شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۲
راز بازگشت انسان به وطن نورانی

سید یدالله یزدان‌زاده گفت:‌ در نگاه سهروردی، انسان موجودی غریب در این جهان نیست، بلکه حقیقتی نورانی است که برای مدتی در این عالم قرار گرفته است. مأموریت او این است که در همین جهان، با معرفت و سلوک، حقیقت خویش را دوباره بیابد و به مبدأ نورانی خود بازگردد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا حکمت اشراق سهروردی را می‌توان یکی از عمیق‌ترین تلاش‌های فلسفه اسلامی برای تبیین نسبت انسان، هستی و مبدأ متعال دانست؛ مکتبی که برخلاف برخی نظام‌های فلسفی که حرکت خود را از مباحث وجودشناسی یا الهیات آغاز می‌کنند، نقطه عزیمت خود را شناخت حقیقت نفس انسانی قرار می‌دهد. در نگاه سهروردی، انسان با شناخت خویشتن می‌تواند مسیر شناخت هستی و در نهایت شناخت سرچشمه همه انوار، یعنی خداوند متعال، را طی کند.

علم‌النفس در حکمت اشراق صرفاً دانشی درباره قوای انسانی نیست، بلکه مدخلی برای فهم جایگاه انسان در نظام هستی است. سهروردی با تفسیر نفس به عنوان حقیقتی نورانی، مفاهیمی چون هبوط، غربت، فراموشی، یادآوری، سلوک و بازگشت به وطن اصلی را در یک منظومه منسجم فلسفی و عرفانی به هم پیوند می‌دهد.

برای بررسی جایگاه علم‌النفس در اندیشه شیخ اشراق، نسبت آن با نظام نوری سهروردی و همچنین تبیین مسیر سلوک انسان از نگاه این فیلسوف بزرگ، با آیت‌الله، استاد حوزه و پژوهشگر حکمت و عرفان اسلامی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

راز بازگشت انسان به وطن نورانی
سیدیدالله یزدان‌پناه

استاد، یکی از ویژگی‌های مهم فلسفه شیخ اشراق، نقطه آغاز آن است. معمولاً استحکام هر نظام فلسفی به مبادی و نقطه عزیمت آن بازمی‌گردد. سهروردی فلسفه خود را از علم‌النفس آغاز می‌کند. پرسش این است که چرا چنین نقطه آغازی را برگزیده است و علم‌النفس چه جایگاهی در منظومه فکری او دارد؟

اجازه دهید پیش از پاسخ مستقیم به پرسش، مقدمه‌ای را مطرح کنم تا جایگاه این بحث روشن‌تر شود. آنچه سهروردی با عنوان «حکمت اشراق» بنیان می‌نهد، در کنار مکتب مشاء و حکمت متعالیه، یکی از سه مکتب اصلی فلسفه اسلامی به شمار می‌آید. هسته مرکزی این مکتب، نظامی است که می‌توان از آن به عنوان نظام نوری یاد کرد؛ دستگاهی فلسفی که بر محور نور سامان یافته است.

نقطه آغاز این نظام، حقیقت نفس انسانی است؛ همان چیزی که سهروردی بعدها از آن با عنوان «نور اسپهبد» یاد می‌کند. او از شناخت حقیقت نفس آغاز می‌کند، هویت آن را هویتی نوری می‌یابد و سپس بر پایه همین کشف، همه مراتب هستی را تفسیر می‌کند.

از نگاه او، مراتب بالاتر از نفس، یعنی عقول و عوالم مجرد، همگی انوار محض‌اند و در نهایت به نورالانوار، یعنی خداوند متعال، منتهی می‌شوند. در مقابل، عالم ماده مرتبه‌ای از ظلمت است.

البته مقصود سهروردی از «نور» معنای عرفی و متداول آن نیست، بلکه اصطلاحی کاملاً فلسفی است. نور در اندیشه او، موجودی است که ذاتاً آشکار و آشکارکننده است؛ حقیقتی که هیچ‌گونه خفا و پوشیدگی در آن راه ندارد. از همین رو، نفس انسانی و همه عوالم مجرد، از سنخ نور به شمار می‌آیند، در حالی که عالم ماده به دلیل برخورداری از جنبه‌های خفا و حجاب، در قلمرو ظلمت قرار می‌گیرد.

راز بازگشت انسان به وطن نورانی

سهروردی برای توضیح حقیقت نفس از تعابیر خاصی استفاده می‌کند. این تعبیر نورانی بودن نفس چگونه قابل فهم است؟

سهروردی برای تبیین حقیقت نفس، از تعبیری بسیار زیبا بهره می‌گیرد. او به نقل از افلاطون ـ که در واقع برگرفته از آثار فلوطین است ـ می‌گوید: هنگامی که از بدن مجرد شدم و به حقیقت خود نگریستم، دیدم سراسر نور، صفا و روشنایی‌ام.

این بیان نشان می‌دهد که حقیقت انسان، حقیقتی نورانی است؛ اما این حقیقت در پس تعلق به بدن از دید انسان پنهان می‌شود و تنها در پرتو تجرد می‌توان آن را دوباره مشاهده کرد.

از همین‌جا سهروردی راه رهایی انسان را نیز تبیین می‌کند. به اعتقاد او، راه نجات، تجرد، ریاضت و سلوک است، البته مقصود از ریاضت، گوشه‌نشینی و ترک جامعه نیست. سهروردی حتی از مفهومی با عنوان «سیاست نوری» سخن می‌گوید و معتقد است انسان می‌تواند در متن جامعه زندگی کند، اما زندگی او نورانی باشد؛ یعنی وابستگی و دلبستگی به دنیا بر او حاکم نشود. مسئله اصلی، بریدن از تعلقات است، نه کناره‌گیری از زندگی اجتماعی.

راز بازگشت انسان به وطن نورانی

در اندیشه سهروردی، مسئله هبوط و غربت انسان جایگاه مهمی دارد. او در برخی رساله‌های خود از نفس گرفتار در دنیا سخن می‌گوید. این غربت چگونه در دستگاه فکری او معنا پیدا می‌کند؟

سهروردی در کتاب «تلویحات» در بیان حال نفس گرفتار در دنیا، عبارتی بسیار تأثیرگذار نقل می‌کند. نفس، رو به درگاه الهی چنین عرضه می‌دارد: «ای نجات‌دهنده هلاک‌شدگان و ای فریادرس درماندگان...» سپس توضیح می‌دهد که این نفس، از عالم نور هبوط کرده، در جهان ماده گرفتار شده و اکنون غربت خویش را احساس می‌کند.

در همین‌جا سهروردی مسئله مهم «یادآوری» را مطرح می‌کند. انسان پس از ورود به این جهان، اصل و منشأ خود را فراموش می‌کند. او در رساله «لغت موران» تمثیلی زیبا نقل می‌کند: پادشاهی، طاووسی را از بوستان خود جدا می‌کند و به جای دیگری می‌برد. این طاووس آن‌قدر در محیط جدید می‌ماند که بوستان، زیبایی، پاکی و هویت نخستین خود را به کلی از یاد می‌برد؛ تا جایی که اگر کسی از بوستانی دیگر برای او سخن بگوید، آن را باور نمی‌کند و حتی انکارش می‌کند.

سهروردی می‌خواهد بگوید انسان نیز چنین وضعی دارد. بسیاری از انسان‌ها آن‌چنان در دنیا غرق می‌شوند که دیگر باور نمی‌کنند حقیقت آنان متعلق به عالمی فراتر از این جهان است. گویی همه هستی را در همین زندگی مادی خلاصه می‌کنند.

این فراموشی چگونه شکسته می‌شود و انسان چگونه دوباره متوجه حقیقت خویش می‌شود؟

با این حال، گاه نسیمی از عالم معنا می‌وزد و انسان را متوجه حقیقت خویش می‌کند. ممکن است این اتفاق در شبی قدر، روز عرفه، عید غدیر یا هر لحظه‌ای رخ دهد که دل انسان می‌شکند و آماده دریافت حقیقت می‌شود. در چنین لحظه‌ای، انسان ناگهان وطن اصلی خود را به یاد می‌آورد و احساس می‌کند که در این جهان غریب است.

سهروردی این حالت را به وزیدن نسیمی از بوستان طاووس‌ها تشبیه می‌کند. همین نسیم، خاطره وطن را زنده می‌کند و در جان انسان تحولی عمیق پدید می‌آورد. این همان چیزی است که او از آن با عنوان «یادآوری» یاد می‌کند؛ خروج از فراموشی و بازگشت به یاد حقیقت خویش.

در رساله «غربت غربیه» نیز همین معنا با بیانی دیگر مطرح می‌شود. سهروردی در آنجا به نقش پیامبران اشاره می‌کند. به باور او، انبیا همان راهنمایانی هستند که انسان را متوجه وطن اصلی‌اش می‌کنند. سخن آنان پرده غفلت را کنار می‌زند و انسان را از خواب فراموشی بیدار می‌سازد.

وقتی این بیداری رخ می‌دهد، انسان غربت خود را با همه وجود احساس می‌کند؛ درمی‌یابد که در این جهان محبوس است و باید راه رهایی را بجوید. نفس، رو به خداوند عرضه می‌دارد که از اصل نورانی خود هبوط کرده و اکنون در بند مانده است. از همین رو، آرزو می‌کند که بار دیگر به عالم نور بازگردد.

سهروردی در رساله «غربت غربیه» مسیر انسان را با زبان تمثیل بیان می‌کند. این رساله چه تصویری از سفر انسان ارائه می‌دهد؟

اما این بازگشت، آسان نیست. موانع فراوانی بر سر راه انسان قرار دارد؛ از جمله تعلقات دنیوی، دلبستگی‌های نفسانی و بیش از همه، گناه. از نگاه سهروردی، گناه سنگین‌ترین زنجیری است که انسان را از بازگشت بازمی‌دارد.

قرآن کریم نیز به همین حقیقت اشاره می‌کند که استمرار در غفلت و گناه، موجب قساوت قلب می‌شود و انسان را از حقیقت خویش دور می‌کند. از این رو، نفس مشتاق بازگشت است، اما از خداوند می‌پرسد: «آیا راهی برای وصول به تو وجود دارد؟» یعنی آیا می‌توان دوباره به عالم نور پیوست؟

در حقیقت، سهروردی در این منظومه فکری، مجموعه‌ای از مفاهیم بنیادین را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد: هبوط، غربت، فراموشی، یادآوری، سلوک و بازگشت به وطن اصلی. همه این مفاهیم در رساله «غربت غربیه» با زبانی نمادین و داستانی بیان شده‌اند.

او رساله را چنین آغاز می‌کند: «هنگامی که همراه برادرم قاسم از ماوراءالنهر به سوی سرزمین مغرب سفر کردیم...» سپس توضیح می‌دهد که مقصود از این سفر، سفری جغرافیایی نیست، بلکه تمثیلی از نزول انسان از عالم نور به عالم ماده است؛ سفری که مقصد آن «قیروان» است؛ یعنی نماد دورترین نقطه از شرق عالم انوار.

در رساله «غربت غربیه» بسیاری از مفاهیم فلسفی و عرفانی سهروردی در قالب داستان و نماد بیان شده است. این زبان رمزی چه نقشی در فهم اندیشه او دارد؟

سهروردی در آغاز رساله «غربت غربیه» تصریح می‌کند که این اثر، داستانی رمزی و تمثیلی است؛ همان‌گونه که ابن‌سینا نیز در رساله «سلامان و ابسال» از زبان تمثیل بهره گرفته است. اما در حقیقت، این داستان رمزی برای آشکار ساختن حقیقت نفس انسانی نوشته شده است. او داستان را چنین آغاز می‌کند: «من همراه برادرم، قاسم، از دیار ماوراءالنهر به سوی بلاد مغرب سفر کردیم.»

برخی شارحان، «قاسم» را نماد عقل نظری دانسته‌اند، اما به نظر من، این تعبیر بیشتر به قوه قلبی انسان اشاره دارد. در هر صورت، مقصود سهروردی، سفری جغرافیایی نیست، بلکه سخن از حقیقت نفس است که از شرق هستی، یعنی عالم نور، به عالم ماده آمده است.

سهروردی در ادامه می‌پرسد: چرا به این دنیا آمده‌ایم؟ پاسخ او این است که برای «صید پرندگان» آمده‌ایم. این تعبیر، نمادی از کمالات انسانی است. انسان به این جهان نیامده است که در ظلمت دنیا گرفتار شود و حقیقت خویش را از یاد ببرد، بلکه آمده است تا با معرفت، عمل صالح و سیر تکاملی، سرمایه‌های وجودی خود را به دست آورد و به کمال برسد.

اما در ادامه داستان، مسیر دیگری رقم می‌خورد. سهروردی می‌گوید ناگهان خود را در شهری یافتیم که مردم آن ستمگر بودند. این شهر، همان عالم ماده است؛ جایی که نفس در آن گرفتار می‌شود و به تدریج از حقیقت خود فاصله می‌گیرد. او سپس از نسب خود سخن می‌گوید و می‌نویسد: «ما فرزندان هادی بن خیر یمانی هستیم.»

به باور من «هادی» در اینجا اشاره به عقل فعال و همان حقیقت هدایتگری دارد که در سنت اسلامی از آن با جبرئیل نیز یاد می‌شود. تعبیر «یمانی» نیز بار دیگر انسان را به شرق هستی و عالم نور ارجاع می‌دهد.

در ادامه این داستان، سهروردی از گرفتار شدن نفس در چاه سخن می‌گوید. این نماد چه معنایی دارد؟

در ادامه، سهروردی از گرفتار شدن در چاهی سخن می‌گوید. مقصود او این است که نفس، چنان در عالم ماده فرو می‌رود که حتی از شناخت حقیقت خویش نیز بازمی‌ماند.

گاهی انسان دیگر هیچ توجهی به ظرفیت‌های درونی و کمالات حقیقی خود ندارد. آن‌چنان با ظواهر عالم ماده درگیر می‌شود که از سرچشمه نورانی خویش غافل می‌ماند، اما در همین حال، گاه پیام‌هایی از عالم بالا به او می‌رسد. سهروردی از «کبوترانی که از سوی یمن می‌آیند» سخن می‌گوید؛ پرندگانی که خبرهایی از وطن اصلی می‌آورند.

این پیام‌ها گاه در قالب الهام، گاه در قالب یک سخن تأثیرگذار و گاه در هیئت تحولی روحی بر انسان وارد می‌شوند. در اصطلاح عرفانی، می‌توان از این حالت به «حال» تعبیر کرد؛ لحظه‌ای که نسیمی از عالم معنا می‌وزد و انسان را متوجه حقیقت خویش می‌کند. در چنین لحظه‌ای، انسان دوباره اشتیاق وطن را احساس می‌کند؛ همان وطنی که پیش‌تر از آن سخن گفتیم. از همین‌جا، مسئله سلوک آغاز می‌شود.

نقش هدایت الهی و پیامبران در این مسیر بازگشت چیست؟

سهروردی در ادامه داستان، از ظهور «هدهد» سخن می‌گوید که نامه‌ای از «هادی بن خیر» برای او می‌آورد. هرچند می‌توان این هدهد را نماد الهام دانست، اما به نظر من، بیش از هر چیز، اشاره به پیامبران الهی است؛ زیرا آنان پیام‌آوران عالم بالا و واسطه هدایت انسان‌اند.

نامه با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» آغاز می‌شود و سپس این پیام را منتقل می‌کند که: «ما مشتاق شماییم، چرا شما مشتاق ما نیستید؟ ما بارها شما را فراخوانده‌ایم و نشانه‌های فراوانی برای هدایتتان قرار داده‌ایم؛ چرا از آنها عبرت نمی‌گیرید؟»

این بیان نشان می‌دهد که در نگاه سهروردی، مسئله اصلی انسان، نبودن راه هدایت نیست؛ بلکه مشکل اصلی، غفلت و فراموشی انسان نسبت به حقیقت خویش است.

پس از بیداری و دریافت پیام هدایت، مسیر بازگشت انسان چگونه ادامه پیدا می‌کند؟

پس از آن، سهروردی راه رهایی را بیان می‌کند. مضمون نامه این است که اگر خواهان رهایی هستید، در این سفر سستی نکنید، به ریسمان هدایت چنگ بزنید و مسیر سلوک را ادامه دهید. سپس، به زبان رمز، از گذر از وادی‌های مختلف سخن می‌گوید؛ وادی‌هایی که در حقیقت، اشاره به رهایی از حرص، شهوت، دلبستگی‌های نفسانی و دیگر موانع سلوک دارند.

سالک باید از این موانع عبور کند تا حقیقت نورانی خویش را بازیابد. این مسیر، مسیر شناخت و تهذیب است؛ یعنی انسان هم باید خود را بشناسد و هم موانعی را که میان او و حقیقت وجودی‌اش فاصله انداخته‌اند، کنار بزند.

سرانجام، سالک به نورالانوار می‌رسد؛ همان حقیقت مطلقی که همه انوار از او سرچشمه گرفته‌اند. بنابراین، مقصد نهایی سلوک، بازگشت به سرچشمه نور است.

آیا می‌توان گفت که مجموعه رساله‌های سهروردی تصویری کامل از علم‌النفس اشراقی ارائه می‌دهند؟

سهروردی همین معنا را در رساله «ابراج» نیز با بیانی دیگر توضیح می‌دهد. به گمان من، اگر رساله‌های «غربت غربیه»، «لغت موران»، «ابراج» و «سفیر سیمرغ» در کنار یکدیگر مطالعه شوند، تصویری کامل از علم‌النفس اشراقی به دست می‌آید؛ تصویری که نه‌تنها برای فهم اندیشه سهروردی، بلکه برای انسان امروز نیز پیام‌های مهمی دربردارد.

در «ابراج» تصریح می‌کند که تجرد و سلوک، انسان را پیش از مرگ به وطن اصلی‌اش متصل می‌کند. البته اگر کسی این مسیر را طی نکند، پس از مرگ نیز به عالم اصلی خود بازخواهد گشت؛ زیرا جدایی نفس از بدن امری گریزناپذیر است. تفاوت در این است که سالک، این بازگشت را آگاهانه و با سرمایه‌ای از معرفت و عمل صالح تجربه می‌کند.

سهروردی چگونه مفهوم «وطن» را تفسیر می‌کند؟ آیا مقصود او از وطن همان معنای جغرافیایی است؟

از همین منظر، سهروردی حدیث مشهور «حب الوطن من الایمان» را نیز تفسیر می‌کند و معتقد است مقصود از وطن، وطن جغرافیایی نیست؛ بلکه وطن حقیقی انسان، همان عالم نور است که نفس از آنجا آمده و سرانجام نیز به همان‌جا بازخواهد گشت. از این‌رو، آیاتی مانند «یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک» نیز در همین افق معنا پیدا می‌کنند؛ زیرا «بازگشت» زمانی معنا دارد که انسان از جایی آمده باشد.

در نگاه سهروردی، انسان موجودی غریب در این جهان نیست، بلکه حقیقتی نورانی است که برای مدتی در این عالم قرار گرفته است. مأموریت او این است که در همین جهان، با معرفت و سلوک، حقیقت خویش را دوباره بیابد و به مبدأ نورانی خود بازگردد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها