شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۹
ضدیت با سرمایه‌داری عواقب دارد

نگاهی به کتاب «کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران»؛

ضدیت با سرمایه‌داری عواقب دارد

انگاره‌های کاپیتالیسم‌ستیزانه چگونه وارد دنیای افکار شدند؟

مترجم این کتاب نوشت:‌ «تفکر کاپیتالیسم‌ستیزی عواقب فراگیری دارد که کسی نمی‌تواند از آن مصون باشد. پس جا دارد این «نه» مصرانه به بازار آزاد و کاپیتالیسم دقیقاً مورد بازبینی قرار گیرد.»

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران» با سرویراستاری فریدریش آگوست فون هایک با ترجمه مهدی تدینی از سوی نشر کتاب پارسه منتشر شد. این کتاب چهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژی‌پژوهی کتاب است و به ما نشان می‌دهد بسیاری از انگاره‌های کاپیتالیسم‌ستیزانه چگونه وارد دنیای افکار شده است، انگاره‌هایی که نقش مهمی در سرنوشت ملت‌ها و کوچ توده‌ای ملت‌ها به سوی سوسیالیسم ویرانگر داشته است.

کتاب پس از پیشگفتار، درآمد به تاریخ و سیاست می‌پردازد. سپس در دو بخش به برخورد تاریخ‌نگاران با کاپیتالیسم، سوگیری ضدکاپیتالیستی در تاریخ‌نگاران آمریکایی، برخورد روشنفکران اروپا با کاپیتالیسم، استاندارد زندگی کارگران در انگلستان ۱۸۳۰-۱۷۹۰ و نظام کارخانه‌ای اوایل قرن نوزدهم می‌پردازد. پایان‌بخش کتاب نیز یادداشت‌ها و نمایه است.

نویسندگان مقالات کتاب عبارتند از:‌ تی. اس. اشتون، لوئیس مورتون هکر، برتراند دو ژوونل، ویلیام هارولد هات و فریدریش هایک هستند.

در ادامه گزارشی از درآمد سرویراستار و مقاله «تاریخ و سیاست» نوشته فریدریش هایک و بخش‌هایی از مقدمه مهدی تدینی،‌ مترجم کتاب از نظر می‌گذرد.

ضدیت با سرمایه‌داری عواقب دارد

برخی از انگاره‌های ضدکاپیتالیستی از کجا آمده‌اند؟

کتاب «کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران» می‌کوشد به ما نشان دهد برخی از انگاره‌های ضدکاپیتالیستی از کجا آمده است. اگر ادعا شود وضعیت طبقه کارگر «پیش از» انقلاب صنعتی بهتر از وضعیتشان «پس از» انقلاب صنعتی بوده است و سپس گمان شود مقصر این وخامت اوضاع همین نظم نوین صنعتی-کاپیتالیسنی بوده است، چقدر روی برداشت و داوری کلی ما درباره این نظم اثر می‌گذارد؟ اگر کاپیتالیسم صنعتی در بدو پیدایش خود چیزی جز فلاکت بیشتر برای کارگران به ارمغان نیاورده باشد، پس حتما این فلاکت‌آفرینی ویژگی ماهوی این نظام است! در طول مقالات، مجموعه مستندات و استدلال‌هایی در رد این انگاره و چندین انگاره اساسی دیگر ارائه می‌شود.

فردریش فون هایک، زاده ۸ می ۱۸۹۹ و درگذشته ۲۳ مارس ۱۹۹۲، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی اتریشی بود. فون هایک تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق و علوم سیاسی در اتریش به پایان رساند و در سال ۱۹۳۱ به منظور ارائه سخنرانی، به مدرسه اقتصادی لندن دعوت شد. همین اتفاق، زمینه ملاقات و آشنایی او با کینز و نظریات وی درباره سیاست پولی و تورم را فراهم کرد. فون هایک در طول سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه فرایبورگ بود و در زمان بازنشستگی به عنوان استاد افتخاری در دانشگاه سالزبورگ به تدریس ادامه داد. او به عنوان یکی از بزرگترین اقتصاددانان و فیلسوفان سیاسی قرن بیستم شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۴ جایزه نوبل اقتصاد را از آن خود کرد.

ضدیت با سرمایه‌داری عواقب دارد
فردریش فون هایک

مشکلات محافظت از جامعه‌ای آزاد در برابر تهدید توتالیتر

فردریش فون هایک در پیشگفتار کتاب نوشته است: «سه مقاله نخست این مجلد در اصل در جلسه گروهی بین‌المللی متشکل از اقتصاددانان تاریخ‌نگاران و فیلسوفان اجتماعی ارائه شده بود که چند سالی است برای بحث درباره مشکلات محافظت از جامعه‌ای آزاد در برابر تهدید توتالیتر مرتبا گرد هم می‌آیند. یکی از موضوعات بحث در این نشست انجمن مون پلرن که در سپتامبر ۱۹۵۱ در یووالون فرانسه برگزار شد، این بود که تاریخ‌نگاران چه برخوردی با کاپیتالیسم داشته‌اند. یکی از چهار مقاله‌ای که مبنای بحث قرار گرفت یعنی مقاله پروفسور ماکس زیلبر شمیت از زوریخ متأسفانه در قالب نوشتاری در دسترس نبود. همچنین از بحث پرشوری که در پی ارائه مقالات در گرفت دست‌نویسی موجود نیست.

شرکت‌کنندگان در بحث احساس می‌کردند این سه مقاله مکتوب باید منتشر شود و پیشنهاد شد خوب می‌شود اگر انتشار این مقالات همراه شود با باز نشر چند مقاله دیگر از اعضای انجمن که تقریباً به همین موضوعات می‌پردازند. انجام این طرح به من محول شد. در مقدمه‌ای که تا حد زیادی برگرفته از آموخته‌هایم از همین بحث بوده است، کوشیده‌ام اهمیت فراوان مسائل مطرح شده در کتاب را شرح دهم.

دومین مقاله پروفسور اشتون که در مجلد پیش رو آمده است، در اصل در نشریه تاریخ اقتصاد، ضمیمه نهم ، ۱۹۴۹ و مقاله پروفسورهات در مجله اکونومیا، شماره مارس ۱۹۲۶ منتشر شده است. باید از سردبیران و ناشران هر دو مجله بابت اینکه اجازه بازنشر این مقالات را دادند، تشکر کنم.»

ضدیت با سرمایه‌داری عواقب دارد
مهدی تدینی

وقتی اقناع منطقی جای رؤیا فروشی را می‌گیرد

مهدی تدینی نیز بر این باور است: اگر قبول داشته باشیم که تفکرات غالب در جامعه بر کنش، تصمیمات و انتخاب‌های افراد تأثیر می‌گذارد، پس باید اذعان کرد عقاید عمومی در سرنوشت جامعه و این یعنی در سرنوشت تک تک افراد جامعه - عاملیت دارد. بنابراین با توجه به استیلای تفکرات چپ در تاریخ معاصر ایران، هیچ جای انکار نیست که «کاپیتالیسم ستیزی» یکی از عناصر تعیین‌کننده در سرنوشت ما بوده است. اتفاقا می‌توان گفت از میان عناصر سازنده ایدئولوژی چپ، احتمالاً کاپیتالیسم ستیزی پایدارترین و سخت‌ترین عنصر آن بوده است؛ یعنی کمتر از سایر عناصر تحلیل رفته و تضعیف شده است. البته روزهایی که انگاره‌های چپ چونان مدال‌هایی بی‌نقص بر سینه جوانان روشنفکران و سیاستمداران می‌درخشید و تعبیر «لیبرال» به منزله بر چسبی منفی در جدل‌های سیاسی به کار می‌رفت، گذشته است. کوران تجربه و تازیانه واقعیت هر ذهن خیال‌پرداز و سرکشی را اندک‌اندک محتاط و رام می‌کند و از تک و تای پوچ می‌اندازد. هر چه جامعه‌ای بیشتر تجربه اندوزد و این تجربیات را آگاهانه‌تر واکاوی کند، شعار دادن سخت‌تر می‌شود و اقناع منطقی جای رؤیا فروشی را می‌گیرد.

اما حتی بسیاری از کسانی که اصرار دارند مرزبندی روشنی با تفکرات چپ داشته باشند و با افتخار خود را لیبرال می‌نامند، از اینکه در عین حال مدافع «کاپیتالیسم» پنداشته شوند، پرهیز دارند. آنها فقط می‌خواهند «لیبرال» باشند -لابد به معنای انسان‌های اهل مدارا، دموکرات، آزاداندیش و مخالف ایدئولوژی‌های توتالیتر اعم از مارکسیست و فاشیست ـ بدون اینکه دامنشان به ننگ کاپیتالیسم آلوده شود. کافی است ناخودآگاه قدری هم تحت تأثیر نظریه‌های چپ باشند تا حتی پیش خود گمان کنند «فاشیسم و کاپیتالیسم هم خانواده‌اند» سنت کاپیتالیسم‌ستیزی همچنان بر میدان مسلط است؛ این تازه‌لیبرال‌شدگان در شر بودن کاپیتالیسم تردیدی ندارد، فقط مطمئن‌اند «سوسیالیسم» هم چیز خوبی نیست. مگر می‌شود کاپیتالیسمی که این همه ننگ به قامت هیولایی آن چسبیده چیز خوبی باشد؟!

سوسیالیسم با نقد کاپیتالیسم پدید آمد

مگر می‌شود این همه بهتان اخلاقی علیه کاپیتالیسم بی دلیل بوده باشد؟! اینان با خود گمان می‌کنند باید میان سوسیالیسم و کاپیتالیسم-دو پدیده‌ای که هر دو شر و معیوب بوده‌اند- راه میانه‌ای جست؛ حتما نسخه‌ای وجود دارد که بدی‌های این دو را نداشته باشد و در عین حال جمع خوبی‌های آنها باشد. البته حدس دیگرم این است که اندیشه سیاسی برای برخی به معنای گلچین کردن تفکراتی است که در فهم عمومی -که خود پدیده متغیری است ـ خوب، انسانی، عاری از اتهامات اخلاقی و روشنفکرانه باشد. در واقع «ژست» و «وجهه» مهم است و باید افکار زیبنده یک انسان روشنفکر را گزینش کرد؛ فارغ از اینکه آیا این افکار باهم جور درمی‌آید یا نه. حالا که سوسیالیسم رسوا شده است، پس باید آن را از صندوقچه تفکرات زیبنده کنار گذاشت. اما در چنین نگرشی یک ایراد منطقی ماهوی نهفته است: سوسیالیسم اصلا با نقد کاپیتالیسم پدید آمد، خریدار یافت و به سکه رایج قرن بیستم بدل شد! شکست و رسوایی سوسیالیسم دقیقا به معنای شکست و رسوایی نقدهای مطرح شده علیه کاپیتالیسم است. مگر می‌شود سوسیالیسم رسوا شود، بدون اینکه این رسوایی به معنای اعاده حیثیت کاپیتالیسم باشد؟

پذیرش شکست سوسیالیسم کلاسیک و اذعان به معایب اصلاح‌ناپذیر آن توأمان اذعان به این است که حق با لیبرالیسم کلاسیک بوده است که دستگاه اقتصادی آن کاپیتالیسم است. نمی‌توان توامان هم اذعان به معایب ماهوی سوسیالیسم کرد و هم از پذیرش این حقیقت طفره رفت که کاپیتالیسم هیولایی که سوسیالیست‌ها ترسیم می‌کرده‌اند نبوده است. به ویژه باید بر دوگانه دروغینی شورید که مدعی است دفاع از سوسیالیسم رفتاری اخلاقی و دفاع از کاپیتالیسم رفتاری غیر اخلاقی است. هر نظامی که بهروزی بیشتر مردمان بیشتری را رقم بزند، یعنی برای حال بشر و برای هم میهنان ما سودمندتر است و در نتیجه دفاع از آن نیز اخلاقی است. پس اگر قرار است در این میان چیزی غیر اخلاقی پنداشته شود، این است که یک نظام کارآمد که زندگی بهتری برای ملتی به ارمغان می‌آورد با شعارهای تو خالی تخریب و تضعیف شود.

بهشت خیالی مانند خانه‌ای شنی در خود فروریخت

به همین دلایل، در سال‌های اخیر گاه که می‌خواسته‌ام درباره فهم ماهیت و کارکرد کاپیتالیسم صحبت کنم، مثال کاوش باستان‌شناسی را پیش می‌کشیده‌ام. اگر عکس‌های مکان‌های باستانی را تا پیش از حفاری ببینید شگفت‌زده می‌شوید: تلی خاک یا تپه‌ای می‌بینید؛ یا زمینی صاف که هیچ رهگذری نمی‌تواند بفهمد زیر پایش روزگاری چه خبر بوده است. کاوشگران باستان‌شناس حفاری می‌کنند، خاک و خاشاک را برمی‌دارند و در آن کف به سنگفرش یا موزاییکی زیبا می‌رسند. شناخت کاپیتالیسم هم دقیقا همین‌گونه است: ابتدا باید چند لایه خاک را که واعظان اخلاق‌گرا، کنشگران، تبلیغاتچیان و نظریه‌پردازان کاپیتالیسم‌ستیز-اعم از چپ و راست- در طول بیش از یک قرن بر مفهوم کاپیتالیسم ریخته‌اند بردارید، از پیش‌فرض‌های ذهنی ناخواآگاه و سوگیری‌های تلقینی، از احساسات روان‌شناختی و معرفت‌شناختی و از پنداشت‌های نیرومند اخلاقی فارغ شوید تا در آن اعماق به خود کاپیتالیسم برسید؛ کاپیتالیسم به منزله دستگاهی که در نهایت هدفی مگر تأمین حداکثری نیازهای جامعه ندارد. هنگام ترجمه کتابی که در دست دارید، در کمال شگفتی دیدم یکی از نویسندگان این کتاب لوئیس مورتون هکر نیز دقیقا همین تشبیه حفاری باستان‌شناختی را برای درک کاپیتالیسم به کار برده است. وقتی تاریخ‌نگاری آمریکایی چنین برداشتی دارد، مسجل می‌شود که این تشبیه برای دنیای فکری ایرانیان به مراتب بیشتر صدق می‌کند.

برگردیم به ابتدای سخن تأثیر عقاید عمومی بر سرنوشت. در اینجا مفهوم «سرنوشت» طبعاً کیفیت زندگی و میزان بهروزی عمومی را نیز شامل می‌شود. آیا سوسیالیسم زندگی چند نسل از مردم را در بلوک شرق رقم نزد؟ وقتی سخن از بلوک شرق می‌شود لازم نیست یاد استالینیسم، آن نظام سرکوب مخوف شوروی، اردوگاه های کار اجباری (گولاگ)، دیکتاتورهای رومانی و آلبانی، مائوئیسم توتالیتر یا پلیس مخفی آلمان شرقی بیفتیم. کافی است صرفا از دید اقتصادی به مسئله بنگریم در برخی از کشورهای بلوک‌شرق سوسیالیسم با زور سرنیزه به پیروزی رسیده بود، اما به هر حال فرقی نمی‌کند؛ سوسیالیسم چه با باور قلبی و چه با باور تحمیلی، زندگی چند نسل را رقم زد تا اینکه این بهشت خیالی پس از چند دهه سرمایه‌سوزی مانند خانه‌ای شنی در خود فروریخت.

تفکر کاپیتالیسم‌ستیزی عواقب فراگیری دارد

هر شکلی از باور به سوسیالیسم به معنای نه به بازار آزاد و کاپیتالیسم است. این «نه» بزرگ در سرنوشت ما هم منشا اثرات فراوان بوده است؛ یعنی از همان نوع باورهای سرنوشت‌ساز بوده است. فرجام نهایی کاپیتالیسم‌ستیزی چیزی مگر مصرف‌کننده‌ستیزی نیست زیرا ضدیت با کاپیتالیسم به هر شکلی که باشد، در نهایت کیفیت و کمیت مصرف را در جامعه کاهش می‌دهد. در جامعه فردی که در زمره مصرف‌کنندگان نباشد، وجود ندارد؛ حتی اگر مرتاض گونه روزگار بگذراند. همه شبانه‌روز در حال مصرفند و زندگی چیزی مگر مصرف دمادم نیست.

بنابراین تفکر کاپیتالیسم‌ستیزی عواقب فراگیری دارد که کسی نمی‌تواند از آن مصون باشد. پس جا دارد این «نه» مصرانه به بازار آزاد و کاپیتالیسم دقیقاً مورد بازبینی قرار گیرد. مجلدی که در دست دارید، یکی از زوایای دید برای بررسی تاریخی همین مسئله است چرا از کاپیتالیسم بیزار بودیم یا بیزاریم؟ مسلم بودن نفرت از کاپیتالیسم از کجا می‌آید؟ اگر اندیشه سیاسی در ایران جدید وامدار تفکراتی است که در غرب، بدون اطلاع و بازبینی ما شکل گرفته است چرا ما باید میراثدار تفکراتی شویم که خاستگاهی مشکوک و معیوب داشته است؟

افسانه‌های تاریخی بر شکل‌گیری عقاید نقش داشته است

همواره میان عقیده سیاسی و دیدگاه‌ها درباره رخدادهای تاریخی پیوند تنگاتنگی برقرار بوده است؛ باید هم چنین باشد. تجربیات گذشته مبنای اصلی برای باورهای ما در ارتباط با مطلوباتی است که معتقدیم باید در تدابیر و نهادهای سیاسی بازتاب یابد. از دیگر سو، دیدگاه‌های سیاسی کنونی ما بر اینکه ما گذشته را چگونه تعبیر کنیم اثر می‌گذارد و به آن رنگ می‌بخشد. شاید این فرض که انسان از تاریخ هیچ نمی‌آموزد، زیادی بدبینانه باشد، اما جا دارد بپرسیم آیا او همیشه حقیقت را از تاریخ می‌آموزد؟ قطعاً رخدادهای گذشته یکی از منابع تجربیات بشر است اما عقاید بشر نه از رهگذر واقعیت‌های عینی، بلکه از طریق یادداشت‌ها و تفسیرهایی که در دسترس انسان‌هاست رقم می‌خورد.

بعید است کسی منکر این باشد که نگرش‌های ما درباره مزایا و معایب نهادهای مختلف تا حد زیادی وابسته به تأثیراتی است که به ارزیابی ما این نهادها در گذشته داشته‌اند. هیچ آرمان یا اصل سیاسی را نمی‌توان سراغ گرفت که در بردارنده هیچ عقیده‌ای درباره مجموعه‌ای از آنچه در گذشته رخ داده است نباشد و یادداشت‌های تاریخی اندکی را می‌توان یافت که به طور نمادین در خدمت این یا آن هدف سیاسی نباشد. در عین حال باورهای تاریخی‌ای که در زمان حال هدایتمان می‌کند نیز همواره منطبق بر واقعیت‌ها نیست. گاه این باورها حتی بیشتر معلول باورهای سیاسی است تا اینکه علت آن‌ها باشد. افسانه‌های تاریخی هم به همان اندازه واقعیت‌های تاریخی بر شکل‌گیری عقاید نقش داشته است. در نتیجه تنها زمانی می‌توانیم امیدوار باشیم از تجربیات گذشته سود بریم که واقعیت‌هایی که نتایجمان را از آنها می‌گیریم، درست باشد.

تاریخ‌نگار یک قدم از نظریه‌پرداز پیش است

تأثیری که نگارندگان تاریخ بر عقاید عمومی می‌گذارند احتمالاً مستقیم‌تر و فراگیرتر از تأثیر آن دست نظریه‌پردازان سیاسی است که ایده‌های جدید به دنیا ارائه می‌دهند. افزون بر این، به نظر می‌رسد این دست ایده‌ها نه به لحاظ شکل انتزاعی خود بلکه در شکل تفسیر رخدادها نفوذ گسترده‌ای می‌یابد. بنابراین، از لحاظ توان تأثیرگذاری بر افکار عمومی، دست‌کم تاریخ‌نگار یک قدم از نظریه‌پرداز پیش است. مدت‌ها پیش از آنکه تاریخ‌نگار حرفه‌ای قلم به دست گیرد، بحث‌های جاری درباره رخدادهای اخیر پیشاپیش یک یا حتی چند تصویر قطعی از این رخدادها می‌آفریند و به این نحو هم بر بحث روز اثر می‌گذارد و هم بر هر اختلاف نظری درباره اهمیت امور جدید. تاثیر عمیقی که دیدگاه‌های جاری درباره تاریخ بر عقیده سیاسی می‌گذارند، احتمالا در گذشته بهتر فهمیده می‌شد تا امروز. یکی از دلایل این امر می‌تواند در این نهفته باشد که بسیاری از تاریخ‌نگاران جدید تظاهر می‌کنند کاملا علمی و به لحاظ سیاسی کاملا بدون پیشداوری عمل می‌کنند. بی‌تردید چنین چیزی وظیفه الزامی هر محققی است که به پژوهش تاریخی، یعنی به تشخیص واقعیت‌ها می‌پردازد.

در واقع هیچ دلیل موجهی برای این وجود ندارد که چرا تاریخ‌نگاران با نگرش‌های سیاسی متفاوت نباید قادر باشند در پاسخ دادن به پرسش‌های مربوط به واقعیت‌ها با هم توافق داشته باشند؟ اما در ابتدا وقتی تصمیم می‌گیریم چه پرسش‌هایی ارزش بررسی دارد، گریزی از این نیست که قضاوت‌های ارزشی فردی مجال ورود یابد. و بسیار جای تردید است که اصلا بتوان درباره دورانی به هم پیوسته یا زنجیره رخدادها چیزی نوشت بدون اینکه این دوران یا زنجیره رخدادها در پرتو نظریه‌های مرتبط با فرایندهای اجتماعی در هم تنیده یا در پرتو ارزش‌های معینی مورد ملاحظه قرار گیرد - دست کم وقتی می‌خواهیم تاریخی بنویسیم که ارزش مطالعه داشته باشد. تاریخ‌نگاری برخلاف تاریخ‌پژوهی دست‌کم به یک اندازه هم هنر و هم علم است اما افزون بر این، تاریخ‌نویسی که دست به تاریخ‌نگاری می‌برد بدون اینکه به روشنی بداند وظیفه‌اش تفسیر در پرتو ارزش‌هایی معین است صرفاً خود را با موفقیت می‌فریبد و قربانی پیشداوری‌های ناخودآگاهش می‌شود.

تاریخ ویگ اثر شگرفی بر سیاست انگلیس داشته است

اینکه گروهی از تاریخ‌نگاران می‌توانند با آثارشان کل اخلاق سیاسی یک ملت را برای بیش از یک قرن و نیز اخلاق بسیاری ملت‌های دیگر غرب را، گرچه برای مدتی کوتاه‌تر شکل دهند به بهترین شکل از طریق مثالی قابل رؤیت می‌شود که تاریخ‌نگاران انگلیسی در جریان «تفسیر تاریخی ویگ» ارائه داده‌اند. هیچ اغراقی صورت نگرفته اگر بگوییم از هر دو نفر یکی که آشنایی دست اولی با آثار فیلسوفان سیاسی بنیانگذار سنت لیبرال داشته است. این آشنایی را از نوشته‌های مردانی چون هالم و مکولی یا گروت و لرد اکتون فرا گرفته است. این نکته معناداری است که همان تاریخ‌نگار انگلیسی عصر جدید که بیش از هر کس دیگری برای بی اعتبار کردن این سنت ویگ می‌کوشید، بعدها نوشته است: «کسانی که شاید بر حسب سر سختی بیراه‌رفته دوران جوانی آرزو دارند تفسیر ویگ را پس زنند.... اتاقی را رفت و روب می‌کنند که اگر انسانی صحبت کنیم نمی‌تواند مدت زیادی خالی بماند. آنها در را برای هفت شیطان جدید باز می‌کنند؛ شیاطینی که دقیقاً چون تازه واردند گریزی ندارند از اینکه بدتر از اولی باشند و او با آنکه همچنان معتقد است «تاریخ ویگ» تاریخ «نادرستی بود - تأکید می‌کند این تاریخ «یکی از امتیازات ما بود» و «اثر شگرفی بر سیاست انگلیس داشته است».

«تفسیر سوسیالیستی از تاریخ» که بر اندیشه سیاسی حکمفرماست

این پرسش که آیا «تاریخ ویگ» به هر معنای مهمی واقعاً تاریخی اشتباه بوده یا نه موضوعی است که احتمالا هنوز تکلیف آن روشن نشده، اما در عین حال مسئله‌ای است که در اینجا نیز ما نمی‌توانیم به آن بپردازیم. تأثیر سودمند آن در ایجاد فضای اساساً لیبرال در قرن نوزدهم چیزی نیست که قابل تردید باشد و قطعاً نتیجه جعل واقعیات نبوده است. تاریخ ویگ بیش از هر چیز تاریخ سیاسی بود و واقعیت‌های تعیین کننده‌ای که این تاریخ بر آنها استوار بود بی اما و اگر شناخته شده بود. ممکن است از همه جنبه‌ها با استانداردهای تاریخ‌پژوهی مدرن همتراز نباشد، اما قطعاً به نسل‌هایی که بر اساس آن پرورش می‌یافتند دریافت درستی درباره ارزش آزادی سیاسی می‌بخشید؛ آزادی که نیاکانشان برای این نسل‌ها به دست آورده بودند و اینک برای اینان چونان قطب‌نمایی در جهت حفظ آن دستاورد عمل می‌کرد.

با افول لیبرالیسم تفسیر ویگ از تاریخ نیز از رونق افتاد. اما بسیار جای تردید است که اینک تاریخ چون مدعی علمی‌تر بودن است در عین حال در زمینه‌هایی هم که بیشترین تأثیر را بر دیدگاه‌های سیاسی می‌گذارد، راهنمای قابل اعتمادتر یا موثق‌تری شده باشد. در واقع تاریخ سیاسی قدرت و جاذبه‌ای را که در قرن نوزدهم داشت تا حد زیادی از دست داده است، و بسی جای تردید است که اثری تاریخی متعلق به زمانه ما چنان رواج یا تأثیر مستقیمی داشته باشد. احتمالا هیچ بیراه نیست اگر از نوعی «تفسیر سوسیالیستی از تاریخ» سخن بگوییم که در طول دو سه نسل اخیر بر اندیشه سیاسی حکمفرما بوده و عمدتاً متشکل از یک دیدگاه خاص تاریخ اقتصادی بوده است. نکته چشمگیر در این دیدگاه این است که بیشتر ادعاهایی که از آنها تحت عنوان «واقعیت‌های معلوم بر همگان» نام می‌برد، مدت‌هاست اثبات شده که اصلاً واقعیت نبوده است. با این حال این واقعیت‌ها همچنان عموماً - جز برای حلقه‌ای از تاریخ‌نگاران اقتصادی حرفه‌ای ــ به منزله مبنای ارزیابی نظم اقتصادی حاضر پذیرفته می‌شود.

افسانه‌هایی که ریشه در انگیزه‌های سیاسی داشت

بیشتر افراد وقتی به آنها بگویید باورهای سیاسی‌شان از دیدگاه‌های خاص تاریخ اقتصادی تأثیر پذیرفته است پاسخ خواهند داد که هیچ‌گاه به تاریخ اقتصادی علاقه‌ای نداشته و اصلا هیچ مطالعه‌ای هم در این زمینه نکرده اند. اما به هر حال این بدان معنا نیست که آنها - چنان که بقیه - به بسیاری از افسانه‌هایی که در زمان‌های مختلف از سوی نویسندگان تاریخ اقتصادی رواج پیدا کرده است به دیده واقعیت‌های مسلم نمی‌نگرند. درست است که تاریخ‌نگار در این فرایند غیرمستقیم و پرپیچ‌وخم که در امتداد آن ایده‌های سیاسی جدید به افکار عمومی می‌رسد نقشی کلیدی ایفا می‌کند، اما او نیز در اصل باید مراحل متعددی را پشت سر بگذارد. تصویری که او آماده می‌کند صرفاً از رهگذر گام‌های متعدد به داشته‌ای عمومی تبدیل می‌شود. از مجرای رمان‌ها و روزنامه‌ها سینما و سخنرانی‌های سیاسی و در نهایت مدرسه و صحبت عمومی است که مردم عادی دریافت‌های او از تاریخ را کسب می‌کنند.

اما در پایان حتی کسانی که هیچ کتابی نخوانده‌اند و احتمالا نام تاریخ‌نگاران تاثیرگذار بر دیدگاه‌هایشان را هم نشنیده‌اند، به اینجا می‌رسند که گذشته را از عینک همان تاریخ‌نگاران می‌بینند. عقاید معینی به بخشی از فرهنگ عامه زمانه ما بدل شده است؛ عقایدی چون: تکامل و تاثیرات اتحادیه‌های کارگری، رشد فزاینده انحصار، تخریب تعمدی بازاهای مواد خام در نتیجه رقابت، سرکوب اختراعات سودمند، علل و تأثیرات «امپریالیسم» و نقش صنایع تسلیحاتی یا «کاپیتالیست‌ها» در وقوع جنگ‌ها در کل. برای بیشتر مردم بسیار مایه غافلگیری خواهد بود وقتی می‌فهمند بیشتر عقایدشان درباره این موضوعات نه واقعیت‌های مسلم و مطمئن، بلکه افسانه‌هایی است که ریشه در انگیزه‌های سیاسی داشته و سپس از سوی انسان‌های نیک‌اندیشی برگرفته و گسترش یافته است که آن‌ها را با عقاید عمومی خود سازگار می‌یافته‌اند. به کتاب‌هایی مانند همین کتابی که در دست دارید نیاز است تا نشان دهد چگونه بیشتر آنچه عموماً چه از سوی رادیکال‌ها و چه از سوی بسیاری محافظه‌کاران درباره این پرسش‌ها گمان می‌شود تاریخ نیست، بلکه افسانه‌های سیاسی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها