به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست نقد کتاب و فیلم «زیبا صدایم کن» نوشته فرهاد حسنزاده و ساخته رسول صدرعاملی، از سلسله نشستهای باشگاه نقد و کتاب کتابگردی با عنوان «بوته نقد»، روز یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ در سالن غدیر مرکز آفرینشهای فرهنگیهنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد.
این نشست با نمایش فیلم سینمایی «زیبا صدایم کن» به کارگردانی رسول صدرعاملی آغاز شد و پس از آن، فرهاد حسنزاده، نویسنده رمان، و انسیه موسویان، منتقد ادبی، به همراه اعضای باشگاه نقد، به بررسی ابعاد مختلف کتاب و اقتباس سینمایی آن پرداختند.
کتاب بخشی از حرف خود را زده است؛ دوست دارم حرف مخاطبان را بشنوم
در آغاز این نشست، فرهاد حسنزاده با اشاره به اهمیت شنیدن نظر مخاطبان درباره آثار ادبی گفت: «کتاب بخشی از حرف خودش را زده و بیشتر دوست دارم از خوانندگان و مخاطبانم بشنوم که با آن چه کردهاند و چه اتفاقی برایشان افتاده است.»
وی ضمن قدردانی از برگزارکنندگان نشست، از کبرا بابایی شاعر برای فراهم کردن زمینه برگزاری این برنامه و همچنین از عوامل باشگاه کتاب و انسیه موسویان برای حضور در این نشست تشکر کرد.
نقدهای شما از بیان احساس فراتر رفته بود
انسیه موسویان در ابتدای سخنان خود با قدردانی از برگزارکنندگان نشست گفت: «از صحبتهای آقای حسنزاده لذت بردیم. برای من بسیار جالب بود که منشأ شکلگیری و نگارش این رمان را از زبان خود نویسنده شنیدیم.»
وی با اشاره به کیفیت نقدهای ارائهشده از سوی نوجوانان حاضر در جلسه اظهار کرد: «در نقدهای شما، همانطور که پیشتر هم گفتم، تلاش شده بود صرفاً احساسی برخورد نکنید. اگر جملهای درباره خوب بودن فضاسازی یا دوست نداشتن بخشی از داستان مطرح کردید، برای آن دلیل و استدلال داشتید و این نکته بسیار ارزشمند است.»
موسویان افزود: «شما هم نقد ساختاری انجام داده بودید و هم نقد محتوایی. هم به درونمایه داستان، پیامهای پنهان و مفاهیم اثر توجه کرده بودید و هم شخصیتپردازی، توصیف، فضاسازی، آغاز و پایان داستان را بررسی کرده بودید.»
این منتقد ادبی با اشاره به توجه برخی نوجوانان به جزییات داستان گفت: «برخی از شما حتی فراتر از نقد ساختاری و محتوایی رفتید و به نمادهای داستان، تکیهکلامها، طنزهای موجود در اثر و جزئیاتی مانند رمزها و نشانهها توجه کردید.»
وی درباره طنز در آثار حسنزاده توضیح داد: «آقای حسنزاده نویسندهای هستند که هم کارهای رئال اجتماعی مینویسند و هم طنز را میشناسند. طنز در این کتاب به معنای طنز بودن کل اثر نیست، بلکه چاشنیای است که در بخشهایی از داستان، تلخی ماجرا را تعدیل میکند.»
موسویان همچنین بر اهمیت وجود دیدگاههای متفاوت در نقد تأکید کرد و گفت: «لازم نیست همیشه درباره یک اثر با هم همنظر باشیم. ممکن است یک نفر پایانبندی را دوست داشته باشد و دیگری آن را نقد کند. مهم این است که پشت هر نظر، استدلال و دفاع منطقی وجود داشته باشد.»
وی ادامه داد: «در نقدهای شما دیدیم که بعضی پایان داستان را پسندیده بودند و بعضی نه؛ برخی مسیر حرکت داستان و یک روز زندگی شخصیتها را جذاب دانسته بودند و برخی معتقد بودند در بخشهایی ضرباهنگ کند شده است. این تفاوت نگاهها بسیار ارزشمند است.»
موسویان در ادامه به حضور پررنگ شهر تهران در رمان اشاره کرد و گفت: «حضور شهر و عناصر شهری در این داستان بسیار محسوس است. استفاده از نام خیابانها و مسیر حرکت شخصیتها از جنوب تهران تا شمال شهر، به فضاسازی کمک زیادی کرده است. همین باعث شده بود شما بتوانید مکانها را در ذهن خود تصور کنید؛ اینکه الان شخصیتها در پارک نیاوران هستند یا در خیابان ولیعصر حرکت میکنند.»
وی همچنین انتخاب عنوان فصلهای کتاب را هوشمندانه دانست و افزود: «عنوان هر فصل با اتفاقهای همان بخش ارتباط دارد و این انتخاب نشاندهنده دقت و خلاقیت نویسنده است.»
موسویان در پایان با اشاره به شخصیت اصلی داستان گفت: «زیبا، مانند بسیاری از شخصیتهای نوجوان آثار آقای حسنزاده، دختری جسور و شجاع است که در طول داستان رشد میکند. توانایی نویسنده در شناخت دنیای نوجوانان، بهویژه دختران نوجوان، بسیار قابل توجه است.»
حسنزاده: «زیبا صدایم کن» از چند تجربه مختلف شکل گرفت
در بخش پایانی نشست، فرهاد حسنزاده درباره چگونگی شکلگیری رمان «زیبا صدایم کن» توضیح داد و گفت: «این کتاب سال ۱۳۹۴ منتشر شد و حدود ۱۰ سال از انتشار آن گذشته است. در این مدت هم خود کتاب را دوباره نخواندهام و هم فیلم را دیدهام. فیلم تفاوتهای زیادی با کتاب دارد.»
وی ادامه داد: «جرقه اولیه این اثر پس از حضورم در یک مجتمع نگهداری دختران بیسرپرست و بدسرپرست شکل گرفت. زمانی که برای دریافت جایزه رمان هستی به آنجا رفتم، دیدن این دخترها و شیوه برگزاری مراسم برایم بسیار تأثیرگذار بود. اینکه جایزه را از دست یک نوجوان میگرفتم، نه یک مسئول، تجربه متفاوتی بود.»
حسنزاده افزود: «بعدها دوباره به آن مرکز دعوت شدم و نمایشی از وضعیت زندگی این دخترها دیدم. آنجا احساس کردم جای زندگی دختران بیسرپرست و بدسرپرست در ادبیات داستانی ما خالی است و میتوانم داستانی درباره آنها بنویسم.»
وی یکی دیگر از جرقههای شکلگیری داستان را روایتی از رضا کیانیان درباره فردی در بیمارستان روانی دانست و گفت: «این ایده برایم جالب بود که ممکن است انسانی در چنین فضایی قرار بگیرد و خودش باور داشته باشد که بیمار نیست. جای چنین شخصیتهایی در ادبیات نوجوان خالی بود.»
این نویسنده تهران را یکی از شخصیتهای رمان دانست و گفت: «مسیر حرکت زیبا و پدرش از جنوب تهران تا شمال شهر و خیابان ولیعصر، بخشی از خط داستان است.»
حسنزاده درباره شیوه نگارش این اثر گفت: «معمولاً نویسنده بهتر است طرح اولیه داشته باشد، اما تجربه نوشتن این کتاب برای من متفاوت بود. نوعی نوشتن آزاد و غیرعادی بود؛ هر روز میآمدم و بر اساس جریان ذهنم مینوشتم، بدون اینکه بدانم کدام بخشها باقی میمانند.»
وی درباره عنوان کتاب نیز توضیح داد: «در ابتدا نام دیگری در ذهنم بود، اما در یک مصاحبه درباره شخصیت داستان، تیتر گفتوگو «زیبا صدا…» شد و همان عبارت به دلیل ایهام و معنایی که داشت، عنوان کتاب شد.»
حسنزاده درباره شخصیت زیبا گفت: «زیبا با اینکه شخصیتی خیالی بود، چند جا مرا گریه انداخت. درد این بود که کسی هزاران حرف و احساس برای گفتن داشته باشد، اما نتواند آنها را با نزدیکترین افراد زندگیاش در میان بگذارد.»
وی در پایان درباره پایانبندی اثر گفت: «برخی پایان باز را دوست داشتند و برخی نه. به نظر من هر دو نگاه قابل قبول است، اما در ادبیات کودک و نوجوان، وجود امید اهمیت زیادی دارد. تلاش کردم پایان داستان نه بیش از حد خوش باشد و نه آنقدر مبهم که مخاطب را سردرگم کند.»
نشست نقد کتاب و فیلم «زیبا صدایم کن» با گفتوگو میان نویسنده، منتقد و نوجوانان عضو باشگاه نقد و کتاب «بوته نقد» به پایان رسید.
نظر شما