رمضان را بر عهده داشت و در این جایگاه با اجرای عملیاتهای پیچیده و خطرناک شناسایی، زمینه را برای موفقیتهای بزرگ عملیاتی فراهم میساخت.
پس از پایان جنگ تحمیلی، حمید تقویفر فعالیتهای خود را در چارچوب نیروی قدس سپاه ادامه داد و به عنوان مستشار نظامی به عراق اعزام شد. او در سالهای پرتنش پس از سقوط صدام، نقش کلیدی در تشکیل و سازماندهی گروههای مقاومت در عراق ایفا کرد. این فعالیتها او را به یکی از چهرههای تأثیرگذار محور مقاومت تبدیل کرد و دشمنان را بر آن داشت تا با تمام توان به دنبال شناسایی و حذف او باشند. سرانجام این فرمانده اطلاعاتی و مستشار عالیرتبه در ششم دیماه ۱۳۹۳، در جریان درگیری با گروهک تروریستی داعش در نزدیکی شهر سامرا در عراق، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر پاکش پس از تشییعی باشکوه در اهواز، در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت.
«فرمانده سایهها» در یازده فصل روایت میشود که هر یک نگاه تازهای به ابعاد مختلف شخصیت و نقشآفرینیهای این فرمانده دارد. فصول کتاب با عناوین «آن دیوارنوشتۀ قرمز»، «شب صبوری»، «میگها»، «بستان در آتش»، «در چندقدمی سوسنگرد»، «اینجا هنوز چراغی روشن است»، «بهار خونین سوسنگرد»، «قرهداغ»، «عبور از ایستبازرسی»، «مهمان ناخوانده» و «عزیز بلد»، روایتگر زندگی حمید تقویفر از روزهای نوجوانی و مبارزات انقلابی تا سالها پس از جنگ و شهادت در خاک عراق هستند. این تنوع در عناوین، نشاندهندهی تلاش نویسنده برای پوششدادن ابعاد گوناگون زندگی یک شخصیت چندوجهی است.
یکی از ویژگیهای قابلتوجه در ساختار روایی کتاب، تنوع راوی است. بخش اعظم کتاب با راوی سومشخص روایت میشود که به خوبی توانسته فضای جنگی و درونیات شخصیتها را به تصویر بکشد. اما در کنار آن، فصلهایی نیز از زبان همسر شهید، و سردار فروزنده، همرزم و دوست دیرینهاش روایت شده است. این تنوع در راوی ها، باعث شده تا شخصیت فرمانده نه از یک منظر واحد، بلکه از دریچههای مختلف به تصویر کشیده شود و خواننده بتواند ابعاد گوناگون شخصیت او را درک کند. روایتهایی از لحظات مشترک و گاه دشوارشان، از جمله شبهایی که همسر چشمبهراه آمدن فرمانده از جبهه میماند، نشاندهندهی عمق تأثیر جنگ بر زندگی شخصی رزمندگان و خانوادههایشان است.
یکی از منحصربهفردترین ویژگیهای این کتاب، توجه به فعالیتهای فرهنگی در زمان جنگ است. برخلاف بسیاری از آثار حوزه پایداری که صرفاً به روایت عملیاتها و درگیریهای نظامی میپردازند، مولوی در «فرمانده سایهها» به تصویر زندگی پشت جبهه هم پرداخته است. فصل «اینجا هنوز چراغی روشن است» به طور کامل به اجرای یک نمایش تئاتر در اهواز اختصاص دارد که در آن همسر شهید، نقش اصلی را ایفا میکند. این فصل نه فقط روایتی از مقاومت فرهنگی، بلکه گواهی است بر این که در سختترین روزهای بمباران، هنوز بودند آدمهایی که با هنرشان روحیه و امید را در جامعه زنده نگه میداشتند. این زاویهی نگاه، کتاب را از یک اثر صرفاً نظامی به روایتی اجتماعی-انسانی تبدیل کرده است.
تعلیق و هیجان از دیگر ویژگیهای برجسته این کتاب است. به ویژه در بخشهای مربوط به فعالیتهای اطلاعاتی شهید تقویفر در خاک عراق، مانند ماجرای اقامت ششماههاش در منطقه «قرهداغ» و ساخت اتاقکی در دل کوه، یا عبور از رودخانههای طغیانکرده با کمک سیمبکسل و راهنماهای محلی. این بخشها با فضاسازی دقیق و جزییات نفسگیر، خواننده را تا مرز باور حضور در دل آن صحنهها پیش میبرند و نشان میدهند که چرا به حمید تقویفر، لقب «فرمانده سایهها» دادهاند.
نکته دیگر، تأکید بر زندگی شخصی و خانوادگی شهید است. مولوی به خوبی نشان میدهد که این فرمانده بزرگ در عین حال یک همسر دغدغهمند و یک پدر مهربان بوده است. صحنههایی مانند خداحافظیهای تلخ و شیرین پیش از مأموریت، دلواپسیهای همسر برای سلامتی فرمانده، و حتی لحظاتی که او پس از ماهها دوری، بر سر سفرهی خانه حاضر میشود، از جمله روایتهایی هستند که شخصیت فرمانده را از یک اسطورهی دور، به یک انسان واقعی و قابلدسترس تبدیل میکنند.

استفاده از گویش محلی جنوب نیز در این کتاب، به خوبی به کار گرفته شده است. واژههایی مانند «دایه» (مادر)، «کاک» (برادر/رفیق)، نامهای محلی مناطق اطراف اهواز و اصطلاحات رایج در آن دیار، به متن حال و هوایی دادهاند که خواننده را بیواسطه به فضای جغرافیایی و فرهنگی داستان میبرد. این شمایلهای زبانی به ویژه در گفتوگوهای شخصیتها باعث میشود که روایت از حالت یکنواخت و رسمی خارج شود و صمیمیت و باورپذیری بیشتری پیدا کند.
در میان انبوه روایتهای این کتاب، یک حقیقت تلخ و تأثیرگذار، بیش از همه دلخراش است. حمید تقویفر نه تنها خود به شهادت رسید، بلکه پدرش، سید نصرالله تقویفر، در عملیات خیبر، و برادرش، سیدخسرو تقویفر، در عملیات والفجر ۸ به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند. این خانواده، سه شهید را در راه دفاع از میهن تقدیم کردند. خواننده در طول این کتاب نه تنها با یک فرمانده، بلکه با یک خانوادهی تمامعیار از ایثارگران و زنی فداکار روبهرو میشود که هرکدام، بخشی از حماسهی بزرگ مقاومت را بر دوش کشیدهاند.
نمونهای از متن کتاب
برای آشنایی بیشتر با فضای روایت، نگاهی میاندازیم به بریدهای از کتاب؛ جایی که فرمانده، پس از یک مأموریت شناسایی در سوسنگرد، با یکی از رزمندهها دربارهی شرایط سخت منطقه گفتوگو میکند و سپس به دیدار همسرش میرود. این صحنه به خوبی تضاد میان مسئولیت سنگین فرماندهی و نیاز عاطفی به بودن در کنار خانواده را به تصویر میکشد:
پروین همانطور که پشت سر حمید به سمت کوچه میرفت، گفت: "نگفتی کجا میخوایم بریم!" حمید خندید و گفت: "بیا خانم سوار شو. خودت میفهمی." سوار ماشین که شدند، پروین سرش را به شیشه چسباند و غرق در افکار خودش شد. هرچه از اهواز دور میشدند، جاده هم شلوغتر میشد.
نظر شما