شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۲
ایمان پس از تجربه رنج

زهرا حاجی شاه‌کرم گفت: . ابن‌سینا و علامه طباطبایی معتقدند که جنگ نمی‌تواند غایت سعادت انسان‌های باورمند را از میان ببرد. ایمان دینی، باورهای معقول و تجربه‌های انسانی مهم‌ترین بنیان‌های غایت به شمار می‌آیند. ممکن است درد و رنج سبب وقفه‌ای در تداوم حیات دینی انسان‌ها شود، اما نمی‌تواند موجب انقطاع مسیر سیر انسان به سوی غایت و سعادت شود.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا به همت گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعه شناسی ایران، نشست جامعه و جنگ در ۱۴ مردادماه برگزار و زهرا حاجی شاه‌کرم، پژوهشگر پسادکتری درباره نقش جنگ در شکل‌گیری باورهای الحادی سخن گفت. متن سخنان وی اکنون از نظر شما می گذرد.

***

بحثی که می‌خواهم به آن بپردازم، نه بحثی از سر تفنن، بلکه کاوشی است در یکی از سخت‌ترین زخم‌های تاریخ بشر و تأثیر شگرف آن بر نرم‌ترین لایه‌های وجود انسان، یعنی باورها و ایمان او. هر بار که آتش جنگی در جهان برافروخته می‌شود، تنها شهرها و تن‌ها نیستند که ویران می‌شوند؛ گویی در اعماق جان آدمی نیز زلزله‌ای رخ می‌دهد و بنیادهای اعتقادی او را به لرزه می‌اندازد. مسئله دقیقاً همین‌جاست؛ در دل همین لرزه‌ها و در گلوی فشرده انسان رنج‌دیده‌ای که فریاد می‌زند: «اگر خدایی هست، چرا خاموش مانده است؟»

باعث خشنودی است که در نشست تخصصی گروه جامعه‌شناسی حقوق، انجمن جامعه‌شناسی ایران، فرصت سخن گفتن از پیوندی را یافتم که در عمق آن، پرسش از عدالت، رنج، مسئولیت و نسبت انسان با امر قدسی مطرح می‌شود. عنوان گفتار من نقش جنگ در شکل‌گیری باورهای الحادی است.

ایمان پس از تجربه رنج

بحث را با طرح مهم‌ترین پرسش روز جامعه‌شناسی دین، فلسفه دین و الهیات آغاز می‌کنم. در جامعه‌شناسی و فلسفه دین، یکی از بنیادی‌ترین و مؤثرترین پرسش‌هایی که از جانب خداناباوران مطرح شده، تأثیرات طبیعی و ناخواسته جنگ و ویرانی‌های ناشی از آن بر انسان و بر باورهای اوست؛ یعنی آنان معتقدند که شرور، که بالاترین مصداق آن در جنگ آشکار می‌شود، از مهم‌ترین پناهگاه‌های الحاد است. به بیان دیگر، اعتقاد بسیاری از فیلسوفان دین و جامعه‌شناسان معاصر بر این است که حتی اگر بتوان به همه مراتب شرور، از جمله مراتب نخست و دوم آن، پاسخ داد، امکان ارائه پاسخی قانع‌کننده درباره جنگ و تأثیر آن بر خداناباوری بسیار اندک و شاید حتی نامحتمل است. به همین دلیل، امروزه رهیافتی با عنوان «وجه دوگانه جامعه‌شناختی ـ الهیاتی جنگ» شکل گرفته است؛ یعنی جنگ صرفاً یک پدیده سیاسی، نظامی و فیزیکی نیست.

جنگ چنان تأثیری بر نگرش‌های دینی و باورهای اعتقادی بر جای می‌گذارد که شاید هیچ‌یک از دیگر ناخرسندی‌ها و شرور نتواند تا این اندازه باورهای دینی را در معرض پرسش و خدشه قرار دهد. بنیادی‌ترین پرسش این است که چرا خداوند در برابر جنگ، ویرانی‌ها و رنج‌های ناشی از آن سکوت می‌کند. اگر خداوند قادر مطلق، مهربان مطلق و خیر مطلق است، چرا اجازه می‌دهد چنین جنگ‌های عظیم و کشتار بی‌گناهان رخ دهد؟ این مسئله نقطه آغاز مناقشات در این باب است.

حجم پرسش‌ها، مناقشات و نزاع‌ها چنان گسترده است که ناگزیر باید تنها بر وجه گزاره‌ای این معضل تمرکز کنیم. بنابراین، بحث را به چهار گزاره تقسیم می‌کنم و در ادامه هر یک از این گزاره‌ها را مطرح خواهم کرد و سپس به بیان پاسخ‌ها خواهم پرداخت. این دسته‌بندی گزاره‌ای امکان می‌دهد که هم پرسش‌ها دقیق‌تر طرح شوند و هم بررسی و پاسخ به آن‌ها با استحکام بیشتری ارائه گردد.

***

این مسئله فوق‌العاده مهم و جدید است. درست است که در حوزه الهیات همواره بحث شرور مطرح بوده است، اما طرح این بحث ناظر بر این بود که چرا شر به وقوع می‌پیوندد و چرا خداوند مانع آن نمی‌شود. بحث امروز این است که چه دخالت خداوند را در این زمینه مستند بدانیم و چه بر این باور باشیم که خداوند سکوت می‌کند، مسئله اصلی آن است که جنگ چه تأثیراتی در شکل‌گیری الحاد دارد و آیا این سخن درست است که جنگ پناهگاه الحاد است یا خیر.

ایمان پس از تجربه رنج

من در پاسخ‌هایم تلاش می‌کنم از صورت‌بندی پیشین فاصله بگیرم؛ صورت‌بندی‌ای که بر این باور بود که در جنگ مصلحتی نهفته است یا جنگ واجد نوعی خیر و کمال است. در اینجا می‌خواهیم نشان دهیم که خداوند در رنج انسان شریک است. چنین نیست که خداوند سکوت کرده باشد یا مانع جنگ نشود. در واقع، منشأ جنگ آزادی و اختیار انسان است و همچنین نمی‌توان گفت که خداوند نسبت به رنج بشر بی‌تفاوت است.

از این‌رو، می‌توان دو نوع پاسخ را مطرح کرد که شاید بتوان آن‌ها را از بدیع‌ترین نظریه‌های موجود در حوزه جامعه‌شناسی ـ الهیات دانست: نخست، وجه دوگانه جامعه‌شناختی ـ الهیاتی همدلی و رنج خداوند و دوم، وجه دوگانه جامعه‌شناختی ـ الهیاتی مسئولیت. در همین‌جاست که می‌توان ادعا کرد امکان پاسخ به این پرسش که چرا جنگ موجب تأثیرات گسترده بر باورهای دینی می‌شود، وجود دارد.

برای صورت‌بندی دقیق بحث، چهار گزاره اصلی را پیش روی خود قرار می‌دهم.

گزاره اول: اگر خداوند خیر مطلق و قادر مطلق است، پس چرا مانع جنگ‌های ویرانگر نمی‌شود و چرا کودکان، بی‌گناهان و انسان‌های بسیاری قربانی می‌شوند؟ مخالفان ادعا می‌کنند که سکوت خداوند در برابر درد و رنج ناشی از جنگ، نشانه‌ای از عدم وجود اوست.

گزاره دوم: در جهان، سه نوع شر وجود دارد که جنگ در دسته سوم قرار می‌گیرد: نخست، شر مابعدالطبیعی که در اصل آفرینش نهفته است؛ دوم، شرور طبیعی مانند زلزله، سیل، بیماری و مانند آن؛ و سوم، شرور اخلاقی مانند ظلم، قتل و جنگ.

گزاره سوم: یک دیدگاه بر این باور است که جنگ‌ها ناشی از وجود اختیار در بشر است؛ یعنی نتیجه قدرت‌طلبی، سلطه‌جویی یا ایدئولوژی‌های انسان‌هاست. این گروه، که در زمره خداباوران قرار دارند، منشأ جنگ و درد و رنج را انسان می‌دانند، نه خداوند. در مقابل، خداناباوران پاسخ می‌دهند که چرا خداوند انسان‌های جنگ‌افروز را آفریده است یا چرا مانع جنگ و کشتار نشده است.

گزاره چهارم: آیا نسبتی میان جنگ و الحاد وجود دارد؟ آیا جنگ‌ها به سبب ویرانی‌ها، درد و رنج، موجب خداناباوری می‌شوند؟ و آیا الهیات معاصر وظیفه دارد این نسبت را مورد سنجش قرار داده و بدان پاسخی عقلانی ارائه دهد؟ آیا تاکنون این وظیفه را به انجام رسانده است؟ و اگر نتواند پاسخی منطقی به این مسئله ارائه کند، آیا این امر موجب گرایش انسان‌ها به الحاد خواهد شد؟

بررسی گزاره اول

در ادامه به تحلیل یکایک این گزاره‌ها می‌پردازیم. در بررسی گزاره اول، با این ادعا مواجه هستیم که چرا خداوند مانع جنگ نمی‌شود. یکی از جنجالی‌ترین و بدیع‌ترین پاسخ‌ها به این پرسش آن است که مشارکت خداوند در درد و رنج بشر از منظر اول شخص قابل فهم است. طرفداران الهیات پویشی معتقدند که خداوند نیز همراه با انسان‌ها متحمل درد و رنج می‌شود؛ از این‌رو، نمی‌توان با استناد به گزاره‌های الهیاتی مربوط به خیر مطلق و قادر مطلق، خداوند را از جهان رنج بیرون نهاد.

بررسی گزاره دوم

اما بررسی گزاره دوم ما را به نوعی وااندیشی در سرشت انسان فرامی‌خواند. اگر ادعا شود که عمده جنگ‌ها ریشه در شرور اخلاقی دارد، در آن صورت به نظر می‌رسد که نیازمند وااندیشی اساسی در سرشت انسان هستیم. جنگ محصول اراده بشری است؛ بنابراین، الحاد نیز مولود تجربه وجودی انسان است، نه صرفاً استدلال عقلی بر انکار وجود خدا. به این معنا که انسان‌ها به سبب یأس‌های درونی ناشی از جنگ، باورها و امیدهای خود را از دست می‌دهند و این مهم‌ترین مسئله در نسبت میان الهیات و الحاد است. در اینجا فلسفه، جامعه‌شناسی و دین‌پژوهی هر یک می‌توانند از منظری متفاوت به شناخت انسان بپردازند:

۱. انسانِ واجد امید و عواطف؛

۲. انسانِ تهی از امید و دچار بیگانگی.

بررسی گزاره سوم

در بررسی گزاره سوم، به ریشه اصلی جنگ، یعنی اراده بشر، می‌رسیم. جنگ مولود سوءاراده بشر است. انسان به واسطه جنگ‌طلبی و سوءبهره‌گیری از آزادی خود، در پی سلطه‌جویی برمی‌آید. یکی از مهم‌ترین دلایل ظهور اگزیستانسیالیسم و انسان‌شناسی‌های معاصر، واکاوی عواطف، روحیات، قدرت‌طلبی و باورهای دینی انسان‌هاست. به این معنا که درد و رنج ناشی از جنگ، ریشه در اختیار انسان دارد. بنابراین، اگر بپرسیم چرا خداوند مانع جنگ و کشتار نمی‌شود، پاسخی متفاوت می‌طلبد و اگر بپرسیم چرا انسان منشأ جنگ‌هاست، پاسخ آن نیز متمایز خواهد بود. به نظر می‌رسد که به دو گونه الهیات در نسبت با جنگ نیاز داریم:

۱. الهیات ناظر بر صفات خداوند؛

۲. الهیات ناظر بر اختیار انسان.

تاکنون مسئله الحاد و جنگ عمدتاً از منظر الهیات ناظر بر صفات خداوند مورد بررسی قرار گرفته است.

بررسی گزاره چهارم

و سرانجام، در بررسی گزاره چهارم، باید دید آیا جنگ همواره به الحاد می‌انجامد؟

در این زمینه، پنج نکته را مطرح می‌کنم.

نخست: بسیاری از انسان‌ها در دوران جنگ و پس از آن، پرسش از وجود خداوند را مطرح می‌کنند که چرا خداوند در کوران جنگ به آنان اعتنا نکرد و به یاری آنان نشتافت.

دوم: بسیاری از الهیدانان جنگ را منشأ خداناباوری می‌دانند؛ هرچند این گرایش را فلسفی یا عقلانی برنمی‌شمارند، اما آن را تا حد زیادی طبیعی تلقی می‌کنند. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، عمده کلیساها از اصرار بر اثبات وجود خداوند دست کشیدند و تنها تلاش می‌کردند امید به زندگی را در انسان‌ها تقویت کنند.

سوم: جامعه‌شناسان و الهیدانان معتقدند که انسان‌ها پس از ویرانی‌های جنگ و به سبب تحمل درد و رنج ناشی از آن، دیگر توجهی به استدلال فلسفی نمی‌کنند و از همین رو به تجربه وجودی روی می‌آورند. این تجربه می‌تواند به الحاد بینجامد.

چهارم: جامعه‌شناسان و الهیدانان بر این باورند که در دوران جنگ و پس از آن، مسئله این نیست که خدا وجود ندارد، بلکه پرسش اصلی آن است که چگونه می‌توان پس از این همه درد و رنج، همچنان به خدا ایمان داشت.

پنجم: نکته پایانی، که به یکی از مهم‌ترین مسائل در باب الهیات و جنگ می‌پردازد، این است که پس از جنگ، الهیات نمی‌تواند همان زبان پیشین خود را حفظ کند؛ از این‌رو دچار تغییرات ژرف می‌شود و به جای تمرکز بر خداوند، به انسان روی می‌آورد. علت محوریت انسان در غرب در دوره پس از جنگ نیز همین مسئله است: ایمان در جهان رنج‌دیده و ویران.

زهرا حاجی‌شاه‌کرم

پاسخ‌ها

تا اینجا مناقشات روشن شد. اکنون می‌خواهیم ببینیم چه پاسخ‌های معقولی پیش روی ما قرار دارد. جامعه‌شناسان بر الهیات همدلی و مشارکت خداوند در رنج بشر تأکید می‌کنند، اما فیلسوفان و الهیدانان بر الهیات مسئولیت تمرکز دارند. ابن‌سینا معتقد است که جنگ، ویرانی‌ها و درد و رنج، ناظر بر اختیار انسان است. او از طریق نظریه استکمال می‌کوشد با خطاب قرار دادن اخلاقی و الهیاتی انسان تأکید کند که تا زمانی که توجهی جدی به تربیت انسان صورت نگیرد، درد و رنج بشر کاهش نخواهد یافت. از سوی دیگر، او معتقد است که تحمل برخی از دردها، رنج‌ها و سختی‌ها لازمه وجود ملتی قوی و جامعه‌ای نیرومند است. در واقع، بدون شدائد و سختی‌ها، کمال شکل نخواهد گرفت. از این‌رو، ابن‌سینا به ما می‌گوید که مهم‌ترین مسئله در باب درد و رنج، اختیار و مسئولیت انسان است.

در الهیات جدید، جنگ را نیرومندترین چالش برای ایمان دینی می‌دانند. آنان معتقدند که وظیفه اصلی الهیات تنها دفاع از خداوند نیست، بلکه مسئله امید و زندگی مهم‌ترین موضوع آن است. الهیدانان، معنای ایمان پس از تجربه رنج را مهم‌ترین موضوع در نسبت میان الهیات و جنگ می‌دانند.

مسئله

در پایان، می‌خواهم نگاهی به تجربه زنده و ملموس جامعه خودمان داشته باشیم.

در جنگ کنونی، ایرانیان درد و رنج بسیاری را تجربه کردند که تا پیش از آن، در سه دهه اخیر، تصور نمی‌شد. دو تأثیر آشکار جنگ بر ایرانیان را می‌توان از حیث جامعه‌شناختی و الهیاتی بررسی کرد: نخست، ناامیدی و پریشان‌حالی، و دوم، شکوه و استقامت. برخی معتقدند که جنگ سبب رویگردانی ایرانیان از باورهای پیشین، به‌ویژه باورهای دینی، شده است. این دیدگاه عمدتاً از سوی غیرایرانیان یا ایرانیان خارج از کشور که تجربه نزدیک جنگ را نداشته‌اند، مطرح شده است. در مقابل، بسیاری از ایرانیان داخل کشور به دیدگاه دوم، یعنی تقویت باورهای میهن‌دوستانه و ایمانی، گرایش دارند.

شاید تجربه ایرانیان در این جنگ، برخلاف تصور اولیه که با وقوع جنگ همه باورها فرو می‌پاشد، نشان داد که نمی‌توان مردمان و جوامع را به یکسان مورد داوری قرار داد. نه تنها باور سرزمینی ایرانیان تقویت شد، بلکه اعتقاد به بنیان‌های ایمانی و تعالیم دینی نیز چنان استحکام یافت که در نگاه تحلیل‌گران، پژوهشگران و محققان، به نمونه‌ای کم‌نظیر از ایستادگی مردم در دفاع از سرزمین و باورهایشان تبدیل شد.

ایمان پس از تجربه رنج

بسیاری از این متفکران معتقدند که این تجربه، برخلاف تجربه‌های پیشین بشر بود؛ تجربه‌هایی که در آن‌ها درد و رنج ناشی از جنگ موجب فروپاشی ایمان و از دست رفتن امید انسان‌ها به زندگی می‌شد. ابن‌سینا و علامه طباطبایی معتقدند که جنگ نمی‌تواند غایت سعادت انسان‌های باورمند را از میان ببرد. ایمان دینی، باورهای معقول و تجربه‌های انسانی مهم‌ترین بنیان‌های غایت به شمار می‌آیند. ممکن است درد و رنج سبب وقفه‌ای در تداوم حیات دینی انسان‌ها شود، اما نمی‌تواند موجب انقطاع مسیر سیر انسان به سوی غایت و سعادت شود.

در خاتمه گفتار، باید به این نکته توجه داشت که این دیدگاه تاکنون، به سبب فقدان تجربه‌های مشابه در جنگ‌های بشری، کمتر مورد توجه قرار گرفته است: آیا جنگ همواره و الزاماً موجب فروپاشی جامعه، انسان و باورهای او می‌شود، یا آنکه جنگ در راه میهن و اعتقادات می‌تواند امید به زندگی، نگرش به جهان هستی و باور به غایت نهایی را استحکام بخشد؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها