شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
شاهنامه؛ رگه‌ی جاری هویت ملی در مواجهه با موج «بلعیده شدن»

علیرضا قیامتی، پژوهشگر زبان فارسی گفت: کشوری که پیشینه کهنی دارد، نباید فرهنگ و هویت خود را از دست بدهد. به همین خاطر باور من این است که موج جهانی شدن نباید هویت ملی ما را تحت تأثیر قرار دهد. در این مسیر، شاهنامه و ادبیات پرافتخارمان یکی از بزرگ‌ترین برگ‌های برنده برای ماندگاری ماست.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: علیرضا قیامتی (زاده‌ی شهریور ۱۳۵۱)، شاهنامه‌پژوه و عرفان‌شناس برجسته‌ای است که مسیر پژوهشی خود را در پیوند با میراث فرهنگی و ادبی ایران‌زمین تعریف کرده است. وی که تحصیلات خود را در شهرهای تربت جام و مشهد گذرانده و هم‌اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان مشهد است، جایگاه ویژه‌ای در ترویج زبان و ادبیات فارسی در سطح جهانی دارد؛ به‌گونه‌ای که در سال ۱۴۰۳، موفق به دریافت جایزه معتبر «قند پارسی» از دهمین جشنواره زبان فارسی توسط دانشگاه وست‌مینستر لندن شد.

قیامتی با سابقه دبیری علمی در هشت همایش بین‌المللی، از جمله محورهای «عرفان و تصوف در آسیای مرکزی» و «شاهنامه در گذرگاه جاده ابریشم»، تلاش کرده است تا پیوندهای فرهنگی میان اقالیم مختلف ایران‌شهر را بازخوانی کند. فعالیت‌های پژوهشی وی در نهادهای معتبری همچون «مؤسسه بین‌المللی مطالعات آسیای مرکزی (ایکاس)»، «مرکز مطالعات جاده ابریشم یونسکو» و «مؤسسه فرهنگی اکو»، گواه بر نگاه وسیع ایشان به جغرافیای فرهنگی ایران است.

در آثار وی، تلاش برای استخراج مفاهیم بنیادین انسانی و ملی به چشم می‌خورد. کتاب‌هایی نظیر «تأثیر شاهنامه بر دیگر حماسه‌های ملی»، «عرفان ایرانی پیام‌آور مهر و راستی»، «شاهنامه و ایلیاد»، «آرمان شهر در شعر معاصر»، «خرگرد در گذرگاه جاده ابریشم» و «شاهنامه گنجینه دادگری و نیکویی»، تنها بخشی از تلاش‌های وی برای تبیین جایگاه تمدنی ایران در جهان است. وی همچنین با تدوین آثار متعددی در مورد شخصیت‌های کلیدی چون «عبدالرحمان جامی»، «هاتفی» و «شیخ احمد جام»، گسست‌های تاریخی را به پیوستگی فرهنگی تبدیل کرده است.

ما در راستای پرونده «ادبیات و هویت ملی»، با علیرضا قیامتی به گفت‌وگو نشستیم تا در مورد نقش حماسه و عرفان در بازسازی منیت ایرانی و جایگاه زبان فارسی به عنوان پیونددهنده هویت‌های پراکنده در آسیای مرکزی، سخن بگوییم.

شما در آثار خود به بررسی تأثیر شاهنامه بر دیگر حماسه‌های ملی و مقایسه آن با ایلیاد و اودیسه پرداختید. به نظر شما چه تمایزی بین هویت ملی در حماسه‌های شرقی و غربی وجود دارد و چه ویژگی‌هایی، «منیت ایرانی» را در حماسه های شرقی و به‌ویژه در شاهنامه متفاوت می‌کند؟

تفاوت‌ها کاملاً مشخص است. شاهنامه را نمی‌توان تنها با ایلیاد و اودیسه مقایسه کرد، بلکه باید آن را در کنار تمام حماسه‌های جهان دید؛ از «مهابهاراتا» و «رامایانا» در هند گرفته تا «گوگوریو» در شبه‌جزیره کره یا آثار ویرژیل. هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانند با شاهنامه یکی یا هم‌تراز باشند، زیرا شاهنامه متفاوت است؛ چرا که رگه‌های هویت ملی را به‌طور کامل در آن می‌بینید. در اینجا، مفهوم «کشور» و «میهن» تنها به یک جغرافیای خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای است از پس‌زمینه‌های آرمانی، فرهنگ، اسطوره، تاریخ، خردورزی، نیک‌منشی، اخلاق، راستی، شیوه حکومتداری و شیوه زندگی. تمام این نمادها را می‌توانید در شاهنامه بیابید، در حالی که در ایلیاد و اودیسه به این شکل نیست. نکته این است که در ایلیاد، اودیسه و حتی حماسه‌های هند، جنگ‌ها عمدتاً جنگ‌های قومی هستند و نماد هویت ملی را در آن‌ها نمی‌بینیم؛ یعنی جنگ‌ها بین دو قوم از یک ملت است. اما در شاهنامه، جنگ‌ها کاملاً ملیتی هستند؛ ایران در برابر توران، بیگانگان، تازیان و رومیان قرار می‌گیرد. به همین روی، می‌توان گفت شاهنامه به‌طور کامل یک حماسه ملی است و ظرافت‌ها و نمادهای ملی ایران به‌وضوح در آن دیده می‌شود؛ از پرچم و درخت ایرانی گرفته تا آداب و آیین‌های ایرانی و مراسم سوگواری، تمام شاخصه‌های ملیت ایرانی را می‌توانید در این اثر ببینید.

