سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۱
پنج درس فیلمنامه‌نویسی و داستان‌گویی

مجموعه فانتزی و علمی‌تخیلی «خزنده سیاه‌چال کارل» نوشته مت دینیمَن، که ابتدا به‌صورت آنلاین منتشر شد و حالا به یکی از پدیده‌های ادبی و پرفروش تبدیل شده، به‌زودی در قالب یک سریال لایواکشن اقتباس می‌شود. جیسون هرمن، طی یادداشتی برای مجله فیلم اسکول، با بررسی این مجموعه پنج درس مهم برای فیلمنامه‌نویسان و داستان‌نویسان استخراج کرده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از فیلم اسکول، مجموعه «خزنده سیاه‌چال کارل» (Dungeon Crawler Carl) یکی از پدیده‌های غیرمنتظره ادبی سال‌های اخیر است؛ مجموعه‌ای که کار خود را به‌صورت آنلاین آغاز کرد، به فهرست کتاب‌های پرفروش راه یافت و حالا قرار است به یک سریال لایواکشن تبدیل شود.

این مجموعه نوشته مت دینیمَن، داستان مردی به نام کارل و گربه‌ای ایرانی به نام «پرنسس دونات» است که پس از نابودی زمین توسط یک شرکت بیگانه، مجبور می‌شوند برای نجات بشریت وارد یک سیاه‌چال عظیم و مرگبار شوند؛ سیاه‌چال ۱۸ طبقه‌ای که در واقع بخشی از یک برنامه تلویزیونی واقع‌نما برای موجودات فضایی است.

پنج درس فیلمنامه‌نویسی و داستان‌گویی

تا امروز هشت جلد از این مجموعه منتشر شده و دو جلد دیگر نیز در راه است. اما جذابیت خزنده سیاه‌چال فقط به ایده عجیب و سرگرم‌کننده آن محدود نمی‌شود. این مجموعه درس‌های مهمی برای نویسندگان داستان و فیلمنامه دارد.

۱. پوچی را در کنار ریسک‌های عاطفی ویرانگر قرار دهید

یکی از دشوارترین کارها در فیلمنامه‌نویسی، ترکیب کمدی سیاه با درام واقعی است؛ اما خزنده سیاه‌چال این کار را به‌خوبی انجام می‌دهد. در این داستان، هر اتفاق عجیب و خنده‌داری که رخ می‌دهد، در نهایت به یک سفر شخصی و عاطفی گره می‌خورد. شخصیت‌ها ممکن است در موقعیت‌هایی کاملاً مضحک قرار بگیرند، اما خطر مرگ برای آنها واقعی است و مرگ شخصیت‌ها نیز پیامدهای عاطفی سنگینی دارد.

درس مهم برای نویسندگان این است: اگر می‌خواهید کمدی سیاه یا هجو ژانری بنویسید، احساسات و انگیزه‌های شخصیت‌ها را کاملاً جدی بگیرید. هرچه جهان داستان عجیب‌تر و دیوانه‌وارتر باشد، انگیزه‌های شخصیت‌ها باید واقعی‌تر و قابل‌باورتر باشند.

۲. کاشت و پرداخت را به یک علم تبدیل کنید

در فیلمنامه‌نویسی بارها از اصل «تفنگ چخوف» صحبت می‌شود: اگر چیزی را در داستان می‌کارید، باید در ادامه از آن استفاده کنید. خزنده سیاه‌چال این اصل را به یکی از ابزارهای اصلی روایت تبدیل کرده است. سرنخ‌ها و جزئیاتی که در صفحات یا فصل‌های ابتدایی ظاهر می‌شوند، ممکن است ده‌ها فصل بعد در کنار یکدیگر قرار بگیرند و راه‌حل یک مشکل به‌ظاهر غیرقابل‌حل را بسازند.

این پرداخت‌ها فقط مربوط به اتفاقات و اشیا نیستند؛ گاهی یک تحول عاطفی یا تغییر نگاه مخاطب به یک شخصیت نیز نتیجه کاشت‌های قبلی است. بنابراین نویسنده نباید صرفاً یک «تفنگ» در داستان قرار دهد؛ می‌تواند باتری، سیم و یک ماده شیمیایی را در سه صحنه جداگانه معرفی کند و بعدها آنها را در کنار هم به راه‌حل تبدیل کند.

۳. برای شخصیت‌ها صدای منحصربه‌فرد بسازید

یکی از نکاتی که نویسندگان گاهی نادیده می‌گیرند، تفاوت صدای شخصیت‌هاست. اگر کارل و پرنسس دونات را در اتاقی کاملاً تاریک قرار دهید و نام گوینده را از دیالوگ‌ها حذف کنید، باز هم می‌توان تشخیص داد چه کسی حرف می‌زند.

کارل شخصیتی عمل‌گرا، خسته و متعلق به طبقه کارگر است؛ در مقابل، پرنسس دونات شخصیتی نمایشی، اشرافی و پرزرق‌وبرق دارد که حتی در شیوه حرف زدنش نیز این ویژگی‌ها را نشان می‌دهد.

شخصیت خوب فقط باید ظاهر و گذشته متفاوتی داشته باشد؛ باید زبان، ریتم، انتخاب واژه و لحن خودش را هم داشته باشد.

۴. داستان را به یک زودپز تبدیل کنید

کارل و پرنسس دونات هدفی کاملاً روشن دارند: عبور از ۱۸ طبقه سیاه‌چال و نجات زمین. درون هر کتاب نیز هدف‌های کوچک‌تری وجود دارد؛ زنده ماندن در طبقه فعلی، انجام یک مأموریت یا عبور از یک مانع. اما هرچه داستان جلوتر می‌رود، فشار بیشتر می‌شود. دشمنان قدرتمندتر می‌شوند، تعداد قربانیان افزایش می‌یابد و اعصاب شخصیت‌ها تحت فشار قرار می‌گیرد.

ساختار داستان نیز به این فشار کمک می‌کند. هر طبقه قوانین محیطی، دشمنان و شرایط بقا را تغییر می‌دهد و مانع از تکراری شدن ماجرا می‌شود.

از سوی دیگر، زمان‌های محدود دائماً شخصیت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند: بسته شدن راه‌ها، شمارش معکوس برای مبارزه با غول‌ها و کاهش منابع.

داستان خوب باید یک موتور روایی روشن داشته باشد که شخصیت‌ها را دائماً به جلو براند.

۵. به قهرمان اجازه دهید علیه سیستم بایستد

شاید مهم‌ترین دلیل محبوبیت این مجموعه این باشد که سفر کارل فقط درباره هیجان و بقا نیست؛ این سفر معنایی اخلاقی نیز دارد. کارل صرفاً تلاش نمی‌کند در بازی پیروز شود. او به‌دنبال راه‌هایی برای شکستن سازوکار بازی، سوءاستفاده از نقاط ضعف حامیان مالی و برگرداندن قوانین این نمایش علیه سازندگان آن است. در نتیجه، قهرمان داستان از یک بازیکن برای بقا به کسی تبدیل می‌شود که می‌خواهد خود سیستم سرکوبگر را به چالش بکشد. همین ویژگی باعث می‌شود مخاطب فقط نگران زنده ماندن کارل نباشد، بلکه بخواهد او در نهایت این سیستم را شکست دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها