سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بیستیکمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم احمد شعبانی، به زندگی و اقدامات فرهنگی کرامت رعناحسینی، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
کرامت رعناحسینی را باید در میانِ سطورِ مجلاتِ ادبیِ دهههای چهل و پنجاه جستوجو کرد؛ آنجا که قلمش نهتنها در نقدِ کتاب، که در صیانت از فنونِ مهجورِ کتابسازی میتپید. او به نسلی تعلق داشت که کتاب را نه یک کالای تجاری، که «جامِ جمِ» فرهنگ میدانست. در روزگاری که ضبط و ثبتِ اسناد دشوار بود، رعناحسینی با پرسهزنی در دالانهای تاریخ و خانههای قدیمی، نسخههایی را کشف میکرد که در آستانهی فراموشی بودند.
تلاش او برای چاپ «تحفةالمحبین» یا شناسایی فرامین خوشنویسی، تنها یک کار علمی نبود؛ یک ادای دین به هنرِ «دست و اندیشه» ایرانی بود. او در دورانی که تهران را مرکز ثقلِ فعالیتهای فرهنگی میدید، با انجمن فلسفه و بنیاد فرهنگ ایران همکاری کرد و در کنار بزرگانی چون ایرج افشار، به فهرستنگاری پرداخت.
آنچه رعناحسینی را متمایز میکند، همین جستوجوگری بیوقفه است. او نه در حصارِ کتابخانههای رسمی، که در کوچه و بازار، به دنبالِ جانِ کلام بود. زندگی او به ما میآموزد که میراثِ مکتوب ایران، تنها در مخازنِ دولتی نیست؛ بلکه در عزمِ راسخِ فردی است که با عشق، برای حفظِ پارههای پراکنده فرهنگِ این سرزمین، جانفشانی میکند؛ میراثبانی که در نهایتِ فروتنی، گمنام زیست و گمنام رفت.
از تولد تا کتابشناسی
روایتهای مکتوب بیانگر ایــن مطلب اسـت کــه کرامت رعنا حسینی در ۱۷ مردادماه ۱۳۱۶ در شیراز ولادت یافت. سالهایی که بــه مرور، این شهر برخوردار از امنیتی نسبی شده و حوزە معارف و تعلیم و تربیـت، کودکان و نوجوانان را در دامان خود برای تحصیـل و یادگیری پذیرا میشد.
از محتـوای برخـی متـون و مـدارک بـه قلـم صاحـب سرگذشـت، آشـکار اسـت کـه خانـوادهاش در وضعیتــی متعــادل و متوســط روزگار گذرانیــده، بــه نحــوی کــه نــه ثروتــی سرشــار داشــته و نــه نیازمنــد بودهانــد؛ لیکــن عشــق بــه فرهنــگ و هنــر را در وجــود خــود حمــل کــرده کــه ایــن موضــوع در تفکــر کــودک موثــر واقــع میشــود.
هـرچند کرامــت از خــود در متــون نوشــتاری کمتر ســخن رانـده و یا در مباحث شــفاهی بــه جــز ســخن از آثار خطی و مباحــث ادبــی، کلامی را بیــان نمیکرد؛ بــا دقــت و ملاحظه در مقــالات و نوشتههای وی چنــد متــن کوتــاه از محیــط زندگــی و روزگارش بــه جـای مانـده کـه بیان آن از سـالهای خـردی و دهههـای آغازیـن شــیراز از زمینههــای فرهنگی حکایــت دارد.
متــن مختصــری را کرامــت در شــرح زندگــی صدرالدیــن شایســته (نقـاش سـرآمد نیمـه اول قـرن جـاری) نوشـته کـه مقـارن بیـان احــوال وی نیــز هســت. ایــن متــن توصیفــی از محلــه و احــوال کرامت رعنا حسینی، فرهنگـی دوران کودکـی وی بـوده کـه بـه شکل بدیعـی بـه آشنایی خواننده بــا آن شخصیت کمــک میکند:
«در آن ایام شهر شیراز کوچک بود، هـرکس میتوانســت بــه قــدم، در یـک نیــم روز دور آن بگردد. گذرهای اصلی آن فقط دو راه بـود کـه چون دو قطر عمـود بـرهـم، شـهر را بـه چهار بخـش کرده بــود. یکی راه غربی و شرقی، کــه از کل مشیر میآغازیــد و از محله میدان شاه و محله جهودان میگذشت و به چهار راه بازار مرغ و تل حصیـر بافان و محله گودعربان میرسید تـا سـرانجام بـه محله قوام پایان میگرفت.
گذر دیگر از جنوب بــه شمال بود، کــه آغازش در جنوب از کل شاهزاده قاسم بود و میرسید بـه محله بغدادی و محله سردزک و چهار ]راه[ مسجد و محله بازار مرغ و بازارچه سیدعبدالله و بازار وکیل تا که میانجامید بــه دروازه اصفهان.
منـزل ما در کنار ایـن گذر آخری در نبش چهار راه سردزک بود، یک سمت آن بازارچـه سـردزک بـود و سـمت دیگـرش کوچه شمس. در همسایگی مــا منــزل آقای امامی بــود کــه فرزندی داشت نقاش، و همسایه دیگرمان کــه آن طرف بازارچه مینشسـتند آقـای چینی بـود کـه بـرادر کوچکش حبیـب آقـا نقاش بـود.
روبـهروی نبـش منـزل مـا ایـن بـر و آن بـر بازارچه دو دکان بـود، یکی عطاری آقای طالع کــه شاعر و خوشــنویس بــود، و دیگری کاغذفروشی کلینی کـه شاعر و صحاف و مذهب و خطاط و نقاش بـود. در انتهای کوچه شـمس منـزل آقـای اکبـر معاونـی بـود کـه او نقاش و موسـیقیدان بـود. اما در بازارچه بـه انـدازه ده دکان کـه بـه طرف شـمال میرفتیم در سـمت غرب کوچه شاه منـذر از آن سر در میآورد کـه خانه آقای شایسته در آن بـود. کمی بالاتر نرسیده بـه چهار راه مسجد نـو خانه آقای اولیایی نقاش معروف بـود، آن طرف چهار راه زرگری محمد اسـماعیل زرمهر کـه خود و فرزندانش نقاش و مذهب و قلمزن معروف بودند.
اگر بـه طرف جنـوب بر میگشتیم نرسیده بـه محله بغدادی خانه حاج باقر جهانمیری نقاش کـه کاشی مصور میساخت بود، و در همسایگیاش خانه کوچک علی خائف که او هم نقاش و گچبر بود.»
آنچه از ذکر ایــن مطلب دریافت میشود، اینکه در آن دوره شـیراز آکنده از این همه نقاش و مذهب و قلمزن و بــه کلامی کوتاه هنرمند بوده، و بـه روایتی آنها هنر را «جام جمی» دانسته در دست فرزندانشان کـه بـه توانمندی آن میتوانستند در احوال ملکدارا بـه ژرفی بنگرند، و از نیک و بد آن آگاه شوند، اگر فروافتاده است، طبیبانه آن را شفا جویند، و اگر نیک اسـت آن چنان هنرمندانه بر آن پرتو افشانی کنند کـه جهانبیـن گردد. چنیـن بود که چون طبیب مهربان و هنرمند سـرفراز، قلبشان برای میهـن شان میطپیـد و در راه آبادانی آن بـه جان میکوشیدند.
آموزش ایـن طفل خردسال در معـارف عمومی و از شـش سالگی آغاز شد و بـه نظر میآید دوره دبسـتانی را در موعد مقرر بـه انجام آورده، ضمن آن که بــه قسمی خانواده بــه آموزشهای غیررسمی اهمیت داده و مشوقی بــر فراگیری مطالب غیردرسی بــوده است.
همو در ذیل زندگی شایسته بیان داشته: در سال ۱۳۲۹ برادرم کــه یادش بــه خیر باد از سر نـوازش و گرم رو در کاردرس مـرا دلگرم ساخت کــه اگر در آن سال در امتحان نهایـی ششـم ابتدایـی موفـق شوی تو را بـه آقای اولیایـی یـا شایسـته خواهم سـپرد تـا نقاشـی بیاموزی. مـن هم بـه شـوق کوشیدم تــا موفق شدم، و برادرم هم با ایــن که ماهانه هنرآموزی آنها برابر حقوقش بـود از گرانیاش نهراسـید و بزرگوارانه بـه عهـد خویـش وفا کـرد و در خور بضاعتـش سـه مـاه تابستان آن سال مرا بـه شاگردی اسـتاد شایسـته گماشـت تـا نقاشی آموختم.
اگرچه مـدت آن بسیار کوتاه بـود، ولی برای مـن روزگار پُرباری شد و سرمایه بســیاری.»
ایـن کلام بیانگر دلدادگی کرامت بـه حـوزه هنـر و ضبـط احـوال نقاشـان شـیراز در سراسـر عمـر اسـت، ضمـن آنکـه رویکرد و نگرش خانـوادههـا را بـه حقوق دولتی نشان میدهـد، زیرا در پـارهای از سـخن بـه امرار معـاش بـرادر خویش اشارت جسته اسـت.
شوق خواندن بــه نقل از صاحب سرگذشتنامه در ذیـل «یادبود نویسـندگان: علینقـی بهـروزی» در مجله آینده بـه ایـن قرار نقل شده اسـت: «آشناییم بــا او از دوره نوجوانیم آغاز شد، آن زمان دانشآمـوز دبیرستان بودم و چون چندان بضاعتی نبود کـه مجله و کتاب بخرم گاهی بــه کتابفروشی هاشمی (شیراز) میرفتم تا مجله یغما را بـه بهانه خریـدن از او بگیرم و در خور حوصله کتابفروش مقالاتی از آن را بخوانم، و بعد هم بــه بهانهای بــه او باز پـس دهـم، روزی از روزهای زمسـتان سـال ۱۳۳۳ کـه بـه آنجا رفتم تــا مجله بخوانم شخص موقر و تمیزی بــا لباس کرمی و پیراهن سفید و کراوات سرمهای با کیف دستی مــرا صدا زد.
گفت: «شما آقای رعنا حسینی هسـتید؟ «گفتـم:» بلی «کیفش را باز کرد و کتابی بـه نام سـده قاآنی درآورد و بـه مـن هدیه کرد و رفت. مـن کتاب را باز کردم، دیدم در آغاز آن نوشته است: «بــه دانشآموز کوشا و بــا استعداد آقای کرامت رعنا حسینی تقدیم شـد. «او با ایـن لطف و نوازش کریمانه چنان آتش علـمدوستی در من افروخت که تا پیشانیم بــه سـنگ لحد نخورد خاموش نخواهد شد.»
از دوران فراغـت دبیرستان و مراحل جوانی کرامت، اطلاعات ناچیز کتبی موجود است بــه قسمی کــه ایرج افشار دوست یکدل و صمیمی وی در یادداشـت کوتاهی که به مناسـبت یاد کرد وی نوشته نیز ایـن موضوع را مسـکوت گذاشـته؛ لیکن از برخـی اشارات کتبی و نشانهها میتوان نسـبت بـه رویدادهای زندگی نامبرده آگاهیهای درخوری یافت.
اینکه، با دریافت مدرک دیپلم دبیرستان وی به حوزه تعلیمات عمومی پیوست و در مدارس ابتدایی بــه کار تدریس اشتغال ورزید، موضوعی است که از قرائن آثار وی آشکار میشود؛ چنانچه بـه کودکان و روحیات آزادمنشی آنها عشق میورزید و شماری از مقالات انتقادی وی چونان «ابومسـلم، سردار خراسان» «خروس زری پیرهن پری و معجون غریبی» بـه نام کتاب درسی، در این راستا بـه رشته تحریر آمده است؛ در همین راستا بـه نظر میآید مراتب ترقی را در همین سازمان و مدیریت در سالهای اندکی پیموده است.
ضمن آنکه به روایت شفاهی نامبرده، بهرهمند از دستیابی بـه لیسانس تاریخ و جغرافی میشود و این کار را در حین اشتغال انجام میدهد. علاقه وی بــه ایــن حــوزه بــا تذکــر ایــرج افشــار نیـز همـراه اسـت:
«سـالهایی چنـد در شـیراز تدریـس میکرد، ولـی چـون عاشق بیقـرار تحصیل اطلاعات از تاریـخ مناطـق فـارس و در قلمرو وسـیعتر شـیفته بـه دسـت آوردن نسـخه خطـی و کسب آگاهیهای فرهنگی از افـواه رجال علم و ادب مســنتر از خود بود در هر فرصتی از آن شـهر بیـرون میجسـت و خـود را بـه تهران میرسـانید. جغرافیـای تاریخـی آن از مطلعان بـود.
به هر روی محیط محدود شــیراز و ابعاد راه تــا تهران و دوری از جریانهای فرهنگی و هنـری نمیتوانسـت روح کنجکاو و پُرشــور کرامت را اقناع کنـد، بدیهی است که بایــد خــارج از کلاسهای ابتدایـی و در محیـط تهـران بـه ارضـاء ایـن کشـشهای روحــی مبــادرت نمایــد. زمــان انتقــال وی بــه تهــران و اشــتغال در محـل هـای اداری بـرای راقـم ناشـناخته اسـت، لیکـن بـه احتمـال در اواخــر دهه چهــل شمســی تا سالهــای انقــاب اسـلامی مقــارن ۱۳۵۷ شمســی رخــت اقامــت در ایــن شــهر افکنــده، بــه احتمـال قرابـت و دوسـتی هـای چنـدی بـا برخـی مـردان فرهنگـی پدیــد آورد کــه از آن جمله اســت:
پرویـز ناتـل خانلـری، سید حسـین نصـر، محمـد تقـی دانـش پـژوه، و ایـرج افشـار. دوسـتی وی بـا افـراد، همـواره بـه یکدلـی و صمیمتـی قلبــی منتهــی بــود، و بــه احتمــال بــه دلیــل نفــوذ ناتــل خانلــری و نصـر در دهـه ی پنجـاه شمسـی در سـازمانهـای فرهنگـی، تحـت نظـارت آنهـا بـه کار گمـارده شـد. ایرج افشـار در یادداشـت مقدماتی بـر تحفـه المحبیـن آورده: "دوسـت فاضـل مکـرم آقـای کرامـت رعنـا حسـینی در سـالهایـی کـه در تهـران بـود، بـا بنیـاد فرهنگ ایـران و انجمـن فلسـفه همـکاری داشـت.»
در چــاپ شــماره نخسـت مجله جاویدان خرد از انجمــن فلسـفه بـه سال ۱۳۵۴ از پیتر ویلسـون و کرامت رعنا حسـینی، بـه منزلـه سـردبیران مجله نام آورده کـه تحـت نظـارت دکتر سـیدحســین نصــر بــه کار اشــتغال داشــتهاند؛ همچنیــن در نگارش مقالـه «سه فرمان از محمـدشـاه برای خوشنویسان شیرازی» در هنر و مردم بــه ســال ۱۳۵۶ از وی بــه منزله عضــو انجمن فلسفه نام برده شده است. بر این قرار رفاقت بــا سرکردگان فرهنگ روز نشــان از ارج و منزلتی داشــته کــه بــه مرور زندگی صاحب روایت را در برگرفـت. به هر روی سـرعت طبع مقـالات وی در مجلات معتبـر کشـور در طـول این سالها فزونـی گرفت.

حیات کتابشناسانه
آثـار قلمی و توجــه بــه زمینه موضوعی در نوشــتارهای کرامــت رعنــا حســینی بــه جنبههــای جــاری مجــات کلاسیک دهههــای چهـل تـا شـصت شمسـی ارتبـاط دارد؛ شـاید گزینـه ایـن مجلات در آثـار منتشـره نامبرده بـر ایـن مبنا باشـد:
راهنمـای کتـاب) در دهههـای چهـل و پنجـاه شمسـی، (جاویـدان خــرد) در دهــه پنجاه شمســی (آینــده ) در دهههــای پنجاه و شـصت شمسـی و (فرهنـگ ایـران زمیـن) (دهـه شـصت شمسـی).
لیکــن توجه نامبرده در حوزههــای کتابشناســی، فهرســت، و صنعــت کتابسازی در مجلات راهنمای کتــاب و آینــده تبلــور مییافـت؛ بدیهـی اسـت دلیـل ایـن موضـوع بـه حضـور ایـرج افشـار در ایــن دو مجلــه مربــوط اســت.
نخسـتین گونـه از توجـه و تقسـیمبندی موضوعـی آثار رعنا حسـینی بــه جنبههــای کتابشناسی مبتنی بــر تأثیــر فهرست کتابهای چاپی فارسـی خانبابـا مشـار، طبـع ذیـل فهرسـت مشار، و مجله راهنمای کتاب بهویژه بخش معرفی آثار و دقت در فهرست کتابهای جدید این مجله در دهه چهل شمسی تلقی میشود.
پاره ثانوی از آثار موجود صاحب روایت بـه صنعـت کتابسازی و هنر صحافـان، وراقـان، و مذهـبکاران ایرانی بازمیگـردد؛ اینکـه جلد و صحافی توسط هنرمند ایرانی بــه چــه شـکل اســتخراج میشـد و چگونـه هنرمنـد ایرانـی بـا مرارتـی فـزون یـک اثر هنـری را با دسـتها و اندیشـه خـود تولیـد میکـرد؛ خدمتـی اسـت کـه توسـط صاحــب روایــت بــا مشــاهده و مذا کــره و گفتوگــو بــا صنعتگــران ضبـط شـده و بـه واقـع موجـب شـده اسـت تـا از فراموشـی در اعصـار زمـان بـا مقالات چاپـی اجتنـاب شـود.
بحـش بعدی، شناسایی نسخههای خطی بهویژه کوشش و اهتمامی اسـت کـه در طبـع برخی رسالههای دشـوار مانند تحفهالمحبیــن، موقوفات غیاثالدیــن علیالغیاثی» و «رسالهای در سـفر» از مجدالدیـن بغـدادی نشـان داد و معلوماتـی فایدهمند را بــه عالمان ایرانی هدیه میکند. در نهایـت، علاقه کرامت بـه بهبـود موضوعات مختلف و از آن جمله توجـه بـه صحت متـون تصحیحی و متـون تعلیـم و تربیـت و کتابهای متنوع است کـه بـه نگارش شـماری مقـالات انتقـادی منتهــی شــد، هــرچنــد برخــی اوقات زبان مقالات با روحیهای نامتعارف در هم میآمیزد.
بخـش قابلـی از حیـات کرامـت رعناحسـینی به نگارش کتابشناسی و فهرستهای آثـار مرتبـط اسـت؛ اینکـه در دهـه چهـل شمسـی مصادف بــا چاپ کتابشناسیهای حائز اهمیتــی در کشــور شــد کـه توسـعه و پیشـرفت مملکـت را در حـوزۀ فرهنـگ بـه نحـو مـدرن نشان میدهد؛ از آن جمله ســرآغاز ایــن مراجــع کتاب فهرســت کتابهای چاپـی فارسـی خانبابا مشـار اسـت که بـه واقع کار ممتـاز و بـیبدیلـی قلمداد شده و نقدهای فراوانی را برانگیخته اسـت.
بعدها ایـرج افشار در ســتایش ایــن اثــر نوشــت: «موقعـی کـه کتـاب جلیل و بیش بهای فهرسـت کتابهای فارسـی چاپـی تالیـف خانبابـا مشـار انتشـار یافـت سراسر آنرا وارسـی کـرده بـود و نـام کتابهـای چـاپ فارسـی را کـه در آن ندیـده، گـردآورده بــود و از آن رســالهای ساخته بــود کــه در سلسله انتشــارات کتابشناسـی انجمـن کتـاب ۱۳۴۹ بـه چـاپ رسانیده شـد.»
مقدمه فهرسـت کتابهای چاپـی فارسی، ذیـل فهرست مشـار در ایـن خصـوص آورده اسـت: «کتاب کمنظیـر و گرانبهای فهرسـت کتب چاپی فارسی را خواندم، و اگر کتابی را میشناختم کــه در آن نبود، یادداشت میکردم... ایـن یادداشتها شـامل نـام و مشـخصات کتابهایـی است که پیش از سال ۱۳۳۷ منتشـر شده.»

پـس از چاپ کتابشناسی فردوسی از ایرج افشار، نامهای در تکمیـل و تنقیـد آن بـه مجله راهنمای کتاب فرستاد کـه مبیـن دقت وی در مطالعه و تعقیب بازار کتاب در آن سالهاسـت.» آقای مدیرایرج افشار:
کتابشناسی فردوسی را خواندم... در صفحه ۸۰ فصـل شرح حال در ماخذ قدیمی، نمیدانم چه شده کــه مأخذ اصلی و قدیمی از نظر مبارکتان فوت شده ... سه پیشنهاد دارم که آرزومندم آن را به انجمن ملی سفارش نمایید. یکی اینکه مقدمه قدیم شاهنامه را بایسـتی در یک جلد چاپ کنند. دیگر اینکه ترجمه شاهنامه بنـدار رازی را تجدیـد چاپ کننـد؛ چون نسخ آن کمیاب است و یـا ایـنکـه در ایران گیر نمیآید. سوم اینکه چه خوب است اگر کسی حاضر نیست شاهنامه را تصحیح کند. شاهنامه مـورخ ۷۰۵ قاهره را چاپ عکسی کنند تـا اقـلا یک نسخه ارزنـده قدیمی در اختیار محققـان قرار بگیـرد.»
سفر به فرنگ و از آن جمله آمریکا و کانادا، بر روح کرامت رعنا حسینی تأثیـر قابلـی گذاشت، از آن سـفر هـر چنـد طرفـهای مادی نیسـت، امـا توانست اغلـب کتابخانههـای آن سـامان را که مجموعههای فارسـی داشـتند مـورد توجـه قـرار دهـد. ازجمله پارههـای کوتاهی را در ایـن زمینـه برای راهنمای کتاب ارسـال داشـت.
شماری از نوشتارهای صاحب روایــت بــه ضبــط آییــن و صنعــت کتابسازی ارتبــاط دارد، ایــن نوشــتههــا بــه واقــع بــا بیــان زمینههــای میدانــی هــریــک از جنبههـای کتابســازی، پدیــده هنـری قابلـی را حفـظ کـرده و موجـب حفاظـت ایـن تکنیـک و فـن شـده اسـت، کـه بـه نحـو خلاصه بـا تأکیـد بـر نثـر وی بـه ذکر ایـن مــوارد مبــادرت میشود.
از خدمات شــایان رعنــا حســینی، شناسایی متـون، نســخهها، و فرامین خطــی در روزگاری اســت کــه وســایل ضبــط، کپی و تصویربـرداری بـه سـختی و بهایـی فـزون امـکان داشـت و رویکـردی اسـت کـه بـه تصحیـح و طبـع ایـن نسـخهها از خـود نشـان مـیداد.
در ایـن خصـوص چنـد نسـخه خطـی بـه نحـو مسـتقل یـا رسـاله بـه زیـور طبـع آورد، کـه از همـه معروفتـر تحفـهالمحبیـن در آییـن خوشنویسـی و لطافـت معنـوی آن (بـا همـکاری ایـرج افشـار و چنـد پـاره خطـی اسـت کـه به حـوزه خط، تذهیـب، و کتابـت مربوط بـوده است.
شناسایی فرمان خطاطی و کاتبی پادشـاه بــه میــرزا فتحعلــی خوشــنویس از دیگــر کوششهای کرامــت رعناحسینی اســت. در مقدمـه مقالـهای کـه تحت عنـوان «سـه فرمـان از محمـدشـاه بـرای خوشنویسـان شـیرازی» بـه تحریـر آمـده، مصحـح و صاحـب سرگذشـت به اسـتنتاج آشکاری در زمینه وضعیت خوشنویسان دسـت یافتـه، چنانچـه بیـان میکنـد کـه اکثـر کتابهـای فارسی بــرای شاهان، وزرا، حکام و اخیار تالیف شــده.
از خدمــات مســتمر و پیگیــر، عشــق وی بــه کتــاب و آثار هنـری ســرگردان و خــار ج از مخــازن رســمی کتابخانههــا و معرفــی مخطوطــات و نســخههای خطــی مراکــز علمــی و شــخصی تلقــی میشــد. اشتیاق و علاقه وی بــه تحقیــق و پژوهـش و بیان و ضبط رویکردهــای علمـی و هنــری بــه ویــژه در حوزه فارس و شـیراز بـه حـدی بـود کـه وی در هـر کـوی و بـرزن و در هـر خانـوادهای برای دسـتیابی بـه اینگونـه مـواد پرسـه زده و رفت وآمـد میکـرد.
پس از کتابشناسی
زندگی علمـی و فرهنگـی کرامت بـا ذوق مسـایل هنـری و اجتماعـی همـراه بـود: او انسـانی اهـل کتـاب و اهـل اندیشـه بـود کـه سـکون را برنمیتافــت. دلــداده حضــور در کتابفروشــی و کتابخانههــا، موزههــا و اما کـن هنــری، گفتگـو دربــاره لطافتهای روزمــره و جاری، یعنـی خواندههـا و مقـالات بـود. هـر نکتـهای را بـا سـنجش دقیــق در فکــر ارزیابــی میکــرد و در حیطــه تصــور میکاویــد.
حیات و زندگــی فــرا کتابشناسانه وی در چنـد منظــر خلاصه میشـد: توجـه بـه نقـد کتـاب و متـون موجـود در بـازار نشـر یـا مـواد ناشــناخته، ضبــط برخــی ترانههــا و قطعــات فولکلــور، قلــم زدن در حــوزه هنــر معمــاری و نقاشــی و موسیقی، و بالاخره تصحیــح برخی رســایل ادبــی و عرفانــی.
توجه بــه نقد کتاب در طــول دوران حیــات از ویژگیهای ممتــاز علمی رعناحســینی تصــور میشــود؛ قلــم و لفظ وی انتقادآمیــز و برآ بود، بــه قســمی کــه کلام را بــا طبعی ناســازگار و گاه خشــن در و درهمآمیختـه و در مکتوبـات خویـش لحـاظ میکرد و بـه قولی نوعی رجـز را در جملات بـا مـزاح ارایـه میکرد.
تأثیـر او در موسیقی ایرانی امروز بسی بــزرگ اســت، زیــرا بنیانافکنان موســیقی امــروز ایــران یعنی علینقــی وزیری و شاگردان و یارانش بــه دو طریق ردیفها بــه خط موسیقی درآوردنــد و آموختنـد و در تدویـن علمی آنهـا سـعی ارزنـده کردند، یکی بوسیله موسـیقی عملـی اسـت کـه سـینه بـه سـینه بـه نوازنـدگان بـزرگ عصر رسـیده بـود، دیگـری موسـیقی علمـی اسـت کـه در بحورالالحان و دریـای کبـیر فرصـت و مجمـعالادوار هدایت که آن هـم با مشـارکت فرصـت تألیـف شـده بـود آموختنـد.
از دیگر علایق صاحـب روایـت، ضبـط ترانهها و قطعات مردمشناسانه بـود، بـرایـن قـرارعشـق بـه شـیراز و بـه زیسـتبـوم محلی موجـب شـده بـود تـا همـواره بـه پرسهزدن در محلات قدیمی شـهر مانند بازارچه فیل، پشت بازار وکیــل، و سرای مشــیر خاطری نشان دهـد، همچنانکــه بــه ضبــط رجـز، متلک، و واگویهای محلی ایمانی کامل داشـت؛ چنانچـه نخسـتین مقاله خـود را در ابتـدای دهـه چهـل شمسی نیـز در همین راستا نگاشت.
کنجکاوی در زمینــه آداب و رسـوم را بـا دریافــت اعمال لطیــف کــودکان در هــم میآمیخـت، چنانچــه مینویســد: «در میـان کـودکان فارس، بـازی لطیـف و زیرکانـهای رایج است کـه پرورشدهنـده دقـت و حافظـه و تربیـتکننـدە قـدرت مشـاهده و سـرعت انتقـال ذهـن آنهاسـت. ایـن بـازی را «واگو» مینامنـد کـه بـه معنی «بازگـوی» است. زیـرا شـعری بـرای بازیکـن میخواننـد کـه او باید هر چه ســریعتر ردیف و قافیههای آن را از آخــر بــه اول بازگو کنـد.
بـه منظـور ارزیابی نگرش نامبرده، به ارایـه اثری از مکتوبات قلمی وی در حوزه نقاشی و نقاشان شـیراز مبـادرت میشود.
«شـیراز در دوره هنر نقاشیش چنـان بـا رونـق و شـکوفان شـد کـه هنرمندانـش نـوآییـن گشتند و بدیع آفرین شـدند، آن چنانکه در بـازار صرافـان هنرشـناس آثـار آنهـا را «سـبک و کار شـیراز» نامیدنـد. از اســتادان دورۀ دوم (عصــر قاجاری) احــوال تنی چنــد از آنهـا به اختصار مورد مطالعه قـرار گرفته، ولـی نـهچندان کـه نقاشـان صاحـب ســبک را سزاســت، و بــه حقیقت شـرح احــوال و نقــد و تحلیل و معرفی آثاری کــه درخــور ایشــان باشــد نوشــته نشــده. بلــی، مأخــذی از احوال آنها در دســت اســت کــه فقــط رهنمونی است بــه احوال آنها. ...
کرامـت رعناحسـینی بـه جز مـدت قلیلی همـواره در تجـرد زیست و بـا وقـوع تحـولات سیاسـی در واپسـین دهـه پنجـاه بـه نوعی خـود را خانهنشـین کـرد. در تمام دهـه شـصت و هفتـاد، بـا خلجانهای روحـی و یأسبرانگیــزی زندگی وی رقـم خورد و از انعطــافپذیــریهـای معمـول بـه دور واقـع شـد. دربـاره اوایـل سـالهـای هفتـاد شمسـی، دوسـت پـرآوازه وی، ایـرج افشـار آورده اسـت:
«آخرینبار کـه دیدمش ده سـال پیـش بـود. بـه شـیراز رفتـه بـودم چـون میدانسـتم پریشان حال و از روزگار آزردهدل است بـه مانند همیشـه بـه در خانهاش نرفتـم. تلفـن کردم. گفتم بـه شـیراز آمدهام. ولی عـازم حرکـت هستم. گفت هـرجا هسـتید مـیآیـم. آمـد وایستاده چنـد دقیقهای صحبت کرد.
پــس از آن آخرینبار صدایـش را در تلفـن شـنیدم. تحفـةالمحبیـن انتشـار یافته بـود و میخواسـتم از او بپرسـم ناشـر حـقالزحمـه او را بـه کجا بفرسـتد. شکسـته و آشفته بود. این تعجیـل در وجـود کرامت چونان تمام مـوارد دیگر، از دورهای کـه بـه مقالـهنویسـی عشـق میورزیـد تا واپسین روز حیات بـر روحیات وی نقـش بسـته بـود. از آن دوره کـه در سـنین جوانی برای برترین مجلات قلم زد، تـا بـه روزی کـه بـا سرآمدان فرهنگ ایرانی پیوند علمی بسـت. بالاخره مرگ در ابتـدای کهنسـالی او را از پای درآورد، و در بیسـت و ششـم دیماه ۱۳۸۰ ه. ش. در شصت و چهـار سـالگی دار فانـی را وداع گفـت، وی را در قبرسـتان عمومی چونان مردی بینـام و نشان به خاک سپردند، مانند صورتگری که تمام نقاشیهـای وی را دسـتبرد زدهانـد.
آثار
در گامهای ابتدایی حیات، یعنی از سـال ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۶ شمسـی، کرامت آثار قابـل توجهی را در مجلات سـرآمد کشـور به طبـع آورد:
۱۳۴۳ : «جهاننامه تالیف محمد بـن نجیـب بکران، تصحیـح محمد امین ریاحــی «راهنمای کتــاب، ص .۳۵۱-۳۴۸
:۱۳۴۵ فرمانی از شاه عباس، راهنمای کتاب، ص -۳۴۸ .۳۵۰
:۱۳۴۶ «نســخهای کهــن از نسخه تفســیر طبری، «یغمــا، ص۶۴۹-۶۴۶.
- «نسـخه قدیمـی از دیـوان حافـظ» راهنمای کتاب، ص -۵۸۰ ۵۸۴.
- «موقوفات امام قلی خان، «مجله دانشکده ادبیات دانشـگاه تهران، ص -۳۳۶ .۳۸۲
تاریخ چاپ مقالات منتشره حاکی از ایـن اسـت کـه وی پیـش از سـی سـالگی به طبع و شناسـایی نسخههای خطی و مخطوطات
و چـاپ آثـار در مجلات نفیس مسـتقر در پایتخـت گرایـش داشـته است که برای جوانی شاغل در شــهر شــیراز بــا محدودیتهای
ارتباطــی در آن دوره کار بسیار سختی تصـور میشـد. علاقه به مجلات نفیـس، از مواردی بود کــه همواره ذهــن وی را مشغول
میداشت، و بــه واقع سوای مقالات و رسالههایی که برای برخی ناموارهها و جشننامههای فرهیختگان ماننــد محمود افشار، غلامحسین صدیقی، مجتبی مینوی، و حبیب یغمایـی نگاشـت، اهـم آثـار وی در ایـن مجلات تـا سـال ۱۳۶۸ بـه طبـع آمـد:
ســخن، راهنمــای کتاب، پیام نوین، یغمــا، مجلــه دانشــکده ادبیات دانشگاه تهـران، هنر و مردم، نگیــن، جاویدان خرد، آینده، موزهها، فرهنگ ایرانزمین. همین فهرست نشان از جایگاهـی والا در سـختگیری بـه موضـوع چـاپ دارد کـه تـا سـنین کهنسـالی بـه آن وفـادار مانـد. بـه طورکلی موضـوع نوشـتارها بسـیار متنـوع بـود؛ از تصحیـح نسخههـا تـا شناسـایی رسـایل موسـیقی، از نقد آثار تا بیان شرح احوال نقاشان؛ لیکن مجموع موارد ذیل بیانگر اهم موضوعات مورد توجه صاحب روایت است:
تصحیـح و شناسایی نسخههای خطی، فهرستنگاری، صنعـت کتابسازی، شـرح احوال نقاشان، هنر معماری، ترانههای فولکلـور و ضبـط متـون مردمشناسی، مباحـث تاریخی، بررسـی طبع رســایل فلسـفی و موسیقی، و در نهایــت توجه به فارس و دانشمندان و هنرمندان ایــن خطه.
از گونههای مقالهنویسی و تکامل شــیوههای آن در طول سالیان متمادی دربـاره صاحب روایـت بـه حـد کفایـت سـخن رانــده شــد، و بــه واقــع جنبههای پژوهشی نامبرده مورد دقت قـرار گرفـت. لیکـن در تداوم این ویژگیهـا بـه نگارش چنـد متـن به صـورت مســتقل همت آورد، این موارد به قرار ذیل است:
- فهرست کتابهای چاپی فارسی (ذیل فهرست مشار) که انجمن کتاب بــه سال ۱۳۴۹ آن را بــه طبع آورد و در حقیقت
اضافات بــه فهرست مشار است.
در رثای آثارش بــه فاصلهای اندک از مرگ وی، مقالاتی دلپذیر از ایرج افشار به رشته تحریـر آمد کـه طلیعـه آوای دلانگیزی
است بـر وفات مردی عالم که خسته شـده بود:
«بـر تربتش باید گریست و از یاد نبرد کـه از فضای دلسـوخته و پاسوز شــده فارس بود و سالهای مدید بود کــه از پژوهش و کتاب و نشر و مقالهنویسی و بیتابی در دیدن نسخه خطی و لذت بردن از لمـس آن دوری جسته بـود. خسته و ملول بـود. گوشـهگیری کرده بـود. آنکه هفتهای نبود کـه بـه ایـن و آن نامه ننویسـد و خبری از فلان نسخه ندهد و اطلاعی از بهمان کتاب نخواهد؛ قلم را شکسته بود و به کنج خانه پدری خزیده بود.»
بر این بنا بود که دفتر اوراق و زندگی آثار مردی ستوده بسته شـد، و در واپسـین سـخن این مرثیه برای وی باقی ماند: «تردید نباید داشت که فارس یکی از برجستگان فرهنگ خود را از دست داد.»
نظر شما