در کتاب «عرفان ایرانی: پیام‌آور مهر و راستی»، بر جنبه‌های اخلاقی عرفان تأکید کردید. آیا می‌توان گفت عرفان ایرانی لایه‌ای از هویت ملی است که فراتر از مرزهای جغرافیایی می‌رود؟ و در واقع، چگونه می‌توانیم از این عرفان در دنیای مدرن برای بازسازی هویتمان استفاده کنیم؟

در کتاب «عرفان ایرانی»، به رگه‌ها و ریشه‌های ایرانی عرفانی پرداختیم. البته عرفان به عنوان یک پدیده، بین همه ملت‌ها مشترک است و نمی‌توان آن را محدود به دین یا ملیت خاصی دانست؛ قطعاً در همه ملیت‌ها و ادیان، رگه‌های عرفانی مشترکی وجود دارد. اما در عین حال، هر یک شاخص‌های خاص خود را دارند. برای مثال، عرفان در غرب با عرفان در شرق متفاوت است و عرفان در چین و هند با عرفان در ایران یا کشورهای آسیای مرکزی تفاوت دارد، هرچند جوهره‌ای مشترک بین آن‌هاست.
ما در عرفان ایرانی به جنبه‌هایی پرداختیم که با تمام انسان‌ها مشترک است، زیرا عرفان آمده است تا انسان‌ها را با هر دین، آیین و ملیتی به یکدیگر نزدیک کند و دیوارها و فاصله‌ها را بردارد. ما شاخصه‌های عرفانی ایرانی را با همین نگاه بررسی کردیم. جنبه‌های ایرانی مانند «وحدت وجود»، «وصال به خداوند» و دیدگاه ایرانی‌ها به ذات خدا (خداوند به عنوان موجودی مهربان، دادگر و نیک‌محور) را در این بخش بررسی کردیم. همچنین نگاه ایرانی به پس از مرگ، مفهوم بهشت و جهنم و وصال با خدا را تحلیل کردیم؛ جایی که برای عرفای ایرانی، نیکی کردن و نشاندن لبخند رضایت بر چهره ستمدیدگان، زیباترین بهشت است.

شاهنامه؛ رگه‌ی جاری هویت ملی در مواجهه با موج «بلعیده شدن»

به نظر شما زبان فارسی تا چه حد می‌تواند پیونددهنده هویت پراکنده در آسیای مرکزی باشد و چه نقشی در احیای هویت مشترک «ایران فرهنگی» دارد؟

بی‌گمان بزرگ‌ترین شاخصه «ایران فرهنگی» و «ایرانشهر»، همین زبان و ادبیات فارسی است. اگر بخواهیم بهترین عامل برای گرد هم آمدن ملت‌ها را پیدا کنیم، بدون شک آن را در زبان و ادبیات فارسی می‌یابیم. زبان فارسی در قرن‌های گذشته، فراگیری و شمولی داشت که متأسفانه امروز به دلیل دشمنی‌ها، دیگر از آن شمول و فراگیری برخوردار نیست. زمانی ابن‌بطوطه، جهانگرد مراکشی، که از غربی‌ترین نقطه کشورهای اسلامی به شرقی‌ترین نقطه یعنی اندونزی سفر کرد، می‌گوید هر جایی که می‌رفتم و به هر شهری که می‌رسیدم، چون زبان‌های محلی را بلد نبودم، به زبان فارسی با مردم سخن می‌گفتیم؛ از جمله با حاکم قسطنطنیه (استانبول) به فارسی صحبت می‌کرد. او حتی با پادشاه سیام (تایلند کنونی) و در مالزی نیز به زبان فارسی سخن می‌گفت. این‌ها همگی نشان‌دهنده فراگیری و شمول زبان فارسی در آن دوران بود.
شوربختانه در شبه‌قاره هند، دسیسه‌های استعماری باعث شد زبانی که برای همه مردم هند آشنا بود، به جایی برسد که امروزه حتی به عنوان زبان دوم یا سوم هم نباشد و تقریباً به فراموشی رود. هرچند در زبان‌های هندی و اردو، واژگان فارسی بسیار زیادی وجود دارد، اما مردم هند دیگر نمی‌توانند با ساختار زبان فارسی سخن بگویند.
با این حال، در آسیای مرکزی، از سمرقند و بخارا گرفته تا خوارزم و خیوه در خاک ازبکستان، و از خجند و دوشنبه در تاجیکستان گرفته تا بلخ، غزنه، هرات و کابل در افغانستان و خود اقلیم جغرافیایی ایران، زبان فارسی پیونددهنده است. حتی کشورهایی مانند ترکمنستان نمی‌توانند تاریخ خود را از زبان فارسی جدا کنند؛ همین‌طور کشورهای قزاقستان و بخشی از قرقیزستان، چرا که بخش بزرگی از تاریخ، اسطوره‌ها و فرهنگ آن‌ها به زبان فارسی است.

در دوران امروز که هویت‌های محلی تحت فشار «جهانی شدن» قرار گرفته‌اند و خرده‌فرهنگ‌ها در حال از بین رفتن هستند، شما تا چه اندازه موافق حفظ خرده‌فرهنگ‌ها هستید؟ و اگر بخواهیم فرهنگ ایرانی را حفظ کنیم، ادبیات کلاسیک ما و به‌ویژه شاهنامه تا چه اندازه می‌توانند در حفظ هویت ملی به ما کمک کنند؟

اگر «جهانی شدن» را به معنای پیوستگی با دیگر ملت‌های دنیا بدانیم، این موضوع در فرهنگ، ادبیات، تاریخ و اسطوره‌های ما بیشترین نمود را دارد و به‌ویژه در شاهنامه چنین است. اما اگر جهانی شدن به این معنا باشد که فرهنگ و هویت میهنی خود را از دست بدهیم، گمان می‌کنم این دیگر جهانی شدن نیست، بلکه «بلعیده شدن» است.
امروزه شوربختانه به سمتی می‌رویم که موج جهانی شدن، هویت و خرده‌فرهنگ‌های ملت‌ها را می‌گیرد. شاید برخی ملت‌ها تحت تأثیر قرار گیرند، اما ما برای کشوری متمدن با سابقه‌ای هزارساله، که یکی از بزرگ‌ترین تمدن‌ها و در واقع نخستین امپراتوری جهانی را پدید آورده است، نباید چنین باشیم.
برخی می‌گویند وقتی کشوری عربی مانند امارات، باشکوه‌ترین فستیوال کریسمس را در کنار برج خلیفه برگزار می‌کند و مقاومت نمی‌کند، یا در پاکستان و ترکیه کریسمس باب شده است، چرا ما مقاومت می‌کنیم و چرا ما هم نپذیریم؟ من به این دوستان می‌گویم: دلیل اینکه امارات یا پاکستان کریسمس را می‌پذیرند، این است که آن‌ها جایگزینی برای آن ندارند. اما ما «نوروز» را داریم که پیشینه‌ای ۶۰۰۰ ساله دارد. من نمی‌خواهم بگویم آداب ما لزوماً «بهتر» است (چون به باور من برتری مطلق وجود ندارد)، اما بی‌گمان تامل‌برانگیزتر، شاداب‌تر، بانشاط‌تر و اخلاقی‌تر است.
مثلاً اگر برخی کشورهای عربی یا دیگر نقاط جهان، جشن ولنتاین را به عنوان روز عشق می‌گیرند، به این دلیل است که آن‌ها جایگزینی ندارند؛ اما ما «سپندارمزگان» را داریم. ما پیش از آن‌ها جشنی برای پاسداشت زن و عشق داشتیم. پس اگر کشوری جایگزینی نداشته باشد و بخواهد فرهنگ دیگری را بپذیرد، شاید پذیرفتنی باشد، اما کشوری که پیشینه کهنی دارد، نباید فرهنگ و هویت خود را از دست بدهد. به همین خاطر باور من این است که موج جهانی شدن نباید هویت ملی ما را تحت تأثیر قرار دهد. در این مسیر، شاهنامه و ادبیات پرافتخارمان یکی از بزرگ‌ترین برگ‌های برنده برای ماندگاری ماست.

در مورد ضرورت بازخوانی متون کهن برای احیای هویت ملی، شما تا چه حد این موضوع را ضروری می‌دانید؟ چگونه می‌توان از متون کهن در دنیای امروز استفاده کرد تا نسل جوان بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند؟

من کاربرد این موضوع را به این شکل می‌بینم که نمی‌توانیم مستقیماً به جوان بگوییم حتماً برود و با متون قدیمی، مانند تاریخ بیهقی، شاهنامه یا آثار حافظ ارتباط برقرار کند. باور من این است که نباید در ابتدا سراغ متن مستقیم برویم، بلکه باید این متون را به صورت امروزی ارائه کنیم. یعنی آن‌ها را به زبان هنر آراسته کنیم و با فناوری‌های روز، علم ارتباطات و رسانه‌های اجتماعی همراه سازیم. تمام تکنولوژی و هنر را در خدمت این متون بیاوریم؛ از هنرهای نمایشی گرفته تا سینما، موسیقی، نگارگری و نقاشی. برای مثال، می‌توانیم با طراحی بازی‌های ویدئویی بر اساس شاهنامه، مفاهیم آن را به نسل جوان منتقل کنیم و سپس آن‌ها را به متن اصلی شاهنامه هدایت کنیم. همین رویکرد را می‌توان برای دیگر کتاب‌ها مانند بوستان و گلستان به کار برد. به گمان من، با استفاده از فناوری‌های روز، شناخت زبان و دنیای مخاطب و بهره‌گیری از هنر، می‌توانیم به این هدف دست یابیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها